﻿1
00:00:01,000 --> 00:00:11,000
FilmYar

2
00:00:11,720 --> 00:00:14,472
‫این جوک مورد علاقه‌م راجع به نیویورکه.
‫می‌خواین بشنوینش؟

3
00:00:14,556 --> 00:00:15,473
‫آره!

4
00:00:15,557 --> 00:00:17,559
‫خیلی خب، ایول.

5
00:00:17,642 --> 00:00:18,977
‫دوست‌تون دارم.

6
00:00:19,060 --> 00:00:20,103
‫شما رو هم دوست دارم.

7
00:00:20,186 --> 00:00:22,230
‫هیچ کسی بیشتر از ما
‫به شهرش افتخار نمی‌کنه.

8
00:00:22,313 --> 00:00:25,483
‫کل زندگیم همچین فکری می‌کردم
‫و بعد رفتم شیکاگو.

9
00:00:26,901 --> 00:00:29,446
‫حالا، شیکاگو شهر خیلی وحشی‌ایه...

10
00:00:29,529 --> 00:00:32,699
‫اما به کسشراتی افتخار می‌کنن
‫که واقعاً نباید افتخار کنن.

11
00:00:34,159 --> 00:00:37,203
‫به حادثه‌های غم‌انگیزی که توی
‫شهرشون اتفاق افتاده افتخار می‌کنن.

12
00:00:37,704 --> 00:00:41,207
‫اسم تیم‌ فوتبال‌شون رو
‫گذاشتن آتش شیکاگو.

13
00:00:45,712 --> 00:00:49,090
‫نیویورکی‌ها... ما عاشق نیویورک‌ـیم.
‫اسم تیم فوتبال‌مون رو که نمیذاریم...

14
00:00:52,761 --> 00:00:54,721
‫...11 سپتامبر نیویورک؟

15
00:00:56,347 --> 00:00:58,641
‫اسم‌شون رو میذاریم جت‌ها.
‫بچه‌ها...

16
00:01:05,398 --> 00:01:08,068
‫بعد از اتفاق اسم نمیذاریم روش.
‫قبلش میذاریم. باشه؟

17
00:01:08,651 --> 00:01:11,112
‫بخورش شیکاگو.
‫به این می‌گن اعتماد به نفس.

18
00:01:12,113 --> 00:01:15,158
‫یا آگاهی از یه کار خودی‌ها
‫اما نمی‌خوام زیاد حرف‌های سیاسی بزنم.

19
00:01:16,993 --> 00:01:19,245
‫♪ اوه ♪

20
00:01:19,329 --> 00:01:22,123
‫♪ همون‌طور که آدم به روح نیاز داره ♪

21
00:01:22,207 --> 00:01:25,710
‫♪ همون‌طور که زمستون به سرما نیاز داره ♪

22
00:01:27,462 --> 00:01:30,298
‫♪ من به تو نیاز دارم ♪

23
00:01:31,758 --> 00:01:34,761
‫♪ همون‌طور که آتش به هوا نیاز داره ♪

24
00:01:34,844 --> 00:01:38,848
‫♪ من نمی‌سوزم مگر تو اون‌جا باشی ♪

25
00:01:38,932 --> 00:01:42,268
‫و حالا، به افتخار پسرم دست بزنین،

26
00:01:42,352 --> 00:01:45,855
‫اندرو شولز!

27
00:01:45,939 --> 00:01:48,233
‫♪ آمریکا علاقه خاصی به این کارهای گنگستری داره ♪

28
00:01:48,316 --> 00:01:49,192
‫♪ عاشق منن ♪

29
00:01:49,275 --> 00:01:51,611
‫♪ کفش چاکای مشکی، کلاه مشکی ♪‬
‫♪ چرم پله پله ♪‬

30
00:01:51,694 --> 00:01:54,489
‫♪ روی کارهای رامو تگ می‌زنم ♪‬
‫♪ من یه خرابکارم ♪‬

31
00:01:54,572 --> 00:01:57,742
‫♪ اون چسب‌برزنتی‌های نقره‌ای رو ♪‬
‫♪ چسبوندم به دسته‌ی هفت‌تیرم ♪‬

32
00:01:58,243 --> 00:02:00,912
‫♪ من بهترین چیزها رو توی زندگی می‌خوام... ♪‬

33
00:02:01,496 --> 00:02:03,164
‫نیویورک سیتی!

34
00:02:04,207 --> 00:02:06,292
‫سر و صدا به پا کنید!

35
00:02:07,377 --> 00:02:09,621
‫[زندگی]

36
00:02:14,217 --> 00:02:17,095
‫نیویورک، اخیراً چیزهای زیادی توی زندگیم
‫تغییر کرده. به تازگی بچه‌دار شدم.

37
00:02:17,178 --> 00:02:19,681
‫این خیلی خفنه. آره.

38
00:02:20,557 --> 00:02:21,391
‫آره.

39
00:02:21,933 --> 00:02:24,519
‫آره. همسرم بچه‌دار شد.
‫می‌خوام این رو شفاف‌سازی کنم.

40
00:02:25,728 --> 00:02:29,399
‫واقعاً بدم میاد وقتی مردها اعتبار چیزی
‫ که زن‌ها توی زایمان می‌گذرونن رو می‌گیرن.

41
00:02:30,650 --> 00:02:33,444
‫می‌دونین راجع به چی حرف میزنم؟
‫این مردهای نسل جدیدی که هستن می‌گن:

42
00:02:33,528 --> 00:02:34,571
‫«ما حامله‌ایم.»

43
00:02:36,156 --> 00:02:38,074
‫«ما بچه‌دار شدیم».
‫می‌خوام بگم: «ببند دهن کیریت رو».»

44
00:02:38,158 --> 00:02:39,993
‫تو هیچ کاری نکردی.
‫داری توهین می‌کنی.»

45
00:02:40,493 --> 00:02:42,912
‫مثل وقتی‌ـه که همسرم می‌گه:
‫«ما کلی پول در آوردیم.»

46
00:02:42,996 --> 00:02:45,415
‫عه...

47
00:02:48,918 --> 00:02:51,880
‫«اوه، ما در آوردیم عزیزم؟ این طوریه...»

48
00:02:51,963 --> 00:02:54,591
‫حس می‌کنم منم که دارم
‫زایمان می‌کنم، می‌دونی؟

49
00:02:55,175 --> 00:02:58,261
‫هیچ اپیدورالی برای سخت کار کردن
‫وجود داره، در این حد بهتون بگم.

50
00:03:02,432 --> 00:03:04,809
‫دارم شوخی می‌کنم مادرها.
‫این‌جا مادر داریم؟

51
00:03:04,893 --> 00:03:07,270
‫راجع به همین حرف میزنم.

52
00:03:07,353 --> 00:03:11,274
‫زایمان دیوونه‌وارترین چیزی‌ـه
‫که تو زندگیم مشاهده کردم.

53
00:03:11,357 --> 00:03:14,277
‫کاش اون کتاب‌ها و مقاله‌هایی
‫که دکتر کیری بهم داد رو می‌خوندم،

54
00:03:14,360 --> 00:03:15,612
‫در همین حد بهتون بگم.

55
00:03:16,196 --> 00:03:19,949
‫وقتی زن‌تون حامله میشه،
‫باید برین یه دکتر مخصوص بچه بگیرین،

56
00:03:20,033 --> 00:03:22,619
‫به اسم اوبی‌جی‌وای‌ان، درسته؟
‫(دکتر زنان و زایمان)

57
00:03:22,702 --> 00:03:26,080
‫من نمی‌دونستم این چه کسشری‌ـه.
‫فکر کردم چندتا سرواژه دیگه همجنسگراهاست.

58
00:03:26,164 --> 00:03:29,417
‫زنم گفت: «ما به یه اوبی‌جی‌وای‌ان
‫نیاز داریم.»

59
00:03:29,500 --> 00:03:33,630
‫من این طوری شدم که: «چرا نیازه
‫یه مرد همجنسگرا بچه رو به دنیا بیاره؟»

60
00:03:33,713 --> 00:03:37,175
‫«آخه اون‌ها راجع به این چی می‌دونن؟
‫حوزه اختیاری اون‌ها نیست اصلا.»

61
00:03:38,343 --> 00:03:40,762
‫نمی‌خوام یه دکتر همجنسگرا
‫بیاد پاهای زنم رو باز کنه،

62
00:03:40,845 --> 00:03:43,348
‫این طوری بشه که...
‫«اه، چندش. واژن.»

63
00:03:43,848 --> 00:03:45,934
‫«حال بهم زنه!»

64
00:03:46,017 --> 00:03:49,562
‫«من می‌خوام به یه چیز جذاب نگاه کنم،
‫مثل یه کون پر از گوه، می‌دونی؟»

65
00:03:57,111 --> 00:03:59,030
‫به هر حال، من کتاب‌ها
‫و مقاله‌ها رو نخوندم،

66
00:03:59,113 --> 00:04:00,990
‫برای همین هیچ ایده‌ای نداشتم
‫که انتظار چه کسشری رو داشته باشم.

67
00:04:01,074 --> 00:04:02,955
‫کیسه آب زنم پاره شد.
‫هیجان‌زده شدم.

68
00:04:02,979 --> 00:04:05,036
‫نینتندو سوئیچم رو شارژ کردم.

69
00:04:05,119 --> 00:04:05,995
‫من...

70
00:04:06,496 --> 00:04:08,357
‫یه سیم رابط خریدم محض اطمینان

71
00:04:08,381 --> 00:04:10,124
‫اگه پریز از مبل خیلی فاصله داشت.

72
00:04:11,501 --> 00:04:12,418
‫رسیدیم به بیمارستان.

73
00:04:12,502 --> 00:04:15,463
‫نگهبان‌ها بهم دست میدادن.
‫«شولز، قراره بابا بشی.»

74
00:04:15,546 --> 00:04:18,466
‫«من قراره ماریو کارت رو شکست بدم.
‫نمیدونم تو داری چه کسشری می‌گی.»

75
00:04:19,759 --> 00:04:20,969
‫رفتیم تو اتاق.

76
00:04:21,052 --> 00:04:23,054
‫زایمان شروع شد.
‫غافلگیری‌ها هم شروع شد.

77
00:04:23,638 --> 00:04:26,224
‫یه چیزی بهتون می‌گم که باید بدونین.
‫کاش من می‌دونستم.

78
00:04:26,307 --> 00:04:28,208
‫در طول زایمان، هر دو ساعت

79
00:04:28,232 --> 00:04:29,811
‫دکتر میاد توی اتاق،

80
00:04:29,894 --> 00:04:31,896
‫جلو شما زن‌تون رو انگشت می‌کنه.

81
00:04:34,023 --> 00:04:36,776
‫این اطلاعات خیلی مهمی‌ـه، درسته؟

82
00:04:36,859 --> 00:04:38,724
‫راستی، احتمالاً هم
‫بالای کتاب و مقاله‌ها

83
00:04:38,748 --> 00:04:40,071
‫نوشته باشنش.

84
00:04:40,154 --> 00:04:41,995
‫اگه نگهبان‌های جای دست دادن بهم،

85
00:04:42,019 --> 00:04:43,866
‫این رو بهم می‌گفتن خوب می‌شد.

86
00:04:44,993 --> 00:04:47,495
‫«زنت قراره توی 24 ساعت آینده
‫یه عروسک جورابی باشه،

87
00:04:47,578 --> 00:04:50,915
‫پس برای این مراسم تحقیرکننده
‫ایلومیناتی‌طور کسشر آماده شو،

88
00:04:50,999 --> 00:04:52,250
‫خودت ثبت‌نام کردی!»

89
00:04:53,751 --> 00:04:55,628
‫«دکتر زنان و زایمان‌تون رو
‫عاقلانه انتخاب کنین.»

90
00:04:56,963 --> 00:04:58,425
‫«یه وایکینگ 2 متری که دستش

91
00:04:58,449 --> 00:05:00,591
‫اندازه دستکش بیسباله
‫رو انتخاب نکنین.»

92
00:05:01,843 --> 00:05:03,483
‫«رحم زنت هنوز گشاد
‫نشده. اون اسکوپ میزنه

93
00:05:03,507 --> 00:05:04,887
‫و می‌کشتش بیرون،
‫مثل بستنی‌فروشی بسکین رابینز.»

94
00:05:08,433 --> 00:05:10,685
‫خدا رو شکر که دکتر فیلیپینی کوچولو داشتیم.

95
00:05:10,768 --> 00:05:12,145
‫خدا رو شکر.

96
00:05:12,228 --> 00:05:14,197
‫خدا رو شکر. شبیه اون دختره بود

97
00:05:14,221 --> 00:05:16,190
‫که لباس شگفت‌انگیزان
‫رو درست کرد.

98
00:05:17,358 --> 00:05:19,152
‫کوچک‌ترین دست‌ها رو داشت...

99
00:05:19,235 --> 00:05:21,738
‫اصلاً شاید هم چاپستیک بود.
‫خیلی کوچولو بودن.

100
00:05:25,742 --> 00:05:29,454
‫داداش، من یادمه اون، یعنی...
‫اون... خیلی پر تکون وارد اتاق شد.

101
00:05:31,205 --> 00:05:34,500
‫تا پیش زنم قدم بر داشت،
‫پاهاش رو باز کرد، انگشتش کرد.

102
00:05:35,168 --> 00:05:37,253
‫داد زد و یه عددی رو گفت. «چهار.»

103
00:05:38,880 --> 00:05:41,466
‫من دست از جق زدن برداشتم.
‫این طوری شدم که: «وایسا، وایسا.»

104
00:05:42,842 --> 00:05:45,470
‫«منظورت از چهار چیه جنده؟
‫اون یه ده‌ از ده‌ـه!»

105
00:05:46,304 --> 00:05:47,972
‫«عزیزم، اون حرکت فشردنی
‫که انجام میدی رو انجام بده.»

106
00:05:48,056 --> 00:05:50,850
‫«قفلش کن. اون حرکت...
‫فضا رو خالی کن!»

107
00:05:51,934 --> 00:05:53,895
‫چهار... من چهارها رو می‌شناسم.
‫من به استتن ایلند رفتم.

108
00:05:53,978 --> 00:05:57,398
‫می‌دونم یه چهار از ده چه شکلی‌ـه.

109
00:06:01,361 --> 00:06:03,946
‫دارم شوخی می‌کنم.
‫به افتخار استتن ایلند داد بزنین.

110
00:06:05,239 --> 00:06:06,449
‫برین تو کارش.

111
00:06:07,367 --> 00:06:09,535
‫دیوونه‌ترین نیویورکی‌هان، حقیقت‌ـه.

112
00:06:10,620 --> 00:06:12,205
‫پرشورترین‌هان، وحشی‌ترین‌هان.

113
00:06:12,288 --> 00:06:14,595
‫اگه یه زمان کسی سعی کنه
‫به نیویورک حمله کنه

114
00:06:14,619 --> 00:06:16,209
‫استتن ایلند بهشون
‫رسیدگی می‌کنه.»

115
00:06:18,378 --> 00:06:19,993
‫دلیل علمی وجود داره برای این که

116
00:06:20,017 --> 00:06:21,631
‫مردم استتن ایلند چرا این طوری‌ـن،

117
00:06:21,714 --> 00:06:23,966
‫اما بعداً به این رسیدگی می‌کنیم.
‫عه...

118
00:06:24,592 --> 00:06:27,887
‫به هر حال، 24 ساعت
‫از این جشنواره انگشت کردن در جریانه...

119
00:06:29,180 --> 00:06:31,099
‫...من هم نشستم و تا آخر تحمل می‌کنم، درسته؟

120
00:06:31,808 --> 00:06:34,185
‫24 ساعت گذشت،
‫ضربان قلب بچه افت کرد.

121
00:06:34,268 --> 00:06:36,646
‫باید زایمان سزارین اورژانسی
‫انجام بدن، درسته؟

122
00:06:36,729 --> 00:06:39,232
‫دکتر اومد پیش من.
‫گفت: «باید یه زایمان سزارین انجام بدیم.»

123
00:06:39,315 --> 00:06:41,359
‫«کتاب‌ها رو خوندین.
‫می‌دونین چه انتظاری داشته باشین.»

124
00:06:41,442 --> 00:06:44,153
‫و بعد من این طوری شدم که:
‫«آره. آره. عه...»

125
00:06:44,237 --> 00:06:47,031
‫زنم رو بردن به یه اتاق دیگه.
‫من هم باهاشون رفتم، درسته؟

126
00:06:47,115 --> 00:06:49,784
‫کیری هیجان‌زده شدم.
‫انگشت‌هام به خاطر ماریو کارت درد گرفته.

127
00:06:49,867 --> 00:06:51,744
‫24 ساعته که نخوابیدم.

128
00:06:51,769 --> 00:06:53,163
‫بیمارستان برام تبدیل به
‫جاده رنگین کمونی شد.

129
00:06:53,187 --> 00:06:54,580
‫هیچ ایده‌ای ندارم
‫اوضاع از چه قراره.

130
00:06:56,165 --> 00:06:59,335
‫دکتر من رو به یه اتاق کوچک
‫توی همون اتاق برد

131
00:06:59,419 --> 00:07:01,963
‫و لباس دکتر، لباس اتاق عمل رو داد بهم.

132
00:07:02,547 --> 00:07:03,798
‫گفت: «این رو بپوش.»

133
00:07:04,966 --> 00:07:05,967
‫من گفتم: «برای چی؟»

134
00:07:07,635 --> 00:07:09,303
‫«خودم باید کدو رو بتراشم؟»

135
00:07:10,930 --> 00:07:13,558
‫این طوری شدم که: «چه بیمه
‫مزخرفی دارم که مجبورم

136
00:07:14,183 --> 00:07:16,519
‫خودم سزارین تخمی رو انجام بدم؟»

137
00:07:17,186 --> 00:07:19,939
‫دادم گوگل می‌کنم «سزارین پدر».

138
00:07:21,149 --> 00:07:23,359
‫فقط پورن یه ترنس
‫روی گوشیم اومد.

139
00:07:24,610 --> 00:07:26,946
‫«کی گوشیم رو دزدید
‫و به این چیزهای...

140
00:07:27,029 --> 00:07:28,656
‫نگاه کرد؟ می‌دونی؟»

141
00:07:32,243 --> 00:07:34,233
‫دنبال دکتر رفتم. رفتیم توی اتاق.

142
00:07:34,257 --> 00:07:35,621
‫زنم رو تخت دراز کشیده.

143
00:07:35,705 --> 00:07:37,310
‫یه پرده‌ای از سقف آویزون بود

144
00:07:37,334 --> 00:07:38,708
‫تا درست زیر ممه‌هاش، خب؟

145
00:07:38,791 --> 00:07:40,367
‫دکتر گفت: «برو پیش ممه‌هاش.»

146
00:07:40,391 --> 00:07:42,420
‫من این طوری بودم
‫که: «معلومه، عه...»

147
00:07:43,421 --> 00:07:45,513
‫من نمیرم پیش سلاخی با اره‌برقی.

148
00:07:45,537 --> 00:07:46,883
‫من میرم پیش ناک ناک.

149
00:07:46,966 --> 00:07:48,759
‫من از ممه‌ها محافظت می‌کنم.
‫از ممه‌ها نگهبانی میدم.

150
00:07:49,969 --> 00:07:52,096
‫زنم بیهوش شد.
‫فقط گفتم: «اه.»

151
00:07:54,432 --> 00:07:56,160
‫باید مجرا رو باز
‫نگه داری، درسته؟

152
00:07:56,184 --> 00:07:57,477
‫اون بچه باید غذا بخوره.

153
00:07:57,560 --> 00:07:59,770
‫نمی‌خوای شیر ممه بریزه بیرون
‫و روش رو بگیره.

154
00:07:59,854 --> 00:08:01,269
‫دو طرف‌شون رو فشار دادم.

155
00:08:01,294 --> 00:08:03,024
‫دارم مثل بطری اسنپل
‫توشون فوت می‌کنم.

156
00:08:07,445 --> 00:08:09,113
‫دکتر شروع به بریدن زنم کرد.

157
00:08:09,614 --> 00:08:11,093
‫بچه رو در آورد.
‫صدای گریه بچه رو شنیدیم.

158
00:08:11,117 --> 00:08:12,825
‫به خاطر پرده معلومه
‫که نمی‌تونیم بچه رو ببینیم.

159
00:08:12,909 --> 00:08:14,715
‫زنم گفت: «برو بچه رو ببین.»

160
00:08:14,739 --> 00:08:16,746
‫رفتم اون ور پرده. بچه رو دیدم.

161
00:08:19,999 --> 00:08:21,262
‫حالا نمی‌دونم تا حالا شماها

162
00:08:21,286 --> 00:08:23,211
‫یه بچه تازه به دنیا
‫اومده رو دیدین یا نه؟

163
00:08:24,337 --> 00:08:26,589
‫می‌دونین قورباغه‌ها وقتی
‫به دنیا میان لارو قورباغه‌ن؟

164
00:08:28,090 --> 00:08:30,718
‫بچه‌ها وقتی به دنیا میان پورتوریکویی‌ـن.
‫شماها این رو می‌دونستین؟

165
00:08:32,303 --> 00:08:34,138
‫همه بچه‌ها وقتی به دنیا میان،
‫پورتوریکویی هستن.

166
00:08:34,222 --> 00:08:35,966
‫این پورتوریکویی‌ترین بچه‌ای بود

167
00:08:35,990 --> 00:08:37,225
‫که توی کل زندگیم دیدم.

168
00:08:37,308 --> 00:08:38,682
‫لباس ینکی داشت.

169
00:08:38,707 --> 00:08:40,008
‫یه جاکلیدی داشت که

170
00:08:40,032 --> 00:08:41,771
‫ازش قورباغه آوزیزون بود.

171
00:08:42,772 --> 00:08:44,566
‫داشت یه تویوتا راو4 می‌روند

172
00:08:44,590 --> 00:08:45,983
‫و نمره اوبرش 4.7 بود.

173
00:08:46,859 --> 00:08:49,514
‫حتی اصلاً «گوگو گاگا» هم نمی‌کرد.

174
00:08:49,538 --> 00:08:50,738
‫این طوری بود...

175
00:08:50,821 --> 00:08:53,533
‫برای این که بچه من باشه،
‫خیلی ریتم داشت.

176
00:08:53,616 --> 00:08:55,723
‫مستقیم رفتم بالاسر
‫دکتر. این طوری بودم که:

177
00:08:55,747 --> 00:08:57,286
‫«هی. چرا بچه پورتوریکویی‌ـه؟»

178
00:08:58,496 --> 00:09:00,197
‫دکتر بهم نگاه کرد و گفت:

179
00:09:00,221 --> 00:09:01,707
‫«باید یکم گرمش کنیم.»

180
00:09:03,751 --> 00:09:05,336
‫اون‌ها بچه پورتوریکویی من رو گرفتن.

181
00:09:06,712 --> 00:09:09,215
‫گذاشتنش زیر یه لامپ تکیتوس
‫از فروشگاه سون الون.

182
00:09:10,633 --> 00:09:12,843
‫کسشر نمی‌گم.
‫بهترین موسسه درمانی

183
00:09:12,927 --> 00:09:14,512
‫در ایالات متحده آمریکا،

184
00:09:14,595 --> 00:09:16,442
‫بچه پورتوریکویی شما
‫رو با یه لامپ تکیتوس از سون الون

185
00:09:16,466 --> 00:09:18,266
‫تبدیل به سفیدپوست می‌کنن.

186
00:09:18,849 --> 00:09:20,505
‫تماشا کردم که بچه‌م
‫رو باربیکیو کردن

187
00:09:20,529 --> 00:09:21,852
‫و بوریکا درونش رو در آوردن.

188
00:09:23,050 --> 00:09:24,657
‫بچه‌م مثل حلقه
‫حال‌نما تغییر رنگ داد،

189
00:09:24,681 --> 00:09:26,064
‫و بذارین من یه چیزی بهتون بگم.

190
00:09:26,107 --> 00:09:27,959
‫حال من هم خیلی بهتر شد.

191
00:09:27,983 --> 00:09:29,110
‫وای خدای من!

192
00:09:29,819 --> 00:09:32,488
‫لحظه‌ای که بچه‌م سفید شد،
‫این طوری شدم: «اون‌ها جایگزین ما نمیشن.»

193
00:09:32,572 --> 00:09:34,824
‫پشیمونم که این رو بلند گفتم.

194
00:09:43,583 --> 00:09:46,168
‫این بچه کوچولو زیبا رو بهمون دادن پسر.

195
00:09:46,252 --> 00:09:48,087
‫ما یه دختر کوچولو به دنیا آوردیم.

196
00:09:48,170 --> 00:09:50,381
‫خیلی خفن‌ـه.
‫پدرهاـی داریم این‌جا که دختر داشته باشن؟

197
00:09:50,464 --> 00:09:52,216
‫پدرهاـی که دختر داشته باشن؟

198
00:09:52,300 --> 00:09:54,510
‫دارم راجع به همین حرف میزنم رفیق.

199
00:09:54,594 --> 00:09:55,928
‫خیلی اضطراب داره، ها؟

200
00:09:56,929 --> 00:09:59,473
‫من تمام ویدئوهای فاش کردن
‫جنسیت بچه رو درک می‌کنم،

201
00:09:59,557 --> 00:10:02,018
‫چهره باباها وقتی دود صورتی میشه.

202
00:10:03,561 --> 00:10:06,022
‫وقتی دود آبی‌ـه،
‫اون‌ها کارهای فوتبالی می‌کنن.

203
00:10:06,105 --> 00:10:08,024
‫این طورین...

204
00:10:09,358 --> 00:10:10,890
‫وقتی دود صورتی‌ـه، فقط از دور

205
00:10:10,914 --> 00:10:12,445
‫به دوربین خیره میشن، درسته؟

206
00:10:13,738 --> 00:10:16,449
‫انگار نامه رد شدن‌شون
‫از هاگوارتز رو گرفتن.

207
00:10:22,663 --> 00:10:24,215
‫و به خاطر این
‫نیست که ناراحت شدیم

208
00:10:24,239 --> 00:10:25,791
‫که قراره دختر داشته باشیم، باشه؟

209
00:10:25,875 --> 00:10:27,460
‫هیچ ربطی به این نداره.

210
00:10:27,543 --> 00:10:29,545
‫خیلی خوشحالیم که داریم دختردار میشیم.
‫عاشقش هستیم.

211
00:10:29,629 --> 00:10:31,714
‫فقط داستان اینه که می‌دونیم
‫وقتی پدر یه دختر هستی،

212
00:10:31,797 --> 00:10:34,498
‫هر اتفاقی که برای اون
‫دختر بیوفته تقصیر توـه.

213
00:10:34,522 --> 00:10:35,801
‫فشار بی‌امانی‌ـه.

214
00:10:35,885 --> 00:10:38,220
‫من یه اسکرین‌شات دارم
‫از لحظه‌ای که فهمیدم

215
00:10:38,304 --> 00:10:39,764
‫قراره یه دختر داشته باشم.

216
00:10:39,847 --> 00:10:41,849
‫اگه می‌خواین اضطراب رو ببینین،

217
00:10:42,600 --> 00:10:45,019
‫اگه می‌خواین فشار رو ببینین...
‫اون رو نشون بدین.

218
00:10:45,603 --> 00:10:46,604
‫این...

219
00:10:51,067 --> 00:10:52,765
‫ببینین چه جوری
‫ملافه رو گرفتم مرد.

220
00:10:52,789 --> 00:10:54,487
‫نباید این طوری ملافه رو بگیرین.

221
00:10:55,988 --> 00:10:57,948
‫این فشار دونستن این موضوعه

222
00:10:58,032 --> 00:11:00,826
‫که در هر صورت هر اتفاقی برای دخترت
‫بیوفته، تقصیر باباش‌ـه.

223
00:11:00,910 --> 00:11:02,942
‫وقتی بابای یه دختری، هر اتفاقی

224
00:11:02,966 --> 00:11:04,997
‫که براشون بیوفته، تقصیر ماست.

225
00:11:05,081 --> 00:11:06,640
‫خب؟ یه بازی والیبال
‫رو از دست میدی،

226
00:11:06,664 --> 00:11:08,084
‫اون اونلی‌فنزش رو شروع می‌کنه.

227
00:11:08,167 --> 00:11:10,795
‫به یه دلایل تخمی تقصیر من‌ـه.

228
00:11:10,878 --> 00:11:13,506
‫داره اون بیرون کیر ساک میزنه،
‫این مشکل باباـه.

229
00:11:14,006 --> 00:11:16,053
‫بابا... من که اصلاً
‫کیر ساک نمیزنم.

230
00:11:16,077 --> 00:11:17,760
‫اون از بخش مادر خانواده‌ست.

231
00:11:20,304 --> 00:11:22,181
‫این مامان‌ها دارن دی‌ان‌ای
‫کیر ساک زدن‌شون رو

232
00:11:22,264 --> 00:11:24,158
‫توی دختر کوچولوهای
‫معصوم‌مون میذارن

233
00:11:24,182 --> 00:11:25,851
‫و ما داریم بابتش سرزنش میشیم.

234
00:11:26,394 --> 00:11:29,021
‫من طبق حقایقی می‌دونم که هیچ دی‌ان‌ای
‫کیر ساک زدنی توی زنم نمونده.

235
00:11:29,105 --> 00:11:30,314
‫ضمانت میدم.

236
00:11:31,565 --> 00:11:33,943
‫همراه با جفت جنین
‫یا همچین چیزی اومد بیرون.

237
00:11:34,443 --> 00:11:37,279
‫زنم یه جوری کیرم رو ساک میزنه
‫انگار از گیشنیز درست شده.

238
00:11:46,372 --> 00:11:49,208
‫اون عکس رو بردار. نمی‌تونم...
‫دارم اضطراب پس از سانحه می‌گیرم...

239
00:11:53,045 --> 00:11:55,506
‫نه، بابای یه دختر بودن سخته.
‫زیباست. عالی‌ـه.

240
00:11:55,589 --> 00:11:57,204
‫ما دوست‌شون داریم، معلومه

241
00:11:57,228 --> 00:11:58,843
‫اما با صراحت اضطراب‌زاست.

242
00:11:58,926 --> 00:12:01,137
‫بابای پسر بودن راحت‌ـه.
‫این‌جا کی پسر داره؟ کسی هست؟

243
00:12:01,220 --> 00:12:03,764
‫پسر داریم. پسر داریم.

244
00:12:03,848 --> 00:12:05,516
‫راجع به همین حرف میزنم دیگه پسر.

245
00:12:06,016 --> 00:12:07,351
‫این راحته، درسته؟

246
00:12:08,352 --> 00:12:10,104
‫چون می‌تونی بچه‌ت رو دوست
‫نداشته باشی...

247
00:12:15,109 --> 00:12:16,736
‫و اون عالی‌تر میشه.

248
00:12:20,030 --> 00:12:21,666
‫دوست نداریم بهش اعتراف کنیم اما

249
00:12:21,690 --> 00:12:23,325
‫کلید داشتن یه مرد موفق همینه.

250
00:12:23,409 --> 00:12:25,244
‫فقط کاملاً پدر رو حذف کن.

251
00:12:26,412 --> 00:12:28,998
‫یه موفقیت با ضمانت‌ـه.
‫هیچ‌وقت شکست نمی‌خوره.

252
00:12:29,081 --> 00:12:32,251
‫لبرون جیمز، جف بزوس، مسیح.

253
00:12:32,334 --> 00:12:35,775
‫هیچ کدوم باباشون
‫توی زندگی‌شون نبود.

254
00:12:35,799 --> 00:12:37,047
‫تصادفی‌ـه؟

255
00:12:37,757 --> 00:12:40,384
‫بابا رو میذاری کنار،
‫معجزه‌ها شروع میشن.

256
00:12:41,302 --> 00:12:43,033
‫اگه بابای مسیح توی زندگیش بود،

257
00:12:43,057 --> 00:12:44,555
‫اون یه نجار می‌شد. حقیقته.

258
00:12:46,056 --> 00:12:48,100
‫اسمش هسوس می‌شد.

259
00:12:52,980 --> 00:12:55,941
‫به صلیب کشیده نمی‌شد.
‫خودش اون مادرجنده‌ها رو می‌ساخت.

260
00:12:56,442 --> 00:12:57,870
‫«هی، این کیری قوی‌ـه.

261
00:12:57,894 --> 00:12:59,737
‫می‌تونی از این‌جا هر
‫چیزی آویزون کنی.»

262
00:13:00,821 --> 00:13:02,948
‫«این چوب گردوـه.
‫ببینش. چوب گردوـه.»

263
00:13:09,663 --> 00:13:12,625
‫اولش راحت‌ـه.
‫مطمئنم اضطراب‌هاـی هم داره.

264
00:13:13,209 --> 00:13:14,710
‫پسرت رو ختنه کردی؟

265
00:13:14,794 --> 00:13:16,921
‫تو پسرت رو ختنه کردی.

266
00:13:17,004 --> 00:13:19,173
‫دارم راجع به همین حرف میزنم داداش.

267
00:13:19,256 --> 00:13:21,383
‫به دلایل مذهبی یا دلایل آمریکایی؟

268
00:13:21,467 --> 00:13:24,804
‫- به دلایل همسرم.
‫- به دلایل همسرت. خودت عقیمی؟

269
00:13:26,931 --> 00:13:27,765
‫نه؟

270
00:13:28,303 --> 00:13:29,877
‫پس زنت این طوری بود که:

271
00:13:29,902 --> 00:13:31,894
‫«من نمیذارم کسی
‫دیگه این رو تحمل کنه.»

272
00:13:38,567 --> 00:13:41,111
‫«نمیذارم کیر بچه‌م شبیه
‫یه ای‌تی توی سبد دوچرخه باشه.»

273
00:13:41,195 --> 00:13:42,696
‫«اون چیز رو ختنه کنین!»

274
00:13:45,366 --> 00:13:48,202
‫به هر حال، این تصمیم شجاعانه‌ای‌ـه.
‫خیلی‌ها فشار هم‌نسل‌ها رو حس می‌کنن.

275
00:13:48,285 --> 00:13:49,576
‫چون توی آمریکا،

276
00:13:49,600 --> 00:13:51,413
‫همه این‌جا ختنه میشن.

277
00:13:51,497 --> 00:13:53,040
‫- عه...
‫- نه!

278
00:13:53,123 --> 00:13:54,124
‫باشه داداش.

279
00:13:56,085 --> 00:13:57,086
‫اثباتش کن!

280
00:13:59,713 --> 00:14:00,881
‫اون رو در بیار!

281
00:14:01,632 --> 00:14:02,800
‫در بیارش!

282
00:14:03,843 --> 00:14:06,762
‫اگه کرم شنی دون رو نبینم باور نمی‌کنم.

283
00:14:14,270 --> 00:14:16,272
‫چیزی که سعی دارم بگم اینه
‫که خارج از آمریکا،

284
00:14:16,355 --> 00:14:18,816
‫فقط افراد مذهبی ختنه می‌کنن.

285
00:14:18,899 --> 00:14:21,360
‫معلومه، یهودی‌ها می‌کنن.
‫یهودی‌ها اختراعش کردن.

286
00:14:21,443 --> 00:14:23,809
‫عه... ابراهیم، این طوری بود که:

287
00:14:23,833 --> 00:14:26,198
‫«هی، این یه عهد بین من و خداست.»

288
00:14:26,282 --> 00:14:28,367
‫«خدا این طوری می‌فهمه که تو پایه‌ای.»

289
00:14:29,535 --> 00:14:31,495
‫«اگه می‌خوای بخشی از قوم باشی،

290
00:14:32,288 --> 00:14:33,414
‫به این نیاز دارم.»

291
00:14:35,666 --> 00:14:36,876
‫حرف اون‌ـه، نه من.

292
00:14:38,711 --> 00:14:41,630
‫باشه؟ حالا، منصف باشیم،
‫فکر نکنم با این شروع کرده باشه.

293
00:14:41,714 --> 00:14:43,873
‫فکر کنم این طوری بود که
‫«هی، همگی یه کلاه بگیرین.

294
00:14:43,897 --> 00:14:44,925
‫جمعه‌ها تعطیله. آتشه.»

295
00:14:45,009 --> 00:14:47,761
‫می‌دونی؟

296
00:14:47,845 --> 00:14:49,889
‫بعد دو هفته بعد گفت:
‫«من به کالاماری نیاز دارم.»

297
00:14:49,972 --> 00:14:51,481
‫این طوری میشی که:
‫«چرا یه دفعه این یارو

298
00:14:51,505 --> 00:14:52,933
‫داره راجع به کالاماری
‫صحبت می‌کنه؟»

299
00:14:56,687 --> 00:14:59,857
‫پس یهودی‌ها باید انجامش بدن.
‫یهودی‌ها مجبورن انجام بدن. عه...

300
00:14:59,940 --> 00:15:03,569
‫مسیحی‌ها مجبور نیستن. مسیح اومد.
‫برگشت گفت: «هی، ابی چه دیوونه‌ای بود.»

301
00:15:04,904 --> 00:15:07,489
‫«داداشم از ته کیر بچه‌ها
‫خوشش میاد. عجیبه.»

302
00:15:07,990 --> 00:15:10,367
‫«با بابا صحبت کردم.
‫دیگه بهش نیاز نداریم.»

303
00:15:11,076 --> 00:15:13,454
‫بعد مسلمان‌ها اومدن و برگردوندنش.

304
00:15:14,204 --> 00:15:15,873
‫برگردیم به ظاهر قبلی،
‫همون سبک قدیمی.

305
00:15:17,124 --> 00:15:18,584
‫امشب این‌جا مسلمان داریم؟

306
00:15:19,793 --> 00:15:21,617
‫خیلی خب، پس می‌دونین
‫چرا این کار رو می‌کنین.

307
00:15:21,641 --> 00:15:22,922
‫غیرمسلمان‌ها معمولا نمی‌دونن.‬

308
00:15:23,005 --> 00:15:24,757
‫اما دلیل این‌که مسلمان‌ها ختنه می‌کنن،

309
00:15:24,840 --> 00:15:28,302
‫اینه که مسلمان‌ها همیشه سعی
‫دارن‬ روی دست یهودی‌ها بلند شن.‬

310
00:15:28,385 --> 00:15:31,805
‫این یه رقابت خواهربرادریه
‫که از قدیم بوده.‬

311
00:15:32,431 --> 00:15:34,934
‫«اون‌ها روزی چند بار نماز می‌خونن؟
‫سه بار؟ ما پنج بار می‌خونیم.»‬

312
00:15:35,017 --> 00:15:37,227
‫«گور باباش، بزن بریم.»

313
00:15:38,854 --> 00:15:40,427
‫«اون‌ها چند روز غذا نمی‌خورن؟

314
00:15:40,451 --> 00:15:42,024
‫ما کل ماه رو غذا نمی‌خوریم.»‬

315
00:15:44,443 --> 00:15:45,819
‫«اون‌ها فقط پسرها رو ختنه می‌کنن؟»‬

316
00:15:58,874 --> 00:16:00,328
‫خلاصه بیشتر آمریکایی‌ها‬

317
00:16:00,352 --> 00:16:02,628
‫بدون هیچ دلیلی این
‫کار رو می‌کنن، خب؟‬

318
00:16:03,170 --> 00:16:04,931
‫و قضیه‌ی خنده‌دار
‫اینه که مثلا...

319
00:16:04,955 --> 00:16:06,715
‫والدین‌هامون این
‫کار رو با ما می‌کنن،‬

320
00:16:06,799 --> 00:16:08,467
‫و هیچ‌وقت هم بهمون نمی‌گن
‫که این کار رو کردن.‬

321
00:16:08,550 --> 00:16:10,469
‫بهمون نمی‌گن که کیر ما
‫با بقیه فرق داره.‬

322
00:16:10,970 --> 00:16:13,514
‫واسه همین ما توی دنیای واقعی متوجه می‌شیم.‬

323
00:16:13,597 --> 00:16:16,183
‫مثلا... همین‌طوری توی باشگاه هستی.‬

324
00:16:16,266 --> 00:16:18,382
‫یه یاروی صربستانی
‫رو می‌بینی که داره خودش‬ رو

325
00:16:18,406 --> 00:16:20,521
‫می‌شوره و می‌گی:
‫«هی، هی، این دیگه چیه؟»‬

326
00:16:23,148 --> 00:16:25,901
‫«کیر دراگل چه مرگش‌ـه؟
‫داداش، تو هم این رو می‌بینی؟»‬

327
00:16:26,568 --> 00:16:28,779
‫«اون ته کیرش انگار یه کس داره داداش!»‬

328
00:16:29,863 --> 00:16:31,818
‫«دراگل انگار واژن بیرونی داره.

329
00:16:31,842 --> 00:16:32,908
‫این خیلی عجیبه!»‬

330
00:16:33,742 --> 00:16:35,869
‫«دراگل، موقع عطسه کردن دماغت رو نگیر.»‬

331
00:16:35,953 --> 00:16:37,746
‫«اون پایین داره واست آستین درمیاد.»‬

332
00:16:42,376 --> 00:16:44,409
‫شوخی نمی‌کنم.
‫لحظه‌ای رو که در مورد‬

333
00:16:44,433 --> 00:16:46,296
‫کیرهای ختنه‌نشده فهمیدم، یادمه.‬

334
00:16:46,964 --> 00:16:49,115
‫یادمه داشتم یه فیلم پورن می‌دیدم

335
00:16:49,139 --> 00:16:50,634
‫و‬ طرف ختنه نشده بود،‬

336
00:16:50,718 --> 00:16:52,219
‫ولی توی عنوان فیلم ننوشته بود.‬

337
00:16:52,302 --> 00:16:54,596
‫غیرقانونیه. این کار باید غیرقانونی باشه.‬

338
00:16:57,975 --> 00:17:00,061
‫یادمه دختره گوشتش رو گرفت.‬

339
00:17:00,085 --> 00:17:02,396
‫گوشتش... به نظر حلال می‌اومد.‬

340
00:17:02,479 --> 00:17:04,064
‫منظورم رو می‌فهمین؟ مثلا...‬

341
00:17:04,565 --> 00:17:06,400
‫شاورما تراشیده شده بود، خب؟‬

342
00:17:07,276 --> 00:17:10,070
‫به نظر ختنه شده می‌اومد.
‫وضعیت سفید بود. شروع کردم به جق زدن.

343
00:17:11,905 --> 00:17:13,907
‫یهو اون دختره کیرش رو گرفت.‬

344
00:17:14,408 --> 00:17:15,617
‫کشیدش بالا.‬

345
00:17:16,785 --> 00:17:18,829
‫کله‌ش... غیب شد.‬

346
00:17:20,247 --> 00:17:21,474
‫من کیرم رو ولش کردم.‬

347
00:17:21,498 --> 00:17:23,625
‫گفتم: «این دیگه چه
‫سحر و جادویی‌ـه؟»‬

348
00:17:24,168 --> 00:17:27,337
‫من با هنری هشتم،
‫شوالیه بی‌سر

349
00:17:28,297 --> 00:17:30,174
‫اسلیپی هالو کیری جق نمیزنم.

350
00:17:31,383 --> 00:17:32,752
‫پسر، دوباره کیر
‫رو به پایین کشید.‬

351
00:17:32,776 --> 00:17:34,470
‫مثل فیلم «روز
‫موش‌خرما»، یهو پدیدار شد.‬

352
00:17:35,512 --> 00:17:37,056
‫شنیدم که اومد بالا تا هوا بخوره.‬

353
00:17:39,558 --> 00:17:40,893
‫یه نفس کشید.‬

354
00:17:42,936 --> 00:17:45,856
‫اون‌قدر شاکی شدم که کامنت گذاشتم داداش.‬
‫من هم یکی از اون‌ها شدم.‬

355
00:17:45,939 --> 00:17:47,900
‫من هم یکی از اون‌ها شدم.

356
00:17:47,983 --> 00:17:49,735
‫با اسم کاربری خودم.
‫حتی اسم الکی هم نبود.‬

357
00:17:49,818 --> 00:17:52,446
‫«کارت رو جدی بگیر.»‬

358
00:17:52,529 --> 00:17:54,019
‫«این دختره همه‌جاش رو ردیف کرده،‬

359
00:17:54,043 --> 00:17:55,532
‫اون‌وقت تو با هودی
‫اومدی سر کار.»‬

360
00:17:55,616 --> 00:17:58,035
‫«چطور جرئت می‌کنی؟»‬

361
00:18:03,707 --> 00:18:05,125
‫ببینین ما چقدر متکبریم.‬

362
00:18:08,295 --> 00:18:10,344
‫ما به آدم‌هایی که ختنه نشدن،‬

363
00:18:10,368 --> 00:18:11,799
‫می‌گیم «ختنه‌نشده».‬

364
00:18:12,966 --> 00:18:14,232
‫یه کلمه واسه‌شون ساختیم‬

365
00:18:14,256 --> 00:18:16,136
‫که اصلا نیازی نیست
‫وجود داشته باشه.‬

366
00:18:17,429 --> 00:18:20,516
‫ما همه‌ی کلمه‌ها رو داریم.‬
‫یا «ختنه‌شده‌»ست یا «کیره».‬

367
00:18:22,851 --> 00:18:24,645
‫ما که به آدم‌ها نمی‌گیم
‫«غیر همجنس‌گرا».‬

368
00:18:26,855 --> 00:18:29,233
‫یا همجنسگران یا میرن بهشت.

369
00:18:29,316 --> 00:18:30,943
‫این دو تا خیلی فرق دارن...‬

370
00:18:38,951 --> 00:18:41,537
‫بچه‌ها، من قانون‌ها رو درست نمی‌کنم.‬

371
00:18:41,620 --> 00:18:43,789
‫برین با یهودی‌ها بحث کنین.‬

372
00:18:46,041 --> 00:18:49,002
‫عهد عتیقه‌ بچه‌ها.‬
‫مال عهد عتیقه‌، خب؟‬

373
00:18:54,091 --> 00:18:54,925
‫پسر.‬

374
00:18:58,470 --> 00:18:59,805
‫حامله شدن سخته.‬

375
00:19:00,973 --> 00:19:02,057
‫من اصلا روحمم خبر نداشت.‬

376
00:19:02,141 --> 00:19:04,150
‫بذارین همین الان به همه‌تون

377
00:19:04,174 --> 00:19:05,894
‫توی این اتاق بگم. سخته.‬

378
00:19:05,978 --> 00:19:07,906
‫همه کل عمره‌تون بهتون دروغ گفتن‬

379
00:19:07,930 --> 00:19:09,857
‫که «رابطه‌ی ایمن داشته باشین».‬

380
00:19:09,940 --> 00:19:12,025
‫ایمن هست.

381
00:19:12,109 --> 00:19:14,611
‫اگه سر قرار هستین و کاندوم ندارین،
‫ همون تو ولش کنین.‬

382
00:19:14,695 --> 00:19:15,863
‫هیچ اتفاقی نمیوفته.‬

383
00:19:17,072 --> 00:19:19,867
‫«اوه، پس پیش‌آب چی؟»
‫پیش‌آب، فصل معمولی، مسابقات حذفی،‬

384
00:19:19,892 --> 00:19:21,003
‫همه‌ش رو ول کنین همون‌جا.‬

385
00:19:22,327 --> 00:19:24,663
‫خیلی خب؟ تا وقتی که
‫زبان مادری‌ش‬ اسپانیایی نباشه،‬

386
00:19:24,746 --> 00:19:26,456
‫جای هیچ نگرانی‌ای نیست.‬

387
00:19:26,924 --> 00:19:28,013
‫گوش کنین.‬

388
00:19:29,001 --> 00:19:31,587
‫اگه داره اسپانیایی حرف می‌زنه،
‫این یه مشکله.‬

389
00:19:33,005 --> 00:19:34,715
‫کس‌های اسپانیایی، اسپرم شما رو‬

390
00:19:34,798 --> 00:19:36,175
‫تبدیل می‌کنه به اون لاک‌پشت قرمز
‫ توی ماریو کارت.‬

391
00:19:36,258 --> 00:19:37,467
‫اون حتما به هدف می‌خوره.‬

392
00:19:38,886 --> 00:19:40,888
‫حتی اگه توی دستمال هم کارت رو بکنی.

393
00:19:40,971 --> 00:19:42,312
‫«دیوس میو. دوقلو.»‬

394
00:19:42,336 --> 00:19:44,016
‫این همیشه اتفاق میوفته.‬

395
00:19:50,063 --> 00:19:52,179
‫من سال‌های زیادی
‫رو الکی وحشت داشتم

396
00:19:52,203 --> 00:19:53,650
‫که یه زن رو حامله کنم.‬

397
00:19:53,734 --> 00:19:56,695
‫از وقتی ۱۲ سالم بود می‌ترسیدم
‫که زنی رو حامله کنم.‬

398
00:19:57,571 --> 00:20:00,157
‫از همون موقع که شروع کردم
‫به جق زدن وحشت داشتم.

399
00:20:00,240 --> 00:20:02,117
‫تا جایی که وقتی کارم تموم می‌شد،‬

400
00:20:02,201 --> 00:20:05,204
‫بعدش با شیشه‌شور سنگ توالت رو تمیز می‌کردم.‬

401
00:20:06,371 --> 00:20:08,332
‫سیفون رو می‌زدم، ۶۰ ثانیه صبر می‌کردم

402
00:20:08,415 --> 00:20:09,625
‫و بعد دوباره سیفون می‌زدم.‬

403
00:20:09,708 --> 00:20:12,377
‫چون وحشت داشتم مامانم بره دستشویی...‬

404
00:20:19,509 --> 00:20:22,221
‫...و نه ماه بعد،
‫یه برادر-پسر عقب‌مانده داشته باشم.‬

405
00:20:24,389 --> 00:20:25,682
‫مامانم میرینه.

406
00:20:25,766 --> 00:20:28,227
‫صدای شلپ میاد، یه اسپرم
‫مثل «ویلی آزاد» می‌پره بالا.‬

407
00:20:29,519 --> 00:20:31,274
‫حالا ۱۸ سال باید
‫واسش کلاه ایمنی بخرم،‬

408
00:20:31,298 --> 00:20:33,052
‫چون دو بار سیفون
‫نزدم. چقدر احمق بودم.‬

409
00:20:38,445 --> 00:20:40,780
‫حالا، زن‌ها خیلی بیشتر حواس‌شون

410
00:20:40,804 --> 00:20:42,699
‫به حساسیت باروری هست، خب؟‬

411
00:20:42,783 --> 00:20:44,826
‫همسرم، همیشه آرزوش بود که مادر بشه.‬

412
00:20:44,910 --> 00:20:47,663
‫راستش قبل از این‌که شروع کنیم
‫به امتحان کردن، اومد پیشم،‬

413
00:20:47,746 --> 00:20:49,635
‫و گفت: «هی، اگه به یه دلیلی

414
00:20:49,659 --> 00:20:51,208
‫نتونیم حامله بشیم چی؟»‬

415
00:20:51,291 --> 00:20:54,127
‫منم گفتم:‬
‫«داری من رو به چالش می‌کشی؟»‬

416
00:20:54,211 --> 00:20:57,047
‫«منظورت چیه؟‬
‫همین الان می‌تونم حامله‌ت کنم.»‬

417
00:20:57,130 --> 00:20:59,800
‫«فقط کافیه موقع ارضا شدن،
‫عضلاتم رو سفت کنم. این کار رو نمی‌کنم.»

418
00:21:00,801 --> 00:21:03,595
‫«نمی‌خوام یه سوراخ وسط
‫جمجمه‌ت درست کنم، باشه؟»‬

419
00:21:04,805 --> 00:21:06,723
‫«دلت می‌خواد از بالای سرت‬ نفس بکشی،‬

420
00:21:06,807 --> 00:21:08,807
‫چون من موقع ارضا شدن ددلیفت زدم؟

421
00:21:08,831 --> 00:21:09,977
‫همین رو می‌خوای؟»‬

422
00:21:10,477 --> 00:21:12,688
‫«قراره یه شاخ تک‌شاخ از
‫بالای سرت بزنه بیرون،‬

423
00:21:12,771 --> 00:21:14,648
‫اگه فقط این ددلیفت رو تموم کنم.»‬

424
00:21:17,985 --> 00:21:20,028
‫خیلی بهم بر خورد که
‫اصلاً همچین چیزی رو گفت.

425
00:21:20,112 --> 00:21:22,103
‫اولین باری که برای بچه‌دار شدن

426
00:21:22,127 --> 00:21:23,407
‫سکس داشتیم رو یادمه،

427
00:21:23,490 --> 00:21:25,808
‫کارم که تموم شد،
‫زل زدم تو چشم‌هاش

428
00:21:25,832 --> 00:21:27,327
‫و گفتم: «گرفتم‌شون!»‬

429
00:21:29,538 --> 00:21:31,540
‫مثل استفن کری کشیدم عقب.
‫ این‌جوری بودم که...‬

430
00:21:36,420 --> 00:21:38,338
‫شش ماه گذشت. خبری از بچه نشد.‬

431
00:21:40,215 --> 00:21:41,591
‫زنم داشت دیوونه می‌شد.‬

432
00:21:41,675 --> 00:21:43,427
‫وحشت داشت که نکنه تقصیر اون باشه.‬

433
00:21:43,510 --> 00:21:44,720
‫من هم داشتم دیوونه می‌شدم.‬

434
00:21:44,803 --> 00:21:46,513
‫وحشت داشتم که نکنه تقصیر اون باشه.‬

435
00:21:48,765 --> 00:21:50,600
‫تقصیر من که نمی‌تونست باشه.
‫من قبلا اسپرمم رو تست کرده بودم.‬

436
00:21:50,684 --> 00:21:53,312
‫این جوری کردم، چسبیده موند.
‫این طوریه که...

437
00:21:58,817 --> 00:22:00,515
‫ببینین خانم‌ها، مردها این‌طوری

438
00:22:00,539 --> 00:22:02,237
‫علمی اسپرمشون رو تست می‌کنن.‬

439
00:22:02,321 --> 00:22:04,072
‫هر وقت روی انگشتمونه،
‫فقط این‌طوری می‌کنیم...‬

440
00:22:06,992 --> 00:22:09,369
‫و اگه اون بند پاره نشه، یعنی
‫یه نیک کنن آماده اون‌جا داریم.‬

441
00:22:09,453 --> 00:22:11,288
‫رو زاویه‌ی ۹۰ درجه.‬

442
00:22:11,371 --> 00:22:13,832
‫آره. یه بار انگشت اشاره رو زدم
‫به اون‌یکی انگشت اشاره.‬

443
00:22:13,915 --> 00:22:15,500
‫این‌قدر کشش آوردم.‬

444
00:22:15,584 --> 00:22:17,961
‫یهو دوتا دختر سیاه‌پوست پیدا شدن
‫و شروع کردن باهاش طناب‌بازی کردن.‬

445
00:22:24,926 --> 00:22:26,509
‫زنم اومد پیشم و
‫گفت: «هی، می‌خوام

446
00:22:26,533 --> 00:22:27,971
‫برم تخمدان‌هام رو تست کنم.»‬

447
00:22:28,055 --> 00:22:30,349
‫«تو هم برای حمایت از من میای
‫ اسپرمت رو تست کنی؟»‬

448
00:22:30,432 --> 00:22:31,725
‫گفتم: «حتما.»‬

449
00:22:31,808 --> 00:22:33,852
‫«هر کاری برای این‌ که این مسیر
‫برات راحت‌تر بشه انجام می‌دم.»‬

450
00:22:33,935 --> 00:22:36,772
‫«با این‌ که برای من وقت‌تلف‌کردن
‫و پول‌دور ‌ریختنه، ولی انجامش می‌دم.»‬

451
00:22:36,855 --> 00:22:39,316
‫معلومه دیگه، من چسب المرز دارم، خب؟‬

452
00:22:41,151 --> 00:22:42,527
‫مال من قشنگ چسبناکه.‬

453
00:22:43,945 --> 00:22:46,211
‫اگه لازم بود
‫تابلویی یا یخچالی رو

454
00:22:46,235 --> 00:22:47,741
‫آویزون کنی، بهم بگو.‬

455
00:22:47,824 --> 00:22:50,660
‫من هم مثل پیتر پارکر هر خراب‌شده‌ای
‫ که بخوای می‌چسبونمش.‬

456
00:22:53,538 --> 00:22:55,624
‫وقتی مرد باشی،
‫باید بری تست اسپرم بدی.‬

457
00:22:55,707 --> 00:22:57,026
‫باید بری بیمارستان،

458
00:22:57,050 --> 00:22:58,835
‫باید توی یه لیوان جق بزنی،‬

459
00:22:58,919 --> 00:23:01,838
‫که الان می‌فهمم تجربه‌ی
‫به‌شدت خوارکننده‌ای‌ـه.‬

460
00:23:02,714 --> 00:23:04,392
‫چون معلوم شد آبت روی کمر

461
00:23:04,416 --> 00:23:06,093
‫خیلی بیشتر به‌نظر می‌رسه.‬

462
00:23:10,055 --> 00:23:13,016
‫من تمام اعتماد‌به‌نفسم رو روی
‫حجم آب روی کمر بنا کرده بودم.‬

463
00:23:14,518 --> 00:23:16,770
‫که الان می‌فهمم فقط یه سراب بوده. یه دروغه.‬

464
00:23:17,854 --> 00:23:19,200
‫کمر زن‌ها در واقع

465
00:23:19,224 --> 00:23:21,400
‫از آینه‌بغل ماشین ساخته شده.‬

466
00:23:21,483 --> 00:23:23,902
‫این رو می‌دونستین؟‬

467
00:23:23,985 --> 00:23:26,321
‫«اجسام از آنچه در آینه می‌بینید
‫بزرگ‌تر هستن.»

468
00:23:27,489 --> 00:23:29,658
‫روی کمر... فکر می‌کردم روی کمر
‫واسه خودم هنرمندی هستم.‬

469
00:23:30,158 --> 00:23:31,910
‫فکر می‌کردم واسه نیکلودئون کار می‌کنم.‬

470
00:23:32,911 --> 00:23:35,122
‫داشتم جوایز انتخاب کودکان رو پخش می‌کردم.‬

471
00:23:36,581 --> 00:23:37,416
‫«یه حوله برام بیار.»‬

472
00:23:37,499 --> 00:23:40,043
‫«یه دستمال جادویی لازم داری
‫تا این کثافت‌کاری‌ای که‬

473
00:23:40,877 --> 00:23:42,421
‫روی کمرت راه انداختیم رو جمع کنی.»‬

474
00:23:44,214 --> 00:23:46,174
‫با کلی اعتماد‌ به ‌نفس وارد
‫اون بیمارستان شدم.‬

475
00:23:46,258 --> 00:23:48,718
‫یه لیوان دادن دستم. من هم جوری پسش
‫می‌دم که انگار توش مارتینیه.‬

476
00:23:48,802 --> 00:23:51,263
‫من حاضرم.‬

477
00:23:51,346 --> 00:23:54,558
‫یادمه، رفتم توی اتاق. کارم رو کردم.‬

478
00:23:54,641 --> 00:23:56,017
‫چشم‌هام رو باز کردم.‬

479
00:23:56,101 --> 00:23:57,185
‫پایین رو نگاه کردم.‬

480
00:23:59,187 --> 00:24:00,647
‫فکر کردم نشونه‌گیریم اشتباه بوده.‬

481
00:24:03,191 --> 00:24:04,827
‫این‌قدر اسپرم توی
‫این لیوان کم بود

482
00:24:04,851 --> 00:24:06,486
‫که می‌تونستم
‫دونه‌دونه بشمارم‌شون.‬

483
00:24:07,696 --> 00:24:09,186
‫یه خط قرمز روی لیوان بود

484
00:24:09,210 --> 00:24:10,699
‫اون بالاها، روی سه‌چهارمش.‬

485
00:24:12,409 --> 00:24:13,899
‫آخه به چه دلیل تخمی‌ای؟

486
00:24:13,923 --> 00:24:15,412
‫تا به امروز هم نمی‌دونم.‬

487
00:24:16,079 --> 00:24:17,456
‫تا سه‌چهارم لیوان؟‬

488
00:24:17,539 --> 00:24:22,085
‫مگه دارین به مردم لیوان مخصوص
‫ اسب‌آبی باغ‌وحش می‌دین؟‬

489
00:24:23,211 --> 00:24:25,002
‫اصلا چرا به من لیوان می‌دین؟

490
00:24:25,026 --> 00:24:26,631
‫یه ظرف لنز چشمی بهم بدین.‬

491
00:24:29,301 --> 00:24:31,219
‫من اون وامونده رو تبدیل
‫به یه آبجو گینس می‌کنم.‬

492
00:24:32,345 --> 00:24:33,889
‫با کلی کف روش و همه‌چیز.‬

493
00:24:33,972 --> 00:24:35,984
‫«بذار ته نشین بشه
‫پرستار. بذار ته نشین بشه.

494
00:24:36,008 --> 00:24:37,267
‫مگه تا حالا گینس نخوردی؟»‬

495
00:24:41,938 --> 00:24:43,607
‫بابت مقدارش اعتماد به نفس پایینی پیدا کردم.

496
00:24:43,690 --> 00:24:46,026
‫با خودم گفتم: «باید از پرستار بپرسم
‫ بببینم همین‌قدر کافیه یا نه.»‬

497
00:24:48,111 --> 00:24:51,615
‫هر چی شجاعت ته بدنم مونده
‫بود رو جمع کردم.‬

498
00:24:51,698 --> 00:24:53,909
‫یه نفس عمیق کشیدم. از اتاق رفتم بیرون.‬

499
00:24:53,992 --> 00:24:55,410
‫پرستار رو دیدم،‬

500
00:24:55,494 --> 00:24:58,371
‫و یه مرد ایتالیایی گنده بود.‬

501
00:24:58,872 --> 00:25:01,333
‫موهای سینه‌ش از لباس بیمارستان
‫زده بود بیرون.‬

502
00:25:01,416 --> 00:25:03,335
‫یه زنجیر طلا با آویز فلفل گردنش بود.‬

503
00:25:03,835 --> 00:25:05,448
‫حتی کفش کراکس هم نپوشیده بود.

504
00:25:05,472 --> 00:25:06,922
‫نایکی جردن ۳ پاش بود، خب؟‬

505
00:25:07,422 --> 00:25:09,799
‫با خودم گفتم: «این یارو عمرا این‌جا
‫ کارمند تمام‌وقت باشه.»‬

506
00:25:09,883 --> 00:25:11,718
‫«این یه پوششه تا بتونه
‫داروی فنتانیل بدزده.»‬

507
00:25:11,801 --> 00:25:13,261
‫«یه ریگی به کفششه.»‬

508
00:25:16,264 --> 00:25:18,141
‫خیلی نامحسوس رفتم سمتش.‬

509
00:25:18,225 --> 00:25:20,936
‫رسیدم به یک‌متریش.
‫سرش رو آورد بالا. من رو دید.‬

510
00:25:21,019 --> 00:25:23,063
‫گفت: «شولزی!»‬

511
00:25:24,481 --> 00:25:25,815
‫بذارین یه چیزی بهتون بگم.‬

512
00:25:26,775 --> 00:25:29,528
‫آخرین جایی که دلت می‌خواد بشناسنت...‬

513
00:25:30,862 --> 00:25:32,364
‫...کلینیک اسپرمه،‬

514
00:25:32,948 --> 00:25:35,659
‫اون هم وقتی که فقط
‫یه ذره اسپرم ته لیوان داری.‬

515
00:25:37,911 --> 00:25:40,622
‫گفتم: «چطوری مرد؟ بیا صدامون رو
‫ بیاریم پایین. عه...»‬

516
00:25:42,457 --> 00:25:45,085
‫گفتم: «ببین داداش. به نظرت این... کافیه؟»‬

517
00:25:45,877 --> 00:25:47,087
‫لیوان رو گرفت.‬

518
00:25:48,296 --> 00:25:50,840
‫گرفتش جلوی نور...‬

519
00:25:50,924 --> 00:25:52,425
‫...انگار یه سنگ قیمتی کیری‌ـه.‬

520
00:25:53,593 --> 00:25:55,011
‫گفت: «راستش داداش،‬

521
00:25:56,096 --> 00:25:57,847
‫یه همجنس‌گرا این‌جا کار می‌کنه.»‬

522
00:25:58,723 --> 00:26:00,934
‫«فکر کنم بین دندون‌های اون
‫بیشتر از این باشه.»‬

523
00:26:07,691 --> 00:26:10,610
‫روحم رو ذوب کرد ولی عجب جوک خوبی بود.
‫این رو بهش امتیاز می‌دم.‬

524
00:26:12,112 --> 00:26:14,948
‫گفت: «نگران نباش شولزی. فقط یکیش هم کافیه.»‬

525
00:26:15,574 --> 00:26:16,533
‫من نگرانم.‬

526
00:26:16,616 --> 00:26:18,577
‫رفتم.‬

527
00:26:18,660 --> 00:26:20,912
‫تمام طول هفته شروع کردم
‫به روحیه دادن به خودم.‬

528
00:26:20,996 --> 00:26:22,247
‫داشتم خودم رو می‌ساختم.‬

529
00:26:22,330 --> 00:26:25,250
‫می‌گفتم: «آره، زیاد نیست،
‫ولی خیلی فشرده‌ست.»‬

530
00:26:26,585 --> 00:26:29,671
‫«درجه‌ش بالاست. مشروب اصل داری.
‫ این چیزیه که داری.»‬

531
00:26:31,214 --> 00:26:33,842
‫من و زنم برگشتیم تا نتایج رو بگیریم.‬

532
00:26:33,925 --> 00:26:36,469
‫دکتر با زنم شروع کرد. اسم زنم اماست.‬

533
00:26:36,553 --> 00:26:39,556
‫گفت: «اما، فقط باید بگم که تخمدان‌های تو‬

534
00:26:39,639 --> 00:26:41,349
‫واقعا زیبا هستن.»‬

535
00:26:41,433 --> 00:26:44,394
‫«خیره‌کننده‌ان. معرکه‌ان. بی‌نقصن.»‬

536
00:26:45,812 --> 00:26:48,857
‫مادرجنده از صفت‌های زیادی استفاده کرد،
‫اگه نظر من رو بخواین. مثلا...‬

537
00:26:48,940 --> 00:26:50,609
‫فقط یه نمره از یک تا ده بده و دهنت رو ببند.‬

538
00:26:50,692 --> 00:26:53,445
‫درباره‌ی داخل واژن زن من
‫این‌قدر حرف نزن، باشه؟‬

539
00:26:53,528 --> 00:26:56,281
‫شما می‌دونین اون تو چه شکلیه. مثل...‬

540
00:26:56,364 --> 00:26:57,240
‫این وامونده مثل...‬

541
00:26:59,826 --> 00:27:03,955
‫شبیه یه مکزیکی عصبانی نیست؟ مثلا...‬

542
00:27:04,039 --> 00:27:06,750
‫«این تخم‌ها رو می‌خوای کودن؟
‫بیا بگیرشون دیگه کودن.»‬

543
00:27:09,085 --> 00:27:11,630
‫من خیلی تو توهمم.
‫نگاهش کردم و گفتم:‬

544
00:27:12,255 --> 00:27:14,007
‫«خب، به نظرتون مشکل چیه؟»‬

545
00:27:16,593 --> 00:27:19,346
‫بهم نگاه کرد. گفت: «خب، ما آنالیز
‫اسپرم شما رو هم داریم،‬

546
00:27:19,429 --> 00:27:22,474
‫و باید بگیم اسپرم شما مثل نمره‌‌ش سی مثبته.»‬

547
00:27:23,266 --> 00:27:24,351
‫مخم سوت کشید.‬

548
00:27:25,935 --> 00:27:28,146
‫یهو واکنش نشون دادم:
‫«تو که حتی نچشیدیش!»‬

549
00:27:28,229 --> 00:27:29,272
‫درسته؟ که...‬

550
00:27:31,524 --> 00:27:33,318
‫حالت دفاعی گرفتم. اعتراف می‌کنم.‬

551
00:27:35,028 --> 00:27:37,280
‫گفتم: «منظورت از سی مثبت چیه آخه؟»‬

552
00:27:37,781 --> 00:27:41,660
‫گفت: «اسپرمت خوب شنا نمی‌کنه.»
‫گفتم: «شاید می‌دونن توی لیوانن.»‬

553
00:27:41,743 --> 00:27:43,161
‫«ها؟ به این فکر کردی؟»‬

554
00:27:44,245 --> 00:27:46,247
‫مگه توی جکوزی شنا می‌کنی؟
‫نه، تو فقط...‬

555
00:27:48,291 --> 00:27:50,585
‫می‌شینی عقب، شل می‌کنی،
‫یه گل می‌کشی، درسته؟‬

556
00:27:51,086 --> 00:27:53,838
‫می‌شینی و میذاری فشار آب بخوره
‫به باسنت ولی به کسی نمی‌گی.‬

557
00:27:53,922 --> 00:27:55,590
‫اگه بفهمن یعنی همجنسگرا هستی، درسته؟‬

558
00:28:03,181 --> 00:28:06,643
‫گفتم: «چرا خوب شنا نمی‌کنن؟»
‫گفت: «ممکنه فقط مدلت این‌طوری باشه.»‬

559
00:28:06,726 --> 00:28:07,560
‫ها؟‬

560
00:28:09,270 --> 00:28:12,232
‫گفت: «این هم ممکنه که چون ۱۵ ساله
‫داری قرص مو می‌خوری.»‬

561
00:28:12,315 --> 00:28:13,274
‫گفتم: «چی؟»‬

562
00:28:13,358 --> 00:28:16,319
‫گفت: «آره، اثر اصلی قرص‌های مو اینه
‫که موهات نمی‌ریزه،‬

563
00:28:16,403 --> 00:28:19,155
‫اما یکی از عوارض جانبی‌ش اینه
‫که جلوی شنا کردن اسپرم رو می‌گیره.»‬

564
00:28:19,239 --> 00:28:22,617
‫«پس تو یه سر پرمو داری اما
‫نمی‌تونی زن‌ها رو باردار کنی.»‬

565
00:28:23,952 --> 00:28:25,286
‫گفتم: «یه لحظه صبر کن.»‬

566
00:28:26,204 --> 00:28:29,165
‫«کسی بهم نگفته بود قرص‌های مو
‫در واقع آدم رو بی‌نقص می‌کنن.»‬

567
00:28:34,963 --> 00:28:37,173
‫«داری می‌گی یه قرص هست
‫که مردها می‌تونن بخورن‬

568
00:28:37,257 --> 00:28:39,676
‫که بتونیم توی هر زنی
‫که اجازه بده ارضا بشیم

569
00:28:40,218 --> 00:28:41,261
‫باردار نشن،‬

570
00:28:41,344 --> 00:28:44,848
‫و عارضه‌ی جانبی‌ش اینه که موهامون
‫عالی به‌نظر می‌رسه؟ این...»‬

571
00:28:46,349 --> 00:28:49,352
‫«این قرص مو نیست. این قرص نامحدوده.
‫ داری اشتباه بازاریابی می‌کنی دکتر.»‬

572
00:28:50,937 --> 00:28:54,607
‫به زنم گفتم: «گور بابای قرص مو.
‫گور بابای موهام. بیا بچه رو به دنیا بیاریم.»‬

573
00:28:54,691 --> 00:28:57,026
‫زنم گفت: «بیا همه‌ی گزینه‌ها رو بررسی کنیم.»‬

574
00:28:59,112 --> 00:29:01,197
‫بهم بر خورد. دروغ نمی‌گم. درد داشت.‬

575
00:29:01,281 --> 00:29:03,992
‫یه جورایی درک می‌کنم، چون گوش‌هام
‫بزرگه، دماغم هم بزرگه،‬

576
00:29:04,075 --> 00:29:06,286
‫و بدون مو، شبیه بانکدارهای
‫فیلم گرینگاتز می‌شم.‬

577
00:29:06,369 --> 00:29:07,245
‫ولی باز هم بهم بر خورد.‬

578
00:29:10,331 --> 00:29:13,001
‫رفتم پیش دکتر. گفتم: «خیلی خب دکتر.
‫چه کار می‌تونیم بکنیم؟»‬

579
00:29:13,668 --> 00:29:16,296
‫دکتر گفت: «فکر کنم شماها باید
‫آی‌یو‌آی رو امتحان کنین.»‬

580
00:29:17,297 --> 00:29:18,465
‫گفتم: «اون دیگه چیه؟»‬

581
00:29:19,132 --> 00:29:21,760
‫گفت: «تلقیح داخل رحمی.»‬

582
00:29:22,260 --> 00:29:24,137
‫گفتم: «دکتر، من مدرسه دولتی رفتم.»‬

583
00:29:25,972 --> 00:29:29,225
‫«اما تقریبا مطمئنم این دقیقا همون
‫کاری‌ـه که داشتم انجام می‌دادم.»‬

584
00:29:31,269 --> 00:29:32,395
‫«من داخل رحمم،‬

585
00:29:32,479 --> 00:29:35,273
‫و دارم تا جایی که می‌تونم
‫اون‌جا رو منی‌باران می‌کنم.»‬

586
00:29:35,356 --> 00:29:38,276
‫«شش ماهه دارم زنم رو تبدیل
‫به کانولی می‌کنم.»‬

587
00:29:44,824 --> 00:29:47,410
‫دکتر گفت: «نه، نه، نه، نه، نه.
‫آی‌یو‌آی این‌جوری‌ـه.»‬

588
00:29:47,494 --> 00:29:50,205
‫این چیزیه که کلمه به کلمه بهم گفت.
‫ هیچ کلمه‌ای رو عوض نمی‌کنم.‬

589
00:29:50,288 --> 00:29:52,582
‫گفت: «وقتی زنت توی اوج تخمک‌گذاری‌ـه،‬

590
00:29:52,665 --> 00:29:54,042
‫دوتایی میاین بیمارستان.»‬

591
00:29:54,125 --> 00:29:56,503
‫«زنت می‌ره توی یه اتاق،
‫تو می‌ری توی یه اتاق دیگه.»‬

592
00:29:56,586 --> 00:29:59,422
‫«تو توی اتاقت خودارضایی می‌کنی،
‫ من میام نمونه‌ت رو جمع می‌کنم.»‬

593
00:29:59,506 --> 00:30:01,341
‫«بعد من می‌رم توی اتاق پیش زنت.»‬

594
00:30:04,469 --> 00:30:06,471
‫«و اون نمونه رو می‌ذارم داخل بدنش.»‬

595
00:30:07,472 --> 00:30:09,265
‫«چه کسشری الان بهم گفتی؟»‬

596
00:30:11,267 --> 00:30:12,602
‫«چیزی که گفتی رو دوباره بگو.»‬

597
00:30:12,685 --> 00:30:15,480
‫«حتما یه چیز دیگه از اون دهن تخمی‌ت
‫اومده بیرون و من اشتباه شنیدم.»‬

598
00:30:15,980 --> 00:30:18,733
‫«شبیه این بود که گفتی: "تو جق بزن،
‫ بقیه‌ش با من کوچولو."»‬

599
00:30:18,817 --> 00:30:20,360
‫«دقیقا همین‌طوری به گوشم رسید.»‬

600
00:30:22,237 --> 00:30:24,280
‫«من لازم ندارم تو اسپرم رو مثل دُر دش
‫برسونی به زنم.»‬

601
00:30:24,364 --> 00:30:26,908
‫«خودم خیلی خوب هم تحویلش می‌دم، مرسی.»‬

602
00:30:26,991 --> 00:30:30,370
‫«می‌خوای مثل یه کاکولد بشینم اون گوشه
‫تماشا کنم تا تو اسپرم رو بذاری توی بدنش؟»‬

603
00:30:31,371 --> 00:30:33,832
‫«به بچه‌م چی بگم وقتی پرسید:
‫"من چطوری اومدم این‌جا؟"»‬

604
00:30:33,915 --> 00:30:36,251
‫«"خب، من و مامانت و یه دوست...»‬

605
00:30:38,545 --> 00:30:40,463
‫«...یه مهمونی دیدی داشتیم. می‌دونی؟»‬

606
00:30:48,680 --> 00:30:49,848
‫قضیه اینه.‬

607
00:30:49,931 --> 00:30:51,724
‫آی‌یو‌آی رو امتحان کردیم.‬

608
00:30:52,225 --> 00:30:53,268
‫جواب نداد.‬

609
00:30:53,852 --> 00:30:55,478
‫طبیعی جواب نداد.‬

610
00:30:55,562 --> 00:30:57,021
‫کیر جواب نداد.‬

611
00:30:58,940 --> 00:31:01,025
‫دوباره پیش دکتر. «دیگه چی تو چنته داری؟»‬

612
00:31:01,109 --> 00:31:02,861
‫گفت: «یه گزینه‌ی دیگه هست.»‬

613
00:31:03,361 --> 00:31:06,489
‫«بهش می‌گن آی‌وی‌اف.» خب، شماها
‫ اسم آی‌وی‌اف رو شنیدین، آره؟‬

614
00:31:07,031 --> 00:31:08,798
‫بیشتریا شنیدن. نمی‌دونن چیه.

615
00:31:08,822 --> 00:31:10,159
‫شبیه پارک ژوراسیک‌ـه.‬

616
00:31:10,243 --> 00:31:11,244
‫همینه و بس.‬

617
00:31:11,828 --> 00:31:14,205
‫اسپرم رو از مرد می‌گیرن، تخمک رو از زن.‬

618
00:31:14,289 --> 00:31:16,134
‫می‌فرستنش آزمایشگاه کنار اسپرم

619
00:31:16,158 --> 00:31:17,584
‫و تخمک هزاران نفر دیگه،‬

620
00:31:17,667 --> 00:31:19,919
‫به امید این‌که برچسب‌ها رو
‫درست بخونن و تمام، خب؟‬

621
00:31:20,962 --> 00:31:22,422
‫پس می‌فهمین چرا نگران بودم‬

622
00:31:22,505 --> 00:31:24,716
‫وقتی یه بچه‌ی تخمی پورتوریکویی
‫از زنم اومد بیرون.‬

623
00:31:26,259 --> 00:31:28,219
‫«می‌دونستم این‌طوری می‌شه.
‫ دست‌خطم افتضاحه.»‬

624
00:31:28,303 --> 00:31:31,097
‫اون‌ها این‌طورین که: «نمی‌تونم بخونمش.
‫یه‬ هکتور بهم بدین. اون کارش رو راه میندازه.»‬

625
00:31:31,180 --> 00:31:34,142
‫«همین الان یه هکتور برام بیارین.»‬

626
00:31:36,352 --> 00:31:39,314
‫حالا، آی‌وی‌اف برای زن خیلی سخته، خب؟‬

627
00:31:39,397 --> 00:31:40,500
‫برای مرد هم خیلی گرونه.

628
00:31:40,524 --> 00:31:42,650
‫فکر نکنم به اندازه‌ی کافی
‫درباره‌ش حرف بزنیم.‬

629
00:31:42,734 --> 00:31:43,860
‫اوم...‬

630
00:31:43,943 --> 00:31:46,654
‫آسیب روحی مالی همراهش.‬

631
00:31:46,738 --> 00:31:48,781
‫۳۰ هزار دلار برای یه بچه.‬

632
00:31:49,532 --> 00:31:51,743
‫آره، شروع کردم به سرچ کردن
‫درباره‌ی قاچاق انسان.‬

633
00:31:51,826 --> 00:31:53,661
‫فقط محض کنجکاوی.‬

634
00:31:53,745 --> 00:31:56,039
‫من طرفدار سرمایه‌داری‌م.
‫طرفدار بازار آزادم.‬

635
00:31:56,623 --> 00:31:59,208
‫معلوم شد می‌تونی یه برزیلی نوی نو رو
‫با ۱۰۰۰ دلار بگیری.‬

636
00:31:59,292 --> 00:32:01,044
‫این یه چیز جدیدیه.‬

637
00:32:01,127 --> 00:32:02,754
‫آمازون پرایم از خود آمازون.‬

638
00:32:02,837 --> 00:32:05,214
‫دیگه از این آمازونی‌تر نمی‌شه.‬

639
00:32:05,298 --> 00:32:07,467
‫از توی بوته‌های آسایی
‫می‌کشن‌شون بیرون.

640
00:32:07,491 --> 00:32:08,968
‫تا بعدازظهر میاد دم در خونه‌ت.‬

641
00:32:09,469 --> 00:32:11,930
‫می‌ذارمشون توی دستگاه تکیتو.
‫برای شام یه بچه‌ی سفیدپوست تحویل می‌گیرم.‬

642
00:32:12,013 --> 00:32:13,681
‫نقشه کلش رو کشیده بودم.‬

643
00:32:13,705 --> 00:32:15,705
آوامــووی

644
00:32:18,728 --> 00:32:21,105
‫توی آمریکا، تقریبا مطمئنم تنها کشوری
‫هستیم که این کار رو می‌کنه،‬

645
00:32:21,189 --> 00:32:23,066
‫آی‌وی‌اف یه سری مزایا داره.‬

646
00:32:23,149 --> 00:32:25,944
‫چون تخمک‌ها رو بیرون از بدن بارور می‌کنی،‬

647
00:32:26,027 --> 00:32:27,588
‫می‌فهمی جنسیت جنین چیه

648
00:32:27,612 --> 00:32:29,447
‫قبل از این‌که انتقالش بدی.‬

649
00:32:29,530 --> 00:32:31,306
‫پس فنی‌ش اینه که می‌تونی

650
00:32:31,330 --> 00:32:33,534
‫جنسیت بچه‌ت رو انتخاب کنی، نه؟‬

651
00:32:33,618 --> 00:32:35,453
‫خیلی باحاله، ها؟‬

652
00:32:35,536 --> 00:32:38,748
‫به زنم گفتم: «ببین، اگه می‌خوای
‫ جنسیت رو انتخاب کنی،‬

653
00:32:38,831 --> 00:32:40,291
‫می‌تونیم انتخاب کنیم، باشه؟»‬

654
00:32:40,375 --> 00:32:42,752
‫«فقط از الان دارم بهت می‌گم،
‫هر چی انتخاب کنیم،‬

655
00:32:43,252 --> 00:32:45,004
‫همون می‌مونه.»‬

656
00:32:45,088 --> 00:32:45,922
‫عه...‬

657
00:32:47,465 --> 00:32:50,301
‫آره. ۱۵ سال بعد نیاد این‌جا بگه،‬

658
00:32:50,385 --> 00:32:52,304
‫«من هویتم اینه که...»
‫من مدرک دارم.

659
00:32:52,328 --> 00:32:53,805
‫واسم مهم نیست هویتت چیه.‬

660
00:32:54,389 --> 00:32:55,924
‫من ۳۰ هزار دلار
‫واسه پسر خرج کردم.

661
00:32:55,948 --> 00:32:57,392
‫پس یه پسر کیری می‌گیرم، باشه؟‬

662
00:32:58,726 --> 00:33:00,664
‫اگه می‌خوای دختر باشی،
‫۳۰ هزار دلار بهم بدهکاری.

663
00:33:00,688 --> 00:33:01,813
‫من بهتر از این بزرگت کردم.‬

664
00:33:01,896 --> 00:33:03,398
‫قرار نیست از من دزدی کنی.‬

665
00:33:03,898 --> 00:33:06,025
‫می‌ذارم آزادیت رو با ۳۰ هزار دلار بخری.‬

666
00:33:06,526 --> 00:33:09,070
‫بهتره بری اون بیرون
‫یه کار تخمی پیدا کنی.‬

667
00:33:09,570 --> 00:33:12,281
‫پیشنهاد می‌کنم به عنوان یه مرد کار پیدا کنی
‫چون زن‌ها ۲۵ درصد کمتر حقوق می‌گیرن.‬

668
00:33:12,365 --> 00:33:14,064
‫ولی ببین، این همون
‫زندگی‌ـه که داری براش

669
00:33:14,088 --> 00:33:15,702
‫ثبت‌نام می‌کنی.
‫امیدوارم آماده باشی.‬

670
00:33:19,580 --> 00:33:22,291
‫حالا، آی‌وی‌اف برای زن خیلی سخته‬

671
00:33:22,375 --> 00:33:24,502
‫چون اساسا باید بدن زن رو فریب بدی‬

672
00:33:24,585 --> 00:33:27,255
‫تا خیلی بیشتر از حالت عادی تخمک تولید کنه.‬

673
00:33:27,338 --> 00:33:29,674
‫خانم، زن‌ها ماهی چندتا تخمک تولید می‌کنن؟‬

674
00:33:31,300 --> 00:33:33,761
‫یکی گفت: «۱۷ تا.» اون‌یکی گفت: «نمی‌دونم.»‬

675
00:33:33,845 --> 00:33:36,055
‫ماهی یه دونه تخمکه‌، درسته؟‬

676
00:33:37,056 --> 00:33:39,851
‫و واسه همینه که توضیح مردونه
‫وجود داره. پس...‬

677
00:33:40,977 --> 00:33:43,938
‫چون اگه ما چیزها رو بهتون نگیم،
‫ هیچی نمی‌دونین.‬

678
00:33:44,439 --> 00:33:45,565
‫همین‌طور اون‌جا می‌نشستین.‬

679
00:33:45,648 --> 00:33:48,192
‫مثلا: «باید یه پای درست کنم
‫و بذارمش لب پنجره.»‬

680
00:33:51,612 --> 00:33:53,823
‫پس ماهی یه تخمک تولید می‌کنی.‬

681
00:33:53,906 --> 00:33:56,196
‫و وقتی اون تخمک
‫تبدیل به بچه نشه،

682
00:33:56,220 --> 00:33:57,952
‫تبدیل به پریودت می‌شه.‬

683
00:34:00,079 --> 00:34:02,290
‫همون خونی که هر ماه ازت خارج می‌شه.‬

684
00:34:02,373 --> 00:34:04,584
‫خوبه. خیلی خب.
‫فقط می‌خواستم مطمئن بشم. خیلی خب.‬

685
00:34:05,376 --> 00:34:07,520
‫توی آی‌وی‌اف، باید
‫بدن زن رو فریب بدی

686
00:34:07,544 --> 00:34:09,047
‫تا به جای ماهی یه تخمک،‬

687
00:34:09,130 --> 00:34:10,506
‫مثلا ۲۰ یا ۳۰ تا تولید کنه.‬

688
00:34:10,590 --> 00:34:11,716
‫چطوری این کار رو می‌کنی؟‬

689
00:34:11,799 --> 00:34:13,051
‫آمپول.‬

690
00:34:13,134 --> 00:34:15,803
‫آمپول، یا این‌که ببری‌شون
‫به هفته‌ی تمام ستاره‌های ان‌بی‌ای.‬

691
00:34:17,388 --> 00:34:21,017
‫داداش، این دخترها رو بذاری دور و بر
‫بازیکن‌هایی که قرارداد حداکثری دارن،‬

692
00:34:21,100 --> 00:34:23,436
‫اون پایین مثل دستگاه پز
‫تخمک میندازه بیرون، نه؟‬

693
00:34:25,480 --> 00:34:27,440
‫نه، حق با شماست. آمپول، ۱۰۰ درصد.‬

694
00:34:27,523 --> 00:34:30,109
‫در واقع باید به زن‌ها هورمون‌های زنانه تزریق کنی،‬

695
00:34:30,193 --> 00:34:31,360
‫استروژن و پروژسترون.‬

696
00:34:31,444 --> 00:34:33,112
‫می‌خوای سطح این‌ها رو ببری بالا.‬

697
00:34:33,196 --> 00:34:35,448
‫این‌ها همون هورمون‌هایی هستن
‫که زن رو زن می‌کنن، مگه نه؟‬

698
00:34:35,531 --> 00:34:37,158
‫تستوسترون چیزیه که مرد رو مرد می‌کنه.‬

699
00:34:37,241 --> 00:34:39,744
‫پس هر روز صبح، به زنم آمپول می‌زنم.
‫هر شب بهش آمپول می‌زنم.‬

700
00:34:39,827 --> 00:34:42,038
‫هر روز صبح بهش می‌زنم.
‫هر شب بهش می‌زنم.‬

701
00:34:42,121 --> 00:34:43,873
‫و مطمئنم این فقط یه تصادفه،‬

702
00:34:44,415 --> 00:34:46,959
‫اما هر چی آب زنانه‌ی بیشتری
‫ به زنم تزریق می‌کردم...‬

703
00:34:50,797 --> 00:34:53,758
‫فکر می‌کنین چه اتفاقی برای رفتارش
‫افتاد؟ اگه بخواین حدس بزنین.‬

704
00:34:54,759 --> 00:34:57,178
‫فکر می‌کنین خیلی منطقی شد، یا...‬

705
00:34:59,013 --> 00:35:02,100
‫«ای وای، یهو چقدر توی پارک کردن
‫خوب شدی. چطوری این‌قدر خوب شدی؟»‬

706
00:35:03,226 --> 00:35:05,561
‫می‌تونین فکر کنین که رسما رد داد.‬

707
00:35:06,395 --> 00:35:08,523
‫گزینه‌ی سه، سلیطه شد. عه...‬

708
00:35:10,441 --> 00:35:12,860
‫خدا رو شکر که یکم تستوسترون
‫ برام ته بار مونده بود.‬

709
00:35:12,944 --> 00:35:16,489
‫خیلی وقت‌ها که زیادی وحشی می‌شد،
‫بنگ، با تستوسترون می‌زدمش.‬

710
00:35:16,989 --> 00:35:19,534
‫نه اون‌قدری که بره واسه الجزایر
‫توی المپیک بوکس بازی کنه.‬

711
00:35:19,617 --> 00:35:22,245
‫فقط در حدی که آرومش کنه.‬

712
00:35:25,414 --> 00:35:27,458
‫فقط در حدی که آرومش کنه.‬

713
00:35:27,959 --> 00:35:29,836
‫«دیشب کدوم گوری بودی؟»‬

714
00:35:29,919 --> 00:35:32,088
‫«ای وای من!»‬

715
00:35:32,171 --> 00:35:34,465
‫«چقدر احساس منطقی بودن می‌کنم.»‬

716
00:35:36,467 --> 00:35:39,512
‫«می‌خوای یه داستان برات تعریف کنم
‫بدون هیچ جزئیات اضافی‌ای؟»‬

717
00:35:40,930 --> 00:35:42,390
‫«اشتباه از من بود.»‬

718
00:35:47,645 --> 00:35:49,522
‫به هر حال، چند هفته این کار رو می‌کنی.‬

719
00:35:49,605 --> 00:35:51,440
‫بعد کاری رو انجام می‌دی که
‫بهش می‌گن تخمک‌کشی،‬

720
00:35:51,524 --> 00:35:54,277
‫که اساسا یه لوله جاروبرقی رو می‌کنن داخل زنت،‬

721
00:35:54,360 --> 00:35:56,279
‫یه تخمدان رو باز می‌کنن،
‫همه‌ی تخمک‌ها رو می‌کشن بیرون.‬

722
00:35:56,362 --> 00:35:58,739
‫ما مال خودمون رو روز ایستر انجام
‫دادیم. شکار تخم‌مرغ عید. باحال بود.‬

723
00:35:58,823 --> 00:36:01,033
‫عه...‬

724
00:36:01,117 --> 00:36:04,328
‫و تنها کاری که مرد باید توی کل تجربه‌ی
‫ آی‌وی‌اف انجام بده‬

725
00:36:04,412 --> 00:36:06,831
‫این‌ـه که فقط جق بزنیم. همین و بس.‬

726
00:36:07,623 --> 00:36:10,626
‫یه دکتر زنگ می‌زنه بهت تا برای
‫جق‌زدنت وقت تعیین کنه.‬

727
00:36:11,252 --> 00:36:14,630
‫اون یکی از شکوهمندترین لحظات زندگیم بود.‬

728
00:36:15,423 --> 00:36:18,134
‫یه متخصص پزشکی زنگ زد به موبایلم‬

729
00:36:18,217 --> 00:36:19,844
‫و گفت: «آقای شولزی،‬

730
00:36:20,386 --> 00:36:21,470
‫ما به اون آب کمر نیاز داریم.»‬

731
00:36:23,306 --> 00:36:25,308
‫منم گفتم: «کجا می‌خوای بریزم دکتر؟»‬

732
00:36:26,893 --> 00:36:28,769
‫«نمی‌خوام وارد این بازی بشم.»
‫گفتم: «منصفانه‌ست.»‬

733
00:36:28,853 --> 00:36:31,189
‫«این یه واکنش کاملا منصفانه‌ست.»‬

734
00:36:33,774 --> 00:36:36,485
‫گفت: «ما هر ساعت سر ساعت وقت داریم،‬

735
00:36:36,569 --> 00:36:38,821
‫از ۸ صبح تا ۴ بعدازظهر.»‬

736
00:36:38,905 --> 00:36:40,740
‫«چه ساعتی رو ترجیح می‌دی؟»‬

737
00:36:40,823 --> 00:36:42,158
‫شما چه ساعتی رو انتخاب می‌کردین؟‬

738
00:36:42,241 --> 00:36:44,118
‫- دو.‬
‫- ۲ بعدازظهر.‬

739
00:36:47,246 --> 00:36:48,831
‫این یارو خیلی کثیفه داداش.‬

740
00:36:49,999 --> 00:36:52,960
‫۲ بعدازظهر. می‌ری تو، کف زمین
‫مثل تله‌مگس می‌چسبه. فقط...‬

741
00:36:55,880 --> 00:36:58,466
‫دیوارها پر از گرافیتی اسپرم‌ـه.‬

742
00:36:58,549 --> 00:37:00,843
‫قندیل‌های اسپرم از سقف آویزونه.‬

743
00:37:01,344 --> 00:37:03,763
‫صندلی خیس عرقه. ۲ بعدازظهر؟‬

744
00:37:03,846 --> 00:37:06,974
‫تازه هنوز هم لبخند می‌زنه و ازش
‫خوشحاله. این چندش‌آوره.‬

745
00:37:07,850 --> 00:37:10,436
‫حتی به لوبریکانت هم نیاز نداری.
‫فقط این‌جوری...‬

746
00:37:17,360 --> 00:37:19,070
‫من مثل تو نیستم. گفتم ۸ صبح.‬

747
00:37:19,779 --> 00:37:21,948
‫اولین نوبت، کولر رو هم
‫بذارین روی کمترین دما.‬

748
00:37:22,031 --> 00:37:24,075
‫دارم تبدیلش می‌کنم به کلاس ورزش، خب؟‬

749
00:37:26,160 --> 00:37:28,913
‫حالا، بهم بگین اگه فرضم اشتباهه.‬

750
00:37:28,996 --> 00:37:31,040
‫من فرض می‌کنم وقتی یه نوبت دارم،‬

751
00:37:31,123 --> 00:37:34,168
‫اون هم واسه یه زمان این‌قدر دقیق
‫و یه کار این‌قدر خصوصی،‬

752
00:37:34,252 --> 00:37:36,921
‫که قراره تنها کسی باشم که نوبت داره.
‫فرض منصفانه‌ای نیست؟‬

753
00:37:38,339 --> 00:37:41,759
‫خیلی منصفانه‌ست. آدم دلش نمی‌خواد
‫دو نفر توی اتاق انتظار باشن.‬

754
00:37:43,386 --> 00:37:45,304
‫نه؟ ممکنه فضای معذبی بشه.‬

755
00:37:45,388 --> 00:37:48,391
‫هر دوتامون سعی می‌کنیم چشم‌توچشم
‫نشیم و دست‌هامون رو گرم کنیم.‬

756
00:37:51,143 --> 00:37:53,980
‫ساعت ۷:۵۸ صبح اون‌جا بودم.‬

757
00:37:56,232 --> 00:37:58,150
‫۲۵ نفر توی اتاق انتظار بودن.‬

758
00:37:59,568 --> 00:38:02,655
‫و تک‌تک‌شون فکر می‌کردن قراره
‫ تنها کسی باشن که اون‌جاست.‬

759
00:38:02,738 --> 00:38:04,949
‫و این رو از اون‌جا می‌دونم که یه یارو
‫داشت یه فلش‌لایت رو‬

760
00:38:05,032 --> 00:38:06,742
‫وسط اتاق انتظار کیری شارژ می‌کرد.‬

761
00:38:08,077 --> 00:38:10,705
‫شارژر یو‌اس‌بی توی دیوار،
‫فلش‌لایت هم چراغ می‌زد.‬

762
00:38:11,205 --> 00:38:13,916
‫فکر کردم قلیونه. فکر کردم
‫قراره بکشیم و شل کنیم.‬

763
00:38:14,917 --> 00:38:17,920
‫یه یارو یه زن ریزنقش آسیایی
‫ آورده بود. نابغه.‬

764
00:38:19,922 --> 00:38:23,342
‫حتی نمی‌دونستم قانونی‌ـه که یه بازیکن
‫کمکی حرفه‌ای با خودت بیاری.‬

765
00:38:24,885 --> 00:38:27,722
‫حالا، انصافا زنش بود ولی من که نمی‌دونستم.‬

766
00:38:28,306 --> 00:38:30,516
‫اون موقع که سعی کردم باهاش
‫شریکی کار کنم نمی‌دونستم.‬

767
00:38:30,599 --> 00:38:33,144
‫«بذار پنج دقیقه از دست چپش
‫ استفاده کنم داداش.»‬

768
00:38:33,644 --> 00:38:37,648
‫«فقط دست غیرتخصصیش رو بده به من.
‫فقط پنج دقیقه با دست غیرتخصصیش کار دارم.»‬

769
00:38:42,153 --> 00:38:43,946
‫حال‌وهوای اتاق انتظار،‬

770
00:38:44,655 --> 00:38:45,489
‫غم‌بار بود.‬

771
00:38:46,782 --> 00:38:49,118
‫بین دو نیمه‌ست.
‫۴۰ بر صفر عقبیم. اوضاع بده.‬

772
00:38:50,411 --> 00:38:52,830
‫خلاصه، همه سرشون بین پاهاشون بود.‬

773
00:38:52,913 --> 00:38:55,249
‫پرستار اومد تو. همون پرستار گنده‌ی قبلی.‬

774
00:38:56,042 --> 00:38:57,710
‫اسمم رو صدا زد. رفتم جلو.‬

775
00:38:57,793 --> 00:38:59,503
‫از سه متری من رو دید.‬

776
00:38:59,587 --> 00:39:01,422
‫گفت: «شولزی!»‬

777
00:39:03,007 --> 00:39:04,925
‫«اومدی تایرون‌ها رو تحویل بدی؟»‬

778
00:39:06,927 --> 00:39:08,846
‫گفتم: «تایرون‌ها؟»‬

779
00:39:08,929 --> 00:39:11,015
‫گفت: «آره، همون‌هایی که نمی‌تونن شنا کنن.»‬

780
00:39:18,064 --> 00:39:20,149
‫این یارو از نظر من دو از دوئه، خب؟‬

781
00:39:20,775 --> 00:39:23,027
‫هر کدوم از حرفاش روحم رو ذوب می‌کنه
‫ولی امتیازش فعلا کامله.‬

782
00:39:24,612 --> 00:39:27,114
‫گفت: «نگران نباش شولزی. فقط یکیش هم کافیه.»‬

783
00:39:27,198 --> 00:39:30,076
‫این کیسه‌ی پلاستیکی شفاف رو که
‫توش همه‌ی وسایل جق‌زنی بود داد بهم.‬

784
00:39:30,159 --> 00:39:32,286
‫یه لیوان داشت، یکم کرم، یه سری کاغذبازی.‬

785
00:39:32,828 --> 00:39:34,789
‫مسیر اتاق جق رو بهم نشون داد،‬

786
00:39:34,872 --> 00:39:36,791
‫که فرض می‌کردم درست بغل اتاق انتظاره.‬

787
00:39:36,874 --> 00:39:38,709
‫نه. اون‌ور بیمارستان.‬

788
00:39:39,418 --> 00:39:43,172
‫باید کل بیمارستان رو با یه کیسه‌ی جق
‫ شفاف پیاده می‌رفتم.‬

789
00:39:44,548 --> 00:39:47,843
‫مردم جوری نگاهم می‌کردن انگار سرسی
‫هستم که دارم توی کینگز لندینگ راه می‌ره.‬

790
00:39:48,344 --> 00:39:52,056
‫«شرم! شرم! شرم! شرم!»‬

791
00:39:52,890 --> 00:39:55,393
‫این‌قدر احساس ناراحتی می‌کردم
‫که شروع کردم به دویدن.‬

792
00:39:56,685 --> 00:39:59,814
‫حالا دیگه جوری به‌نظر می‌اومدم که انگار
‫خیلی هیجان دارم توی بیمارستان جق بزنم.‬

793
00:40:03,025 --> 00:40:05,319
‫بالاخره رسیدم به اتاقم. اتاق کوچیک بود.‬

794
00:40:05,403 --> 00:40:08,155
‫از این بلندگو تا اون بلندگو بود کلا.‬

795
00:40:08,239 --> 00:40:10,866
‫رفتم تو. اولین چیزی که متوجه
‫ شدم، نبود تلویزیون بود.‬

796
00:40:10,950 --> 00:40:11,826
‫نگران شدم.‬

797
00:40:13,327 --> 00:40:14,912
‫شروع کردم دنبال مجله گشتن.‬

798
00:40:14,995 --> 00:40:17,665
‫مجله هم نبود. نگران‌تر شدم.‬

799
00:40:18,582 --> 00:40:21,043
‫گوشیم رو درمیارم. آنتن نداره.‬

800
00:40:22,628 --> 00:40:23,671
‫دارم سکته می‌کنم.‬

801
00:40:24,505 --> 00:40:27,133
‫بیست ساله‌ که به‌ صورت آکوستیک جق نزدم.‬

802
00:40:29,718 --> 00:40:32,805
‫ازم می‌خواین توی یه همچین موقعیتی،
‫بدون تجهیزات کار کنم؟‬

803
00:40:33,389 --> 00:40:36,308
‫مثل یه قاتل زنجیره‌ای، با خاطراتم جق بزنم؟‬

804
00:40:37,435 --> 00:40:40,271
‫چشم‌هام رو ببندم و به سال ۲۰۱۰ فکر کنم؟‬

805
00:40:40,354 --> 00:40:42,189
‫اصلا راه نداره، رفیق.‬

806
00:40:42,940 --> 00:40:45,943
‫دارم دنبال یه ترک روی دیوار می‌گردم. چیزی نمونده‬
‫مثل فرار از شاشنگ دخل این قضیه رو بیارم.‬

807
00:40:46,026 --> 00:40:48,863
‫دارم تا تهش می‌رم، اندی دوفرین.‬

808
00:40:50,990 --> 00:40:53,117
‫دقیقا که نمی‌تونم پاشم برم اتاق انتظار‬

809
00:40:53,200 --> 00:40:55,035
‫و بگم: «کی این‌جا وای‌فای داره؟»‬

810
00:40:57,246 --> 00:40:59,457
‫«بذار اون فلشی رو برات گرم کنم پسرم.»‬

811
00:41:03,461 --> 00:41:05,504
‫دارم سکته می‌کنم چون اگه این کار رو تموم نکنم،‬

812
00:41:05,588 --> 00:41:06,839
‫نمی‌تونیم تخمک‌ها رو بارور کنیم،‬

813
00:41:06,922 --> 00:41:09,717
‫پیش زنم شرمنده می‌شم؛ اون هم در حالی
‫که تمام کارم فقط جق‌زدن بوده‌.‬

814
00:41:10,217 --> 00:41:13,471
‫خب، توی اتاق یه پنجره هست
‫که طبیعتا پوشیده شده.‬

815
00:41:13,554 --> 00:41:16,849
‫یهو پنجره از اون طرف باز می‌شه.‬

816
00:41:16,932 --> 00:41:18,100
‫اون‌ور پنجره،‬

817
00:41:18,184 --> 00:41:21,770
‫یه پرستار لاتین جذاب شروع
‫می‌کنه به بهم دستور دادن.‬

818
00:41:21,854 --> 00:41:24,482
‫«آقا، باید مدارک رو پر کنین.»‬

819
00:41:30,988 --> 00:41:32,907
‫من هم بلافاصله شروع می‌کنم به جق‌زدن.‬

820
00:41:34,200 --> 00:41:36,911
‫با خودم می‌گم: «این حتما بخشی از
‫ اون ۳۰ هزار دلاری‌ـه که واسه آی‌وی‌اف دادیم!»‬

821
00:41:36,994 --> 00:41:39,288
‫داریم نقش‌آفرینی اجرا می‌کنیم.‬

822
00:41:39,371 --> 00:41:41,248
‫«مدارک رو پر کن.»‬

823
00:41:41,332 --> 00:41:44,376
‫«گرین کارتت رو پر می‌کنم، اسمرالدا.
‫هر چی بخوای!»‬

824
00:41:44,877 --> 00:41:46,837
‫«امروز می‌خوایم دوتا شهروند آمریکایی بسازیم.»‬

825
00:41:46,921 --> 00:41:48,130
‫«دست‌ودل‌باز شدم.»‬

826
00:41:53,677 --> 00:41:56,305
‫نگو طرف پرستار واقعی‌ـه.
‫برای بیمارستان کار می‌کنه.‬

827
00:41:56,805 --> 00:42:00,017
‫«آقا، الان وقت خودارضایی نیست.»‬

828
00:42:05,523 --> 00:42:07,691
‫«الان وقت پر کردن مدارکه‌ست.»‬

829
00:42:09,068 --> 00:42:13,280
‫«وقتی مدارک رو پر کردین، اون‌وقت
‫توی ظرف خودارضایی کنین.»‬

830
00:42:16,200 --> 00:42:19,119
‫«اگه به 'لوپ' نیاز دارین، می‌تونین
‫ از 'لوپ' استفاده کنین.»‬

831
00:42:20,871 --> 00:42:22,498
‫می‌گم: «لوپ؟»‬

832
00:42:23,082 --> 00:42:25,334
‫می‌گه...‬
‫«ژلی.»‬

833
00:42:31,590 --> 00:42:34,969
‫«می‌تونین از لوپ یا ژلی برای ریختن
‫ نمونه توی ظرف استفاده کنین.»‬

834
00:42:36,262 --> 00:42:38,389
‫بعدش این رو گفت. این دیگه داغونم کرد.‬

835
00:42:38,472 --> 00:42:40,558
‫«اما از بزاق دهان استفاده نکنین.»‬

836
00:42:41,725 --> 00:42:43,561
‫می‌گم: «بزاق کی؟»‬

837
00:42:44,186 --> 00:42:46,105
‫«بزاق خودتون.»‬

838
00:42:46,730 --> 00:42:49,191
‫«من با تف خودم جق نمی‌زنم. این‌جوری که
‫آدم حس گی‌بودن بهش دست می‌ده.»‬

839
00:42:49,275 --> 00:42:52,236
‫«با این‌که نیست، ولی هست.»
‫آدم که نمی‌تونه این‌طوری...‬

840
00:42:56,907 --> 00:42:59,201
‫مثل یه استخر بی‌انتها. این غیربهداشتی‌ـه.‬

841
00:43:00,286 --> 00:43:02,788
‫اگه یه نفر فیلم بگیره و برعکسش کنه چی؟‬

842
00:43:02,871 --> 00:43:04,498
‫و حالا من دارم...‬

843
00:43:06,917 --> 00:43:09,003
‫این یه ننگ ابدی‌ـه! مردم چی می‌گن؟‬

844
00:43:09,086 --> 00:43:10,546
‫توی محله چی می‌گن؟‬

845
00:43:17,595 --> 00:43:19,680
‫می‌گم: «من از تف خودم استفاده نمی‌کنم اسمرالدا.»‬

846
00:43:19,763 --> 00:43:22,057
‫«باشه، ولی انجامش نده.»‬

847
00:43:23,100 --> 00:43:25,686
‫«وقتی کارتون توی ظرف تموم شد...»‬

848
00:43:28,772 --> 00:43:31,734
‫«...دو بار بزنین به پنجره.
‫میام ظرف رو می‌گیرم.»‬

849
00:43:32,484 --> 00:43:34,445
‫می‌گم: «باشه.» پنجره رو می‌بنده.‬

850
00:43:34,528 --> 00:43:36,864
‫انقدر «لوپ» و «ژلی» می‌مالم به دستام،‬

851
00:43:37,531 --> 00:43:38,866
‫که انگار دستم رو کردم تو حلق خر.‬

852
00:43:38,949 --> 00:43:41,368
‫تا مچ دستم غرق «لوپ» و «ژلی» شده.‬

853
00:43:42,286 --> 00:43:45,539
‫شروع می‌کنم به کار. دارم تکنیک‌های جدید
‫ خودارضایی اختراع می‌کنم.‬

854
00:43:45,623 --> 00:43:47,499
‫مدل آقای میاگی می‌رم.‬

855
00:43:48,709 --> 00:43:50,127
‫مدل هشت‌پا.‬

856
00:43:50,669 --> 00:43:53,339
‫می‌کوبمش به خرت‌وپرت‌های توی اتاق.‬

857
00:43:54,506 --> 00:43:56,467
‫هر کاری می‌کنم که تمومش کنم.‬

858
00:43:57,426 --> 00:44:00,512
‫با یه معجزه‌ای، می‌رسم به نقطه‌ای
‫که داره می‌ریزه.‬

859
00:44:00,596 --> 00:44:01,847
‫می‌خوام در ظرف رو باز کنم.‬

860
00:44:02,348 --> 00:44:03,932
‫در ظرف قفل کودک داره.‬

861
00:44:06,685 --> 00:44:09,396
‫انقدر هم «لوپ» و «ژلی» روی دست‌هامه،‬

862
00:44:10,856 --> 00:44:13,400
‫که نمی‌تونم فشار کافی بیارم و بچرخونمش‬

863
00:44:14,068 --> 00:44:16,320
‫تا در این ظرف لعنتی ضدکودک باز بشه.‬

864
00:44:16,403 --> 00:44:18,906
‫من همین‌ الانش هم به‌خاطر
‫ضدکودک‌بودنم این‌جام.‬

865
00:44:18,989 --> 00:44:21,200
‫دیگه برای ضدکودک،
‫قفل کودک نمی‌خوایم که.‬

866
00:44:24,119 --> 00:44:27,331
‫سعی می‌کنم در ظرف رو
‫با دندون باز کنم. باز نمی‌شه.‬

867
00:44:27,414 --> 00:44:28,999
‫حالا «لوپ» و «ژلی»‬

868
00:44:29,792 --> 00:44:31,585
‫مالیده به کل لب و لوچه و لپم.‬

869
00:44:32,670 --> 00:44:35,839
‫مثل یه سگ گلدن ریتریور شدم که داره با توپ‬
‫تنیس بازی می‌کنه. حالم از خودم به‌هم می‌خوره.‬

870
00:44:38,801 --> 00:44:39,635
‫دارم دیوونه می‌شم.‬

871
00:44:39,718 --> 00:44:42,888
‫اگه نتونم این نمونه رو بدم، نمی‌تونیم‬
‫تخمک‌ها رو بارور کنیم. پیش زنم شرمنده می‌شم.‬

872
00:44:42,971 --> 00:44:44,973
‫توی اون لحظه‌ی وحشت،
‫حس کردم تنها راهم اینه‌ که‬

873
00:44:45,057 --> 00:44:46,684
‫دو بار بزنم به پنجره،‬

874
00:44:47,601 --> 00:44:50,854
‫و از اون پرستار لاتین جذاب بخوام
‫که در ظرف آب‌کمر رو برام باز کنه.‬

875
00:44:51,397 --> 00:44:53,774
‫پس برای رعایت ادب،
‫کیرم رو می‌دم اون‌ور.‬

876
00:44:54,650 --> 00:44:57,277
‫نمی‌خوام وقتی پنجره رو باز می‌کنه،
‫چشمش بیفته بهش،‬

877
00:44:57,361 --> 00:45:01,407
‫و بپره این‌ور و شروع کنه به ساک زدن. خب‬
‫معلومه که خودش دلش می‌خواد این کار رو بکنه.‬

878
00:45:01,490 --> 00:45:04,118
‫«گشنمه! بده‌ش به من!»‬

879
00:45:07,496 --> 00:45:10,207
‫به‌خاطر احترام به همسرم،
‫کیرم رو می‌دم اون‌ور.‬

880
00:45:10,708 --> 00:45:12,292
‫دو بار می‌زنم به پنجره.‬

881
00:45:12,376 --> 00:45:14,336
‫پرستار لاتین جذاب میاد جلو.‬

882
00:45:14,837 --> 00:45:18,549
‫پنجره رو باز می‌کنه و یه مرد رو می‌بینه
‫که توی یه وضعیت داغونی ایستاده...‬

883
00:45:19,717 --> 00:45:21,719
‫...و یه ظرف بازنشده دستشه...‬

884
00:45:22,845 --> 00:45:25,889
‫...در حالی که یه مایع شفاف کل لب
‫و لوچه‌ش رو براق کرده.‬

885
00:45:28,058 --> 00:45:29,059
‫و اون فقط می‌گه...‬

886
00:45:29,143 --> 00:45:32,187
‫«اوه خدای من. غیرممکنه‌.»‬

887
00:45:34,440 --> 00:45:37,443
‫«نه، نه، نه، اصلا غیرممکنه‌.»‬

888
00:45:37,526 --> 00:45:40,195
‫«بهت گفتم توی ظرف خودارضایی کن!»‬

889
00:45:42,322 --> 00:45:44,616
‫«ما نمی‌تونیم اون رو از توی معده‌ت جمع‌ آوری کنیم.»‬

890
00:45:46,368 --> 00:45:49,955
‫همون لحظه فهمیدم که اون فکر کرده
‫من خودم برای خودم ساک زدم،‬

891
00:45:50,831 --> 00:45:53,041
‫اون هم درست وسط مرکز نمونه‌گیری اسپرم.‬

892
00:45:54,293 --> 00:45:57,337
‫انگار که یه شوخی خرکی
‫ با کلینیک باروری راه انداخته باشم.‬

893
00:45:57,421 --> 00:45:58,964
‫«تادا!»‬

894
00:45:59,047 --> 00:46:02,176
‫«قرار نیست بره تو شکم زنم. الان
‫تو شکم خودمه. دیگه دیر شد.»‬

895
00:46:03,093 --> 00:46:05,471
‫خجالت‌آورترین لحظه‌ی زندگی‌م بود.‬

896
00:46:05,554 --> 00:46:08,265
‫یادتون باشه، من هنوز باید نمونه می‌دادم.‬

897
00:46:08,348 --> 00:46:10,642
‫دارم بهش التماس می‌کنم: «خواهش می‌کنم.
‫نه، اون چیزی نیست که فکر می‌کنی.»‬

898
00:46:10,726 --> 00:46:12,686
‫«این‌ها همون لوپ و ژلی هستن.
‫ نتونستم در رو باز کنم...»‬

899
00:46:13,479 --> 00:46:15,606
‫باور نمی‌کنه، با اکراه در ظرف رو باز می‌کنه،‬

900
00:46:15,689 --> 00:46:17,566
‫می‌کوبتش زمین و پنجره رو می‌بنده.‬

901
00:46:17,649 --> 00:46:19,318
‫دوباره شروع می‌کنم به جق‌زدن.‬

902
00:46:19,985 --> 00:46:22,488
‫یهو صداش رو از پشت پنجره می‌شنوم،‬

903
00:46:23,238 --> 00:46:24,740
‫که داره به کل بیمارستان می‌گه...‬

904
00:46:26,074 --> 00:46:28,911
‫...که داشتم توی مرکز نمونه‌گیری،
‫خودم برای خودم ساک می‌زدم.‬

905
00:46:30,078 --> 00:46:31,455
‫من هم همین‌طور دارم ادامه می‌دم.
‫می‌شنوم که می‌گه...‬

906
00:46:31,538 --> 00:46:33,832
‫«دوباره رفت سراغش.»‬

907
00:46:35,167 --> 00:46:37,377
‫«باورم نمی‌شه. سیری‌ناپذیره.»‬

908
00:46:38,545 --> 00:46:40,714
‫«می‌دونستم این‌کاره‌ست.
‫ واسه همین گفتم بزاق ممنوع.»‬

909
00:46:40,798 --> 00:46:42,049
‫«می‌دونستم می‌خواد ازش استفاده کنه.»‬

910
00:46:43,050 --> 00:46:45,052
‫«حتی قورت هم نمی‌ده. می‌پاشه به صورتش.»‬

911
00:46:45,135 --> 00:46:47,805
‫«داره اون تو نقاشی می‌کشه. نقاشه.»‬

912
00:46:53,852 --> 00:46:55,854
‫ولی با یه معجزه‌ای،‬

913
00:46:55,938 --> 00:46:58,690
‫تونستم کار رو تموم کنم و تخمک‌ها رو بارور کردیم.‬

914
00:46:58,774 --> 00:47:00,859
‫خیلی باحال بود.‬

915
00:47:00,943 --> 00:47:02,444
‫آره. باحال بود.‬

916
00:47:03,612 --> 00:47:04,530
‫آره!‬

917
00:47:06,782 --> 00:47:09,952
‫برگشتیم و فهمیدیم که، خب،
‫نه تا جنین ساختیم،‬

918
00:47:10,035 --> 00:47:11,328
‫که فوق‌العاده بود.‬

919
00:47:11,411 --> 00:47:14,456
‫به دکتر گفتیم: «ببین، فقط قوی‌ترین‌شون رو
‫ بذار اون تو.»‬

920
00:47:14,540 --> 00:47:17,876
‫«جنسیت رو انتخاب نمی‌کنیم. فقط هر چی
‫ داریم رو بذار. قوی‌ترینش رو.»‬

921
00:47:17,960 --> 00:47:21,171
‫توی اتاقم. دکتر جنین رو برمی‌داره.
‫می‌ذاره توی بدن زنم.‬

922
00:47:21,255 --> 00:47:23,715
‫همون لحظه‌ای که می‌ذاره، من این‌جوری‌ام...‬

923
00:47:23,799 --> 00:47:24,633
‫و...‬

924
00:47:24,716 --> 00:47:27,219
‫دکتر می‌گه: «داری چیکار می‌کنی؟»‬

925
00:47:27,302 --> 00:47:29,847
‫می‌گم: «می‌خوام یه بخشی از این پروسه
‫سنتی به‌نظر بیاد.»‬

926
00:47:29,930 --> 00:47:32,683
‫«پس من تو رو می‌گیرم، تو هم اون رو بگیر،‬

927
00:47:32,766 --> 00:47:35,310
‫و با هم قطاری این بچه رو به این دنیا بیاریم، باشه؟»‬

928
00:47:39,231 --> 00:47:41,817
‫می‌گه: «باشه، ۶۰ درصد احتمال داره که جواب بده.»‬

929
00:47:41,900 --> 00:47:43,986
‫«متأسفانه، ۴۰ درصد مواقع جواب نمی‌ده.»‬

930
00:47:44,069 --> 00:47:46,363
‫«تا وقتی صدای قلبش رو نشنویم،
‫ نمی‌فهمیم که گرفته یا نه،‬

931
00:47:46,446 --> 00:47:48,448
‫پس باید هفته‌ها و هفته‌ها منتظر بمونیم.»‬

932
00:47:48,532 --> 00:47:50,242
‫گفتیم: «باشه.» و رفتیم.‬

933
00:47:50,325 --> 00:47:52,536
‫خیلی هیجان‌زده و عصبی بودیم. خب؟‬

934
00:47:52,619 --> 00:47:55,956
‫چند هفته گذشت. زنم گفت:
‫ «می‌خوام تست بارداری بدم.»‬

935
00:47:56,498 --> 00:47:59,835
‫گفتم: «ببین، دکتر گفت باید منتظر صدای قلب بمونیم.»‬

936
00:47:59,918 --> 00:48:04,840
‫بعد زنم هم کاری رو کرد که هر زنی
‫انجام می‌ده، یعنی با اطاعت و احترام گوش داد.‬

937
00:48:07,551 --> 00:48:10,137
‫پس من رفتم بیرون
‫و اون تست بارداری رو گرفتم، خب؟‬

938
00:48:14,641 --> 00:48:17,561
‫توی این پروسه، زنم احتمالا
‫۳۰ تا تست بارداری داده بود.‬

939
00:48:17,644 --> 00:48:20,230
‫هیچ‌کدوم اون‌جوری که می‌خواستیم پیش
‫نرفته بود. هر دفعه هم گریه می‌کرد.‬

940
00:48:20,314 --> 00:48:22,357
‫خیلی حالم بد می‌شد چون من داشتم
‫اون رو تو این وضعیت قرار می‌دادم.‬

941
00:48:22,441 --> 00:48:26,361
‫ولی این بار، شاهد لحظه‌ای بودم که زنم
‫به اولین تست بارداری مثبتش نگاه کرد.‬

942
00:48:26,445 --> 00:48:28,864
‫خیلی باحال بود. آره. معرکه بود.‬

943
00:48:28,947 --> 00:48:31,033
‫معرکه بود.‬

944
00:48:33,827 --> 00:48:35,913
‫داداش، انقدر هیجان‌زده بودم
‫ که از دستش قاپیدمش.‬

945
00:48:35,996 --> 00:48:38,248
‫بوسیدمش.‬

946
00:48:38,332 --> 00:48:40,167
‫پر جیش بود. اصلا برام مهم نبود.‬

947
00:48:40,667 --> 00:48:44,171
‫و بعد از این‌که ادرار کسی رو که دوستش
‫دارم و براش احترام قائلم روی بدنم حس کردم،‬

948
00:48:44,254 --> 00:48:45,422
‫آر کلی رو آزاد کنین، داداش.‬

949
00:48:45,505 --> 00:48:47,758
‫اون‌قدرا هم که به‌نظر می‌رسه بد نیست.‬

950
00:48:47,841 --> 00:48:50,093
‫مثل یه تکیلای گرم می‌مونه.
‫با یه لیمو می‌دی بره پایین.‬

951
00:48:53,388 --> 00:48:55,599
‫اون تست بارداری رو دیدیم.
‫ از خوشحالی روی ابرها بودیم.‬

952
00:48:55,682 --> 00:48:57,059
‫خیلی هیجان‌زده بودیم.‬

953
00:48:57,142 --> 00:49:01,104
‫هر روز هیجان‌مون بیشتر می‌شد.
‫چند هفته‌ی دیگه هم گذشت.‬

954
00:49:01,188 --> 00:49:02,522
‫یه روز صبح، زنم بیدارم کرد.‬

955
00:49:02,606 --> 00:49:04,942
‫گفت: «وای خدای من، الان بدترین
‫ کابوس عمرم رو دیدم.»‬

956
00:49:05,025 --> 00:49:06,984
‫منم بلافاصله گفتم:
‫«خیلی خب، حتما باز

957
00:49:07,008 --> 00:49:08,487
‫توی خوابت بهت خیانت کردم.»‬

958
00:49:09,529 --> 00:49:12,699
‫چون تنها چیزی که زنم خوابش رو می‌بینه،
‫اینه‌ که من دارم با زن‌های دیگه رابطه دارم.‬

959
00:49:12,783 --> 00:49:15,577
‫هر شب، خواب می‌بینه که دارم
‫با زن‌های دیگه می‌خوابم.‬

960
00:49:15,661 --> 00:49:17,913
‫و با خودم می‌گم، من چطوری
‫خواب می‌بینم؟ مثلا...‬

961
00:49:17,996 --> 00:49:19,957
‫می‌فهمین چی می‌گم؟ مثلا...‬

962
00:49:20,040 --> 00:49:22,876
‫«چرا بهم یاد نمی‌دی چطوری اون‌جوری
‫ خواب ببینم؟ به‌نظر خیلی باحال میاد.»‬

963
00:49:23,669 --> 00:49:26,964
‫«من وقتی خواب می‌بینم، دندونام می‌ریزه،
‫ حوله‌م‬ از تنم می‌افته. خواب‌های من این‌طوری‌ـه.»‬

964
00:49:27,464 --> 00:49:29,174
‫«توی خواب‌های تو، من لئوناردو دی‌کاپریو هستم‬

965
00:49:29,257 --> 00:49:32,219
‫در حالی که ده تا قرص تقویتی خوردم
‫و توی نمایش ویکتوریاز سیکرت هستم، نه؟»‬

966
00:49:36,390 --> 00:49:38,100
‫وقتی زنم یه خواب تروماتیک می‌بینه،‬

967
00:49:38,183 --> 00:49:40,352
‫می‌گم: «ببین، بهترین راه برای گذشتن ازش‬

968
00:49:40,435 --> 00:49:43,522
‫اینه‌ که با جزئیات برام تعریف کنی
‫ چه اتفاقی می‌افتاد.» خب؟ مثلا...‬

969
00:49:44,022 --> 00:49:45,232
‫«اون برام ساک زد؟»‬

970
00:49:45,315 --> 00:49:47,943
‫«نه؟ اون هم نزد؟ جالبه.
‫خیلی خب، فهمیدم.»‬

971
00:49:48,527 --> 00:49:51,530
‫«پس حتی توی کابوس تو هم، باز
‫کابوس منه. نگاه کن تو رو خدا.»‬

972
00:49:55,701 --> 00:49:58,245
‫می‌گه: «نه، خواب خیانت ندیدم.»‬

973
00:49:58,328 --> 00:50:01,081
‫می‌گه: «کابوس دیدم که بچه‌م سقط شد.»‬

974
00:50:03,917 --> 00:50:05,836
‫خب، طبیعتا خیلی نگران‌کننده بود.‬

975
00:50:06,503 --> 00:50:08,755
‫سعی می‌کنم آرومش کنم. می‌گم:
‫«هی، اشکالی نداره عزیزم.»‬

976
00:50:08,839 --> 00:50:11,717
‫«ذهنت درگیره. پروسه‌ی سختی رو
‫پشت سر گذاشتیم.»‬

977
00:50:11,800 --> 00:50:15,012
‫«همه چی درست می‌شه.» پاشد بره دستشویی.‬

978
00:50:15,595 --> 00:50:16,847
‫همه جا خون بود.‬

979
00:50:18,640 --> 00:50:21,226
‫وحشت کرده بودیم. ترسیده بودیم.
‫اصلا نمی‌دونستیم چه خبره.‬

980
00:50:21,309 --> 00:50:23,562
‫زنگ زدیم بیمارستان، بالاخره
‫باهاشون تماس گرفتیم.‬

981
00:50:23,645 --> 00:50:26,606
‫گفتن: «هر چه سریع‌تر بیاین این‌جا.»
‫سوار اوبر شدیم.‬

982
00:50:26,690 --> 00:50:28,650
‫توی راه بیمارستان. بالاخره رسیدیم.‬

983
00:50:28,734 --> 00:50:32,154
‫رفتیم توی اتاق و منتظر موندیم
‫تا دکتر سونوگرافی کنه‬

984
00:50:32,237 --> 00:50:34,489
‫ببینه صدای قلب رو می‌شنوه یا نه، خب؟‬

985
00:50:34,573 --> 00:50:35,449
‫آره...‬

986
00:50:35,532 --> 00:50:37,659
‫و من شروع کردم به عذرخواهی از زنم.‬

987
00:50:37,743 --> 00:50:40,120
‫می‌گم: «خیلی متاسفم.»
‫می‌گه: «چرا متاسفی؟»‬

988
00:50:40,203 --> 00:50:43,373
‫و می‌گم: «خب، این مشکل منه.»
‫«تو داری سختیش رو تحمل می‌کنی،‬

989
00:50:43,457 --> 00:50:46,543
‫و من نمی‌تونم ازت محافظت کنم.»
‫«واقعا متأسفم.»‬

990
00:50:46,626 --> 00:50:49,337
‫و اون شاید قشنگ‌ترین چیزی رو که
‫یه نفر تا حالا بهم گفته، بهم گفت،‬

991
00:50:49,421 --> 00:50:52,007
‫اون هم توی احتمالا سخت‌ترین لحظه‌ی زندگی‌ش.‬

992
00:50:52,090 --> 00:50:54,676
‫گفت: «اندرو، تو دیگه مشکلی نداری.»‬

993
00:50:54,760 --> 00:50:57,304
‫«ما با هم مشکل داریم
‫و با هم حلش می‌کنیم.»‬

994
00:50:57,387 --> 00:50:58,346
‫خیلی باحال بود.‬

995
00:50:58,430 --> 00:51:00,348
‫آره...‬

996
00:51:02,934 --> 00:51:05,604
‫خب، زنم آدم خیلی توداری‌ـه،‬

997
00:51:05,687 --> 00:51:09,274
‫ولی قبول کرد که امشب یه چیزی رو با شما
‫به‬ اشتراک بذارم اگه دوست داشته باشین ببینین.‬

998
00:51:12,569 --> 00:51:13,987
‫اون ویدیو رو پخش کنین.‬

999
00:51:16,156 --> 00:51:17,866
‫- خیلی خب، آماده‌ای؟‬
‫- خیلی خب، برو.‬

1000
00:51:20,035 --> 00:51:22,120
‫اوه خدای من!‬

1001
00:51:22,204 --> 00:51:23,246
‫می‌دونستم.‬

1002
00:51:24,081 --> 00:51:26,958
‫♪ مردی رو دیدم که فقط می‌خندید ♪‬

1003
00:51:28,543 --> 00:51:31,630
‫♪ ولی توی چشماش، یه جنگ برپا بود ♪‬

1004
00:51:32,172 --> 00:51:34,382
‫♪ امیدوار بود که بازنده نشه ♪‬

1005
00:51:35,926 --> 00:51:39,721
‫♪ توی قلبش، به این بیشتر از هر چیزی نیاز داشت ♪‬

1006
00:51:40,597 --> 00:51:43,850
‫♪ و اگه از دستش ربوده می‌شد ♪‬

1007
00:51:43,934 --> 00:51:46,061
‫♪ کی می‌دونه... ♪‬

1008
00:51:54,402 --> 00:51:55,529
‫وای خدای من.‬

1009
00:52:03,011 --> 00:52:04,811
‫داریم بچه‌دار میشیم

1010
00:52:04,830 --> 00:52:06,248
‫وای خدای من.‬

1011
00:52:22,597 --> 00:52:24,558
‫بیا، بوسم کن.‬

1012
00:52:35,011 --> 00:52:38,811
‫اون بی‌نقصه

1013
00:52:38,822 --> 00:52:39,990
‫مگه نه؟‬

1014
00:52:40,011 --> 00:52:41,721
‫این نوه ماست

1015
00:52:41,735 --> 00:52:42,921
‫اسمش چیه؟

1016
00:52:43,621 --> 00:52:44,921
‫شایلو

1017
00:52:46,413 --> 00:52:48,582
‫معنیش می‌شه «هدیه‌ای از طرف خدا».‬

1018
00:52:59,551 --> 00:53:00,468
‫ممنونم.‬

1019
00:53:02,220 --> 00:53:03,889
‫خیلی ممنونم ازتون.‬

1020
00:53:04,890 --> 00:53:08,435
‫و اگه کسی اون‌جا هست که داره
‫شرایط مشابهی رو تجربه می‌کنه،‬

1021
00:53:08,518 --> 00:53:10,854
‫می‌خوام بهتون امید بدم،‬

1022
00:53:10,937 --> 00:53:13,565
‫چون اون نوری که انتهای تونله،‬

1023
00:53:13,648 --> 00:53:15,984
‫وقتی بالاخره چشم‌تون به بچه‌تون می‌افته،‬

1024
00:53:16,067 --> 00:53:18,778
‫باعث می‌شه تمام سختی‌هایی که برای
‫رسیدن بهش کشیدین رو فراموش کنین.‬

1025
00:53:18,862 --> 00:53:21,198
‫پس براتون بهترین‌ها رو
‫آرزو می‌کنم، خدا به همراه‌تون.‬

1026
00:53:21,281 --> 00:53:23,700
‫آره.‬

1027
00:53:27,495 --> 00:53:29,497
‫خب، دوتا چیز دیگه هست که باید بهتون بگم.‬

1028
00:53:30,832 --> 00:53:31,708
‫شماره یک.‬

1029
00:53:32,209 --> 00:53:34,127
‫زنم تازه شایلو رو به دنیا آورده بود.
‫توی اتاق بودیم.‬

1030
00:53:34,211 --> 00:53:35,837
‫به همه‌ی دوست‌ها و خانواده خبر داده بودیم.‬

1031
00:53:36,338 --> 00:53:37,547
‫خیلی خوشحال بودیم.‬

1032
00:53:37,631 --> 00:53:38,590
‫آره...‬

1033
00:53:39,257 --> 00:53:42,093
‫و من همش داشتم به یه نفر فکر می‌کردم
‫که واقعا دلم می‌خواست بهش بگم.‬

1034
00:53:42,802 --> 00:53:44,304
‫اون هم «کوفته‌قلقلی» بود.‬

1035
00:53:48,225 --> 00:53:49,851
‫و می‌دونم احمقانه به‌نظر می‌رسه،‬

1036
00:53:50,936 --> 00:53:55,732
‫ولی این آدم توی تاریک‌ترین لحظات زندگی‌م،
‫دوبار من رو از ته دل خندوند.‬

1037
00:53:56,233 --> 00:53:57,651
‫و خنده همه چیز به من داده.‬

1038
00:53:57,734 --> 00:54:00,820
‫با خودم گفتم: «فقط باید بدونه که
‫ بالاخره همه چی درست شد.»‬

1039
00:54:00,904 --> 00:54:02,280
‫شروع کردم به پرس‌وجو توی بیمارستان.‬

1040
00:54:02,364 --> 00:54:04,741
‫می‌گم: «ببخشید، یه پرستاری بود
‫که به ما کمک می‌کرد.»‬

1041
00:54:04,824 --> 00:54:07,077
‫«راهی هست که ازش بخواین یه سر بیاد این اتاق؟»‬

1042
00:54:07,160 --> 00:54:08,620
‫یهو یه نفر در می‌زنه.‬

1043
00:54:09,412 --> 00:54:11,248
‫و اون همون پرستار لاتینه‌ست.‬

1044
00:54:14,668 --> 00:54:16,544
‫شوخی کردم، دارم اذیت‌تون می‌کنم.‬

1045
00:54:17,545 --> 00:54:20,048
‫تصور کنین بیاد تو، زنم رو با بچه ببینه.‬

1046
00:54:20,131 --> 00:54:22,425
‫«غیرممکنه‌!»‬

1047
00:54:25,303 --> 00:54:26,596
‫نه.‬

1048
00:54:26,680 --> 00:54:29,599
‫نه، همون کوفته‌قلقلی بود.
‫خبر خوب رو شنیده بود. اومد تو.‬

1049
00:54:29,683 --> 00:54:33,144
‫خیلی سر حال بود. هیجان‌زده گفت:
‫«وای خدای من. تبریک می‌گم بچه‌ها.»‬

1050
00:54:33,228 --> 00:54:36,564
‫«و می‌دونین چیه؟ پنج‌تا دیگه هم توی
‫ فریزر داریم، هر وقت که آمادگی داشتین.»‬

1051
00:54:39,526 --> 00:54:41,736
‫اولش خندیدم، ولی بعد عدد رو شنیدم.‬

1052
00:54:41,820 --> 00:54:42,946
‫گفتم: «پنج‌تا؟»‬

1053
00:54:43,947 --> 00:54:46,741
‫ما نه تا جنین داشتیم.
‫ یکیش که این‌جاست.‬

1054
00:54:48,285 --> 00:54:50,245
‫«پس اون سه تای دیگه چه بلایی سرشون اومد؟»‬

1055
00:54:51,621 --> 00:54:52,831
‫و بعد، دوزاریم افتاد.‬

1056
00:54:54,457 --> 00:54:55,750
‫این کار و کاسبیشه.‬

1057
00:54:59,004 --> 00:55:02,716
‫این مرتیکه‌ی فلان‌فلان‌شده داره جنین‌ها رو
‫از کلینیک باروری می‌دزده،‬

1058
00:55:02,799 --> 00:55:04,884
‫و می‌فروشه به رستوران‌های چینی
‫تا بریزن توی سوپ‬

1059
00:55:04,968 --> 00:55:06,303
‫یا هر کوفت دیگه‌ای که باهاشون می‌کنن.‬

1060
00:55:07,304 --> 00:55:09,931
‫من هم بودم همین کار رو می‌کردم.
‫بی‌دلیل نیست که بهش می‌گن سوپ تخم‌مرغ.‬

1061
00:55:10,015 --> 00:55:11,266
‫یه نگاه به منو بندازین!‬

1062
00:55:16,271 --> 00:55:19,190
‫رفتم پیشش، گفتم: «ببین، چه بلایی
‫ سر اون سه تای دیگه اومد؟»‬

1063
00:55:19,274 --> 00:55:21,609
‫گفت: «متاسفانه، آزمایش‌های بیشتری
‫روشون انجام دادیم،‬

1064
00:55:21,693 --> 00:55:23,361
‫و سه تاشون قابل رشد نبودن.»‬

1065
00:55:23,445 --> 00:55:25,155
‫گفتم: «یعنی چی؟»‬

1066
00:55:25,238 --> 00:55:27,782
‫گفت: «ما صلاح نمی‌دونستیم
‫که اون‌ها رو انتقال بدیم.»‬

1067
00:55:27,866 --> 00:55:30,410
‫گفتم: «چرا نه؟» گفت: «فقط کاری نبود
‫ که بخوایم انجام بدیم.»‬

1068
00:55:30,910 --> 00:55:33,788
‫گفتم: «آره، ولی چرا؟» گفت:
‫«فقط حس خوبی بهش نداشتیم.»‬

1069
00:55:34,956 --> 00:55:35,957
‫گفتم: «ولی آخه چرا؟»‬

1070
00:55:36,041 --> 00:55:38,168
‫«این‌جا از این کارها نمی‌کنیم.»‬

1071
00:55:39,878 --> 00:55:42,714
‫«چرا بهم نمی‌گی چه مرگ‌شون بود
‫اون سه تا تخمک؟»‬

1072
00:55:44,215 --> 00:55:46,593
‫کوفته‌قلقلی یهو باهام پسرخاله شد.‬

1073
00:55:46,676 --> 00:55:48,261
‫مثلا برگشت،‬

1074
00:55:48,345 --> 00:55:49,512
‫در رو بست،‬

1075
00:55:50,096 --> 00:55:51,139
‫اومد جلو،‬

1076
00:55:51,890 --> 00:55:53,725
‫خم شد و گفت:‬

1077
00:55:55,060 --> 00:55:56,186
‫«عقب‌مونده بودن.»‬

1078
00:56:03,902 --> 00:56:05,111
‫حالا، در نظر داشته باشین،‬

1079
00:56:05,195 --> 00:56:07,947
‫نمی‌دونم منظورش از عقب‌مونده همون‌جوری‌ـه
‫ که ما قدیما به هم می‌گفتیم‬

1080
00:56:08,031 --> 00:56:09,324
‫یا واقعا عقب‌مونده بودن.‬

1081
00:56:09,866 --> 00:56:11,701
‫ازش پرسیدم: «منظورت چیه
‫که عقب‌مونده بودن؟»‬

1082
00:56:11,785 --> 00:56:13,745
‫گفت: «عقب‌مونده دیگه.» داداش!‬

1083
00:56:15,413 --> 00:56:17,832
‫یه کادر درمانی متخصص.
‫با لباس کامل پرستاری.‬

1084
00:56:17,916 --> 00:56:20,085
‫دستش رو مثل بال مرغ جمع کرده بود
‫و ادای اون‌ها رو در می‌آورد، داداش.‬

1085
00:56:20,752 --> 00:56:22,629
‫«بستنی!»‬

1086
00:56:24,214 --> 00:56:26,800
‫بهم برخورد. «اگه بخوایم یکیشون رو
‫به دنیا بیاریم چی؟»‬

1087
00:56:26,883 --> 00:56:28,218
‫گفت: «نمی‌تونیم این کار رو بکنیم.»‬

1088
00:56:28,301 --> 00:56:31,262
‫گفتم: «ولی اگه من یه مزرعه داشته باشم
‫و به یه آدم قوی نیاز داشته باشیم چی؟»‬

1089
00:56:32,597 --> 00:56:35,558
‫که یونجه‌ها رو قل بده
‫یا خروس‌ها رو بیدار کنه.‬

1090
00:56:36,810 --> 00:56:38,853
‫«قوقولی قوقو، کی اون‌جاست؟»‬

1091
00:56:38,937 --> 00:56:40,772
‫«بستنی!»‬

1092
00:56:43,900 --> 00:56:45,110
‫گفت: «نمی‌تونیم این کار رو بکنیم.»‬

1093
00:56:45,610 --> 00:56:48,196
‫گفتم: «باهاشون چیکار می‌کنین؟»
‫گفت: «می‌ریزیم‌شون توی چاه.»‬

1094
00:56:49,406 --> 00:56:53,410
‫این یعنی هر جا که فاضلاب
‫این شهر تخلیه می‌شه،‬

1095
00:56:54,035 --> 00:56:55,453
‫یه کلونی وجود داره...‬

1096
00:56:56,788 --> 00:56:59,582
‫...از لاک‌پشت‌های نینجای عقب‌مونده.‬

1097
00:57:01,918 --> 00:57:03,837
‫چیزی که می‌خوام بگم اینه‌ که،
‫اون‌جا استتن ایلنده.‬

1098
00:57:03,920 --> 00:57:06,840
‫این یه توضیح علمی‌ـه...‬

1099
00:57:06,923 --> 00:57:08,925
‫خیلی ممنونم، نیویورک.‬

1100
00:57:09,008 --> 00:57:11,553
‫خدا همه‌تون رو حفظ کنه. خیلی ممنونم!‬

1101
00:57:11,636 --> 00:57:15,390
‫♪ این نور کوچک من ♪‬

1102
00:57:16,975 --> 00:57:20,478
‫♪ می‌خوام بذارم بدرخشه ♪‬

1103
00:57:22,355 --> 00:57:26,234
‫♪ این نور کوچک من ♪‬

1104
00:57:27,569 --> 00:57:32,490
‫♪ می‌خوام بذارم بدرخشه ♪‬

1105
00:57:33,324 --> 00:57:36,327
‫♪ می‌خوام بذارم بدرخشه ♪‬

1106
00:57:36,411 --> 00:57:39,456
‫♪ می‌ذارم بدرخشه ♪‬

1107
00:57:39,539 --> 00:57:42,834
‫♪ می‌ذارم بدرخشه، خدایا ♪‬

1108
00:57:44,836 --> 00:57:47,589
‫♪ می‌ذارم بدرخشه ♪‬

1109
00:57:47,672 --> 00:57:50,508
‫♪ می‌ذارم بدرخشه ♪‬

1110
00:57:50,592 --> 00:57:52,469
‫♪ اوه ♪‬

1111
00:57:54,971 --> 00:57:56,931
‫♪ هر جا که می‌رم ♪‬

1112
00:57:57,640 --> 00:57:59,851
‫♪ می‌خوام بذارم بدرخشه ♪‬

1113
00:58:00,351 --> 00:58:02,353
‫♪ هر جا که می‌رم ♪‬

1114
00:58:03,021 --> 00:58:05,148
‫♪ می‌خوام بذارم بدرخشه ♪‬

1115
00:58:05,940 --> 00:58:08,067
‫♪ هر جا که می‌رم ♪‬

1116
00:58:08,610 --> 00:58:10,403
‫♪ می‌خوام بذارم بدرخشه ♪‬

1117
00:58:10,487 --> 00:58:12,113
‫♪ می‌ذارم بدرخشه ♪‬

1118
00:58:12,197 --> 00:58:14,782
‫♪ بذار بدرخشه، بذار بدرخشه ♪‬

1119
00:58:15,909 --> 00:58:17,535
‫♪ می‌ذارم بدرخشه ♪‬

1120
00:58:17,619 --> 00:58:20,288
‫♪ بذار بدرخشه، بذار بدرخشه ♪‬

1121
00:58:46,898 --> 00:58:50,860
‫♪ این نور کوچک من، خدایا ♪‬

1122
00:58:52,779 --> 00:58:55,823
‫♪ می‌خوام بذارم بدرخشه ♪‬

1123
00:58:55,847 --> 00:59:06,847
FilmYar
