﻿WEBVTT

00:00:01.000 --> 00:00:11.000
FilmYar

00:00:11.720 --> 00:00:14.472
‫این جوک مورد علاقه‌م راجع به نیویورکه.
‫می‌خواین بشنوینش؟

00:00:14.556 --> 00:00:15.473
‫آره!

00:00:15.557 --> 00:00:17.559
‫خیلی خب، ایول.

00:00:17.642 --> 00:00:18.977
‫دوست‌تون دارم.

00:00:19.060 --> 00:00:20.103
‫شما رو هم دوست دارم.

00:00:20.186 --> 00:00:22.230
‫هیچ کسی بیشتر از ما
‫به شهرش افتخار نمی‌کنه.

00:00:22.313 --> 00:00:25.483
‫کل زندگیم همچین فکری می‌کردم
‫و بعد رفتم شیکاگو.

00:00:26.901 --> 00:00:29.446
‫حالا، شیکاگو شهر خیلی وحشی‌ایه...

00:00:29.529 --> 00:00:32.699
‫اما به کسشراتی افتخار می‌کنن
‫که واقعاً نباید افتخار کنن.

00:00:34.159 --> 00:00:37.203
‫به حادثه‌های غم‌انگیزی که توی
‫شهرشون اتفاق افتاده افتخار می‌کنن.

00:00:37.704 --> 00:00:41.207
‫اسم تیم‌ فوتبال‌شون رو
‫گذاشتن آتش شیکاگو.

00:00:45.712 --> 00:00:49.090
‫نیویورکی‌ها... ما عاشق نیویورک‌ـیم.
‫اسم تیم فوتبال‌مون رو که نمیذاریم...

00:00:52.761 --> 00:00:54.721
‫...11 سپتامبر نیویورک؟

00:00:56.347 --> 00:00:58.641
‫اسم‌شون رو میذاریم جت‌ها.
‫بچه‌ها...

00:01:05.398 --> 00:01:08.068
‫بعد از اتفاق اسم نمیذاریم روش.
‫قبلش میذاریم. باشه؟

00:01:08.651 --> 00:01:11.112
‫بخورش شیکاگو.
‫به این می‌گن اعتماد به نفس.

00:01:12.113 --> 00:01:15.158
‫یا آگاهی از یه کار خودی‌ها
‫اما نمی‌خوام زیاد حرف‌های سیاسی بزنم.

00:01:16.993 --> 00:01:19.245
‫♪ اوه ♪

00:01:19.329 --> 00:01:22.123
‫♪ همون‌طور که آدم به روح نیاز داره ♪

00:01:22.207 --> 00:01:25.710
‫♪ همون‌طور که زمستون به سرما نیاز داره ♪

00:01:27.462 --> 00:01:30.298
‫♪ من به تو نیاز دارم ♪

00:01:31.758 --> 00:01:34.761
‫♪ همون‌طور که آتش به هوا نیاز داره ♪

00:01:34.844 --> 00:01:38.848
‫♪ من نمی‌سوزم مگر تو اون‌جا باشی ♪

00:01:38.932 --> 00:01:42.268
‫و حالا، به افتخار پسرم دست بزنین،

00:01:42.352 --> 00:01:45.855
‫اندرو شولز!

00:01:45.939 --> 00:01:48.233
‫♪ آمریکا علاقه خاصی به این کارهای گنگستری داره ♪

00:01:48.316 --> 00:01:49.192
‫♪ عاشق منن ♪

00:01:49.275 --> 00:01:51.611
‫♪ کفش چاکای مشکی، کلاه مشکی ♪‬
‫♪ چرم پله پله ♪‬

00:01:51.694 --> 00:01:54.489
‫♪ روی کارهای رامو تگ می‌زنم ♪‬
‫♪ من یه خرابکارم ♪‬

00:01:54.572 --> 00:01:57.742
‫♪ اون چسب‌برزنتی‌های نقره‌ای رو ♪‬
‫♪ چسبوندم به دسته‌ی هفت‌تیرم ♪‬

00:01:58.243 --> 00:02:00.912
‫♪ من بهترین چیزها رو توی زندگی می‌خوام... ♪‬

00:02:01.496 --> 00:02:03.164
‫نیویورک سیتی!

00:02:04.207 --> 00:02:06.292
‫سر و صدا به پا کنید!

00:02:07.377 --> 00:02:09.621
‫[زندگی]

00:02:14.217 --> 00:02:17.095
‫نیویورک، اخیراً چیزهای زیادی توی زندگیم
‫تغییر کرده. به تازگی بچه‌دار شدم.

00:02:17.178 --> 00:02:19.681
‫این خیلی خفنه. آره.

00:02:20.557 --> 00:02:21.391
‫آره.

00:02:21.933 --> 00:02:24.519
‫آره. همسرم بچه‌دار شد.
‫می‌خوام این رو شفاف‌سازی کنم.

00:02:25.728 --> 00:02:29.399
‫واقعاً بدم میاد وقتی مردها اعتبار چیزی
‫ که زن‌ها توی زایمان می‌گذرونن رو می‌گیرن.

00:02:30.650 --> 00:02:33.444
‫می‌دونین راجع به چی حرف میزنم؟
‫این مردهای نسل جدیدی که هستن می‌گن:

00:02:33.528 --> 00:02:34.571
‫«ما حامله‌ایم.»

00:02:36.156 --> 00:02:38.074
‫«ما بچه‌دار شدیم».
‫می‌خوام بگم: «ببند دهن کیریت رو».»

00:02:38.158 --> 00:02:39.993
‫تو هیچ کاری نکردی.
‫داری توهین می‌کنی.»

00:02:40.493 --> 00:02:42.912
‫مثل وقتی‌ـه که همسرم می‌گه:
‫«ما کلی پول در آوردیم.»

00:02:42.996 --> 00:02:45.415
‫عه...

00:02:48.918 --> 00:02:51.880
‫«اوه، ما در آوردیم عزیزم؟ این طوریه...»

00:02:51.963 --> 00:02:54.591
‫حس می‌کنم منم که دارم
‫زایمان می‌کنم، می‌دونی؟

00:02:55.175 --> 00:02:58.261
‫هیچ اپیدورالی برای سخت کار کردن
‫وجود داره، در این حد بهتون بگم.

00:03:02.432 --> 00:03:04.809
‫دارم شوخی می‌کنم مادرها.
‫این‌جا مادر داریم؟

00:03:04.893 --> 00:03:07.270
‫راجع به همین حرف میزنم.

00:03:07.353 --> 00:03:11.274
‫زایمان دیوونه‌وارترین چیزی‌ـه
‫که تو زندگیم مشاهده کردم.

00:03:11.357 --> 00:03:14.277
‫کاش اون کتاب‌ها و مقاله‌هایی
‫که دکتر کیری بهم داد رو می‌خوندم،

00:03:14.360 --> 00:03:15.612
‫در همین حد بهتون بگم.

00:03:16.196 --> 00:03:19.949
‫وقتی زن‌تون حامله میشه،
‫باید برین یه دکتر مخصوص بچه بگیرین،

00:03:20.033 --> 00:03:22.619
‫به اسم اوبی‌جی‌وای‌ان، درسته؟
‫(دکتر زنان و زایمان)

00:03:22.702 --> 00:03:26.080
‫من نمی‌دونستم این چه کسشری‌ـه.
‫فکر کردم چندتا سرواژه دیگه همجنسگراهاست.

00:03:26.164 --> 00:03:29.417
‫زنم گفت: «ما به یه اوبی‌جی‌وای‌ان
‫نیاز داریم.»

00:03:29.500 --> 00:03:33.630
‫من این طوری شدم که: «چرا نیازه
‫یه مرد همجنسگرا بچه رو به دنیا بیاره؟»

00:03:33.713 --> 00:03:37.175
‫«آخه اون‌ها راجع به این چی می‌دونن؟
‫حوزه اختیاری اون‌ها نیست اصلا.»

00:03:38.343 --> 00:03:40.762
‫نمی‌خوام یه دکتر همجنسگرا
‫بیاد پاهای زنم رو باز کنه،

00:03:40.845 --> 00:03:43.348
‫این طوری بشه که...
‫«اه، چندش. واژن.»

00:03:43.848 --> 00:03:45.934
‫«حال بهم زنه!»

00:03:46.017 --> 00:03:49.562
‫«من می‌خوام به یه چیز جذاب نگاه کنم،
‫مثل یه کون پر از گوه، می‌دونی؟»

00:03:57.111 --> 00:03:59.030
‫به هر حال، من کتاب‌ها
‫و مقاله‌ها رو نخوندم،

00:03:59.113 --> 00:04:00.990
‫برای همین هیچ ایده‌ای نداشتم
‫که انتظار چه کسشری رو داشته باشم.

00:04:01.074 --> 00:04:02.955
‫کیسه آب زنم پاره شد.
‫هیجان‌زده شدم.

00:04:02.979 --> 00:04:05.036
‫نینتندو سوئیچم رو شارژ کردم.

00:04:05.119 --> 00:04:05.995
‫من...

00:04:06.496 --> 00:04:08.357
‫یه سیم رابط خریدم محض اطمینان

00:04:08.381 --> 00:04:10.124
‫اگه پریز از مبل خیلی فاصله داشت.

00:04:11.501 --> 00:04:12.418
‫رسیدیم به بیمارستان.

00:04:12.502 --> 00:04:15.463
‫نگهبان‌ها بهم دست میدادن.
‫«شولز، قراره بابا بشی.»

00:04:15.546 --> 00:04:18.466
‫«من قراره ماریو کارت رو شکست بدم.
‫نمیدونم تو داری چه کسشری می‌گی.»

00:04:19.759 --> 00:04:20.969
‫رفتیم تو اتاق.

00:04:21.052 --> 00:04:23.054
‫زایمان شروع شد.
‫غافلگیری‌ها هم شروع شد.

00:04:23.638 --> 00:04:26.224
‫یه چیزی بهتون می‌گم که باید بدونین.
‫کاش من می‌دونستم.

00:04:26.307 --> 00:04:28.208
‫در طول زایمان، هر دو ساعت

00:04:28.232 --> 00:04:29.811
‫دکتر میاد توی اتاق،

00:04:29.894 --> 00:04:31.896
‫جلو شما زن‌تون رو انگشت می‌کنه.

00:04:34.023 --> 00:04:36.776
‫این اطلاعات خیلی مهمی‌ـه، درسته؟

00:04:36.859 --> 00:04:38.724
‫راستی، احتمالاً هم
‫بالای کتاب و مقاله‌ها

00:04:38.748 --> 00:04:40.071
‫نوشته باشنش.

00:04:40.154 --> 00:04:41.995
‫اگه نگهبان‌های جای دست دادن بهم،

00:04:42.019 --> 00:04:43.866
‫این رو بهم می‌گفتن خوب می‌شد.

00:04:44.993 --> 00:04:47.495
‫«زنت قراره توی 24 ساعت آینده
‫یه عروسک جورابی باشه،

00:04:47.578 --> 00:04:50.915
‫پس برای این مراسم تحقیرکننده
‫ایلومیناتی‌طور کسشر آماده شو،

00:04:50.999 --> 00:04:52.250
‫خودت ثبت‌نام کردی!»

00:04:53.751 --> 00:04:55.628
‫«دکتر زنان و زایمان‌تون رو
‫عاقلانه انتخاب کنین.»

00:04:56.963 --> 00:04:58.425
‫«یه وایکینگ 2 متری که دستش

00:04:58.449 --> 00:05:00.591
‫اندازه دستکش بیسباله
‫رو انتخاب نکنین.»

00:05:01.843 --> 00:05:03.483
‫«رحم زنت هنوز گشاد
‫نشده. اون اسکوپ میزنه

00:05:03.507 --> 00:05:04.887
‫و می‌کشتش بیرون،
‫مثل بستنی‌فروشی بسکین رابینز.»

00:05:08.433 --> 00:05:10.685
‫خدا رو شکر که دکتر فیلیپینی کوچولو داشتیم.

00:05:10.768 --> 00:05:12.145
‫خدا رو شکر.

00:05:12.228 --> 00:05:14.197
‫خدا رو شکر. شبیه اون دختره بود

00:05:14.221 --> 00:05:16.190
‫که لباس شگفت‌انگیزان
‫رو درست کرد.

00:05:17.358 --> 00:05:19.152
‫کوچک‌ترین دست‌ها رو داشت...

00:05:19.235 --> 00:05:21.738
‫اصلاً شاید هم چاپستیک بود.
‫خیلی کوچولو بودن.

00:05:25.742 --> 00:05:29.454
‫داداش، من یادمه اون، یعنی...
‫اون... خیلی پر تکون وارد اتاق شد.

00:05:31.205 --> 00:05:34.500
‫تا پیش زنم قدم بر داشت،
‫پاهاش رو باز کرد، انگشتش کرد.

00:05:35.168 --> 00:05:37.253
‫داد زد و یه عددی رو گفت. «چهار.»

00:05:38.880 --> 00:05:41.466
‫من دست از جق زدن برداشتم.
‫این طوری شدم که: «وایسا، وایسا.»

00:05:42.842 --> 00:05:45.470
‫«منظورت از چهار چیه جنده؟
‫اون یه ده‌ از ده‌ـه!»

00:05:46.304 --> 00:05:47.972
‫«عزیزم، اون حرکت فشردنی
‫که انجام میدی رو انجام بده.»

00:05:48.056 --> 00:05:50.850
‫«قفلش کن. اون حرکت...
‫فضا رو خالی کن!»

00:05:51.934 --> 00:05:53.895
‫چهار... من چهارها رو می‌شناسم.
‫من به استتن ایلند رفتم.

00:05:53.978 --> 00:05:57.398
‫می‌دونم یه چهار از ده چه شکلی‌ـه.

00:06:01.361 --> 00:06:03.946
‫دارم شوخی می‌کنم.
‫به افتخار استتن ایلند داد بزنین.

00:06:05.239 --> 00:06:06.449
‫برین تو کارش.

00:06:07.367 --> 00:06:09.535
‫دیوونه‌ترین نیویورکی‌هان، حقیقت‌ـه.

00:06:10.620 --> 00:06:12.205
‫پرشورترین‌هان، وحشی‌ترین‌هان.

00:06:12.288 --> 00:06:14.595
‫اگه یه زمان کسی سعی کنه
‫به نیویورک حمله کنه

00:06:14.619 --> 00:06:16.209
‫استتن ایلند بهشون
‫رسیدگی می‌کنه.»

00:06:18.378 --> 00:06:19.993
‫دلیل علمی وجود داره برای این که

00:06:20.017 --> 00:06:21.631
‫مردم استتن ایلند چرا این طوری‌ـن،

00:06:21.714 --> 00:06:23.966
‫اما بعداً به این رسیدگی می‌کنیم.
‫عه...

00:06:24.592 --> 00:06:27.887
‫به هر حال، 24 ساعت
‫از این جشنواره انگشت کردن در جریانه...

00:06:29.180 --> 00:06:31.099
‫...من هم نشستم و تا آخر تحمل می‌کنم، درسته؟

00:06:31.808 --> 00:06:34.185
‫24 ساعت گذشت،
‫ضربان قلب بچه افت کرد.

00:06:34.268 --> 00:06:36.646
‫باید زایمان سزارین اورژانسی
‫انجام بدن، درسته؟

00:06:36.729 --> 00:06:39.232
‫دکتر اومد پیش من.
‫گفت: «باید یه زایمان سزارین انجام بدیم.»

00:06:39.315 --> 00:06:41.359
‫«کتاب‌ها رو خوندین.
‫می‌دونین چه انتظاری داشته باشین.»

00:06:41.442 --> 00:06:44.153
‫و بعد من این طوری شدم که:
‫«آره. آره. عه...»

00:06:44.237 --> 00:06:47.031
‫زنم رو بردن به یه اتاق دیگه.
‫من هم باهاشون رفتم، درسته؟

00:06:47.115 --> 00:06:49.784
‫کیری هیجان‌زده شدم.
‫انگشت‌هام به خاطر ماریو کارت درد گرفته.

00:06:49.867 --> 00:06:51.744
‫24 ساعته که نخوابیدم.

00:06:51.769 --> 00:06:53.163
‫بیمارستان برام تبدیل به
‫جاده رنگین کمونی شد.

00:06:53.187 --> 00:06:54.580
‫هیچ ایده‌ای ندارم
‫اوضاع از چه قراره.

00:06:56.165 --> 00:06:59.335
‫دکتر من رو به یه اتاق کوچک
‫توی همون اتاق برد

00:06:59.419 --> 00:07:01.963
‫و لباس دکتر، لباس اتاق عمل رو داد بهم.

00:07:02.547 --> 00:07:03.798
‫گفت: «این رو بپوش.»

00:07:04.966 --> 00:07:05.967
‫من گفتم: «برای چی؟»

00:07:07.635 --> 00:07:09.303
‫«خودم باید کدو رو بتراشم؟»

00:07:10.930 --> 00:07:13.558
‫این طوری شدم که: «چه بیمه
‫مزخرفی دارم که مجبورم

00:07:14.183 --> 00:07:16.519
‫خودم سزارین تخمی رو انجام بدم؟»

00:07:17.186 --> 00:07:19.939
‫دادم گوگل می‌کنم «سزارین پدر».

00:07:21.149 --> 00:07:23.359
‫فقط پورن یه ترنس
‫روی گوشیم اومد.

00:07:24.610 --> 00:07:26.946
‫«کی گوشیم رو دزدید
‫و به این چیزهای...

00:07:27.029 --> 00:07:28.656
‫نگاه کرد؟ می‌دونی؟»

00:07:32.243 --> 00:07:34.233
‫دنبال دکتر رفتم. رفتیم توی اتاق.

00:07:34.257 --> 00:07:35.621
‫زنم رو تخت دراز کشیده.

00:07:35.705 --> 00:07:37.310
‫یه پرده‌ای از سقف آویزون بود

00:07:37.334 --> 00:07:38.708
‫تا درست زیر ممه‌هاش، خب؟

00:07:38.791 --> 00:07:40.367
‫دکتر گفت: «برو پیش ممه‌هاش.»

00:07:40.391 --> 00:07:42.420
‫من این طوری بودم
‫که: «معلومه، عه...»

00:07:43.421 --> 00:07:45.513
‫من نمیرم پیش سلاخی با اره‌برقی.

00:07:45.537 --> 00:07:46.883
‫من میرم پیش ناک ناک.

00:07:46.966 --> 00:07:48.759
‫من از ممه‌ها محافظت می‌کنم.
‫از ممه‌ها نگهبانی میدم.

00:07:49.969 --> 00:07:52.096
‫زنم بیهوش شد.
‫فقط گفتم: «اه.»

00:07:54.432 --> 00:07:56.160
‫باید مجرا رو باز
‫نگه داری، درسته؟

00:07:56.184 --> 00:07:57.477
‫اون بچه باید غذا بخوره.

00:07:57.560 --> 00:07:59.770
‫نمی‌خوای شیر ممه بریزه بیرون
‫و روش رو بگیره.

00:07:59.854 --> 00:08:01.269
‫دو طرف‌شون رو فشار دادم.

00:08:01.294 --> 00:08:03.024
‫دارم مثل بطری اسنپل
‫توشون فوت می‌کنم.

00:08:07.445 --> 00:08:09.113
‫دکتر شروع به بریدن زنم کرد.

00:08:09.614 --> 00:08:11.093
‫بچه رو در آورد.
‫صدای گریه بچه رو شنیدیم.

00:08:11.117 --> 00:08:12.825
‫به خاطر پرده معلومه
‫که نمی‌تونیم بچه رو ببینیم.

00:08:12.909 --> 00:08:14.715
‫زنم گفت: «برو بچه رو ببین.»

00:08:14.739 --> 00:08:16.746
‫رفتم اون ور پرده. بچه رو دیدم.

00:08:19.999 --> 00:08:21.262
‫حالا نمی‌دونم تا حالا شماها

00:08:21.286 --> 00:08:23.211
‫یه بچه تازه به دنیا
‫اومده رو دیدین یا نه؟

00:08:24.337 --> 00:08:26.589
‫می‌دونین قورباغه‌ها وقتی
‫به دنیا میان لارو قورباغه‌ن؟

00:08:28.090 --> 00:08:30.718
‫بچه‌ها وقتی به دنیا میان پورتوریکویی‌ـن.
‫شماها این رو می‌دونستین؟

00:08:32.303 --> 00:08:34.138
‫همه بچه‌ها وقتی به دنیا میان،
‫پورتوریکویی هستن.

00:08:34.222 --> 00:08:35.966
‫این پورتوریکویی‌ترین بچه‌ای بود

00:08:35.990 --> 00:08:37.225
‫که توی کل زندگیم دیدم.

00:08:37.308 --> 00:08:38.682
‫لباس ینکی داشت.

00:08:38.707 --> 00:08:40.008
‫یه جاکلیدی داشت که

00:08:40.032 --> 00:08:41.771
‫ازش قورباغه آوزیزون بود.

00:08:42.772 --> 00:08:44.566
‫داشت یه تویوتا راو4 می‌روند

00:08:44.590 --> 00:08:45.983
‫و نمره اوبرش 4.7 بود.

00:08:46.859 --> 00:08:49.514
‫حتی اصلاً «گوگو گاگا» هم نمی‌کرد.

00:08:49.538 --> 00:08:50.738
‫این طوری بود...

00:08:50.821 --> 00:08:53.533
‫برای این که بچه من باشه،
‫خیلی ریتم داشت.

00:08:53.616 --> 00:08:55.723
‫مستقیم رفتم بالاسر
‫دکتر. این طوری بودم که:

00:08:55.747 --> 00:08:57.286
‫«هی. چرا بچه پورتوریکویی‌ـه؟»

00:08:58.496 --> 00:09:00.197
‫دکتر بهم نگاه کرد و گفت:

00:09:00.221 --> 00:09:01.707
‫«باید یکم گرمش کنیم.»

00:09:03.751 --> 00:09:05.336
‫اون‌ها بچه پورتوریکویی من رو گرفتن.

00:09:06.712 --> 00:09:09.215
‫گذاشتنش زیر یه لامپ تکیتوس
‫از فروشگاه سون الون.

00:09:10.633 --> 00:09:12.843
‫کسشر نمی‌گم.
‫بهترین موسسه درمانی

00:09:12.927 --> 00:09:14.512
‫در ایالات متحده آمریکا،

00:09:14.595 --> 00:09:16.442
‫بچه پورتوریکویی شما
‫رو با یه لامپ تکیتوس از سون الون

00:09:16.466 --> 00:09:18.266
‫تبدیل به سفیدپوست می‌کنن.

00:09:18.849 --> 00:09:20.505
‫تماشا کردم که بچه‌م
‫رو باربیکیو کردن

00:09:20.529 --> 00:09:21.852
‫و بوریکا درونش رو در آوردن.

00:09:23.050 --> 00:09:24.657
‫بچه‌م مثل حلقه
‫حال‌نما تغییر رنگ داد،

00:09:24.681 --> 00:09:26.064
‫و بذارین من یه چیزی بهتون بگم.

00:09:26.107 --> 00:09:27.959
‫حال من هم خیلی بهتر شد.

00:09:27.983 --> 00:09:29.110
‫وای خدای من!

00:09:29.819 --> 00:09:32.488
‫لحظه‌ای که بچه‌م سفید شد،
‫این طوری شدم: «اون‌ها جایگزین ما نمیشن.»

00:09:32.572 --> 00:09:34.824
‫پشیمونم که این رو بلند گفتم.

00:09:43.583 --> 00:09:46.168
‫این بچه کوچولو زیبا رو بهمون دادن پسر.

00:09:46.252 --> 00:09:48.087
‫ما یه دختر کوچولو به دنیا آوردیم.

00:09:48.170 --> 00:09:50.381
‫خیلی خفن‌ـه.
‫پدرهاـی داریم این‌جا که دختر داشته باشن؟

00:09:50.464 --> 00:09:52.216
‫پدرهاـی که دختر داشته باشن؟

00:09:52.300 --> 00:09:54.510
‫دارم راجع به همین حرف میزنم رفیق.

00:09:54.594 --> 00:09:55.928
‫خیلی اضطراب داره، ها؟

00:09:56.929 --> 00:09:59.473
‫من تمام ویدئوهای فاش کردن
‫جنسیت بچه رو درک می‌کنم،

00:09:59.557 --> 00:10:02.018
‫چهره باباها وقتی دود صورتی میشه.

00:10:03.561 --> 00:10:06.022
‫وقتی دود آبی‌ـه،
‫اون‌ها کارهای فوتبالی می‌کنن.

00:10:06.105 --> 00:10:08.024
‫این طورین...

00:10:09.358 --> 00:10:10.890
‫وقتی دود صورتی‌ـه، فقط از دور

00:10:10.914 --> 00:10:12.445
‫به دوربین خیره میشن، درسته؟

00:10:13.738 --> 00:10:16.449
‫انگار نامه رد شدن‌شون
‫از هاگوارتز رو گرفتن.

00:10:22.663 --> 00:10:24.215
‫و به خاطر این
‫نیست که ناراحت شدیم

00:10:24.239 --> 00:10:25.791
‫که قراره دختر داشته باشیم، باشه؟

00:10:25.875 --> 00:10:27.460
‫هیچ ربطی به این نداره.

00:10:27.543 --> 00:10:29.545
‫خیلی خوشحالیم که داریم دختردار میشیم.
‫عاشقش هستیم.

00:10:29.629 --> 00:10:31.714
‫فقط داستان اینه که می‌دونیم
‫وقتی پدر یه دختر هستی،

00:10:31.797 --> 00:10:34.498
‫هر اتفاقی که برای اون
‫دختر بیوفته تقصیر توـه.

00:10:34.522 --> 00:10:35.801
‫فشار بی‌امانی‌ـه.

00:10:35.885 --> 00:10:38.220
‫من یه اسکرین‌شات دارم
‫از لحظه‌ای که فهمیدم

00:10:38.304 --> 00:10:39.764
‫قراره یه دختر داشته باشم.

00:10:39.847 --> 00:10:41.849
‫اگه می‌خواین اضطراب رو ببینین،

00:10:42.600 --> 00:10:45.019
‫اگه می‌خواین فشار رو ببینین...
‫اون رو نشون بدین.

00:10:45.603 --> 00:10:46.604
‫این...

00:10:51.067 --> 00:10:52.765
‫ببینین چه جوری
‫ملافه رو گرفتم مرد.

00:10:52.789 --> 00:10:54.487
‫نباید این طوری ملافه رو بگیرین.

00:10:55.988 --> 00:10:57.948
‫این فشار دونستن این موضوعه

00:10:58.032 --> 00:11:00.826
‫که در هر صورت هر اتفاقی برای دخترت
‫بیوفته، تقصیر باباش‌ـه.

00:11:00.910 --> 00:11:02.942
‫وقتی بابای یه دختری، هر اتفاقی

00:11:02.966 --> 00:11:04.997
‫که براشون بیوفته، تقصیر ماست.

00:11:05.081 --> 00:11:06.640
‫خب؟ یه بازی والیبال
‫رو از دست میدی،

00:11:06.664 --> 00:11:08.084
‫اون اونلی‌فنزش رو شروع می‌کنه.

00:11:08.167 --> 00:11:10.795
‫به یه دلایل تخمی تقصیر من‌ـه.

00:11:10.878 --> 00:11:13.506
‫داره اون بیرون کیر ساک میزنه،
‫این مشکل باباـه.

00:11:14.006 --> 00:11:16.053
‫بابا... من که اصلاً
‫کیر ساک نمیزنم.

00:11:16.077 --> 00:11:17.760
‫اون از بخش مادر خانواده‌ست.

00:11:20.304 --> 00:11:22.181
‫این مامان‌ها دارن دی‌ان‌ای
‫کیر ساک زدن‌شون رو

00:11:22.264 --> 00:11:24.158
‫توی دختر کوچولوهای
‫معصوم‌مون میذارن

00:11:24.182 --> 00:11:25.851
‫و ما داریم بابتش سرزنش میشیم.

00:11:26.394 --> 00:11:29.021
‫من طبق حقایقی می‌دونم که هیچ دی‌ان‌ای
‫کیر ساک زدنی توی زنم نمونده.

00:11:29.105 --> 00:11:30.314
‫ضمانت میدم.

00:11:31.565 --> 00:11:33.943
‫همراه با جفت جنین
‫یا همچین چیزی اومد بیرون.

00:11:34.443 --> 00:11:37.279
‫زنم یه جوری کیرم رو ساک میزنه
‫انگار از گیشنیز درست شده.

00:11:46.372 --> 00:11:49.208
‫اون عکس رو بردار. نمی‌تونم...
‫دارم اضطراب پس از سانحه می‌گیرم...

00:11:53.045 --> 00:11:55.506
‫نه، بابای یه دختر بودن سخته.
‫زیباست. عالی‌ـه.

00:11:55.589 --> 00:11:57.204
‫ما دوست‌شون داریم، معلومه

00:11:57.228 --> 00:11:58.843
‫اما با صراحت اضطراب‌زاست.

00:11:58.926 --> 00:12:01.137
‫بابای پسر بودن راحت‌ـه.
‫این‌جا کی پسر داره؟ کسی هست؟

00:12:01.220 --> 00:12:03.764
‫پسر داریم. پسر داریم.

00:12:03.848 --> 00:12:05.516
‫راجع به همین حرف میزنم دیگه پسر.

00:12:06.016 --> 00:12:07.351
‫این راحته، درسته؟

00:12:08.352 --> 00:12:10.104
‫چون می‌تونی بچه‌ت رو دوست
‫نداشته باشی...

00:12:15.109 --> 00:12:16.736
‫و اون عالی‌تر میشه.

00:12:20.030 --> 00:12:21.666
‫دوست نداریم بهش اعتراف کنیم اما

00:12:21.690 --> 00:12:23.325
‫کلید داشتن یه مرد موفق همینه.

00:12:23.409 --> 00:12:25.244
‫فقط کاملاً پدر رو حذف کن.

00:12:26.412 --> 00:12:28.998
‫یه موفقیت با ضمانت‌ـه.
‫هیچ‌وقت شکست نمی‌خوره.

00:12:29.081 --> 00:12:32.251
‫لبرون جیمز، جف بزوس، مسیح.

00:12:32.334 --> 00:12:35.775
‫هیچ کدوم باباشون
‫توی زندگی‌شون نبود.

00:12:35.799 --> 00:12:37.047
‫تصادفی‌ـه؟

00:12:37.757 --> 00:12:40.384
‫بابا رو میذاری کنار،
‫معجزه‌ها شروع میشن.

00:12:41.302 --> 00:12:43.033
‫اگه بابای مسیح توی زندگیش بود،

00:12:43.057 --> 00:12:44.555
‫اون یه نجار می‌شد. حقیقته.

00:12:46.056 --> 00:12:48.100
‫اسمش هسوس می‌شد.

00:12:52.980 --> 00:12:55.941
‫به صلیب کشیده نمی‌شد.
‫خودش اون مادرجنده‌ها رو می‌ساخت.

00:12:56.442 --> 00:12:57.870
‫«هی، این کیری قوی‌ـه.

00:12:57.894 --> 00:12:59.737
‫می‌تونی از این‌جا هر
‫چیزی آویزون کنی.»

00:13:00.821 --> 00:13:02.948
‫«این چوب گردوـه.
‫ببینش. چوب گردوـه.»

00:13:09.663 --> 00:13:12.625
‫اولش راحت‌ـه.
‫مطمئنم اضطراب‌هاـی هم داره.

00:13:13.209 --> 00:13:14.710
‫پسرت رو ختنه کردی؟

00:13:14.794 --> 00:13:16.921
‫تو پسرت رو ختنه کردی.

00:13:17.004 --> 00:13:19.173
‫دارم راجع به همین حرف میزنم داداش.

00:13:19.256 --> 00:13:21.383
‫به دلایل مذهبی یا دلایل آمریکایی؟

00:13:21.467 --> 00:13:24.804
‫- به دلایل همسرم.
‫- به دلایل همسرت. خودت عقیمی؟

00:13:26.931 --> 00:13:27.765
‫نه؟

00:13:28.303 --> 00:13:29.877
‫پس زنت این طوری بود که:

00:13:29.902 --> 00:13:31.894
‫«من نمیذارم کسی
‫دیگه این رو تحمل کنه.»

00:13:38.567 --> 00:13:41.111
‫«نمیذارم کیر بچه‌م شبیه
‫یه ای‌تی توی سبد دوچرخه باشه.»

00:13:41.195 --> 00:13:42.696
‫«اون چیز رو ختنه کنین!»

00:13:45.366 --> 00:13:48.202
‫به هر حال، این تصمیم شجاعانه‌ای‌ـه.
‫خیلی‌ها فشار هم‌نسل‌ها رو حس می‌کنن.

00:13:48.285 --> 00:13:49.576
‫چون توی آمریکا،

00:13:49.600 --> 00:13:51.413
‫همه این‌جا ختنه میشن.

00:13:51.497 --> 00:13:53.040
‫- عه...
‫- نه!

00:13:53.123 --> 00:13:54.124
‫باشه داداش.

00:13:56.085 --> 00:13:57.086
‫اثباتش کن!

00:13:59.713 --> 00:14:00.881
‫اون رو در بیار!

00:14:01.632 --> 00:14:02.800
‫در بیارش!

00:14:03.843 --> 00:14:06.762
‫اگه کرم شنی دون رو نبینم باور نمی‌کنم.

00:14:14.270 --> 00:14:16.272
‫چیزی که سعی دارم بگم اینه
‫که خارج از آمریکا،

00:14:16.355 --> 00:14:18.816
‫فقط افراد مذهبی ختنه می‌کنن.

00:14:18.899 --> 00:14:21.360
‫معلومه، یهودی‌ها می‌کنن.
‫یهودی‌ها اختراعش کردن.

00:14:21.443 --> 00:14:23.809
‫عه... ابراهیم، این طوری بود که:

00:14:23.833 --> 00:14:26.198
‫«هی، این یه عهد بین من و خداست.»

00:14:26.282 --> 00:14:28.367
‫«خدا این طوری می‌فهمه که تو پایه‌ای.»

00:14:29.535 --> 00:14:31.495
‫«اگه می‌خوای بخشی از قوم باشی،

00:14:32.288 --> 00:14:33.414
‫به این نیاز دارم.»

00:14:35.666 --> 00:14:36.876
‫حرف اون‌ـه، نه من.

00:14:38.711 --> 00:14:41.630
‫باشه؟ حالا، منصف باشیم،
‫فکر نکنم با این شروع کرده باشه.

00:14:41.714 --> 00:14:43.873
‫فکر کنم این طوری بود که
‫«هی، همگی یه کلاه بگیرین.

00:14:43.897 --> 00:14:44.925
‫جمعه‌ها تعطیله. آتشه.»

00:14:45.009 --> 00:14:47.761
‫می‌دونی؟

00:14:47.845 --> 00:14:49.889
‫بعد دو هفته بعد گفت:
‫«من به کالاماری نیاز دارم.»

00:14:49.972 --> 00:14:51.481
‫این طوری میشی که:
‫«چرا یه دفعه این یارو

00:14:51.505 --> 00:14:52.933
‫داره راجع به کالاماری
‫صحبت می‌کنه؟»

00:14:56.687 --> 00:14:59.857
‫پس یهودی‌ها باید انجامش بدن.
‫یهودی‌ها مجبورن انجام بدن. عه...

00:14:59.940 --> 00:15:03.569
‫مسیحی‌ها مجبور نیستن. مسیح اومد.
‫برگشت گفت: «هی، ابی چه دیوونه‌ای بود.»

00:15:04.904 --> 00:15:07.489
‫«داداشم از ته کیر بچه‌ها
‫خوشش میاد. عجیبه.»

00:15:07.990 --> 00:15:10.367
‫«با بابا صحبت کردم.
‫دیگه بهش نیاز نداریم.»

00:15:11.076 --> 00:15:13.454
‫بعد مسلمان‌ها اومدن و برگردوندنش.

00:15:14.204 --> 00:15:15.873
‫برگردیم به ظاهر قبلی،
‫همون سبک قدیمی.

00:15:17.124 --> 00:15:18.584
‫امشب این‌جا مسلمان داریم؟

00:15:19.793 --> 00:15:21.617
‫خیلی خب، پس می‌دونین
‫چرا این کار رو می‌کنین.

00:15:21.641 --> 00:15:22.922
‫غیرمسلمان‌ها معمولا نمی‌دونن.‬

00:15:23.005 --> 00:15:24.757
‫اما دلیل این‌که مسلمان‌ها ختنه می‌کنن،

00:15:24.840 --> 00:15:28.302
‫اینه که مسلمان‌ها همیشه سعی
‫دارن‬ روی دست یهودی‌ها بلند شن.‬

00:15:28.385 --> 00:15:31.805
‫این یه رقابت خواهربرادریه
‫که از قدیم بوده.‬

00:15:32.431 --> 00:15:34.934
‫«اون‌ها روزی چند بار نماز می‌خونن؟
‫سه بار؟ ما پنج بار می‌خونیم.»‬

00:15:35.017 --> 00:15:37.227
‫«گور باباش، بزن بریم.»

00:15:38.854 --> 00:15:40.427
‫«اون‌ها چند روز غذا نمی‌خورن؟

00:15:40.451 --> 00:15:42.024
‫ما کل ماه رو غذا نمی‌خوریم.»‬

00:15:44.443 --> 00:15:45.819
‫«اون‌ها فقط پسرها رو ختنه می‌کنن؟»‬

00:15:58.874 --> 00:16:00.328
‫خلاصه بیشتر آمریکایی‌ها‬

00:16:00.352 --> 00:16:02.628
‫بدون هیچ دلیلی این
‫کار رو می‌کنن، خب؟‬

00:16:03.170 --> 00:16:04.931
‫و قضیه‌ی خنده‌دار
‫اینه که مثلا...

00:16:04.955 --> 00:16:06.715
‫والدین‌هامون این
‫کار رو با ما می‌کنن،‬

00:16:06.799 --> 00:16:08.467
‫و هیچ‌وقت هم بهمون نمی‌گن
‫که این کار رو کردن.‬

00:16:08.550 --> 00:16:10.469
‫بهمون نمی‌گن که کیر ما
‫با بقیه فرق داره.‬

00:16:10.970 --> 00:16:13.514
‫واسه همین ما توی دنیای واقعی متوجه می‌شیم.‬

00:16:13.597 --> 00:16:16.183
‫مثلا... همین‌طوری توی باشگاه هستی.‬

00:16:16.266 --> 00:16:18.382
‫یه یاروی صربستانی
‫رو می‌بینی که داره خودش‬ رو

00:16:18.406 --> 00:16:20.521
‫می‌شوره و می‌گی:
‫«هی، هی، این دیگه چیه؟»‬

00:16:23.148 --> 00:16:25.901
‫«کیر دراگل چه مرگش‌ـه؟
‫داداش، تو هم این رو می‌بینی؟»‬

00:16:26.568 --> 00:16:28.779
‫«اون ته کیرش انگار یه کس داره داداش!»‬

00:16:29.863 --> 00:16:31.818
‫«دراگل انگار واژن بیرونی داره.

00:16:31.842 --> 00:16:32.908
‫این خیلی عجیبه!»‬

00:16:33.742 --> 00:16:35.869
‫«دراگل، موقع عطسه کردن دماغت رو نگیر.»‬

00:16:35.953 --> 00:16:37.746
‫«اون پایین داره واست آستین درمیاد.»‬

00:16:42.376 --> 00:16:44.409
‫شوخی نمی‌کنم.
‫لحظه‌ای رو که در مورد‬

00:16:44.433 --> 00:16:46.296
‫کیرهای ختنه‌نشده فهمیدم، یادمه.‬

00:16:46.964 --> 00:16:49.115
‫یادمه داشتم یه فیلم پورن می‌دیدم

00:16:49.139 --> 00:16:50.634
‫و‬ طرف ختنه نشده بود،‬

00:16:50.718 --> 00:16:52.219
‫ولی توی عنوان فیلم ننوشته بود.‬

00:16:52.302 --> 00:16:54.596
‫غیرقانونیه. این کار باید غیرقانونی باشه.‬

00:16:57.975 --> 00:17:00.061
‫یادمه دختره گوشتش رو گرفت.‬

00:17:00.085 --> 00:17:02.396
‫گوشتش... به نظر حلال می‌اومد.‬

00:17:02.479 --> 00:17:04.064
‫منظورم رو می‌فهمین؟ مثلا...‬

00:17:04.565 --> 00:17:06.400
‫شاورما تراشیده شده بود، خب؟‬

00:17:07.276 --> 00:17:10.070
‫به نظر ختنه شده می‌اومد.
‫وضعیت سفید بود. شروع کردم به جق زدن.

00:17:11.905 --> 00:17:13.907
‫یهو اون دختره کیرش رو گرفت.‬

00:17:14.408 --> 00:17:15.617
‫کشیدش بالا.‬

00:17:16.785 --> 00:17:18.829
‫کله‌ش... غیب شد.‬

00:17:20.247 --> 00:17:21.474
‫من کیرم رو ولش کردم.‬

00:17:21.498 --> 00:17:23.625
‫گفتم: «این دیگه چه
‫سحر و جادویی‌ـه؟»‬

00:17:24.168 --> 00:17:27.337
‫من با هنری هشتم،
‫شوالیه بی‌سر

00:17:28.297 --> 00:17:30.174
‫اسلیپی هالو کیری جق نمیزنم.

00:17:31.383 --> 00:17:32.752
‫پسر، دوباره کیر
‫رو به پایین کشید.‬

00:17:32.776 --> 00:17:34.470
‫مثل فیلم «روز
‫موش‌خرما»، یهو پدیدار شد.‬

00:17:35.512 --> 00:17:37.056
‫شنیدم که اومد بالا تا هوا بخوره.‬

00:17:39.558 --> 00:17:40.893
‫یه نفس کشید.‬

00:17:42.936 --> 00:17:45.856
‫اون‌قدر شاکی شدم که کامنت گذاشتم داداش.‬
‫من هم یکی از اون‌ها شدم.‬

00:17:45.939 --> 00:17:47.900
‫من هم یکی از اون‌ها شدم.

00:17:47.983 --> 00:17:49.735
‫با اسم کاربری خودم.
‫حتی اسم الکی هم نبود.‬

00:17:49.818 --> 00:17:52.446
‫«کارت رو جدی بگیر.»‬

00:17:52.529 --> 00:17:54.019
‫«این دختره همه‌جاش رو ردیف کرده،‬

00:17:54.043 --> 00:17:55.532
‫اون‌وقت تو با هودی
‫اومدی سر کار.»‬

00:17:55.616 --> 00:17:58.035
‫«چطور جرئت می‌کنی؟»‬

00:18:03.707 --> 00:18:05.125
‫ببینین ما چقدر متکبریم.‬

00:18:08.295 --> 00:18:10.344
‫ما به آدم‌هایی که ختنه نشدن،‬

00:18:10.368 --> 00:18:11.799
‫می‌گیم «ختنه‌نشده».‬

00:18:12.966 --> 00:18:14.232
‫یه کلمه واسه‌شون ساختیم‬

00:18:14.256 --> 00:18:16.136
‫که اصلا نیازی نیست
‫وجود داشته باشه.‬

00:18:17.429 --> 00:18:20.516
‫ما همه‌ی کلمه‌ها رو داریم.‬
‫یا «ختنه‌شده‌»ست یا «کیره».‬

00:18:22.851 --> 00:18:24.645
‫ما که به آدم‌ها نمی‌گیم
‫«غیر همجنس‌گرا».‬

00:18:26.855 --> 00:18:29.233
‫یا همجنسگران یا میرن بهشت.

00:18:29.316 --> 00:18:30.943
‫این دو تا خیلی فرق دارن...‬

00:18:38.951 --> 00:18:41.537
‫بچه‌ها، من قانون‌ها رو درست نمی‌کنم.‬

00:18:41.620 --> 00:18:43.789
‫برین با یهودی‌ها بحث کنین.‬

00:18:46.041 --> 00:18:49.002
‫عهد عتیقه‌ بچه‌ها.‬
‫مال عهد عتیقه‌، خب؟‬

00:18:54.091 --> 00:18:54.925
‫پسر.‬

00:18:58.470 --> 00:18:59.805
‫حامله شدن سخته.‬

00:19:00.973 --> 00:19:02.057
‫من اصلا روحمم خبر نداشت.‬

00:19:02.141 --> 00:19:04.150
‫بذارین همین الان به همه‌تون

00:19:04.174 --> 00:19:05.894
‫توی این اتاق بگم. سخته.‬

00:19:05.978 --> 00:19:07.906
‫همه کل عمره‌تون بهتون دروغ گفتن‬

00:19:07.930 --> 00:19:09.857
‫که «رابطه‌ی ایمن داشته باشین».‬

00:19:09.940 --> 00:19:12.025
‫ایمن هست.

00:19:12.109 --> 00:19:14.611
‫اگه سر قرار هستین و کاندوم ندارین،
‫ همون تو ولش کنین.‬

00:19:14.695 --> 00:19:15.863
‫هیچ اتفاقی نمیوفته.‬

00:19:17.072 --> 00:19:19.867
‫«اوه، پس پیش‌آب چی؟»
‫پیش‌آب، فصل معمولی، مسابقات حذفی،‬

00:19:19.892 --> 00:19:21.003
‫همه‌ش رو ول کنین همون‌جا.‬

00:19:22.327 --> 00:19:24.663
‫خیلی خب؟ تا وقتی که
‫زبان مادری‌ش‬ اسپانیایی نباشه،‬

00:19:24.746 --> 00:19:26.456
‫جای هیچ نگرانی‌ای نیست.‬

00:19:26.924 --> 00:19:28.013
‫گوش کنین.‬

00:19:29.001 --> 00:19:31.587
‫اگه داره اسپانیایی حرف می‌زنه،
‫این یه مشکله.‬

00:19:33.005 --> 00:19:34.715
‫کس‌های اسپانیایی، اسپرم شما رو‬

00:19:34.798 --> 00:19:36.175
‫تبدیل می‌کنه به اون لاک‌پشت قرمز
‫ توی ماریو کارت.‬

00:19:36.258 --> 00:19:37.467
‫اون حتما به هدف می‌خوره.‬

00:19:38.886 --> 00:19:40.888
‫حتی اگه توی دستمال هم کارت رو بکنی.

00:19:40.971 --> 00:19:42.312
‫«دیوس میو. دوقلو.»‬

00:19:42.336 --> 00:19:44.016
‫این همیشه اتفاق میوفته.‬

00:19:50.063 --> 00:19:52.179
‫من سال‌های زیادی
‫رو الکی وحشت داشتم

00:19:52.203 --> 00:19:53.650
‫که یه زن رو حامله کنم.‬

00:19:53.734 --> 00:19:56.695
‫از وقتی ۱۲ سالم بود می‌ترسیدم
‫که زنی رو حامله کنم.‬

00:19:57.571 --> 00:20:00.157
‫از همون موقع که شروع کردم
‫به جق زدن وحشت داشتم.

00:20:00.240 --> 00:20:02.117
‫تا جایی که وقتی کارم تموم می‌شد،‬

00:20:02.201 --> 00:20:05.204
‫بعدش با شیشه‌شور سنگ توالت رو تمیز می‌کردم.‬

00:20:06.371 --> 00:20:08.332
‫سیفون رو می‌زدم، ۶۰ ثانیه صبر می‌کردم

00:20:08.415 --> 00:20:09.625
‫و بعد دوباره سیفون می‌زدم.‬

00:20:09.708 --> 00:20:12.377
‫چون وحشت داشتم مامانم بره دستشویی...‬

00:20:19.509 --> 00:20:22.221
‫...و نه ماه بعد،
‫یه برادر-پسر عقب‌مانده داشته باشم.‬

00:20:24.389 --> 00:20:25.682
‫مامانم میرینه.

00:20:25.766 --> 00:20:28.227
‫صدای شلپ میاد، یه اسپرم
‫مثل «ویلی آزاد» می‌پره بالا.‬

00:20:29.519 --> 00:20:31.274
‫حالا ۱۸ سال باید
‫واسش کلاه ایمنی بخرم،‬

00:20:31.298 --> 00:20:33.052
‫چون دو بار سیفون
‫نزدم. چقدر احمق بودم.‬

00:20:38.445 --> 00:20:40.780
‫حالا، زن‌ها خیلی بیشتر حواس‌شون

00:20:40.804 --> 00:20:42.699
‫به حساسیت باروری هست، خب؟‬

00:20:42.783 --> 00:20:44.826
‫همسرم، همیشه آرزوش بود که مادر بشه.‬

00:20:44.910 --> 00:20:47.663
‫راستش قبل از این‌که شروع کنیم
‫به امتحان کردن، اومد پیشم،‬

00:20:47.746 --> 00:20:49.635
‫و گفت: «هی، اگه به یه دلیلی

00:20:49.659 --> 00:20:51.208
‫نتونیم حامله بشیم چی؟»‬

00:20:51.291 --> 00:20:54.127
‫منم گفتم:‬
‫«داری من رو به چالش می‌کشی؟»‬

00:20:54.211 --> 00:20:57.047
‫«منظورت چیه؟‬
‫همین الان می‌تونم حامله‌ت کنم.»‬

00:20:57.130 --> 00:20:59.800
‫«فقط کافیه موقع ارضا شدن،
‫عضلاتم رو سفت کنم. این کار رو نمی‌کنم.»

00:21:00.801 --> 00:21:03.595
‫«نمی‌خوام یه سوراخ وسط
‫جمجمه‌ت درست کنم، باشه؟»‬

00:21:04.805 --> 00:21:06.723
‫«دلت می‌خواد از بالای سرت‬ نفس بکشی،‬

00:21:06.807 --> 00:21:08.807
‫چون من موقع ارضا شدن ددلیفت زدم؟

00:21:08.831 --> 00:21:09.977
‫همین رو می‌خوای؟»‬

00:21:10.477 --> 00:21:12.688
‫«قراره یه شاخ تک‌شاخ از
‫بالای سرت بزنه بیرون،‬

00:21:12.771 --> 00:21:14.648
‫اگه فقط این ددلیفت رو تموم کنم.»‬

00:21:17.985 --> 00:21:20.028
‫خیلی بهم بر خورد که
‫اصلاً همچین چیزی رو گفت.

00:21:20.112 --> 00:21:22.103
‫اولین باری که برای بچه‌دار شدن

00:21:22.127 --> 00:21:23.407
‫سکس داشتیم رو یادمه،

00:21:23.490 --> 00:21:25.808
‫کارم که تموم شد،
‫زل زدم تو چشم‌هاش

00:21:25.832 --> 00:21:27.327
‫و گفتم: «گرفتم‌شون!»‬

00:21:29.538 --> 00:21:31.540
‫مثل استفن کری کشیدم عقب.
‫ این‌جوری بودم که...‬

00:21:36.420 --> 00:21:38.338
‫شش ماه گذشت. خبری از بچه نشد.‬

00:21:40.215 --> 00:21:41.591
‫زنم داشت دیوونه می‌شد.‬

00:21:41.675 --> 00:21:43.427
‫وحشت داشت که نکنه تقصیر اون باشه.‬

00:21:43.510 --> 00:21:44.720
‫من هم داشتم دیوونه می‌شدم.‬

00:21:44.803 --> 00:21:46.513
‫وحشت داشتم که نکنه تقصیر اون باشه.‬

00:21:48.765 --> 00:21:50.600
‫تقصیر من که نمی‌تونست باشه.
‫من قبلا اسپرمم رو تست کرده بودم.‬

00:21:50.684 --> 00:21:53.312
‫این جوری کردم، چسبیده موند.
‫این طوریه که...

00:21:58.817 --> 00:22:00.515
‫ببینین خانم‌ها، مردها این‌طوری

00:22:00.539 --> 00:22:02.237
‫علمی اسپرمشون رو تست می‌کنن.‬

00:22:02.321 --> 00:22:04.072
‫هر وقت روی انگشتمونه،
‫فقط این‌طوری می‌کنیم...‬

00:22:06.992 --> 00:22:09.369
‫و اگه اون بند پاره نشه، یعنی
‫یه نیک کنن آماده اون‌جا داریم.‬

00:22:09.453 --> 00:22:11.288
‫رو زاویه‌ی ۹۰ درجه.‬

00:22:11.371 --> 00:22:13.832
‫آره. یه بار انگشت اشاره رو زدم
‫به اون‌یکی انگشت اشاره.‬

00:22:13.915 --> 00:22:15.500
‫این‌قدر کشش آوردم.‬

00:22:15.584 --> 00:22:17.961
‫یهو دوتا دختر سیاه‌پوست پیدا شدن
‫و شروع کردن باهاش طناب‌بازی کردن.‬

00:22:24.926 --> 00:22:26.509
‫زنم اومد پیشم و
‫گفت: «هی، می‌خوام

00:22:26.533 --> 00:22:27.971
‫برم تخمدان‌هام رو تست کنم.»‬

00:22:28.055 --> 00:22:30.349
‫«تو هم برای حمایت از من میای
‫ اسپرمت رو تست کنی؟»‬

00:22:30.432 --> 00:22:31.725
‫گفتم: «حتما.»‬

00:22:31.808 --> 00:22:33.852
‫«هر کاری برای این‌ که این مسیر
‫برات راحت‌تر بشه انجام می‌دم.»‬

00:22:33.935 --> 00:22:36.772
‫«با این‌ که برای من وقت‌تلف‌کردن
‫و پول‌دور ‌ریختنه، ولی انجامش می‌دم.»‬

00:22:36.855 --> 00:22:39.316
‫معلومه دیگه، من چسب المرز دارم، خب؟‬

00:22:41.151 --> 00:22:42.527
‫مال من قشنگ چسبناکه.‬

00:22:43.945 --> 00:22:46.211
‫اگه لازم بود
‫تابلویی یا یخچالی رو

00:22:46.235 --> 00:22:47.741
‫آویزون کنی، بهم بگو.‬

00:22:47.824 --> 00:22:50.660
‫من هم مثل پیتر پارکر هر خراب‌شده‌ای
‫ که بخوای می‌چسبونمش.‬

00:22:53.538 --> 00:22:55.624
‫وقتی مرد باشی،
‫باید بری تست اسپرم بدی.‬

00:22:55.707 --> 00:22:57.026
‫باید بری بیمارستان،

00:22:57.050 --> 00:22:58.835
‫باید توی یه لیوان جق بزنی،‬

00:22:58.919 --> 00:23:01.838
‫که الان می‌فهمم تجربه‌ی
‫به‌شدت خوارکننده‌ای‌ـه.‬

00:23:02.714 --> 00:23:04.392
‫چون معلوم شد آبت روی کمر

00:23:04.416 --> 00:23:06.093
‫خیلی بیشتر به‌نظر می‌رسه.‬

00:23:10.055 --> 00:23:13.016
‫من تمام اعتماد‌به‌نفسم رو روی
‫حجم آب روی کمر بنا کرده بودم.‬

00:23:14.518 --> 00:23:16.770
‫که الان می‌فهمم فقط یه سراب بوده. یه دروغه.‬

00:23:17.854 --> 00:23:19.200
‫کمر زن‌ها در واقع

00:23:19.224 --> 00:23:21.400
‫از آینه‌بغل ماشین ساخته شده.‬

00:23:21.483 --> 00:23:23.902
‫این رو می‌دونستین؟‬

00:23:23.985 --> 00:23:26.321
‫«اجسام از آنچه در آینه می‌بینید
‫بزرگ‌تر هستن.»

00:23:27.489 --> 00:23:29.658
‫روی کمر... فکر می‌کردم روی کمر
‫واسه خودم هنرمندی هستم.‬

00:23:30.158 --> 00:23:31.910
‫فکر می‌کردم واسه نیکلودئون کار می‌کنم.‬

00:23:32.911 --> 00:23:35.122
‫داشتم جوایز انتخاب کودکان رو پخش می‌کردم.‬

00:23:36.581 --> 00:23:37.416
‫«یه حوله برام بیار.»‬

00:23:37.499 --> 00:23:40.043
‫«یه دستمال جادویی لازم داری
‫تا این کثافت‌کاری‌ای که‬

00:23:40.877 --> 00:23:42.421
‫روی کمرت راه انداختیم رو جمع کنی.»‬

00:23:44.214 --> 00:23:46.174
‫با کلی اعتماد‌ به ‌نفس وارد
‫اون بیمارستان شدم.‬

00:23:46.258 --> 00:23:48.718
‫یه لیوان دادن دستم. من هم جوری پسش
‫می‌دم که انگار توش مارتینیه.‬

00:23:48.802 --> 00:23:51.263
‫من حاضرم.‬

00:23:51.346 --> 00:23:54.558
‫یادمه، رفتم توی اتاق. کارم رو کردم.‬

00:23:54.641 --> 00:23:56.017
‫چشم‌هام رو باز کردم.‬

00:23:56.101 --> 00:23:57.185
‫پایین رو نگاه کردم.‬

00:23:59.187 --> 00:24:00.647
‫فکر کردم نشونه‌گیریم اشتباه بوده.‬

00:24:03.191 --> 00:24:04.827
‫این‌قدر اسپرم توی
‫این لیوان کم بود

00:24:04.851 --> 00:24:06.486
‫که می‌تونستم
‫دونه‌دونه بشمارم‌شون.‬

00:24:07.696 --> 00:24:09.186
‫یه خط قرمز روی لیوان بود

00:24:09.210 --> 00:24:10.699
‫اون بالاها، روی سه‌چهارمش.‬

00:24:12.409 --> 00:24:13.899
‫آخه به چه دلیل تخمی‌ای؟

00:24:13.923 --> 00:24:15.412
‫تا به امروز هم نمی‌دونم.‬

00:24:16.079 --> 00:24:17.456
‫تا سه‌چهارم لیوان؟‬

00:24:17.539 --> 00:24:22.085
‫مگه دارین به مردم لیوان مخصوص
‫ اسب‌آبی باغ‌وحش می‌دین؟‬

00:24:23.211 --> 00:24:25.002
‫اصلا چرا به من لیوان می‌دین؟

00:24:25.026 --> 00:24:26.631
‫یه ظرف لنز چشمی بهم بدین.‬

00:24:29.301 --> 00:24:31.219
‫من اون وامونده رو تبدیل
‫به یه آبجو گینس می‌کنم.‬

00:24:32.345 --> 00:24:33.889
‫با کلی کف روش و همه‌چیز.‬

00:24:33.972 --> 00:24:35.984
‫«بذار ته نشین بشه
‫پرستار. بذار ته نشین بشه.

00:24:36.008 --> 00:24:37.267
‫مگه تا حالا گینس نخوردی؟»‬

00:24:41.938 --> 00:24:43.607
‫بابت مقدارش اعتماد به نفس پایینی پیدا کردم.

00:24:43.690 --> 00:24:46.026
‫با خودم گفتم: «باید از پرستار بپرسم
‫ بببینم همین‌قدر کافیه یا نه.»‬

00:24:48.111 --> 00:24:51.615
‫هر چی شجاعت ته بدنم مونده
‫بود رو جمع کردم.‬

00:24:51.698 --> 00:24:53.909
‫یه نفس عمیق کشیدم. از اتاق رفتم بیرون.‬

00:24:53.992 --> 00:24:55.410
‫پرستار رو دیدم،‬

00:24:55.494 --> 00:24:58.371
‫و یه مرد ایتالیایی گنده بود.‬

00:24:58.872 --> 00:25:01.333
‫موهای سینه‌ش از لباس بیمارستان
‫زده بود بیرون.‬

00:25:01.416 --> 00:25:03.335
‫یه زنجیر طلا با آویز فلفل گردنش بود.‬

00:25:03.835 --> 00:25:05.448
‫حتی کفش کراکس هم نپوشیده بود.

00:25:05.472 --> 00:25:06.922
‫نایکی جردن ۳ پاش بود، خب؟‬

00:25:07.422 --> 00:25:09.799
‫با خودم گفتم: «این یارو عمرا این‌جا
‫ کارمند تمام‌وقت باشه.»‬

00:25:09.883 --> 00:25:11.718
‫«این یه پوششه تا بتونه
‫داروی فنتانیل بدزده.»‬

00:25:11.801 --> 00:25:13.261
‫«یه ریگی به کفششه.»‬

00:25:16.264 --> 00:25:18.141
‫خیلی نامحسوس رفتم سمتش.‬

00:25:18.225 --> 00:25:20.936
‫رسیدم به یک‌متریش.
‫سرش رو آورد بالا. من رو دید.‬

00:25:21.019 --> 00:25:23.063
‫گفت: «شولزی!»‬

00:25:24.481 --> 00:25:25.815
‫بذارین یه چیزی بهتون بگم.‬

00:25:26.775 --> 00:25:29.528
‫آخرین جایی که دلت می‌خواد بشناسنت...‬

00:25:30.862 --> 00:25:32.364
‫...کلینیک اسپرمه،‬

00:25:32.948 --> 00:25:35.659
‫اون هم وقتی که فقط
‫یه ذره اسپرم ته لیوان داری.‬

00:25:37.911 --> 00:25:40.622
‫گفتم: «چطوری مرد؟ بیا صدامون رو
‫ بیاریم پایین. عه...»‬

00:25:42.457 --> 00:25:45.085
‫گفتم: «ببین داداش. به نظرت این... کافیه؟»‬

00:25:45.877 --> 00:25:47.087
‫لیوان رو گرفت.‬

00:25:48.296 --> 00:25:50.840
‫گرفتش جلوی نور...‬

00:25:50.924 --> 00:25:52.425
‫...انگار یه سنگ قیمتی کیری‌ـه.‬

00:25:53.593 --> 00:25:55.011
‫گفت: «راستش داداش،‬

00:25:56.096 --> 00:25:57.847
‫یه همجنس‌گرا این‌جا کار می‌کنه.»‬

00:25:58.723 --> 00:26:00.934
‫«فکر کنم بین دندون‌های اون
‫بیشتر از این باشه.»‬

00:26:07.691 --> 00:26:10.610
‫روحم رو ذوب کرد ولی عجب جوک خوبی بود.
‫این رو بهش امتیاز می‌دم.‬

00:26:12.112 --> 00:26:14.948
‫گفت: «نگران نباش شولزی. فقط یکیش هم کافیه.»‬

00:26:15.574 --> 00:26:16.533
‫من نگرانم.‬

00:26:16.616 --> 00:26:18.577
‫رفتم.‬

00:26:18.660 --> 00:26:20.912
‫تمام طول هفته شروع کردم
‫به روحیه دادن به خودم.‬

00:26:20.996 --> 00:26:22.247
‫داشتم خودم رو می‌ساختم.‬

00:26:22.330 --> 00:26:25.250
‫می‌گفتم: «آره، زیاد نیست،
‫ولی خیلی فشرده‌ست.»‬

00:26:26.585 --> 00:26:29.671
‫«درجه‌ش بالاست. مشروب اصل داری.
‫ این چیزیه که داری.»‬

00:26:31.214 --> 00:26:33.842
‫من و زنم برگشتیم تا نتایج رو بگیریم.‬

00:26:33.925 --> 00:26:36.469
‫دکتر با زنم شروع کرد. اسم زنم اماست.‬

00:26:36.553 --> 00:26:39.556
‫گفت: «اما، فقط باید بگم که تخمدان‌های تو‬

00:26:39.639 --> 00:26:41.349
‫واقعا زیبا هستن.»‬

00:26:41.433 --> 00:26:44.394
‫«خیره‌کننده‌ان. معرکه‌ان. بی‌نقصن.»‬

00:26:45.812 --> 00:26:48.857
‫مادرجنده از صفت‌های زیادی استفاده کرد،
‫اگه نظر من رو بخواین. مثلا...‬

00:26:48.940 --> 00:26:50.609
‫فقط یه نمره از یک تا ده بده و دهنت رو ببند.‬

00:26:50.692 --> 00:26:53.445
‫درباره‌ی داخل واژن زن من
‫این‌قدر حرف نزن، باشه؟‬

00:26:53.528 --> 00:26:56.281
‫شما می‌دونین اون تو چه شکلیه. مثل...‬

00:26:56.364 --> 00:26:57.240
‫این وامونده مثل...‬

00:26:59.826 --> 00:27:03.955
‫شبیه یه مکزیکی عصبانی نیست؟ مثلا...‬

00:27:04.039 --> 00:27:06.750
‫«این تخم‌ها رو می‌خوای کودن؟
‫بیا بگیرشون دیگه کودن.»‬

00:27:09.085 --> 00:27:11.630
‫من خیلی تو توهمم.
‫نگاهش کردم و گفتم:‬

00:27:12.255 --> 00:27:14.007
‫«خب، به نظرتون مشکل چیه؟»‬

00:27:16.593 --> 00:27:19.346
‫بهم نگاه کرد. گفت: «خب، ما آنالیز
‫اسپرم شما رو هم داریم،‬

00:27:19.429 --> 00:27:22.474
‫و باید بگیم اسپرم شما مثل نمره‌‌ش سی مثبته.»‬

00:27:23.266 --> 00:27:24.351
‫مخم سوت کشید.‬

00:27:25.935 --> 00:27:28.146
‫یهو واکنش نشون دادم:
‫«تو که حتی نچشیدیش!»‬

00:27:28.229 --> 00:27:29.272
‫درسته؟ که...‬

00:27:31.524 --> 00:27:33.318
‫حالت دفاعی گرفتم. اعتراف می‌کنم.‬

00:27:35.028 --> 00:27:37.280
‫گفتم: «منظورت از سی مثبت چیه آخه؟»‬

00:27:37.781 --> 00:27:41.660
‫گفت: «اسپرمت خوب شنا نمی‌کنه.»
‫گفتم: «شاید می‌دونن توی لیوانن.»‬

00:27:41.743 --> 00:27:43.161
‫«ها؟ به این فکر کردی؟»‬

00:27:44.245 --> 00:27:46.247
‫مگه توی جکوزی شنا می‌کنی؟
‫نه، تو فقط...‬

00:27:48.291 --> 00:27:50.585
‫می‌شینی عقب، شل می‌کنی،
‫یه گل می‌کشی، درسته؟‬

00:27:51.086 --> 00:27:53.838
‫می‌شینی و میذاری فشار آب بخوره
‫به باسنت ولی به کسی نمی‌گی.‬

00:27:53.922 --> 00:27:55.590
‫اگه بفهمن یعنی همجنسگرا هستی، درسته؟‬

00:28:03.181 --> 00:28:06.643
‫گفتم: «چرا خوب شنا نمی‌کنن؟»
‫گفت: «ممکنه فقط مدلت این‌طوری باشه.»‬

00:28:06.726 --> 00:28:07.560
‫ها؟‬

00:28:09.270 --> 00:28:12.232
‫گفت: «این هم ممکنه که چون ۱۵ ساله
‫داری قرص مو می‌خوری.»‬

00:28:12.315 --> 00:28:13.274
‫گفتم: «چی؟»‬

00:28:13.358 --> 00:28:16.319
‫گفت: «آره، اثر اصلی قرص‌های مو اینه
‫که موهات نمی‌ریزه،‬

00:28:16.403 --> 00:28:19.155
‫اما یکی از عوارض جانبی‌ش اینه
‫که جلوی شنا کردن اسپرم رو می‌گیره.»‬

00:28:19.239 --> 00:28:22.617
‫«پس تو یه سر پرمو داری اما
‫نمی‌تونی زن‌ها رو باردار کنی.»‬

00:28:23.952 --> 00:28:25.286
‫گفتم: «یه لحظه صبر کن.»‬

00:28:26.204 --> 00:28:29.165
‫«کسی بهم نگفته بود قرص‌های مو
‫در واقع آدم رو بی‌نقص می‌کنن.»‬

00:28:34.963 --> 00:28:37.173
‫«داری می‌گی یه قرص هست
‫که مردها می‌تونن بخورن‬

00:28:37.257 --> 00:28:39.676
‫که بتونیم توی هر زنی
‫که اجازه بده ارضا بشیم

00:28:40.218 --> 00:28:41.261
‫باردار نشن،‬

00:28:41.344 --> 00:28:44.848
‫و عارضه‌ی جانبی‌ش اینه که موهامون
‫عالی به‌نظر می‌رسه؟ این...»‬

00:28:46.349 --> 00:28:49.352
‫«این قرص مو نیست. این قرص نامحدوده.
‫ داری اشتباه بازاریابی می‌کنی دکتر.»‬

00:28:50.937 --> 00:28:54.607
‫به زنم گفتم: «گور بابای قرص مو.
‫گور بابای موهام. بیا بچه رو به دنیا بیاریم.»‬

00:28:54.691 --> 00:28:57.026
‫زنم گفت: «بیا همه‌ی گزینه‌ها رو بررسی کنیم.»‬

00:28:59.112 --> 00:29:01.197
‫بهم بر خورد. دروغ نمی‌گم. درد داشت.‬

00:29:01.281 --> 00:29:03.992
‫یه جورایی درک می‌کنم، چون گوش‌هام
‫بزرگه، دماغم هم بزرگه،‬

00:29:04.075 --> 00:29:06.286
‫و بدون مو، شبیه بانکدارهای
‫فیلم گرینگاتز می‌شم.‬

00:29:06.369 --> 00:29:07.245
‫ولی باز هم بهم بر خورد.‬

00:29:10.331 --> 00:29:13.001
‫رفتم پیش دکتر. گفتم: «خیلی خب دکتر.
‫چه کار می‌تونیم بکنیم؟»‬

00:29:13.668 --> 00:29:16.296
‫دکتر گفت: «فکر کنم شماها باید
‫آی‌یو‌آی رو امتحان کنین.»‬

00:29:17.297 --> 00:29:18.465
‫گفتم: «اون دیگه چیه؟»‬

00:29:19.132 --> 00:29:21.760
‫گفت: «تلقیح داخل رحمی.»‬

00:29:22.260 --> 00:29:24.137
‫گفتم: «دکتر، من مدرسه دولتی رفتم.»‬

00:29:25.972 --> 00:29:29.225
‫«اما تقریبا مطمئنم این دقیقا همون
‫کاری‌ـه که داشتم انجام می‌دادم.»‬

00:29:31.269 --> 00:29:32.395
‫«من داخل رحمم،‬

00:29:32.479 --> 00:29:35.273
‫و دارم تا جایی که می‌تونم
‫اون‌جا رو منی‌باران می‌کنم.»‬

00:29:35.356 --> 00:29:38.276
‫«شش ماهه دارم زنم رو تبدیل
‫به کانولی می‌کنم.»‬

00:29:44.824 --> 00:29:47.410
‫دکتر گفت: «نه، نه، نه، نه، نه.
‫آی‌یو‌آی این‌جوری‌ـه.»‬

00:29:47.494 --> 00:29:50.205
‫این چیزیه که کلمه به کلمه بهم گفت.
‫ هیچ کلمه‌ای رو عوض نمی‌کنم.‬

00:29:50.288 --> 00:29:52.582
‫گفت: «وقتی زنت توی اوج تخمک‌گذاری‌ـه،‬

00:29:52.665 --> 00:29:54.042
‫دوتایی میاین بیمارستان.»‬

00:29:54.125 --> 00:29:56.503
‫«زنت می‌ره توی یه اتاق،
‫تو می‌ری توی یه اتاق دیگه.»‬

00:29:56.586 --> 00:29:59.422
‫«تو توی اتاقت خودارضایی می‌کنی،
‫ من میام نمونه‌ت رو جمع می‌کنم.»‬

00:29:59.506 --> 00:30:01.341
‫«بعد من می‌رم توی اتاق پیش زنت.»‬

00:30:04.469 --> 00:30:06.471
‫«و اون نمونه رو می‌ذارم داخل بدنش.»‬

00:30:07.472 --> 00:30:09.265
‫«چه کسشری الان بهم گفتی؟»‬

00:30:11.267 --> 00:30:12.602
‫«چیزی که گفتی رو دوباره بگو.»‬

00:30:12.685 --> 00:30:15.480
‫«حتما یه چیز دیگه از اون دهن تخمی‌ت
‫اومده بیرون و من اشتباه شنیدم.»‬

00:30:15.980 --> 00:30:18.733
‫«شبیه این بود که گفتی: "تو جق بزن،
‫ بقیه‌ش با من کوچولو."»‬

00:30:18.817 --> 00:30:20.360
‫«دقیقا همین‌طوری به گوشم رسید.»‬

00:30:22.237 --> 00:30:24.280
‫«من لازم ندارم تو اسپرم رو مثل دُر دش
‫برسونی به زنم.»‬

00:30:24.364 --> 00:30:26.908
‫«خودم خیلی خوب هم تحویلش می‌دم، مرسی.»‬

00:30:26.991 --> 00:30:30.370
‫«می‌خوای مثل یه کاکولد بشینم اون گوشه
‫تماشا کنم تا تو اسپرم رو بذاری توی بدنش؟»‬

00:30:31.371 --> 00:30:33.832
‫«به بچه‌م چی بگم وقتی پرسید:
‫"من چطوری اومدم این‌جا؟"»‬

00:30:33.915 --> 00:30:36.251
‫«"خب، من و مامانت و یه دوست...»‬

00:30:38.545 --> 00:30:40.463
‫«...یه مهمونی دیدی داشتیم. می‌دونی؟»‬

00:30:48.680 --> 00:30:49.848
‫قضیه اینه.‬

00:30:49.931 --> 00:30:51.724
‫آی‌یو‌آی رو امتحان کردیم.‬

00:30:52.225 --> 00:30:53.268
‫جواب نداد.‬

00:30:53.852 --> 00:30:55.478
‫طبیعی جواب نداد.‬

00:30:55.562 --> 00:30:57.021
‫کیر جواب نداد.‬

00:30:58.940 --> 00:31:01.025
‫دوباره پیش دکتر. «دیگه چی تو چنته داری؟»‬

00:31:01.109 --> 00:31:02.861
‫گفت: «یه گزینه‌ی دیگه هست.»‬

00:31:03.361 --> 00:31:06.489
‫«بهش می‌گن آی‌وی‌اف.» خب، شماها
‫ اسم آی‌وی‌اف رو شنیدین، آره؟‬

00:31:07.031 --> 00:31:08.798
‫بیشتریا شنیدن. نمی‌دونن چیه.

00:31:08.822 --> 00:31:10.159
‫شبیه پارک ژوراسیک‌ـه.‬

00:31:10.243 --> 00:31:11.244
‫همینه و بس.‬

00:31:11.828 --> 00:31:14.205
‫اسپرم رو از مرد می‌گیرن، تخمک رو از زن.‬

00:31:14.289 --> 00:31:16.134
‫می‌فرستنش آزمایشگاه کنار اسپرم

00:31:16.158 --> 00:31:17.584
‫و تخمک هزاران نفر دیگه،‬

00:31:17.667 --> 00:31:19.919
‫به امید این‌که برچسب‌ها رو
‫درست بخونن و تمام، خب؟‬

00:31:20.962 --> 00:31:22.422
‫پس می‌فهمین چرا نگران بودم‬

00:31:22.505 --> 00:31:24.716
‫وقتی یه بچه‌ی تخمی پورتوریکویی
‫از زنم اومد بیرون.‬

00:31:26.259 --> 00:31:28.219
‫«می‌دونستم این‌طوری می‌شه.
‫ دست‌خطم افتضاحه.»‬

00:31:28.303 --> 00:31:31.097
‫اون‌ها این‌طورین که: «نمی‌تونم بخونمش.
‫یه‬ هکتور بهم بدین. اون کارش رو راه میندازه.»‬

00:31:31.180 --> 00:31:34.142
‫«همین الان یه هکتور برام بیارین.»‬

00:31:36.352 --> 00:31:39.314
‫حالا، آی‌وی‌اف برای زن خیلی سخته، خب؟‬

00:31:39.397 --> 00:31:40.500
‫برای مرد هم خیلی گرونه.

00:31:40.524 --> 00:31:42.650
‫فکر نکنم به اندازه‌ی کافی
‫درباره‌ش حرف بزنیم.‬

00:31:42.734 --> 00:31:43.860
‫اوم...‬

00:31:43.943 --> 00:31:46.654
‫آسیب روحی مالی همراهش.‬

00:31:46.738 --> 00:31:48.781
‫۳۰ هزار دلار برای یه بچه.‬

00:31:49.532 --> 00:31:51.743
‫آره، شروع کردم به سرچ کردن
‫درباره‌ی قاچاق انسان.‬

00:31:51.826 --> 00:31:53.661
‫فقط محض کنجکاوی.‬

00:31:53.745 --> 00:31:56.039
‫من طرفدار سرمایه‌داری‌م.
‫طرفدار بازار آزادم.‬

00:31:56.623 --> 00:31:59.208
‫معلوم شد می‌تونی یه برزیلی نوی نو رو
‫با ۱۰۰۰ دلار بگیری.‬

00:31:59.292 --> 00:32:01.044
‫این یه چیز جدیدیه.‬

00:32:01.127 --> 00:32:02.754
‫آمازون پرایم از خود آمازون.‬

00:32:02.837 --> 00:32:05.214
‫دیگه از این آمازونی‌تر نمی‌شه.‬

00:32:05.298 --> 00:32:07.467
‫از توی بوته‌های آسایی
‫می‌کشن‌شون بیرون.

00:32:07.491 --> 00:32:08.968
‫تا بعدازظهر میاد دم در خونه‌ت.‬

00:32:09.469 --> 00:32:11.930
‫می‌ذارمشون توی دستگاه تکیتو.
‫برای شام یه بچه‌ی سفیدپوست تحویل می‌گیرم.‬

00:32:12.013 --> 00:32:13.681
‫نقشه کلش رو کشیده بودم.‬

00:32:13.705 --> 00:32:15.705
آوامــووی

00:32:18.728 --> 00:32:21.105
‫توی آمریکا، تقریبا مطمئنم تنها کشوری
‫هستیم که این کار رو می‌کنه،‬

00:32:21.189 --> 00:32:23.066
‫آی‌وی‌اف یه سری مزایا داره.‬

00:32:23.149 --> 00:32:25.944
‫چون تخمک‌ها رو بیرون از بدن بارور می‌کنی،‬

00:32:26.027 --> 00:32:27.588
‫می‌فهمی جنسیت جنین چیه

00:32:27.612 --> 00:32:29.447
‫قبل از این‌که انتقالش بدی.‬

00:32:29.530 --> 00:32:31.306
‫پس فنی‌ش اینه که می‌تونی

00:32:31.330 --> 00:32:33.534
‫جنسیت بچه‌ت رو انتخاب کنی، نه؟‬

00:32:33.618 --> 00:32:35.453
‫خیلی باحاله، ها؟‬

00:32:35.536 --> 00:32:38.748
‫به زنم گفتم: «ببین، اگه می‌خوای
‫ جنسیت رو انتخاب کنی،‬

00:32:38.831 --> 00:32:40.291
‫می‌تونیم انتخاب کنیم، باشه؟»‬

00:32:40.375 --> 00:32:42.752
‫«فقط از الان دارم بهت می‌گم،
‫هر چی انتخاب کنیم،‬

00:32:43.252 --> 00:32:45.004
‫همون می‌مونه.»‬

00:32:45.088 --> 00:32:45.922
‫عه...‬

00:32:47.465 --> 00:32:50.301
‫آره. ۱۵ سال بعد نیاد این‌جا بگه،‬

00:32:50.385 --> 00:32:52.304
‫«من هویتم اینه که...»
‫من مدرک دارم.

00:32:52.328 --> 00:32:53.805
‫واسم مهم نیست هویتت چیه.‬

00:32:54.389 --> 00:32:55.924
‫من ۳۰ هزار دلار
‫واسه پسر خرج کردم.

00:32:55.948 --> 00:32:57.392
‫پس یه پسر کیری می‌گیرم، باشه؟‬

00:32:58.726 --> 00:33:00.664
‫اگه می‌خوای دختر باشی،
‫۳۰ هزار دلار بهم بدهکاری.

00:33:00.688 --> 00:33:01.813
‫من بهتر از این بزرگت کردم.‬

00:33:01.896 --> 00:33:03.398
‫قرار نیست از من دزدی کنی.‬

00:33:03.898 --> 00:33:06.025
‫می‌ذارم آزادیت رو با ۳۰ هزار دلار بخری.‬

00:33:06.526 --> 00:33:09.070
‫بهتره بری اون بیرون
‫یه کار تخمی پیدا کنی.‬

00:33:09.570 --> 00:33:12.281
‫پیشنهاد می‌کنم به عنوان یه مرد کار پیدا کنی
‫چون زن‌ها ۲۵ درصد کمتر حقوق می‌گیرن.‬

00:33:12.365 --> 00:33:14.064
‫ولی ببین، این همون
‫زندگی‌ـه که داری براش

00:33:14.088 --> 00:33:15.702
‫ثبت‌نام می‌کنی.
‫امیدوارم آماده باشی.‬

00:33:19.580 --> 00:33:22.291
‫حالا، آی‌وی‌اف برای زن خیلی سخته‬

00:33:22.375 --> 00:33:24.502
‫چون اساسا باید بدن زن رو فریب بدی‬

00:33:24.585 --> 00:33:27.255
‫تا خیلی بیشتر از حالت عادی تخمک تولید کنه.‬

00:33:27.338 --> 00:33:29.674
‫خانم، زن‌ها ماهی چندتا تخمک تولید می‌کنن؟‬

00:33:31.300 --> 00:33:33.761
‫یکی گفت: «۱۷ تا.» اون‌یکی گفت: «نمی‌دونم.»‬

00:33:33.845 --> 00:33:36.055
‫ماهی یه دونه تخمکه‌، درسته؟‬

00:33:37.056 --> 00:33:39.851
‫و واسه همینه که توضیح مردونه
‫وجود داره. پس...‬

00:33:40.977 --> 00:33:43.938
‫چون اگه ما چیزها رو بهتون نگیم،
‫ هیچی نمی‌دونین.‬

00:33:44.439 --> 00:33:45.565
‫همین‌طور اون‌جا می‌نشستین.‬

00:33:45.648 --> 00:33:48.192
‫مثلا: «باید یه پای درست کنم
‫و بذارمش لب پنجره.»‬

00:33:51.612 --> 00:33:53.823
‫پس ماهی یه تخمک تولید می‌کنی.‬

00:33:53.906 --> 00:33:56.196
‫و وقتی اون تخمک
‫تبدیل به بچه نشه،

00:33:56.220 --> 00:33:57.952
‫تبدیل به پریودت می‌شه.‬

00:34:00.079 --> 00:34:02.290
‫همون خونی که هر ماه ازت خارج می‌شه.‬

00:34:02.373 --> 00:34:04.584
‫خوبه. خیلی خب.
‫فقط می‌خواستم مطمئن بشم. خیلی خب.‬

00:34:05.376 --> 00:34:07.520
‫توی آی‌وی‌اف، باید
‫بدن زن رو فریب بدی

00:34:07.544 --> 00:34:09.047
‫تا به جای ماهی یه تخمک،‬

00:34:09.130 --> 00:34:10.506
‫مثلا ۲۰ یا ۳۰ تا تولید کنه.‬

00:34:10.590 --> 00:34:11.716
‫چطوری این کار رو می‌کنی؟‬

00:34:11.799 --> 00:34:13.051
‫آمپول.‬

00:34:13.134 --> 00:34:15.803
‫آمپول، یا این‌که ببری‌شون
‫به هفته‌ی تمام ستاره‌های ان‌بی‌ای.‬

00:34:17.388 --> 00:34:21.017
‫داداش، این دخترها رو بذاری دور و بر
‫بازیکن‌هایی که قرارداد حداکثری دارن،‬

00:34:21.100 --> 00:34:23.436
‫اون پایین مثل دستگاه پز
‫تخمک میندازه بیرون، نه؟‬

00:34:25.480 --> 00:34:27.440
‫نه، حق با شماست. آمپول، ۱۰۰ درصد.‬

00:34:27.523 --> 00:34:30.109
‫در واقع باید به زن‌ها هورمون‌های زنانه تزریق کنی،‬

00:34:30.193 --> 00:34:31.360
‫استروژن و پروژسترون.‬

00:34:31.444 --> 00:34:33.112
‫می‌خوای سطح این‌ها رو ببری بالا.‬

00:34:33.196 --> 00:34:35.448
‫این‌ها همون هورمون‌هایی هستن
‫که زن رو زن می‌کنن، مگه نه؟‬

00:34:35.531 --> 00:34:37.158
‫تستوسترون چیزیه که مرد رو مرد می‌کنه.‬

00:34:37.241 --> 00:34:39.744
‫پس هر روز صبح، به زنم آمپول می‌زنم.
‫هر شب بهش آمپول می‌زنم.‬

00:34:39.827 --> 00:34:42.038
‫هر روز صبح بهش می‌زنم.
‫هر شب بهش می‌زنم.‬

00:34:42.121 --> 00:34:43.873
‫و مطمئنم این فقط یه تصادفه،‬

00:34:44.415 --> 00:34:46.959
‫اما هر چی آب زنانه‌ی بیشتری
‫ به زنم تزریق می‌کردم...‬

00:34:50.797 --> 00:34:53.758
‫فکر می‌کنین چه اتفاقی برای رفتارش
‫افتاد؟ اگه بخواین حدس بزنین.‬

00:34:54.759 --> 00:34:57.178
‫فکر می‌کنین خیلی منطقی شد، یا...‬

00:34:59.013 --> 00:35:02.100
‫«ای وای، یهو چقدر توی پارک کردن
‫خوب شدی. چطوری این‌قدر خوب شدی؟»‬

00:35:03.226 --> 00:35:05.561
‫می‌تونین فکر کنین که رسما رد داد.‬

00:35:06.395 --> 00:35:08.523
‫گزینه‌ی سه، سلیطه شد. عه...‬

00:35:10.441 --> 00:35:12.860
‫خدا رو شکر که یکم تستوسترون
‫ برام ته بار مونده بود.‬

00:35:12.944 --> 00:35:16.489
‫خیلی وقت‌ها که زیادی وحشی می‌شد،
‫بنگ، با تستوسترون می‌زدمش.‬

00:35:16.989 --> 00:35:19.534
‫نه اون‌قدری که بره واسه الجزایر
‫توی المپیک بوکس بازی کنه.‬

00:35:19.617 --> 00:35:22.245
‫فقط در حدی که آرومش کنه.‬

00:35:25.414 --> 00:35:27.458
‫فقط در حدی که آرومش کنه.‬

00:35:27.959 --> 00:35:29.836
‫«دیشب کدوم گوری بودی؟»‬

00:35:29.919 --> 00:35:32.088
‫«ای وای من!»‬

00:35:32.171 --> 00:35:34.465
‫«چقدر احساس منطقی بودن می‌کنم.»‬

00:35:36.467 --> 00:35:39.512
‫«می‌خوای یه داستان برات تعریف کنم
‫بدون هیچ جزئیات اضافی‌ای؟»‬

00:35:40.930 --> 00:35:42.390
‫«اشتباه از من بود.»‬

00:35:47.645 --> 00:35:49.522
‫به هر حال، چند هفته این کار رو می‌کنی.‬

00:35:49.605 --> 00:35:51.440
‫بعد کاری رو انجام می‌دی که
‫بهش می‌گن تخمک‌کشی،‬

00:35:51.524 --> 00:35:54.277
‫که اساسا یه لوله جاروبرقی رو می‌کنن داخل زنت،‬

00:35:54.360 --> 00:35:56.279
‫یه تخمدان رو باز می‌کنن،
‫همه‌ی تخمک‌ها رو می‌کشن بیرون.‬

00:35:56.362 --> 00:35:58.739
‫ما مال خودمون رو روز ایستر انجام
‫دادیم. شکار تخم‌مرغ عید. باحال بود.‬

00:35:58.823 --> 00:36:01.033
‫عه...‬

00:36:01.117 --> 00:36:04.328
‫و تنها کاری که مرد باید توی کل تجربه‌ی
‫ آی‌وی‌اف انجام بده‬

00:36:04.412 --> 00:36:06.831
‫این‌ـه که فقط جق بزنیم. همین و بس.‬

00:36:07.623 --> 00:36:10.626
‫یه دکتر زنگ می‌زنه بهت تا برای
‫جق‌زدنت وقت تعیین کنه.‬

00:36:11.252 --> 00:36:14.630
‫اون یکی از شکوهمندترین لحظات زندگیم بود.‬

00:36:15.423 --> 00:36:18.134
‫یه متخصص پزشکی زنگ زد به موبایلم‬

00:36:18.217 --> 00:36:19.844
‫و گفت: «آقای شولزی،‬

00:36:20.386 --> 00:36:21.470
‫ما به اون آب کمر نیاز داریم.»‬

00:36:23.306 --> 00:36:25.308
‫منم گفتم: «کجا می‌خوای بریزم دکتر؟»‬

00:36:26.893 --> 00:36:28.769
‫«نمی‌خوام وارد این بازی بشم.»
‫گفتم: «منصفانه‌ست.»‬

00:36:28.853 --> 00:36:31.189
‫«این یه واکنش کاملا منصفانه‌ست.»‬

00:36:33.774 --> 00:36:36.485
‫گفت: «ما هر ساعت سر ساعت وقت داریم،‬

00:36:36.569 --> 00:36:38.821
‫از ۸ صبح تا ۴ بعدازظهر.»‬

00:36:38.905 --> 00:36:40.740
‫«چه ساعتی رو ترجیح می‌دی؟»‬

00:36:40.823 --> 00:36:42.158
‫شما چه ساعتی رو انتخاب می‌کردین؟‬

00:36:42.241 --> 00:36:44.118
‫- دو.‬
‫- ۲ بعدازظهر.‬

00:36:47.246 --> 00:36:48.831
‫این یارو خیلی کثیفه داداش.‬

00:36:49.999 --> 00:36:52.960
‫۲ بعدازظهر. می‌ری تو، کف زمین
‫مثل تله‌مگس می‌چسبه. فقط...‬

00:36:55.880 --> 00:36:58.466
‫دیوارها پر از گرافیتی اسپرم‌ـه.‬

00:36:58.549 --> 00:37:00.843
‫قندیل‌های اسپرم از سقف آویزونه.‬

00:37:01.344 --> 00:37:03.763
‫صندلی خیس عرقه. ۲ بعدازظهر؟‬

00:37:03.846 --> 00:37:06.974
‫تازه هنوز هم لبخند می‌زنه و ازش
‫خوشحاله. این چندش‌آوره.‬

00:37:07.850 --> 00:37:10.436
‫حتی به لوبریکانت هم نیاز نداری.
‫فقط این‌جوری...‬

00:37:17.360 --> 00:37:19.070
‫من مثل تو نیستم. گفتم ۸ صبح.‬

00:37:19.779 --> 00:37:21.948
‫اولین نوبت، کولر رو هم
‫بذارین روی کمترین دما.‬

00:37:22.031 --> 00:37:24.075
‫دارم تبدیلش می‌کنم به کلاس ورزش، خب؟‬

00:37:26.160 --> 00:37:28.913
‫حالا، بهم بگین اگه فرضم اشتباهه.‬

00:37:28.996 --> 00:37:31.040
‫من فرض می‌کنم وقتی یه نوبت دارم،‬

00:37:31.123 --> 00:37:34.168
‫اون هم واسه یه زمان این‌قدر دقیق
‫و یه کار این‌قدر خصوصی،‬

00:37:34.252 --> 00:37:36.921
‫که قراره تنها کسی باشم که نوبت داره.
‫فرض منصفانه‌ای نیست؟‬

00:37:38.339 --> 00:37:41.759
‫خیلی منصفانه‌ست. آدم دلش نمی‌خواد
‫دو نفر توی اتاق انتظار باشن.‬

00:37:43.386 --> 00:37:45.304
‫نه؟ ممکنه فضای معذبی بشه.‬

00:37:45.388 --> 00:37:48.391
‫هر دوتامون سعی می‌کنیم چشم‌توچشم
‫نشیم و دست‌هامون رو گرم کنیم.‬

00:37:51.143 --> 00:37:53.980
‫ساعت ۷:۵۸ صبح اون‌جا بودم.‬

00:37:56.232 --> 00:37:58.150
‫۲۵ نفر توی اتاق انتظار بودن.‬

00:37:59.568 --> 00:38:02.655
‫و تک‌تک‌شون فکر می‌کردن قراره
‫ تنها کسی باشن که اون‌جاست.‬

00:38:02.738 --> 00:38:04.949
‫و این رو از اون‌جا می‌دونم که یه یارو
‫داشت یه فلش‌لایت رو‬

00:38:05.032 --> 00:38:06.742
‫وسط اتاق انتظار کیری شارژ می‌کرد.‬

00:38:08.077 --> 00:38:10.705
‫شارژر یو‌اس‌بی توی دیوار،
‫فلش‌لایت هم چراغ می‌زد.‬

00:38:11.205 --> 00:38:13.916
‫فکر کردم قلیونه. فکر کردم
‫قراره بکشیم و شل کنیم.‬

00:38:14.917 --> 00:38:17.920
‫یه یارو یه زن ریزنقش آسیایی
‫ آورده بود. نابغه.‬

00:38:19.922 --> 00:38:23.342
‫حتی نمی‌دونستم قانونی‌ـه که یه بازیکن
‫کمکی حرفه‌ای با خودت بیاری.‬

00:38:24.885 --> 00:38:27.722
‫حالا، انصافا زنش بود ولی من که نمی‌دونستم.‬

00:38:28.306 --> 00:38:30.516
‫اون موقع که سعی کردم باهاش
‫شریکی کار کنم نمی‌دونستم.‬

00:38:30.599 --> 00:38:33.144
‫«بذار پنج دقیقه از دست چپش
‫ استفاده کنم داداش.»‬

00:38:33.644 --> 00:38:37.648
‫«فقط دست غیرتخصصیش رو بده به من.
‫فقط پنج دقیقه با دست غیرتخصصیش کار دارم.»‬

00:38:42.153 --> 00:38:43.946
‫حال‌وهوای اتاق انتظار،‬

00:38:44.655 --> 00:38:45.489
‫غم‌بار بود.‬

00:38:46.782 --> 00:38:49.118
‫بین دو نیمه‌ست.
‫۴۰ بر صفر عقبیم. اوضاع بده.‬

00:38:50.411 --> 00:38:52.830
‫خلاصه، همه سرشون بین پاهاشون بود.‬

00:38:52.913 --> 00:38:55.249
‫پرستار اومد تو. همون پرستار گنده‌ی قبلی.‬

00:38:56.042 --> 00:38:57.710
‫اسمم رو صدا زد. رفتم جلو.‬

00:38:57.793 --> 00:38:59.503
‫از سه متری من رو دید.‬

00:38:59.587 --> 00:39:01.422
‫گفت: «شولزی!»‬

00:39:03.007 --> 00:39:04.925
‫«اومدی تایرون‌ها رو تحویل بدی؟»‬

00:39:06.927 --> 00:39:08.846
‫گفتم: «تایرون‌ها؟»‬

00:39:08.929 --> 00:39:11.015
‫گفت: «آره، همون‌هایی که نمی‌تونن شنا کنن.»‬

00:39:18.064 --> 00:39:20.149
‫این یارو از نظر من دو از دوئه، خب؟‬

00:39:20.775 --> 00:39:23.027
‫هر کدوم از حرفاش روحم رو ذوب می‌کنه
‫ولی امتیازش فعلا کامله.‬

00:39:24.612 --> 00:39:27.114
‫گفت: «نگران نباش شولزی. فقط یکیش هم کافیه.»‬

00:39:27.198 --> 00:39:30.076
‫این کیسه‌ی پلاستیکی شفاف رو که
‫توش همه‌ی وسایل جق‌زنی بود داد بهم.‬

00:39:30.159 --> 00:39:32.286
‫یه لیوان داشت، یکم کرم، یه سری کاغذبازی.‬

00:39:32.828 --> 00:39:34.789
‫مسیر اتاق جق رو بهم نشون داد،‬

00:39:34.872 --> 00:39:36.791
‫که فرض می‌کردم درست بغل اتاق انتظاره.‬

00:39:36.874 --> 00:39:38.709
‫نه. اون‌ور بیمارستان.‬

00:39:39.418 --> 00:39:43.172
‫باید کل بیمارستان رو با یه کیسه‌ی جق
‫ شفاف پیاده می‌رفتم.‬

00:39:44.548 --> 00:39:47.843
‫مردم جوری نگاهم می‌کردن انگار سرسی
‫هستم که دارم توی کینگز لندینگ راه می‌ره.‬

00:39:48.344 --> 00:39:52.056
‫«شرم! شرم! شرم! شرم!»‬

00:39:52.890 --> 00:39:55.393
‫این‌قدر احساس ناراحتی می‌کردم
‫که شروع کردم به دویدن.‬

00:39:56.685 --> 00:39:59.814
‫حالا دیگه جوری به‌نظر می‌اومدم که انگار
‫خیلی هیجان دارم توی بیمارستان جق بزنم.‬

00:40:03.025 --> 00:40:05.319
‫بالاخره رسیدم به اتاقم. اتاق کوچیک بود.‬

00:40:05.403 --> 00:40:08.155
‫از این بلندگو تا اون بلندگو بود کلا.‬

00:40:08.239 --> 00:40:10.866
‫رفتم تو. اولین چیزی که متوجه
‫ شدم، نبود تلویزیون بود.‬

00:40:10.950 --> 00:40:11.826
‫نگران شدم.‬

00:40:13.327 --> 00:40:14.912
‫شروع کردم دنبال مجله گشتن.‬

00:40:14.995 --> 00:40:17.665
‫مجله هم نبود. نگران‌تر شدم.‬

00:40:18.582 --> 00:40:21.043
‫گوشیم رو درمیارم. آنتن نداره.‬

00:40:22.628 --> 00:40:23.671
‫دارم سکته می‌کنم.‬

00:40:24.505 --> 00:40:27.133
‫بیست ساله‌ که به‌ صورت آکوستیک جق نزدم.‬

00:40:29.718 --> 00:40:32.805
‫ازم می‌خواین توی یه همچین موقعیتی،
‫بدون تجهیزات کار کنم؟‬

00:40:33.389 --> 00:40:36.308
‫مثل یه قاتل زنجیره‌ای، با خاطراتم جق بزنم؟‬

00:40:37.435 --> 00:40:40.271
‫چشم‌هام رو ببندم و به سال ۲۰۱۰ فکر کنم؟‬

00:40:40.354 --> 00:40:42.189
‫اصلا راه نداره، رفیق.‬

00:40:42.940 --> 00:40:45.943
‫دارم دنبال یه ترک روی دیوار می‌گردم. چیزی نمونده‬
‫مثل فرار از شاشنگ دخل این قضیه رو بیارم.‬

00:40:46.026 --> 00:40:48.863
‫دارم تا تهش می‌رم، اندی دوفرین.‬

00:40:50.990 --> 00:40:53.117
‫دقیقا که نمی‌تونم پاشم برم اتاق انتظار‬

00:40:53.200 --> 00:40:55.035
‫و بگم: «کی این‌جا وای‌فای داره؟»‬

00:40:57.246 --> 00:40:59.457
‫«بذار اون فلشی رو برات گرم کنم پسرم.»‬

00:41:03.461 --> 00:41:05.504
‫دارم سکته می‌کنم چون اگه این کار رو تموم نکنم،‬

00:41:05.588 --> 00:41:06.839
‫نمی‌تونیم تخمک‌ها رو بارور کنیم،‬

00:41:06.922 --> 00:41:09.717
‫پیش زنم شرمنده می‌شم؛ اون هم در حالی
‫که تمام کارم فقط جق‌زدن بوده‌.‬

00:41:10.217 --> 00:41:13.471
‫خب، توی اتاق یه پنجره هست
‫که طبیعتا پوشیده شده.‬

00:41:13.554 --> 00:41:16.849
‫یهو پنجره از اون طرف باز می‌شه.‬

00:41:16.932 --> 00:41:18.100
‫اون‌ور پنجره،‬

00:41:18.184 --> 00:41:21.770
‫یه پرستار لاتین جذاب شروع
‫می‌کنه به بهم دستور دادن.‬

00:41:21.854 --> 00:41:24.482
‫«آقا، باید مدارک رو پر کنین.»‬

00:41:30.988 --> 00:41:32.907
‫من هم بلافاصله شروع می‌کنم به جق‌زدن.‬

00:41:34.200 --> 00:41:36.911
‫با خودم می‌گم: «این حتما بخشی از
‫ اون ۳۰ هزار دلاری‌ـه که واسه آی‌وی‌اف دادیم!»‬

00:41:36.994 --> 00:41:39.288
‫داریم نقش‌آفرینی اجرا می‌کنیم.‬

00:41:39.371 --> 00:41:41.248
‫«مدارک رو پر کن.»‬

00:41:41.332 --> 00:41:44.376
‫«گرین کارتت رو پر می‌کنم، اسمرالدا.
‫هر چی بخوای!»‬

00:41:44.877 --> 00:41:46.837
‫«امروز می‌خوایم دوتا شهروند آمریکایی بسازیم.»‬

00:41:46.921 --> 00:41:48.130
‫«دست‌ودل‌باز شدم.»‬

00:41:53.677 --> 00:41:56.305
‫نگو طرف پرستار واقعی‌ـه.
‫برای بیمارستان کار می‌کنه.‬

00:41:56.805 --> 00:42:00.017
‫«آقا، الان وقت خودارضایی نیست.»‬

00:42:05.523 --> 00:42:07.691
‫«الان وقت پر کردن مدارکه‌ست.»‬

00:42:09.068 --> 00:42:13.280
‫«وقتی مدارک رو پر کردین، اون‌وقت
‫توی ظرف خودارضایی کنین.»‬

00:42:16.200 --> 00:42:19.119
‫«اگه به 'لوپ' نیاز دارین، می‌تونین
‫ از 'لوپ' استفاده کنین.»‬

00:42:20.871 --> 00:42:22.498
‫می‌گم: «لوپ؟»‬

00:42:23.082 --> 00:42:25.334
‫می‌گه...‬
‫«ژلی.»‬

00:42:31.590 --> 00:42:34.969
‫«می‌تونین از لوپ یا ژلی برای ریختن
‫ نمونه توی ظرف استفاده کنین.»‬

00:42:36.262 --> 00:42:38.389
‫بعدش این رو گفت. این دیگه داغونم کرد.‬

00:42:38.472 --> 00:42:40.558
‫«اما از بزاق دهان استفاده نکنین.»‬

00:42:41.725 --> 00:42:43.561
‫می‌گم: «بزاق کی؟»‬

00:42:44.186 --> 00:42:46.105
‫«بزاق خودتون.»‬

00:42:46.730 --> 00:42:49.191
‫«من با تف خودم جق نمی‌زنم. این‌جوری که
‫آدم حس گی‌بودن بهش دست می‌ده.»‬

00:42:49.275 --> 00:42:52.236
‫«با این‌که نیست، ولی هست.»
‫آدم که نمی‌تونه این‌طوری...‬

00:42:56.907 --> 00:42:59.201
‫مثل یه استخر بی‌انتها. این غیربهداشتی‌ـه.‬

00:43:00.286 --> 00:43:02.788
‫اگه یه نفر فیلم بگیره و برعکسش کنه چی؟‬

00:43:02.871 --> 00:43:04.498
‫و حالا من دارم...‬

00:43:06.917 --> 00:43:09.003
‫این یه ننگ ابدی‌ـه! مردم چی می‌گن؟‬

00:43:09.086 --> 00:43:10.546
‫توی محله چی می‌گن؟‬

00:43:17.595 --> 00:43:19.680
‫می‌گم: «من از تف خودم استفاده نمی‌کنم اسمرالدا.»‬

00:43:19.763 --> 00:43:22.057
‫«باشه، ولی انجامش نده.»‬

00:43:23.100 --> 00:43:25.686
‫«وقتی کارتون توی ظرف تموم شد...»‬

00:43:28.772 --> 00:43:31.734
‫«...دو بار بزنین به پنجره.
‫میام ظرف رو می‌گیرم.»‬

00:43:32.484 --> 00:43:34.445
‫می‌گم: «باشه.» پنجره رو می‌بنده.‬

00:43:34.528 --> 00:43:36.864
‫انقدر «لوپ» و «ژلی» می‌مالم به دستام،‬

00:43:37.531 --> 00:43:38.866
‫که انگار دستم رو کردم تو حلق خر.‬

00:43:38.949 --> 00:43:41.368
‫تا مچ دستم غرق «لوپ» و «ژلی» شده.‬

00:43:42.286 --> 00:43:45.539
‫شروع می‌کنم به کار. دارم تکنیک‌های جدید
‫ خودارضایی اختراع می‌کنم.‬

00:43:45.623 --> 00:43:47.499
‫مدل آقای میاگی می‌رم.‬

00:43:48.709 --> 00:43:50.127
‫مدل هشت‌پا.‬

00:43:50.669 --> 00:43:53.339
‫می‌کوبمش به خرت‌وپرت‌های توی اتاق.‬

00:43:54.506 --> 00:43:56.467
‫هر کاری می‌کنم که تمومش کنم.‬

00:43:57.426 --> 00:44:00.512
‫با یه معجزه‌ای، می‌رسم به نقطه‌ای
‫که داره می‌ریزه.‬

00:44:00.596 --> 00:44:01.847
‫می‌خوام در ظرف رو باز کنم.‬

00:44:02.348 --> 00:44:03.932
‫در ظرف قفل کودک داره.‬

00:44:06.685 --> 00:44:09.396
‫انقدر هم «لوپ» و «ژلی» روی دست‌هامه،‬

00:44:10.856 --> 00:44:13.400
‫که نمی‌تونم فشار کافی بیارم و بچرخونمش‬

00:44:14.068 --> 00:44:16.320
‫تا در این ظرف لعنتی ضدکودک باز بشه.‬

00:44:16.403 --> 00:44:18.906
‫من همین‌ الانش هم به‌خاطر
‫ضدکودک‌بودنم این‌جام.‬

00:44:18.989 --> 00:44:21.200
‫دیگه برای ضدکودک،
‫قفل کودک نمی‌خوایم که.‬

00:44:24.119 --> 00:44:27.331
‫سعی می‌کنم در ظرف رو
‫با دندون باز کنم. باز نمی‌شه.‬

00:44:27.414 --> 00:44:28.999
‫حالا «لوپ» و «ژلی»‬

00:44:29.792 --> 00:44:31.585
‫مالیده به کل لب و لوچه و لپم.‬

00:44:32.670 --> 00:44:35.839
‫مثل یه سگ گلدن ریتریور شدم که داره با توپ‬
‫تنیس بازی می‌کنه. حالم از خودم به‌هم می‌خوره.‬

00:44:38.801 --> 00:44:39.635
‫دارم دیوونه می‌شم.‬

00:44:39.718 --> 00:44:42.888
‫اگه نتونم این نمونه رو بدم، نمی‌تونیم‬
‫تخمک‌ها رو بارور کنیم. پیش زنم شرمنده می‌شم.‬

00:44:42.971 --> 00:44:44.973
‫توی اون لحظه‌ی وحشت،
‫حس کردم تنها راهم اینه‌ که‬

00:44:45.057 --> 00:44:46.684
‫دو بار بزنم به پنجره،‬

00:44:47.601 --> 00:44:50.854
‫و از اون پرستار لاتین جذاب بخوام
‫که در ظرف آب‌کمر رو برام باز کنه.‬

00:44:51.397 --> 00:44:53.774
‫پس برای رعایت ادب،
‫کیرم رو می‌دم اون‌ور.‬

00:44:54.650 --> 00:44:57.277
‫نمی‌خوام وقتی پنجره رو باز می‌کنه،
‫چشمش بیفته بهش،‬

00:44:57.361 --> 00:45:01.407
‫و بپره این‌ور و شروع کنه به ساک زدن. خب‬
‫معلومه که خودش دلش می‌خواد این کار رو بکنه.‬

00:45:01.490 --> 00:45:04.118
‫«گشنمه! بده‌ش به من!»‬

00:45:07.496 --> 00:45:10.207
‫به‌خاطر احترام به همسرم،
‫کیرم رو می‌دم اون‌ور.‬

00:45:10.708 --> 00:45:12.292
‫دو بار می‌زنم به پنجره.‬

00:45:12.376 --> 00:45:14.336
‫پرستار لاتین جذاب میاد جلو.‬

00:45:14.837 --> 00:45:18.549
‫پنجره رو باز می‌کنه و یه مرد رو می‌بینه
‫که توی یه وضعیت داغونی ایستاده...‬

00:45:19.717 --> 00:45:21.719
‫...و یه ظرف بازنشده دستشه...‬

00:45:22.845 --> 00:45:25.889
‫...در حالی که یه مایع شفاف کل لب
‫و لوچه‌ش رو براق کرده.‬

00:45:28.058 --> 00:45:29.059
‫و اون فقط می‌گه...‬

00:45:29.143 --> 00:45:32.187
‫«اوه خدای من. غیرممکنه‌.»‬

00:45:34.440 --> 00:45:37.443
‫«نه، نه، نه، اصلا غیرممکنه‌.»‬

00:45:37.526 --> 00:45:40.195
‫«بهت گفتم توی ظرف خودارضایی کن!»‬

00:45:42.322 --> 00:45:44.616
‫«ما نمی‌تونیم اون رو از توی معده‌ت جمع‌ آوری کنیم.»‬

00:45:46.368 --> 00:45:49.955
‫همون لحظه فهمیدم که اون فکر کرده
‫من خودم برای خودم ساک زدم،‬

00:45:50.831 --> 00:45:53.041
‫اون هم درست وسط مرکز نمونه‌گیری اسپرم.‬

00:45:54.293 --> 00:45:57.337
‫انگار که یه شوخی خرکی
‫ با کلینیک باروری راه انداخته باشم.‬

00:45:57.421 --> 00:45:58.964
‫«تادا!»‬

00:45:59.047 --> 00:46:02.176
‫«قرار نیست بره تو شکم زنم. الان
‫تو شکم خودمه. دیگه دیر شد.»‬

00:46:03.093 --> 00:46:05.471
‫خجالت‌آورترین لحظه‌ی زندگی‌م بود.‬

00:46:05.554 --> 00:46:08.265
‫یادتون باشه، من هنوز باید نمونه می‌دادم.‬

00:46:08.348 --> 00:46:10.642
‫دارم بهش التماس می‌کنم: «خواهش می‌کنم.
‫نه، اون چیزی نیست که فکر می‌کنی.»‬

00:46:10.726 --> 00:46:12.686
‫«این‌ها همون لوپ و ژلی هستن.
‫ نتونستم در رو باز کنم...»‬

00:46:13.479 --> 00:46:15.606
‫باور نمی‌کنه، با اکراه در ظرف رو باز می‌کنه،‬

00:46:15.689 --> 00:46:17.566
‫می‌کوبتش زمین و پنجره رو می‌بنده.‬

00:46:17.649 --> 00:46:19.318
‫دوباره شروع می‌کنم به جق‌زدن.‬

00:46:19.985 --> 00:46:22.488
‫یهو صداش رو از پشت پنجره می‌شنوم،‬

00:46:23.238 --> 00:46:24.740
‫که داره به کل بیمارستان می‌گه...‬

00:46:26.074 --> 00:46:28.911
‫...که داشتم توی مرکز نمونه‌گیری،
‫خودم برای خودم ساک می‌زدم.‬

00:46:30.078 --> 00:46:31.455
‫من هم همین‌طور دارم ادامه می‌دم.
‫می‌شنوم که می‌گه...‬

00:46:31.538 --> 00:46:33.832
‫«دوباره رفت سراغش.»‬

00:46:35.167 --> 00:46:37.377
‫«باورم نمی‌شه. سیری‌ناپذیره.»‬

00:46:38.545 --> 00:46:40.714
‫«می‌دونستم این‌کاره‌ست.
‫ واسه همین گفتم بزاق ممنوع.»‬

00:46:40.798 --> 00:46:42.049
‫«می‌دونستم می‌خواد ازش استفاده کنه.»‬

00:46:43.050 --> 00:46:45.052
‫«حتی قورت هم نمی‌ده. می‌پاشه به صورتش.»‬

00:46:45.135 --> 00:46:47.805
‫«داره اون تو نقاشی می‌کشه. نقاشه.»‬

00:46:53.852 --> 00:46:55.854
‫ولی با یه معجزه‌ای،‬

00:46:55.938 --> 00:46:58.690
‫تونستم کار رو تموم کنم و تخمک‌ها رو بارور کردیم.‬

00:46:58.774 --> 00:47:00.859
‫خیلی باحال بود.‬

00:47:00.943 --> 00:47:02.444
‫آره. باحال بود.‬

00:47:03.612 --> 00:47:04.530
‫آره!‬

00:47:06.782 --> 00:47:09.952
‫برگشتیم و فهمیدیم که، خب،
‫نه تا جنین ساختیم،‬

00:47:10.035 --> 00:47:11.328
‫که فوق‌العاده بود.‬

00:47:11.411 --> 00:47:14.456
‫به دکتر گفتیم: «ببین، فقط قوی‌ترین‌شون رو
‫ بذار اون تو.»‬

00:47:14.540 --> 00:47:17.876
‫«جنسیت رو انتخاب نمی‌کنیم. فقط هر چی
‫ داریم رو بذار. قوی‌ترینش رو.»‬

00:47:17.960 --> 00:47:21.171
‫توی اتاقم. دکتر جنین رو برمی‌داره.
‫می‌ذاره توی بدن زنم.‬

00:47:21.255 --> 00:47:23.715
‫همون لحظه‌ای که می‌ذاره، من این‌جوری‌ام...‬

00:47:23.799 --> 00:47:24.633
‫و...‬

00:47:24.716 --> 00:47:27.219
‫دکتر می‌گه: «داری چیکار می‌کنی؟»‬

00:47:27.302 --> 00:47:29.847
‫می‌گم: «می‌خوام یه بخشی از این پروسه
‫سنتی به‌نظر بیاد.»‬

00:47:29.930 --> 00:47:32.683
‫«پس من تو رو می‌گیرم، تو هم اون رو بگیر،‬

00:47:32.766 --> 00:47:35.310
‫و با هم قطاری این بچه رو به این دنیا بیاریم، باشه؟»‬

00:47:39.231 --> 00:47:41.817
‫می‌گه: «باشه، ۶۰ درصد احتمال داره که جواب بده.»‬

00:47:41.900 --> 00:47:43.986
‫«متأسفانه، ۴۰ درصد مواقع جواب نمی‌ده.»‬

00:47:44.069 --> 00:47:46.363
‫«تا وقتی صدای قلبش رو نشنویم،
‫ نمی‌فهمیم که گرفته یا نه،‬

00:47:46.446 --> 00:47:48.448
‫پس باید هفته‌ها و هفته‌ها منتظر بمونیم.»‬

00:47:48.532 --> 00:47:50.242
‫گفتیم: «باشه.» و رفتیم.‬

00:47:50.325 --> 00:47:52.536
‫خیلی هیجان‌زده و عصبی بودیم. خب؟‬

00:47:52.619 --> 00:47:55.956
‫چند هفته گذشت. زنم گفت:
‫ «می‌خوام تست بارداری بدم.»‬

00:47:56.498 --> 00:47:59.835
‫گفتم: «ببین، دکتر گفت باید منتظر صدای قلب بمونیم.»‬

00:47:59.918 --> 00:48:04.840
‫بعد زنم هم کاری رو کرد که هر زنی
‫انجام می‌ده، یعنی با اطاعت و احترام گوش داد.‬

00:48:07.551 --> 00:48:10.137
‫پس من رفتم بیرون
‫و اون تست بارداری رو گرفتم، خب؟‬

00:48:14.641 --> 00:48:17.561
‫توی این پروسه، زنم احتمالا
‫۳۰ تا تست بارداری داده بود.‬

00:48:17.644 --> 00:48:20.230
‫هیچ‌کدوم اون‌جوری که می‌خواستیم پیش
‫نرفته بود. هر دفعه هم گریه می‌کرد.‬

00:48:20.314 --> 00:48:22.357
‫خیلی حالم بد می‌شد چون من داشتم
‫اون رو تو این وضعیت قرار می‌دادم.‬

00:48:22.441 --> 00:48:26.361
‫ولی این بار، شاهد لحظه‌ای بودم که زنم
‫به اولین تست بارداری مثبتش نگاه کرد.‬

00:48:26.445 --> 00:48:28.864
‫خیلی باحال بود. آره. معرکه بود.‬

00:48:28.947 --> 00:48:31.033
‫معرکه بود.‬

00:48:33.827 --> 00:48:35.913
‫داداش، انقدر هیجان‌زده بودم
‫ که از دستش قاپیدمش.‬

00:48:35.996 --> 00:48:38.248
‫بوسیدمش.‬

00:48:38.332 --> 00:48:40.167
‫پر جیش بود. اصلا برام مهم نبود.‬

00:48:40.667 --> 00:48:44.171
‫و بعد از این‌که ادرار کسی رو که دوستش
‫دارم و براش احترام قائلم روی بدنم حس کردم،‬

00:48:44.254 --> 00:48:45.422
‫آر کلی رو آزاد کنین، داداش.‬

00:48:45.505 --> 00:48:47.758
‫اون‌قدرا هم که به‌نظر می‌رسه بد نیست.‬

00:48:47.841 --> 00:48:50.093
‫مثل یه تکیلای گرم می‌مونه.
‫با یه لیمو می‌دی بره پایین.‬

00:48:53.388 --> 00:48:55.599
‫اون تست بارداری رو دیدیم.
‫ از خوشحالی روی ابرها بودیم.‬

00:48:55.682 --> 00:48:57.059
‫خیلی هیجان‌زده بودیم.‬

00:48:57.142 --> 00:49:01.104
‫هر روز هیجان‌مون بیشتر می‌شد.
‫چند هفته‌ی دیگه هم گذشت.‬

00:49:01.188 --> 00:49:02.522
‫یه روز صبح، زنم بیدارم کرد.‬

00:49:02.606 --> 00:49:04.942
‫گفت: «وای خدای من، الان بدترین
‫ کابوس عمرم رو دیدم.»‬

00:49:05.025 --> 00:49:06.984
‫منم بلافاصله گفتم:
‫«خیلی خب، حتما باز

00:49:07.008 --> 00:49:08.487
‫توی خوابت بهت خیانت کردم.»‬

00:49:09.529 --> 00:49:12.699
‫چون تنها چیزی که زنم خوابش رو می‌بینه،
‫اینه‌ که من دارم با زن‌های دیگه رابطه دارم.‬

00:49:12.783 --> 00:49:15.577
‫هر شب، خواب می‌بینه که دارم
‫با زن‌های دیگه می‌خوابم.‬

00:49:15.661 --> 00:49:17.913
‫و با خودم می‌گم، من چطوری
‫خواب می‌بینم؟ مثلا...‬

00:49:17.996 --> 00:49:19.957
‫می‌فهمین چی می‌گم؟ مثلا...‬

00:49:20.040 --> 00:49:22.876
‫«چرا بهم یاد نمی‌دی چطوری اون‌جوری
‫ خواب ببینم؟ به‌نظر خیلی باحال میاد.»‬

00:49:23.669 --> 00:49:26.964
‫«من وقتی خواب می‌بینم، دندونام می‌ریزه،
‫ حوله‌م‬ از تنم می‌افته. خواب‌های من این‌طوری‌ـه.»‬

00:49:27.464 --> 00:49:29.174
‫«توی خواب‌های تو، من لئوناردو دی‌کاپریو هستم‬

00:49:29.257 --> 00:49:32.219
‫در حالی که ده تا قرص تقویتی خوردم
‫و توی نمایش ویکتوریاز سیکرت هستم، نه؟»‬

00:49:36.390 --> 00:49:38.100
‫وقتی زنم یه خواب تروماتیک می‌بینه،‬

00:49:38.183 --> 00:49:40.352
‫می‌گم: «ببین، بهترین راه برای گذشتن ازش‬

00:49:40.435 --> 00:49:43.522
‫اینه‌ که با جزئیات برام تعریف کنی
‫ چه اتفاقی می‌افتاد.» خب؟ مثلا...‬

00:49:44.022 --> 00:49:45.232
‫«اون برام ساک زد؟»‬

00:49:45.315 --> 00:49:47.943
‫«نه؟ اون هم نزد؟ جالبه.
‫خیلی خب، فهمیدم.»‬

00:49:48.527 --> 00:49:51.530
‫«پس حتی توی کابوس تو هم، باز
‫کابوس منه. نگاه کن تو رو خدا.»‬

00:49:55.701 --> 00:49:58.245
‫می‌گه: «نه، خواب خیانت ندیدم.»‬

00:49:58.328 --> 00:50:01.081
‫می‌گه: «کابوس دیدم که بچه‌م سقط شد.»‬

00:50:03.917 --> 00:50:05.836
‫خب، طبیعتا خیلی نگران‌کننده بود.‬

00:50:06.503 --> 00:50:08.755
‫سعی می‌کنم آرومش کنم. می‌گم:
‫«هی، اشکالی نداره عزیزم.»‬

00:50:08.839 --> 00:50:11.717
‫«ذهنت درگیره. پروسه‌ی سختی رو
‫پشت سر گذاشتیم.»‬

00:50:11.800 --> 00:50:15.012
‫«همه چی درست می‌شه.» پاشد بره دستشویی.‬

00:50:15.595 --> 00:50:16.847
‫همه جا خون بود.‬

00:50:18.640 --> 00:50:21.226
‫وحشت کرده بودیم. ترسیده بودیم.
‫اصلا نمی‌دونستیم چه خبره.‬

00:50:21.309 --> 00:50:23.562
‫زنگ زدیم بیمارستان، بالاخره
‫باهاشون تماس گرفتیم.‬

00:50:23.645 --> 00:50:26.606
‫گفتن: «هر چه سریع‌تر بیاین این‌جا.»
‫سوار اوبر شدیم.‬

00:50:26.690 --> 00:50:28.650
‫توی راه بیمارستان. بالاخره رسیدیم.‬

00:50:28.734 --> 00:50:32.154
‫رفتیم توی اتاق و منتظر موندیم
‫تا دکتر سونوگرافی کنه‬

00:50:32.237 --> 00:50:34.489
‫ببینه صدای قلب رو می‌شنوه یا نه، خب؟‬

00:50:34.573 --> 00:50:35.449
‫آره...‬

00:50:35.532 --> 00:50:37.659
‫و من شروع کردم به عذرخواهی از زنم.‬

00:50:37.743 --> 00:50:40.120
‫می‌گم: «خیلی متاسفم.»
‫می‌گه: «چرا متاسفی؟»‬

00:50:40.203 --> 00:50:43.373
‫و می‌گم: «خب، این مشکل منه.»
‫«تو داری سختیش رو تحمل می‌کنی،‬

00:50:43.457 --> 00:50:46.543
‫و من نمی‌تونم ازت محافظت کنم.»
‫«واقعا متأسفم.»‬

00:50:46.626 --> 00:50:49.337
‫و اون شاید قشنگ‌ترین چیزی رو که
‫یه نفر تا حالا بهم گفته، بهم گفت،‬

00:50:49.421 --> 00:50:52.007
‫اون هم توی احتمالا سخت‌ترین لحظه‌ی زندگی‌ش.‬

00:50:52.090 --> 00:50:54.676
‫گفت: «اندرو، تو دیگه مشکلی نداری.»‬

00:50:54.760 --> 00:50:57.304
‫«ما با هم مشکل داریم
‫و با هم حلش می‌کنیم.»‬

00:50:57.387 --> 00:50:58.346
‫خیلی باحال بود.‬

00:50:58.430 --> 00:51:00.348
‫آره...‬

00:51:02.934 --> 00:51:05.604
‫خب، زنم آدم خیلی توداری‌ـه،‬

00:51:05.687 --> 00:51:09.274
‫ولی قبول کرد که امشب یه چیزی رو با شما
‫به‬ اشتراک بذارم اگه دوست داشته باشین ببینین.‬

00:51:12.569 --> 00:51:13.987
‫اون ویدیو رو پخش کنین.‬

00:51:16.156 --> 00:51:17.866
‫- خیلی خب، آماده‌ای؟‬
‫- خیلی خب، برو.‬

00:51:20.035 --> 00:51:22.120
‫اوه خدای من!‬

00:51:22.204 --> 00:51:23.246
‫می‌دونستم.‬

00:51:24.081 --> 00:51:26.958
‫♪ مردی رو دیدم که فقط می‌خندید ♪‬

00:51:28.543 --> 00:51:31.630
‫♪ ولی توی چشماش، یه جنگ برپا بود ♪‬

00:51:32.172 --> 00:51:34.382
‫♪ امیدوار بود که بازنده نشه ♪‬

00:51:35.926 --> 00:51:39.721
‫♪ توی قلبش، به این بیشتر از هر چیزی نیاز داشت ♪‬

00:51:40.597 --> 00:51:43.850
‫♪ و اگه از دستش ربوده می‌شد ♪‬

00:51:43.934 --> 00:51:46.061
‫♪ کی می‌دونه... ♪‬

00:51:54.402 --> 00:51:55.529
‫وای خدای من.‬

00:52:03.011 --> 00:52:04.811
‫داریم بچه‌دار میشیم

00:52:04.830 --> 00:52:06.248
‫وای خدای من.‬

00:52:22.597 --> 00:52:24.558
‫بیا، بوسم کن.‬

00:52:35.011 --> 00:52:38.811
‫اون بی‌نقصه

00:52:38.822 --> 00:52:39.990
‫مگه نه؟‬

00:52:40.011 --> 00:52:41.721
‫این نوه ماست

00:52:41.735 --> 00:52:42.921
‫اسمش چیه؟

00:52:43.621 --> 00:52:44.921
‫شایلو

00:52:46.413 --> 00:52:48.582
‫معنیش می‌شه «هدیه‌ای از طرف خدا».‬

00:52:59.551 --> 00:53:00.468
‫ممنونم.‬

00:53:02.220 --> 00:53:03.889
‫خیلی ممنونم ازتون.‬

00:53:04.890 --> 00:53:08.435
‫و اگه کسی اون‌جا هست که داره
‫شرایط مشابهی رو تجربه می‌کنه،‬

00:53:08.518 --> 00:53:10.854
‫می‌خوام بهتون امید بدم،‬

00:53:10.937 --> 00:53:13.565
‫چون اون نوری که انتهای تونله،‬

00:53:13.648 --> 00:53:15.984
‫وقتی بالاخره چشم‌تون به بچه‌تون می‌افته،‬

00:53:16.067 --> 00:53:18.778
‫باعث می‌شه تمام سختی‌هایی که برای
‫رسیدن بهش کشیدین رو فراموش کنین.‬

00:53:18.862 --> 00:53:21.198
‫پس براتون بهترین‌ها رو
‫آرزو می‌کنم، خدا به همراه‌تون.‬

00:53:21.281 --> 00:53:23.700
‫آره.‬

00:53:27.495 --> 00:53:29.497
‫خب، دوتا چیز دیگه هست که باید بهتون بگم.‬

00:53:30.832 --> 00:53:31.708
‫شماره یک.‬

00:53:32.209 --> 00:53:34.127
‫زنم تازه شایلو رو به دنیا آورده بود.
‫توی اتاق بودیم.‬

00:53:34.211 --> 00:53:35.837
‫به همه‌ی دوست‌ها و خانواده خبر داده بودیم.‬

00:53:36.338 --> 00:53:37.547
‫خیلی خوشحال بودیم.‬

00:53:37.631 --> 00:53:38.590
‫آره...‬

00:53:39.257 --> 00:53:42.093
‫و من همش داشتم به یه نفر فکر می‌کردم
‫که واقعا دلم می‌خواست بهش بگم.‬

00:53:42.802 --> 00:53:44.304
‫اون هم «کوفته‌قلقلی» بود.‬

00:53:48.225 --> 00:53:49.851
‫و می‌دونم احمقانه به‌نظر می‌رسه،‬

00:53:50.936 --> 00:53:55.732
‫ولی این آدم توی تاریک‌ترین لحظات زندگی‌م،
‫دوبار من رو از ته دل خندوند.‬

00:53:56.233 --> 00:53:57.651
‫و خنده همه چیز به من داده.‬

00:53:57.734 --> 00:54:00.820
‫با خودم گفتم: «فقط باید بدونه که
‫ بالاخره همه چی درست شد.»‬

00:54:00.904 --> 00:54:02.280
‫شروع کردم به پرس‌وجو توی بیمارستان.‬

00:54:02.364 --> 00:54:04.741
‫می‌گم: «ببخشید، یه پرستاری بود
‫که به ما کمک می‌کرد.»‬

00:54:04.824 --> 00:54:07.077
‫«راهی هست که ازش بخواین یه سر بیاد این اتاق؟»‬

00:54:07.160 --> 00:54:08.620
‫یهو یه نفر در می‌زنه.‬

00:54:09.412 --> 00:54:11.248
‫و اون همون پرستار لاتینه‌ست.‬

00:54:14.668 --> 00:54:16.544
‫شوخی کردم، دارم اذیت‌تون می‌کنم.‬

00:54:17.545 --> 00:54:20.048
‫تصور کنین بیاد تو، زنم رو با بچه ببینه.‬

00:54:20.131 --> 00:54:22.425
‫«غیرممکنه‌!»‬

00:54:25.303 --> 00:54:26.596
‫نه.‬

00:54:26.680 --> 00:54:29.599
‫نه، همون کوفته‌قلقلی بود.
‫خبر خوب رو شنیده بود. اومد تو.‬

00:54:29.683 --> 00:54:33.144
‫خیلی سر حال بود. هیجان‌زده گفت:
‫«وای خدای من. تبریک می‌گم بچه‌ها.»‬

00:54:33.228 --> 00:54:36.564
‫«و می‌دونین چیه؟ پنج‌تا دیگه هم توی
‫ فریزر داریم، هر وقت که آمادگی داشتین.»‬

00:54:39.526 --> 00:54:41.736
‫اولش خندیدم، ولی بعد عدد رو شنیدم.‬

00:54:41.820 --> 00:54:42.946
‫گفتم: «پنج‌تا؟»‬

00:54:43.947 --> 00:54:46.741
‫ما نه تا جنین داشتیم.
‫ یکیش که این‌جاست.‬

00:54:48.285 --> 00:54:50.245
‫«پس اون سه تای دیگه چه بلایی سرشون اومد؟»‬

00:54:51.621 --> 00:54:52.831
‫و بعد، دوزاریم افتاد.‬

00:54:54.457 --> 00:54:55.750
‫این کار و کاسبیشه.‬

00:54:59.004 --> 00:55:02.716
‫این مرتیکه‌ی فلان‌فلان‌شده داره جنین‌ها رو
‫از کلینیک باروری می‌دزده،‬

00:55:02.799 --> 00:55:04.884
‫و می‌فروشه به رستوران‌های چینی
‫تا بریزن توی سوپ‬

00:55:04.968 --> 00:55:06.303
‫یا هر کوفت دیگه‌ای که باهاشون می‌کنن.‬

00:55:07.304 --> 00:55:09.931
‫من هم بودم همین کار رو می‌کردم.
‫بی‌دلیل نیست که بهش می‌گن سوپ تخم‌مرغ.‬

00:55:10.015 --> 00:55:11.266
‫یه نگاه به منو بندازین!‬

00:55:16.271 --> 00:55:19.190
‫رفتم پیشش، گفتم: «ببین، چه بلایی
‫ سر اون سه تای دیگه اومد؟»‬

00:55:19.274 --> 00:55:21.609
‫گفت: «متاسفانه، آزمایش‌های بیشتری
‫روشون انجام دادیم،‬

00:55:21.693 --> 00:55:23.361
‫و سه تاشون قابل رشد نبودن.»‬

00:55:23.445 --> 00:55:25.155
‫گفتم: «یعنی چی؟»‬

00:55:25.238 --> 00:55:27.782
‫گفت: «ما صلاح نمی‌دونستیم
‫که اون‌ها رو انتقال بدیم.»‬

00:55:27.866 --> 00:55:30.410
‫گفتم: «چرا نه؟» گفت: «فقط کاری نبود
‫ که بخوایم انجام بدیم.»‬

00:55:30.910 --> 00:55:33.788
‫گفتم: «آره، ولی چرا؟» گفت:
‫«فقط حس خوبی بهش نداشتیم.»‬

00:55:34.956 --> 00:55:35.957
‫گفتم: «ولی آخه چرا؟»‬

00:55:36.041 --> 00:55:38.168
‫«این‌جا از این کارها نمی‌کنیم.»‬

00:55:39.878 --> 00:55:42.714
‫«چرا بهم نمی‌گی چه مرگ‌شون بود
‫اون سه تا تخمک؟»‬

00:55:44.215 --> 00:55:46.593
‫کوفته‌قلقلی یهو باهام پسرخاله شد.‬

00:55:46.676 --> 00:55:48.261
‫مثلا برگشت،‬

00:55:48.345 --> 00:55:49.512
‫در رو بست،‬

00:55:50.096 --> 00:55:51.139
‫اومد جلو،‬

00:55:51.890 --> 00:55:53.725
‫خم شد و گفت:‬

00:55:55.060 --> 00:55:56.186
‫«عقب‌مونده بودن.»‬

00:56:03.902 --> 00:56:05.111
‫حالا، در نظر داشته باشین،‬

00:56:05.195 --> 00:56:07.947
‫نمی‌دونم منظورش از عقب‌مونده همون‌جوری‌ـه
‫ که ما قدیما به هم می‌گفتیم‬

00:56:08.031 --> 00:56:09.324
‫یا واقعا عقب‌مونده بودن.‬

00:56:09.866 --> 00:56:11.701
‫ازش پرسیدم: «منظورت چیه
‫که عقب‌مونده بودن؟»‬

00:56:11.785 --> 00:56:13.745
‫گفت: «عقب‌مونده دیگه.» داداش!‬

00:56:15.413 --> 00:56:17.832
‫یه کادر درمانی متخصص.
‫با لباس کامل پرستاری.‬

00:56:17.916 --> 00:56:20.085
‫دستش رو مثل بال مرغ جمع کرده بود
‫و ادای اون‌ها رو در می‌آورد، داداش.‬

00:56:20.752 --> 00:56:22.629
‫«بستنی!»‬

00:56:24.214 --> 00:56:26.800
‫بهم برخورد. «اگه بخوایم یکیشون رو
‫به دنیا بیاریم چی؟»‬

00:56:26.883 --> 00:56:28.218
‫گفت: «نمی‌تونیم این کار رو بکنیم.»‬

00:56:28.301 --> 00:56:31.262
‫گفتم: «ولی اگه من یه مزرعه داشته باشم
‫و به یه آدم قوی نیاز داشته باشیم چی؟»‬

00:56:32.597 --> 00:56:35.558
‫که یونجه‌ها رو قل بده
‫یا خروس‌ها رو بیدار کنه.‬

00:56:36.810 --> 00:56:38.853
‫«قوقولی قوقو، کی اون‌جاست؟»‬

00:56:38.937 --> 00:56:40.772
‫«بستنی!»‬

00:56:43.900 --> 00:56:45.110
‫گفت: «نمی‌تونیم این کار رو بکنیم.»‬

00:56:45.610 --> 00:56:48.196
‫گفتم: «باهاشون چیکار می‌کنین؟»
‫گفت: «می‌ریزیم‌شون توی چاه.»‬

00:56:49.406 --> 00:56:53.410
‫این یعنی هر جا که فاضلاب
‫این شهر تخلیه می‌شه،‬

00:56:54.035 --> 00:56:55.453
‫یه کلونی وجود داره...‬

00:56:56.788 --> 00:56:59.582
‫...از لاک‌پشت‌های نینجای عقب‌مونده.‬

00:57:01.918 --> 00:57:03.837
‫چیزی که می‌خوام بگم اینه‌ که،
‫اون‌جا استتن ایلنده.‬

00:57:03.920 --> 00:57:06.840
‫این یه توضیح علمی‌ـه...‬

00:57:06.923 --> 00:57:08.925
‫خیلی ممنونم، نیویورک.‬

00:57:09.008 --> 00:57:11.553
‫خدا همه‌تون رو حفظ کنه. خیلی ممنونم!‬

00:57:11.636 --> 00:57:15.390
‫♪ این نور کوچک من ♪‬

00:57:16.975 --> 00:57:20.478
‫♪ می‌خوام بذارم بدرخشه ♪‬

00:57:22.355 --> 00:57:26.234
‫♪ این نور کوچک من ♪‬

00:57:27.569 --> 00:57:32.490
‫♪ می‌خوام بذارم بدرخشه ♪‬

00:57:33.324 --> 00:57:36.327
‫♪ می‌خوام بذارم بدرخشه ♪‬

00:57:36.411 --> 00:57:39.456
‫♪ می‌ذارم بدرخشه ♪‬

00:57:39.539 --> 00:57:42.834
‫♪ می‌ذارم بدرخشه، خدایا ♪‬

00:57:44.836 --> 00:57:47.589
‫♪ می‌ذارم بدرخشه ♪‬

00:57:47.672 --> 00:57:50.508
‫♪ می‌ذارم بدرخشه ♪‬

00:57:50.592 --> 00:57:52.469
‫♪ اوه ♪‬

00:57:54.971 --> 00:57:56.931
‫♪ هر جا که می‌رم ♪‬

00:57:57.640 --> 00:57:59.851
‫♪ می‌خوام بذارم بدرخشه ♪‬

00:58:00.351 --> 00:58:02.353
‫♪ هر جا که می‌رم ♪‬

00:58:03.021 --> 00:58:05.148
‫♪ می‌خوام بذارم بدرخشه ♪‬

00:58:05.940 --> 00:58:08.067
‫♪ هر جا که می‌رم ♪‬

00:58:08.610 --> 00:58:10.403
‫♪ می‌خوام بذارم بدرخشه ♪‬

00:58:10.487 --> 00:58:12.113
‫♪ می‌ذارم بدرخشه ♪‬

00:58:12.197 --> 00:58:14.782
‫♪ بذار بدرخشه، بذار بدرخشه ♪‬

00:58:15.909 --> 00:58:17.535
‫♪ می‌ذارم بدرخشه ♪‬

00:58:17.619 --> 00:58:20.288
‫♪ بذار بدرخشه، بذار بدرخشه ♪‬

00:58:46.898 --> 00:58:50.860
‫♪ این نور کوچک من، خدایا ♪‬

00:58:52.779 --> 00:58:55.823
‫♪ می‌خوام بذارم بدرخشه ♪‬

00:58:55.847 --> 00:59:06.847
FilmYar