﻿1
00:00:20,000 --> 00:00:30,000
FilmYar

2
00:00:30,000 --> 00:00:34,000
....:::: ترجمه : حانیه رستم آبادی  ::::....
هادي عليزاده و مهدي عليزاده

3
00:00:34,600 --> 00:00:36,960
پلنگ ها بهترین درنده ها هستند

4
00:00:38,440 --> 00:00:40,000
مهارت اونها در مخفی شدن

5
00:00:47,880 --> 00:00:51,200
در بالا رفتن از درخت و شکار کردن

6
00:00:59,400 --> 00:01:01,040
خیلی حساب شده

7
00:01:01,040 --> 00:01:02,440
و خیلی هوشمندانه است

8
00:01:08,280 --> 00:01:11,760
من سال های زیادی با پلنگ های گوناگون
زندگی کردم از اونها فیلم گرفتم

9
00:01:11,760 --> 00:01:15,800
هر کدوم شخصیت
منحصر به فرد خودشون رو دارند

10
00:01:36,000 --> 00:01:39,080
نخستین بار که موچیما رو دیدم

11
00:01:39,080 --> 00:01:42,800
خیلی راحت به بالا ترین شاخه ها رسید

12
00:01:42,800 --> 00:01:44,680
ارتفاع ده یا دوازده متری

13
00:01:45,200 --> 00:01:47,160
خودش رو در حالتی

14
00:01:47,880 --> 00:01:48,960
هوشیارانه قرار داد

15
00:01:52,120 --> 00:01:54,080
نمی دونستم چه تصمیمی داره

16
00:02:05,280 --> 00:02:07,560
بعد
یک اتفاق عجیب افتاد

17
00:02:26,280 --> 00:02:29,240
تا به حال ندیده بودم
که یک پلنگ همچین خطری رو بپذیره

18
00:02:29,240 --> 00:02:30,440
برای گرفتن طعمه

19
00:02:39,200 --> 00:02:42,880
اما خیلی زود دلیل کارش مشخص شد

20
00:02:57,200 --> 00:03:02,560
نگاهی کوتاه به لونه اون
و دیدن این توله های کوچیک

21
00:03:02,560 --> 00:03:05,720
و متوجه شدم که واقعا بی دفاع هستند

22
00:03:15,800 --> 00:03:18,440
دو سال اول واقعا خطرناک هست

23
00:03:19,600 --> 00:03:23,680
و برای همین کمتر از نصف
توله ها می تونند به سن بلوغ برسند

24
00:03:31,200 --> 00:03:34,040
نمی دونستم این داستان به کجا قراره برسه

25
00:03:35,440 --> 00:03:38,800
اما می دونستم با دنبال کردن این خانواده

26
00:03:38,800 --> 00:03:42,600
می تونم پنجره ای رو به
دنیای پلنگ ها باز کنم که هیچ کس تا به حال ندیده

27
00:04:41,680 --> 00:04:44,160
فیلم برداری از توله پلنگ ها
همیشه چالش برانگیزه

28
00:04:45,240 --> 00:04:47,960
چون مادرشون اونها رو خیلی خوب مخفی

29
00:04:49,280 --> 00:04:50,880
و ناشناخته برای دنیا نگه میداره کار سختیه

30
00:05:00,400 --> 00:05:01,920
همینطور که توله ها بزرگ می شوند

31
00:05:02,880 --> 00:05:05,680
نسبت به دنیا آگاه می شوند

32
00:05:06,560 --> 00:05:10,680
اما هنوز جرئت بیرون رفتن از لونه رو ندارند

33
00:05:36,760 --> 00:05:38,960
تازه بعد از گذشتن سه ماه

34
00:05:39,520 --> 00:05:42,440
شروع می کنند به کشف محیط بیرون لانه

35
00:05:44,720 --> 00:05:49,280
این زمانی هست که
شخصیت واقعیشون آشکار می شود

36
00:05:50,200 --> 00:05:52,200
و زمان خوبی برای انتخاب اسم هست

37
00:06:01,800 --> 00:06:04,080
کودجیرا یعنی خجالتی
شبیه مادرش

38
00:06:05,400 --> 00:06:07,560
و موچیما یعنی شجاع

39
00:06:13,320 --> 00:06:15,560
نه فقط از نظر ظاهری بلکه از نظر شخصیت

40
00:06:32,200 --> 00:06:36,880
همیشه می تونید اون رو در حال
تماشا و کشف دنیای اطرافش ببینید

41
00:06:46,320 --> 00:06:49,520
یک حس هوشمندانه
واقعی درون چشماش وجود دارد

42
00:06:54,800 --> 00:06:56,960
من به پسرش میگم داکونگا

43
00:06:57,600 --> 00:06:59,800
یعنی کسی که طالب قدرت هست

44
00:07:01,920 --> 00:07:04,440
اون کاملا برعکس خواهرش هست

45
00:07:06,720 --> 00:07:09,480
خیلی جنگجو تر

46
00:07:12,720 --> 00:07:14,920
و خیلی سر به هوا تره

47
00:07:24,800 --> 00:07:27,880
اگه می خواهی تو حیات وحش زنده بمونی

48
00:07:27,880 --> 00:07:29,960
نباید دل رو به دریا بزنید

49
00:07:31,520 --> 00:07:33,240
جای خطرناکی برای بزرگ شدنه

50
00:08:12,880 --> 00:08:17,280
فیلم برداری از پلنگ ها نیاز
به فداکاری و اشتیاق زیادی دارد

51
00:08:20,360 --> 00:08:26,400
و این رو می دونستم که اگه
بخواهم با این خانواده ادامه بدم

52
00:08:27,000 --> 00:08:29,000
تنهایی نمی تونم

53
00:08:41,040 --> 00:08:44,720
باید یک تیم می ساختم
که فوق العاده حرفه ای باشند

54
00:08:45,560 --> 00:08:49,240
و آماده باشند که چند سال از عمرشون رو

55
00:08:49,240 --> 00:08:51,000
با این پلنگ ها سپری کنند

56
00:08:58,880 --> 00:09:01,840
من تو شهر بزرگ شدم
و... اومدن به اینجا

57
00:09:01,840 --> 00:09:05,600
واقعا نمی دونستم، چطوری
با این شاخ و برگ ها کنار بیام

58
00:09:07,680 --> 00:09:09,760
به خصوص مادرم که راضی نبود

59
00:09:09,760 --> 00:09:13,760
اون فکر میکرد یک حیون وحشی
و درنده قراره منو به دام بندازه

60
00:09:25,920 --> 00:09:28,320
اصلا فکر نمی کردم به اینجا برسم

61
00:09:29,840 --> 00:09:34,080
و تجربه خیلی کمی از دوربین و بوته زار داشتم

62
00:09:37,600 --> 00:09:42,080
مسئولیت سنگینی رو به عهده گرفتم
و باید خودم رو ثابت می کردم

63
00:09:47,600 --> 00:09:50,840
موچیما توله هاش رو تو مرکز پلنگ پنهان کرده

64
00:09:50,840 --> 00:09:53,640
اون به سمت شرق و به
طرف ردیف درخت مونگوس حرکت می کند

65
00:09:53,640 --> 00:09:55,400
انگار داره میره شکار

66
00:10:12,000 --> 00:10:14,160
خوب، می تونید تمرکزش رو ببینید

67
00:10:15,680 --> 00:10:17,480
اینجا فقط یک چیزی تو ذهنش هست

68
00:10:18,520 --> 00:10:20,400
فراهم کردن غذا

69
00:10:29,600 --> 00:10:31,080
چون اگه شکست بخوری

70
00:10:32,120 --> 00:10:35,760
ممکنه سه روز نتونی به بچه ها غذا بدی

71
00:10:35,760 --> 00:10:37,680
که این می تونه خطرناک باشه

72
00:10:41,080 --> 00:10:43,680
هر حرکتی که انجام میده هوشیارانه هست

73
00:10:44,240 --> 00:10:47,640
و می تونید روند
افکار رو در حال انجام ببینید

74
00:10:51,360 --> 00:10:53,240
به محض دیدن یک طعمه

75
00:10:56,600 --> 00:10:58,480
اون هوش و توانایی پنهان شدن

76
00:10:58,480 --> 00:11:02,360
که با هم ترکیب می شوند

77
00:11:02,360 --> 00:11:04,400
یک معنی واقعی از پلنگ هست

78
00:11:14,000 --> 00:11:18,480
این خارق العاده هست که
یک پلنگ اینقدر می تونه نزدیک بشه به طعمه

79
00:11:19,400 --> 00:11:22,400
و اون طعمه چقدر بی توجه باشه

80
00:11:27,280 --> 00:11:30,840
می دیدم که موچیما چند قدمی طعمه کمین کرده

81
00:11:30,840 --> 00:11:33,320
و حدود یک ساعت تو همون حالت موند

82
00:11:34,520 --> 00:11:37,040
تا بالاخره حمله کرد

83
00:11:54,000 --> 00:11:57,720
یک شکارچی با تجربه ممکنه شکارش رو خفه کنه

84
00:11:57,720 --> 00:12:00,760
توسط گاز گرفتن دهن و بینی طعمه

85
00:12:00,760 --> 00:12:03,880
برای جلو گیری از هر صدایی که
ممکن هست بقیه شکارچی ها رو خبر کنه

86
00:12:05,280 --> 00:12:09,480
اگر یک پلنگ تو سکوت بیشتری شکار کند
موفقیت بیشتری هم به دست میاره

87
00:12:27,960 --> 00:12:30,680
پلنگ ها می تونند لاشه رو روی درخت بندازند

88
00:12:30,680 --> 00:12:32,600
تا اون رو از لاشخور ها دور نگه دارند

89
00:12:32,600 --> 00:12:37,880
اما یک مادر با توله های کوچیک
اغلب روی زمین قایمش میکنه

90
00:12:51,840 --> 00:12:54,040
وقتی که موچیما توله ها رو صدا کرد

91
00:12:55,600 --> 00:12:58,320
کودجیرا، طبق شخصیتش سریع جواب داد

92
00:13:04,640 --> 00:13:06,600
اما هیچ اثری از دکونگا نبود

93
00:13:08,560 --> 00:13:12,480
ظاهرا یک جایی دور از جایی
که باید باشه مشغول بازی کردن بود

94
00:13:14,320 --> 00:13:19,880
خط قرمز ها رو رد کردن
تو این محیط  می تواند مرگ بار باشد

95
00:13:22,680 --> 00:13:26,520
موچیما مجبور شد چند بار اونو
صدا بزنه تا بالاخره جواب گرفت

96
00:13:34,160 --> 00:13:35,640
اون واقعا حواسش نبود

97
00:13:39,280 --> 00:13:41,280
و احساس می کنه مسئولیتی رو به عهده داره

98
00:13:51,760 --> 00:13:55,280
لاشه فرصتی هست تا توله ها آموزش ببینند

99
00:13:58,480 --> 00:14:02,280
و این مراسم خنده دار داره اجرا میشه

100
00:14:04,480 --> 00:14:07,880
جایی که معمولا اونها حس
شکار کردن رو تو سرشون زنده می کنند

101
00:14:17,200 --> 00:14:20,880
این امر حیاتی هست
چون خون خواهی رو شعله ور تر می کند

102
00:14:21,480 --> 00:14:26,080
و این یک قدم مهم هست
برای تبدیل شدن اونها به یک شکارچی مستقل

103
00:14:43,280 --> 00:14:47,280
حالا که توله ها خوب غذا خوردن و سرحال اند

104
00:14:48,040 --> 00:14:51,080
موچیما باید بره و از قلمروش حفاظت کند

105
00:14:53,000 --> 00:14:57,080
که حدود بیست کیلومتر مربع وسعت دارد

106
00:15:02,600 --> 00:15:06,120
برای این کار باید تو مرز هاش گشت زنی کند

107
00:15:07,280 --> 00:15:08,960
همین طوری که راه میره علامت گذاری میکند

108
00:15:35,760 --> 00:15:38,200
زمان دنبال کردن اون چالش بزرگی هست

109
00:15:38,200 --> 00:15:41,760
اون می تونه راحت هفت یا هشت ساعت راه بره

110
00:15:49,520 --> 00:15:52,800
بدنت تو موقعیت استرسی هست
که سعی میکنه خودش رو حفظ کند

111
00:15:58,760 --> 00:16:01,160
بعضی وقتا در طول این
مدت یادمون میره غذا بخوریم

112
00:16:01,160 --> 00:16:03,080
چون نمی خواهیم گمش کنیم

113
00:16:10,080 --> 00:16:14,000
علامت گذاری با بو به بقیه
پلنگ های ماده میفهمونه

114
00:16:14,000 --> 00:16:15,320
که این منطقه اون هست

115
00:16:16,240 --> 00:16:17,480
و باید بیرون بمونند

116
00:16:20,000 --> 00:16:24,680
اما این مانع ورود پلنگ های نر
بومی منطقه به قلمرو اون نمی شود

117
00:16:41,280 --> 00:16:44,360
و بزرگترین قاتل
توله پلنگ ها بقیه پلنگ ها هستند

118
00:16:44,880 --> 00:16:49,560
و این پلنگ نر برای
کودجیرا و دکونگا یک تهدید بود

119
00:16:55,520 --> 00:17:01,280
اونها عمدا توله ها رو می کشند
تا پلنگ ماده رو برای جفت گیری

120
00:17:01,840 --> 00:17:03,520
به سمت خود بکشند

121
00:17:13,800 --> 00:17:16,480
تنها چیزی که می تونه سد راه اون بشه

122
00:17:18,600 --> 00:17:19,600
ماکانیو هست

123
00:17:22,880 --> 00:17:26,000
پدر توله ها و مرد نافذ منطقه

124
00:17:34,360 --> 00:17:37,600
به محض اینکه ماکانیو
متوجه حضور غریبه میشود

125
00:17:37,600 --> 00:17:40,160
سریع شروع میکنه
به پیدا کردن و بیرون انداختن او

126
00:18:16,200 --> 00:18:18,240
خیلی نگذشته بود که

127
00:18:18,240 --> 00:18:21,680
ماکانیو با یک نر مهاجم درگیر شده بود

128
00:18:51,440 --> 00:18:52,760
خوب، ما یک موقعیت رو داشتم

129
00:18:52,760 --> 00:18:56,120
جایی که دوتا نر با هم روبه رو می شدند

130
00:18:58,400 --> 00:19:01,400
تنش داشت بیشتر و بیشتر و بیشتر میشد

131
00:19:09,640 --> 00:19:14,280
بالاخره لحظه جنگ دوتا نر فرا رسید

132
00:19:19,800 --> 00:19:23,680
تو منطقه ای اتفاق افتاد
که دور از دید و پر پوشش بود

133
00:19:33,360 --> 00:19:34,800
ریسک زیادی داشت

134
00:19:35,480 --> 00:19:38,880
جنگی بود که در نهایت

135
00:19:38,880 --> 00:19:42,320
زندگی یا مرگ
کودجیرا و دکونگا رو مشخص می کرد

136
00:19:55,520 --> 00:19:58,040
اول مزاحم جوان بیرون آمد

137
00:20:01,280 --> 00:20:03,280
اما هیچ نشانی از ماکانیو نبود

138
00:20:08,880 --> 00:20:11,680
این شکی که بوجود اومد وحشتناک بود

139
00:20:27,720 --> 00:20:31,120
بالاخره دیده شد
اما حسابی زخمی شده بود

140
00:20:40,680 --> 00:20:44,320
اما وقتی نر مهاجم
شروع کرد به ترک کردن اونجا

141
00:20:46,200 --> 00:20:47,760
مشخص شد که ماکانیو برنده شده

142
00:20:54,280 --> 00:20:56,360
همه یک نفس راحت کشیدیم

143
00:20:56,360 --> 00:21:00,000
می دونستیم که خانواده موچیما در امان هستند

144
00:21:01,680 --> 00:21:05,280
و اینکه می تونیم داستان اونها رو ادامه بدیم

145
00:21:27,080 --> 00:21:29,560
روز ها و هفته هایی هستند

146
00:21:29,560 --> 00:21:32,480
که حتی با یک آدمم برخورد نکردیم

147
00:21:36,200 --> 00:21:39,320
پس این مهم هست
که با فضای ذهن خودت تنها باشی

148
00:21:58,400 --> 00:22:00,400
من همیشه یه جورایی درونگرا بودم

149
00:22:00,400 --> 00:22:05,160
و من احساس می کنم سکوت و آرامش زیاد اینجا

150
00:22:05,160 --> 00:22:07,480
با شخصیت من مطابقت دارد

151
00:22:25,680 --> 00:22:28,880
برای اینکه شبا بیرون بخوابی
باید حسابی حواست رو جمع کنی

152
00:22:28,880 --> 00:22:33,080
همیشه احتمال عبور
عقرب ها ، مار ها و شیر ها وجود دارد

153
00:22:36,080 --> 00:22:39,360
اما با این وجود شما
زیر پتویی از ستاره ها خوابیدید

154
00:22:41,320 --> 00:22:44,960
چیزی که این روزها
مردم واقعا شانس تجربش رو ندارند

155
00:23:26,680 --> 00:23:30,280
وقتی که از خواب بیدار میشی
خودت رو تو عمق محیط میبینی

156
00:23:32,080 --> 00:23:33,520
زمانی که به اطرافت نگاه می کنی

157
00:23:33,520 --> 00:23:36,840
فقط دنبال پلنگ ها نیستی که
دارن راه میرند یا روی درخت هستند

158
00:23:36,840 --> 00:23:39,640
همچنین دنبال بازی های دیگه محیط هم هستی

159
00:23:39,640 --> 00:23:42,720
که ببینی در آرامش اند یا گوش به زنگ

160
00:23:42,720 --> 00:23:46,840
و این بهت نشونه هایی از این میده
که پلنگ نزدیکت هست یا نه

161
00:24:10,720 --> 00:24:11,640
بچه ها

162
00:24:11,640 --> 00:24:14,560
نشونه هایی از چند پلنگ ماده می بینم

163
00:24:14,560 --> 00:24:16,520
که دارن به سمت جنگل پنگولین میرن

164
00:24:17,840 --> 00:24:19,960
انگار تازه نفسن
میرم دنبالشون

165
00:24:29,000 --> 00:24:32,600
باید تبدیل به یک پلنگ بشی
و شبیه خودشون فکر کنی و عمل کنی

166
00:24:32,600 --> 00:24:34,640
این کلید پیدا کردن اونهاست

167
00:24:36,160 --> 00:24:39,600
که با گذر زمان زیاد و
روزانه پیمودن مسافت های طولانی به دست میاد

168
00:25:00,520 --> 00:25:03,520
موفق شدم موچیما رو پیدا کنم

169
00:25:03,520 --> 00:25:07,800
کوجیرا هم با اون هست
و دارن به سمت منگوستین می روند

170
00:25:28,080 --> 00:25:31,480
وقتی یک توله حدود یک سالش میشه

171
00:25:31,480 --> 00:25:35,960
غریزه شکار کردنش شعله ور میشه

172
00:25:37,120 --> 00:25:39,160
و در این مرحله

173
00:25:39,160 --> 00:25:42,960
موچیما، کودجیرا رو به شکار های متعدد می برد

174
00:25:43,520 --> 00:25:45,920
تا بتونه ببینه و یادبگیره

175
00:26:04,840 --> 00:26:08,280
این دفعه، کودجیرا داره مادرش رو
هنگام شکار کردن تماشا می کنه

176
00:26:11,080 --> 00:26:12,880
و مادر کاملا تو حالت کمین هست

177
00:26:13,680 --> 00:26:16,040
کاملا مخفی، نمی خواهد دیده بشه

178
00:26:53,400 --> 00:26:55,600
و بعد، یک دفعه
کودجیرا نقشه رو متوقف می کند

179
00:26:55,600 --> 00:26:58,280
چون می خواد یکم تو بغل مامانش باشه

180
00:27:01,800 --> 00:27:03,800
منظورم اینه به بچه هاتون توجه کنین

181
00:27:03,800 --> 00:27:05,600
اما نه موقع کار کردن

182
00:27:16,840 --> 00:27:19,080
کودجیرا عالی ترین غریضه رو داره

183
00:27:19,080 --> 00:27:22,480
اما هنوز تجربه و مهارت کافی نداره

184
00:27:24,440 --> 00:27:26,920
اما حداقل اون دوست داره یاد بگیره

185
00:27:34,320 --> 00:27:37,000
دکونگا کاملا با خواهرش متفاوت هست

186
00:27:37,520 --> 00:27:41,400
او توجهی نداشت تا بخواهد از کسی یاد بگیره

187
00:27:43,120 --> 00:27:45,120
سر گرم کارهای خودش هست

188
00:27:54,240 --> 00:27:56,720
و همیشه خودش رو توی دردسر می اندازه

189
00:28:14,680 --> 00:28:16,520
بین دو توله موچیما

190
00:28:17,160 --> 00:28:20,600
همیشه این دلواپسی وجود داشت
اینکه دکونگا نتونه زنده بمونه

191
00:28:26,360 --> 00:28:30,440
یک دوره خاص بود
زمانی که چند روز پیداش نبود

192
00:28:30,440 --> 00:28:33,840
غیر معمولی بود، نمی تونستیم پیداش کنیم
نمی دونستیم کجا رفته

193
00:28:34,360 --> 00:28:37,840
این دوره از زندگی پلنگ ها
خیلی، خیلی ، خیلی راحت هست که

194
00:28:37,840 --> 00:28:39,840
توسط شکارچی ها کشته بشوند

195
00:28:46,400 --> 00:28:48,560
من الان تو ردیف درخت های ولوت هستم

196
00:28:48,560 --> 00:28:50,880
هیچ نشونی از دکونگا نیست

197
00:28:52,280 --> 00:28:56,600
یک خانواده چیتا نزدیکم هستند
شاید باهاشون وقت بگذرونم

198
00:28:59,520 --> 00:29:02,480
یک مادر با دوتا پسر نوجوان

199
00:29:08,320 --> 00:29:10,160
اونها یک ایمپالا شکار کرده بودند

200
00:29:18,600 --> 00:29:20,280
کمی غذا خوردنشون رو دیدیم

201
00:29:23,600 --> 00:29:26,200
سپس
کی رو میبینم؟

202
00:29:27,440 --> 00:29:28,320
دکونگا

203
00:29:31,000 --> 00:29:35,280
اون داره به سمت
لاشه ایمپالا و خانواده چیتا میره

204
00:29:40,560 --> 00:29:43,680
و داره نزدیکتر و، نزدیکتر و نزدیکتر میشه

205
00:29:44,280 --> 00:29:47,320
اون فقط تلاش میکنه ایمپالا رو به دست بیاره

206
00:29:47,960 --> 00:29:51,640
به عنوان یک پسر کوچیک از سه چیتای بزرگ

207
00:29:57,000 --> 00:30:00,120
و این شخصیت دکونگا رو توصیف می کند

208
00:30:41,160 --> 00:30:44,360
تا به حال نشنیده بودم
یک پلنگ از چیتا فرار کند

209
00:30:45,680 --> 00:30:48,960
و تا به حال نشنیده بودم
یک پلنگ بره بالای درخت خرما

210
00:30:54,480 --> 00:30:58,080
ما نشستیم و ساعت ها و روزها و
ماه ها این پلنگ ها رو تماشا کردیم

211
00:30:58,080 --> 00:30:59,640
و اونها کاری نمی کردند

212
00:31:00,280 --> 00:31:03,640
اما یک روزی تو باید مطمئن
بشی که تو نقطه درستی هستی

213
00:31:13,280 --> 00:31:15,840
دکونگا فکر می کرد یک شانس دیگه داره

214
00:31:16,960 --> 00:31:19,120
وقتی بوی یک شکار دیگه به مشامش رسید

215
00:31:21,600 --> 00:31:26,680
پس اون مشامش رو دنبال کرد تا فقط
بتونه پدرش ماکانیو رو پیدا کنه

216
00:31:31,600 --> 00:31:34,800
پلنگ ها معمولا دنبال
شکار یک نر بالغ نمی روند

217
00:31:41,800 --> 00:31:44,400
اما دکونگا توسط شکمش هدایت میشه

218
00:31:50,400 --> 00:31:53,240
اینکه اون پدرش هست یک تفاوت ریزی دارد

219
00:31:59,800 --> 00:32:01,880
اون داره خودش رو به آب و آتیش میزنه

220
00:32:46,880 --> 00:32:49,240
هر دفعه که دکونگا شکست می خورد

221
00:32:49,240 --> 00:32:52,240
به نظرم به خودش میومد و تسلیم میشد

222
00:32:55,360 --> 00:32:59,280
اما هیچ احساس خطری نمی کرد و ادامه می داد

223
00:33:14,800 --> 00:33:16,880
باورنکردنیه، تلاش های اون ثمر داد

224
00:33:22,600 --> 00:33:26,440
انتظار نداشتم این موقعیت اینطوری تموم بشه

225
00:33:26,440 --> 00:33:30,080
و نمی دونم چرا ماکانیو شکست رو قبول کرد

226
00:33:43,960 --> 00:33:49,200
شاید یک تصدیق از طرف
پدرش بود که فوق العاده است

227
00:33:54,480 --> 00:33:57,400
این یک امتحان واقعی برای شخصیت دکونگا بود

228
00:33:59,680 --> 00:34:02,560
و لحظاتی مثل این

229
00:34:04,120 --> 00:34:05,800
واقعیت های متفاوتی رو
از پلنگ ها نشون میده

230
00:34:05,800 --> 00:34:07,760
که واقعا ما تا به حال ندیدیم

231
00:34:25,600 --> 00:34:28,760
و در پایان روز خانواده دور هم جمع شدند

232
00:34:42,840 --> 00:34:45,840
حرکات اون لحظه فوق العاده بود

233
00:34:46,600 --> 00:34:49,320
پر از شادی، خوشحالی و بازی

234
00:35:06,800 --> 00:35:09,560
مسخره بازی دکونگا عالی بود

235
00:35:22,280 --> 00:35:25,400
اون لحظات لذت بخش داشت کمتر و کمتر می شد

236
00:35:26,640 --> 00:35:29,120
اونها قطعا به زمانی نزدیک می شوند که

237
00:35:30,240 --> 00:35:32,280
باید مستقل شوند

238
00:35:35,040 --> 00:35:37,000
که برای هر پلنگی اجتناب ناپذیر هست

239
00:35:46,440 --> 00:35:47,400
نوآ

240
00:35:48,440 --> 00:35:49,640
بله جورج

241
00:35:51,000 --> 00:35:53,880
سمت من ساکته و من هیچ نشونه ای نمی بینم

242
00:35:53,880 --> 00:35:57,240
فکر کنم برم سمت کمپ، کمی استراحت کنم

243
00:35:59,400 --> 00:36:00,760
مثل اینجا

244
00:36:00,760 --> 00:36:04,200
سمت منم خبری نیست یکم بعد از تو میرسم

245
00:36:05,760 --> 00:36:07,360
تو کمپ می بینمت

246
00:36:08,800 --> 00:36:13,240
مدام تو ماشین نشستن بدون
حرکت برای یک هفته ، ایده آل نیست

247
00:36:13,840 --> 00:36:17,080
پس رفتن به کمپ و ورزش کردن

248
00:36:17,080 --> 00:36:18,520
اصلاح کردن

249
00:36:18,520 --> 00:36:21,360
به خودت رسیدن، خیلی مهمه

250
00:36:21,384 --> 00:36:23,384
آوامــووی

251
00:36:23,880 --> 00:36:27,200
همه کارمندان انگار یک خانواده شدند

252
00:36:27,840 --> 00:36:30,640
بدون این سطح از نیروی درونی

253
00:36:30,640 --> 00:36:34,000
انجام کل عملیات امکان پذیر نبود

254
00:36:49,040 --> 00:36:51,720
بیشترمون این مرض برگشتن به کمپ رو داریم

255
00:36:51,720 --> 00:36:55,760
اما احساس می کنی دلت برای
یه چیزی تو اون بوته زار ها تنگ شده

256
00:36:57,440 --> 00:36:59,640
پس هرکاری که میتونی رو تو کمپ انجام میدی

257
00:36:59,640 --> 00:37:02,640
و تلاش می کنی
هر چه زودتر از اونجا بیای بیرون

258
00:37:22,200 --> 00:37:24,160
وقتی اوکاوانکو در گرمترین زمان خودش هست

259
00:37:24,160 --> 00:37:25,840
کل زمین ها زیر باد میره

260
00:37:26,760 --> 00:37:29,160
و طوفان ها شروع می شوند

261
00:37:36,960 --> 00:37:41,160
سرانجام  ابرها به هم می خورند
بارون شروع به باریدن میکنه

262
00:37:50,160 --> 00:37:52,640
انگار هر چیزی رسیدن اون رو جشن می گیره

263
00:37:54,720 --> 00:37:57,080
آسودگی بعد از گرمای طاقت فرسا

264
00:37:57,680 --> 00:37:59,720
نوید بخش روزهای راحت تر

265
00:38:01,880 --> 00:38:05,800
وقتی که زندگی به منطقه دمیده میشه

266
00:38:34,320 --> 00:38:40,320
تقریبا هر چیزی تو این فصل متولد میشه

267
00:38:57,400 --> 00:39:01,720
زمان بهتری برای توله های هجده ماهه هست

268
00:39:04,880 --> 00:39:08,320
تا با شکار هایی که می تونند
توی آینده داشته باشند آشنا بشوند

269
00:39:17,160 --> 00:39:18,840
دارم کودجیرا رو تعقیب می کنم

270
00:39:18,840 --> 00:39:21,680
تو این لحظه نزدیک ردیف
درخت های مونگوس هستیم

271
00:39:21,680 --> 00:39:24,200
دراز کشیده و در حال استراحته

272
00:39:30,400 --> 00:39:32,720
چند ساعتیه که تو این بوته هاست

273
00:39:34,480 --> 00:39:38,880
زمانی که یک گله بزرگ
از بابون ها وارد منطقه میشه

274
00:39:42,160 --> 00:39:46,600
کودجیرا با خودش فکر میکنه
شاید بتونم یکی از جوون هاشون رو شکار کنم

275
00:39:48,360 --> 00:39:51,520
و مدت طولانی تو اون بوته ها می مونه

276
00:40:10,080 --> 00:40:12,800
اون توسط بابون های نر بزرگی محاصره شده

277
00:40:13,880 --> 00:40:19,280
اونها دندون های بزرگ
و ترسناکی دارند که برای آسیب زدن ساخته شدند

278
00:40:31,800 --> 00:40:33,360
اون تو دردسر بدی بود

279
00:41:13,880 --> 00:41:17,200
فکر نمی کنم تو زندگیش
تا به حال انقدر سریع دویده باشه

280
00:41:18,480 --> 00:41:23,080
اما فهمید هر چیزی اونجا
خیلی سریع میتونه تغییر کنه

281
00:41:44,920 --> 00:41:47,040
بیشتر زمانمون رو با پلنگ ها سپری می کردیم

282
00:41:47,040 --> 00:41:51,600
در طول این پروژه بیشتر از
هر کس دیگه ای روی این کره خاکی

283
00:41:53,080 --> 00:41:59,800
وارد شدن
به این خانواده مرموز و فوق العاده

284
00:42:00,680 --> 00:42:02,600
و درون عمیق ترین راز هاشون
شگفت انگیز بود

285
00:42:06,280 --> 00:42:09,320
شما واقعا از لحاظ
احساسی بهشون وابسته می شوید

286
00:42:09,320 --> 00:42:12,120
چون هر روز و هر هفته با اونهایید

287
00:42:12,120 --> 00:42:15,080
و یک هدف هست
برای ریشه یابی اونها

288
00:42:18,760 --> 00:42:20,520
شما باهاشون گریه و خنده می کنید

289
00:42:20,520 --> 00:42:23,720
می دونید
زمان های هست که با خودتون فکر می کنید

290
00:42:23,720 --> 00:42:25,640
من به معنای واقعی عاشق این گربه ام

291
00:42:26,360 --> 00:42:29,640
اما شما باید بدونید که مرز بندی داشته باشید

292
00:42:30,280 --> 00:42:34,360
و به اونها اجازه بدید که به عنوان
پلنگ به زندگی خود ادامه بدهند

293
00:42:35,560 --> 00:42:37,280
و شما یک شاهد باشید

294
00:42:57,840 --> 00:43:01,200
حتمی بود که موچیما دنبال یک جفت باشد

295
00:43:04,600 --> 00:43:06,800
وقتی توله ها دوساله شدند

296
00:43:11,880 --> 00:43:13,280
وارد فصل جفت گیری شد

297
00:43:30,120 --> 00:43:33,000
می خواست توجه ماکانیو رو جلب کند

298
00:43:33,720 --> 00:43:37,800
و شروع کرد به جاگذاری
بوی خودش در سراسر قلمرو

299
00:43:48,520 --> 00:43:50,560
زمانی که دو پلنگ به هم نزدیک می شوند

300
00:43:51,360 --> 00:43:52,720
یک اتفاق پر تنش هست

301
00:43:54,320 --> 00:43:58,480
اونها بیشتر از صد بار در
چهار یا پنج روز جفت گیری می کنند

302
00:44:06,280 --> 00:44:13,280
معمولا ماده رفتار جفت گیری رو مدیریت می کند

303
00:44:25,200 --> 00:44:26,600
با او معاشقه میکند

304
00:44:29,640 --> 00:44:32,400
و اون رو درگیر عشق و توجه می کند

305
00:44:45,200 --> 00:44:49,400
بعد از سه روز جفت گیری نر خسته می شود

306
00:44:49,400 --> 00:44:51,440
او خسته و بی انرژی شد

307
00:45:06,280 --> 00:45:08,280
ماده هنوز میخواهد مطمئن بشه

308
00:45:08,280 --> 00:45:11,240
این رفتارها باعث موفق شدنش می شوند

309
00:45:18,880 --> 00:45:24,400
اون واقعا می خواهد مطمئن بشه
که می تونه از اون صاحب توله بشود

310
00:45:54,440 --> 00:45:58,000
بعد از جفت گیری، مو چیما
منتظر یک خوانواده جدید هست

311
00:46:01,080 --> 00:46:07,040
موچیما و دکونگا هر دو برای
توله های متولد نشده خطرناک اند

312
00:46:14,400 --> 00:46:17,720
موچیما فقط سه ماه وقت داره

313
00:46:18,920 --> 00:46:23,240
که هر دو اونها رو از اونجا دور کنه
قبل از رسیدن خانواده جدید

314
00:46:27,000 --> 00:46:28,560
واقعا زمان سریع می گذرد

315
00:46:35,360 --> 00:46:38,200
کودجیرا نشونه های عالی از پیشرفت داشت

316
00:46:38,920 --> 00:46:42,960
اما هنوز روی اولین شکارش دست نزاشته بود

317
00:46:46,080 --> 00:46:50,200
از طرفی، دکونگا داشت
اشتباهات بزرگی رو مرتکب می شد

318
00:46:52,880 --> 00:46:55,200
یک نگرانی قابل توجه

319
00:47:01,680 --> 00:47:03,880
موچیما می دونست که اون به کمک نیاز داره

320
00:47:09,000 --> 00:47:10,800
و به عنوان یک مادر خوب

321
00:47:10,800 --> 00:47:13,640
عمدا بهش نشون داد کجا
می تونه طعمه اش رو پیدا کند

322
00:47:26,960 --> 00:47:28,440
موچیما واضح میدونست

323
00:47:28,440 --> 00:47:31,320
که تو این سوراخ بچه گراز هست

324
00:47:31,320 --> 00:47:35,400
و برای پسرش یک موقعیت بی نظیر ایجاد کرد

325
00:47:37,200 --> 00:47:40,440
این یک روند فکر شده هست نه یک رفتار غریزی

326
00:47:42,120 --> 00:47:45,440
رفتاری باور نکردنی که باید شاهد آن بود

327
00:47:56,200 --> 00:47:59,040
انتظار نداشت مادرشون تو لونه باشه

328
00:48:00,760 --> 00:48:03,840
درگیر شدن با یک گراز بالغ
در یک سوراخ تقریبا غیر ممکن هست

329
00:48:05,880 --> 00:48:08,520
عاج های تیز و برندشون
اونهارو تیکه تیکه می کنه

330
00:48:22,600 --> 00:48:25,960
کودجیرا
دکونگا و موتچیما رو نگاه می کنه

331
00:48:26,800 --> 00:48:28,520
از اشتباهات اونا درس می گیره

332
00:48:29,280 --> 00:48:31,640
رزمی که قرار نیست برنده باشند

333
00:48:56,680 --> 00:48:59,880
و بعد از یک هفته یا بیشتر

334
00:48:59,880 --> 00:49:04,200
کودجیرا بیست و پنج متر
دورتر از لونه گراز ها نشسته

335
00:49:05,320 --> 00:49:06,800
و منتظر می ماند

336
00:49:10,400 --> 00:49:11,600
یک ساعت بعد

337
00:49:12,120 --> 00:49:14,880
مادر گرازها لونه رو ترک می کنه

338
00:49:52,400 --> 00:49:56,080
بعد از این ماجرا برام واضح شد

339
00:49:56,080 --> 00:49:59,040
که اون این همه مدت داشته بررسی می کرده

340
00:49:59,840 --> 00:50:01,120
این باورنکردنیه

341
00:50:48,320 --> 00:50:53,320
کودجیرا نه فقط از نظر هوش
بلکه از نظر اندازه هم بزگ می شد

342
00:50:54,360 --> 00:50:56,560
همچنین از نظر جنسی

343
00:51:00,120 --> 00:51:02,360
او شروع کرد به علامت گذاری با بو

344
00:51:02,960 --> 00:51:04,800
در تمام اطراف قلمرو مادرش

345
00:51:08,520 --> 00:51:11,000
تا بتونه نرهای منطقه رو
به اونجا جذب کنه

346
00:51:11,000 --> 00:51:14,720
اما اونها یک تهدید جدی برای توله های
به دنیا نیومده موچیما هستند

347
00:51:40,640 --> 00:51:44,560
موچیما شانس کمی
برای بیرون کردن کودجیرا داشت

348
00:51:50,600 --> 00:51:53,760
خیلی سریع علامت گذاری
بویی کودجیرا رو پاک کرد

349
00:51:54,440 --> 00:51:56,280
و شروع کرد به تعقیب کردن او

350
00:52:04,880 --> 00:52:06,800
کودجیرا مادرش رو تشخیص داد

351
00:52:10,200 --> 00:52:12,640
اما زبان بدن اون فرق داشت

352
00:52:13,560 --> 00:52:16,360
هدف اون جدی تر و متمرکز شده تر بود

353
00:52:43,600 --> 00:52:48,800
وقتی که مبارزه تموم شد
می تونستی گیج بودن رو تو صورت کودجیرا ببینی

354
00:52:51,880 --> 00:52:55,080
تخطی از مرز رو نمی فهمید

355
00:53:00,320 --> 00:53:02,680
موچیما اون رو از قلمرو خودش

356
00:53:02,680 --> 00:53:04,560
دور تر و دور تر می کرد

357
00:53:17,480 --> 00:53:20,560
وقتی کودجیرا متوجه شد
نمی تواند دور تر برود

358
00:53:20,560 --> 00:53:25,120
و باید برگردد و برای قلمروش تلاش کند

359
00:53:26,160 --> 00:53:27,840
انگار یک چالش بزرگ بود

360
00:54:04,360 --> 00:54:06,720
این پایان اون رابطه بود

361
00:54:10,360 --> 00:54:12,880
مادر و دختر باید
مسیر های متفاوتی رو می رفتند

362
00:54:19,000 --> 00:54:21,400
در روابط انسانی درک کردنش خیلی سخته

363
00:54:22,400 --> 00:54:24,800
جدایی از فرزندان

364
00:54:25,920 --> 00:54:27,360
هرگز انقدر ناگهانی نیست

365
00:54:32,880 --> 00:54:34,960
اما دیدنش تو زندگی پلنگ ها

366
00:54:35,760 --> 00:54:36,880
بی رحمانه هست

367
00:54:40,800 --> 00:54:44,000
و این واقیت تو دنیای طبیعت وجود دارد

368
00:54:45,280 --> 00:54:49,240
کودجیرا به دنیای ناشناخته ای فرستاده شد

369
00:54:50,200 --> 00:54:51,960
و اون دیگه هیچ وقت برنمی گرده

370
00:55:01,080 --> 00:55:04,320
موچیما برای زایمان راحت تر

371
00:55:05,080 --> 00:55:07,880
باید هر دوتا توله رو از خونه بیرون می کرد

372
00:55:08,720 --> 00:55:11,160
اما دکونگا هنوز اون اطراف پرسه می زد

373
00:55:34,880 --> 00:55:36,200
به جای فکر کردن

374
00:55:36,200 --> 00:55:39,760
و استفاده از مهارت هایی
که مادرش یادش داده بود

375
00:55:39,760 --> 00:55:42,480
موقعیت هایی رو ایجاد می کرد

376
00:55:43,880 --> 00:55:45,920
که هیچ پلنگی موقع شکار انجام نمی داد

377
00:56:26,800 --> 00:56:28,760
اون مدام شکست می خورد

378
00:56:29,600 --> 00:56:30,880
بار ها و بار ها

379
00:56:35,800 --> 00:56:37,120
دکونگا آماده نبود

380
00:56:37,120 --> 00:56:40,920
اگه الان از قلمرو
بیرون می رفت زنده نمی موند

381
00:57:05,280 --> 00:57:08,960
خوب ، یک روز
دکونگا به سمت لونه گراز ها رفت

382
00:57:12,040 --> 00:57:15,640
من دیده بودم، پلنگ ها
لونه گراز ها رو از قبل بررسی می کنند

383
00:57:17,680 --> 00:57:21,840
اما ندیده بودم که تا به حال قصد شکار
بزرگترین گراز منطقه رو داشته باشند

384
00:57:24,480 --> 00:57:25,560
گرازی به نام
سی برتوت

385
00:58:08,320 --> 00:58:12,240
اون نمی خواهد شکست رو قبول کنه
برای همین میره دنبالش

386
00:58:12,240 --> 00:58:13,680
و بازم تلاش می کنه

387
00:58:42,480 --> 00:58:45,080
برای کشتن یک گراز کاملا بالغ

388
00:58:47,560 --> 00:58:49,160
به همه ما ثابت کرد که اشتباه می کنیم

389
00:58:52,360 --> 00:58:53,800
آره، لحظه افتخار آفرینی بود

390
00:59:05,200 --> 00:59:09,040
قتل گراز واقعا دیدگاه دکونگا رو عوض کرد

391
00:59:10,920 --> 00:59:14,080
و این اتفاق مادرش رو تحت تاثیر قرار داد

392
00:59:28,680 --> 00:59:33,440
اون از نظر فیزیکی داشت به مادرش
مسلط می شد و یک تهدید به حساب می اومد

393
00:59:33,440 --> 00:59:37,120
نه فقط مادر همچنین
برای توله های به دنیا نیومده

394
00:59:42,800 --> 00:59:46,160
می تونستید متوجه
از هم پاشیدن رابطه اونها بشید

395
00:59:56,080 --> 00:59:59,800
با هر بار دیدن خشونت بیشتر می شد

396
01:00:26,480 --> 01:00:28,320
در نهایت موچیما حمله کرد

397
01:01:10,800 --> 01:01:13,560
رابطه خانوادگی و محبت از بین رفته بود

398
01:01:48,680 --> 01:01:51,440
او به قلمرو مادرش پشت کرد

399
01:01:52,360 --> 01:01:55,160
و تصمیم گرفت راه خودش رو بره

400
01:02:04,400 --> 01:02:07,840
موچیما هر کاری که می تونست رو
برای دکونگا انجام داده بود

401
01:02:10,880 --> 01:02:14,080
و اون با بهترین آموزش ها به دنیای بیرون رفت

402
01:02:16,880 --> 01:02:18,840
فقط باید رفتنش رو تماشا می کردیم

403
01:02:18,840 --> 01:02:21,880
و نمی دونستیم میتونیم
باز هم اون رو ببینیم یا نه

404
01:02:28,320 --> 01:02:30,280
یک لحظه تلخ و شیرین هست

405
01:02:30,800 --> 01:02:32,920
با وجود احساسی که می تونی داشته باشی

406
01:02:32,920 --> 01:02:37,920
اما اون باید می رفت تا قلمرو خودش
رو داشته باشه و تشکیل خانواده بده

407
01:02:40,640 --> 01:02:44,200
حس غرورش بود که اون رو به اینجا رسوند

408
01:02:44,200 --> 01:02:46,840
اون قسمت سخت راهش رو پشت سرگذاشت

409
01:02:55,040 --> 01:02:57,880
اون داره میره بیرون تا موفق بشه

410
01:02:57,880 --> 01:03:02,400
اون یک پسر قوی و بزرگ هست
از این بابت خیالت راحت

411
01:03:07,520 --> 01:03:09,440
با رفتن دکونگا

412
01:03:09,440 --> 01:03:13,320
این پنجره بی نظیر رو به
خانواده پلنگ ها بسته شد

413
01:03:32,040 --> 01:03:34,520
فکر نمی کنم کسی جزیی از این ماجرا باشه

414
01:03:34,520 --> 01:03:38,680
و با وجود این تجربیات تغییر نکند

415
01:03:47,560 --> 01:03:50,880
دو سال و نیم فیلم برداری از پلنگ ها

416
01:03:50,880 --> 01:03:54,160
دیدگاه متفاوتی از زندگی به من داد

417
01:04:00,680 --> 01:04:03,640
یک چیز ناب در زندگی اونها وجود دارد

418
01:04:06,000 --> 01:04:08,360
که خیلی ساده و مشخص هست

419
01:04:09,080 --> 01:04:13,480
و من فکر می کنم اگر
بیشتر مثل اون تو زندگیم داشته باشم

420
01:04:15,520 --> 01:04:16,760
نتیجه خوبی داره

421
01:04:37,280 --> 01:04:40,400
چند ماه بعد از پیگیر بودن موچیما

422
01:04:42,400 --> 01:04:46,360
نوآ بهم زنگ زد و گفت پیداش کرده

423
01:04:51,080 --> 01:04:53,880
توی جنگل دراز کشیده بود
مرده بود

424
01:05:13,600 --> 01:05:17,240
حس عجیب لمس کردن
بدن مرده اش برای اولین بار

425
01:05:20,240 --> 01:05:22,120
غم انگیز بود

426
01:05:23,800 --> 01:05:26,880
یکی از سخت ترین لحظاتی بود

427
01:05:26,880 --> 01:05:28,560
که باید باهاش کنار می اومدم

428
01:05:30,840 --> 01:05:34,600
پلنگی که عاشقش بودم و می شناختمش

429
01:05:37,000 --> 01:05:37,840
مرده

430
01:05:44,280 --> 01:05:47,200
هیج وقت نمی تونم مطمئن شم
چه اتفاقی براش افتاده

431
01:05:48,600 --> 01:05:52,440
اما این موجودات زندگی کوتاه و خشنی دارند

432
01:05:54,400 --> 01:05:55,880
زندگی اون استثنایی بود

433
01:05:56,800 --> 01:05:59,800
ما به اندازه کافی خوش شانسیم
که شاهد بخشی از اون بودیم

434
01:06:08,320 --> 01:06:09,960
بعد از مرگ موچیما

435
01:06:09,960 --> 01:06:13,400
انگار زندگی ما تهی شده بود

436
01:06:15,800 --> 01:06:18,680
دیگه اطراف ما هیچ پلنگی نبود

437
01:06:23,200 --> 01:06:26,960
تا اینکه جورج زنگ زد
و گفت کودجیرا رو پیدا کرده

438
01:06:42,840 --> 01:06:45,280
نزدیک قلمرو مادرش بود

439
01:06:51,400 --> 01:06:54,400
وقتی اون برگشت

440
01:06:55,120 --> 01:06:56,240
ما خیلی هیجان زده شدیم

441
01:07:12,880 --> 01:07:16,400
اون تو ارتفاع بالا
لابه لای شاخه های درخت بود

442
01:07:28,360 --> 01:07:30,840
من چندتا ایمپالا نزدیکش دیدم

443
01:07:35,320 --> 01:07:36,960
با خودم فکر کردم

444
01:07:36,960 --> 01:07:40,240
اگه ایمپالا بره زیر درخت

445
01:07:40,240 --> 01:07:42,160
ممکنه برای شکار کردنش تلاش کنه

446
01:07:47,400 --> 01:07:50,920
بالاخره چندتاشون رفتن زیر درخت

447
01:08:02,360 --> 01:08:04,960
خدای من، سرش تکون خورد

448
01:08:23,680 --> 01:08:26,040
اون موفق شد
کاملا موفق شد

449
01:08:38,680 --> 01:08:40,080
به ما حس آرامشی داد

450
01:08:40,080 --> 01:08:44,080
چون می دونستیم راه
موچیما داره ادامه پیدا می کنه

451
01:08:46,760 --> 01:08:50,880
این پایان داستان رو شبیه آغاز داستان کرد

452
01:08:57,480 --> 01:09:01,880
یک فصل جدید تو زندگی کودجیرا
جایی که

453
01:09:03,480 --> 01:09:06,520
به سبک خودش استثنایی بود

454
01:09:06,544 --> 01:09:18,544
FilmYar

