﻿WEBVTT

00:00:20.000 --> 00:00:30.000
FilmYar

00:00:30.000 --> 00:00:34.000
....:::: ترجمه : حانیه رستم آبادی  ::::....
هادي عليزاده و مهدي عليزاده

00:00:34.600 --> 00:00:36.960
پلنگ ها بهترین درنده ها هستند

00:00:38.440 --> 00:00:40.000
مهارت اونها در مخفی شدن

00:00:47.880 --> 00:00:51.200
در بالا رفتن از درخت و شکار کردن

00:00:59.400 --> 00:01:01.040
خیلی حساب شده

00:01:01.040 --> 00:01:02.440
و خیلی هوشمندانه است

00:01:08.280 --> 00:01:11.760
من سال های زیادی با پلنگ های گوناگون
زندگی کردم از اونها فیلم گرفتم

00:01:11.760 --> 00:01:15.800
هر کدوم شخصیت
منحصر به فرد خودشون رو دارند

00:01:36.000 --> 00:01:39.080
نخستین بار که موچیما رو دیدم

00:01:39.080 --> 00:01:42.800
خیلی راحت به بالا ترین شاخه ها رسید

00:01:42.800 --> 00:01:44.680
ارتفاع ده یا دوازده متری

00:01:45.200 --> 00:01:47.160
خودش رو در حالتی

00:01:47.880 --> 00:01:48.960
هوشیارانه قرار داد

00:01:52.120 --> 00:01:54.080
نمی دونستم چه تصمیمی داره

00:02:05.280 --> 00:02:07.560
بعد
یک اتفاق عجیب افتاد

00:02:26.280 --> 00:02:29.240
تا به حال ندیده بودم
که یک پلنگ همچین خطری رو بپذیره

00:02:29.240 --> 00:02:30.440
برای گرفتن طعمه

00:02:39.200 --> 00:02:42.880
اما خیلی زود دلیل کارش مشخص شد

00:02:57.200 --> 00:03:02.560
نگاهی کوتاه به لونه اون
و دیدن این توله های کوچیک

00:03:02.560 --> 00:03:05.720
و متوجه شدم که واقعا بی دفاع هستند

00:03:15.800 --> 00:03:18.440
دو سال اول واقعا خطرناک هست

00:03:19.600 --> 00:03:23.680
و برای همین کمتر از نصف
توله ها می تونند به سن بلوغ برسند

00:03:31.200 --> 00:03:34.040
نمی دونستم این داستان به کجا قراره برسه

00:03:35.440 --> 00:03:38.800
اما می دونستم با دنبال کردن این خانواده

00:03:38.800 --> 00:03:42.600
می تونم پنجره ای رو به
دنیای پلنگ ها باز کنم که هیچ کس تا به حال ندیده

00:04:41.680 --> 00:04:44.160
فیلم برداری از توله پلنگ ها
همیشه چالش برانگیزه

00:04:45.240 --> 00:04:47.960
چون مادرشون اونها رو خیلی خوب مخفی

00:04:49.280 --> 00:04:50.880
و ناشناخته برای دنیا نگه میداره کار سختیه

00:05:00.400 --> 00:05:01.920
همینطور که توله ها بزرگ می شوند

00:05:02.880 --> 00:05:05.680
نسبت به دنیا آگاه می شوند

00:05:06.560 --> 00:05:10.680
اما هنوز جرئت بیرون رفتن از لونه رو ندارند

00:05:36.760 --> 00:05:38.960
تازه بعد از گذشتن سه ماه

00:05:39.520 --> 00:05:42.440
شروع می کنند به کشف محیط بیرون لانه

00:05:44.720 --> 00:05:49.280
این زمانی هست که
شخصیت واقعیشون آشکار می شود

00:05:50.200 --> 00:05:52.200
و زمان خوبی برای انتخاب اسم هست

00:06:01.800 --> 00:06:04.080
کودجیرا یعنی خجالتی
شبیه مادرش

00:06:05.400 --> 00:06:07.560
و موچیما یعنی شجاع

00:06:13.320 --> 00:06:15.560
نه فقط از نظر ظاهری بلکه از نظر شخصیت

00:06:32.200 --> 00:06:36.880
همیشه می تونید اون رو در حال
تماشا و کشف دنیای اطرافش ببینید

00:06:46.320 --> 00:06:49.520
یک حس هوشمندانه
واقعی درون چشماش وجود دارد

00:06:54.800 --> 00:06:56.960
من به پسرش میگم داکونگا

00:06:57.600 --> 00:06:59.800
یعنی کسی که طالب قدرت هست

00:07:01.920 --> 00:07:04.440
اون کاملا برعکس خواهرش هست

00:07:06.720 --> 00:07:09.480
خیلی جنگجو تر

00:07:12.720 --> 00:07:14.920
و خیلی سر به هوا تره

00:07:24.800 --> 00:07:27.880
اگه می خواهی تو حیات وحش زنده بمونی

00:07:27.880 --> 00:07:29.960
نباید دل رو به دریا بزنید

00:07:31.520 --> 00:07:33.240
جای خطرناکی برای بزرگ شدنه

00:08:12.880 --> 00:08:17.280
فیلم برداری از پلنگ ها نیاز
به فداکاری و اشتیاق زیادی دارد

00:08:20.360 --> 00:08:26.400
و این رو می دونستم که اگه
بخواهم با این خانواده ادامه بدم

00:08:27.000 --> 00:08:29.000
تنهایی نمی تونم

00:08:41.040 --> 00:08:44.720
باید یک تیم می ساختم
که فوق العاده حرفه ای باشند

00:08:45.560 --> 00:08:49.240
و آماده باشند که چند سال از عمرشون رو

00:08:49.240 --> 00:08:51.000
با این پلنگ ها سپری کنند

00:08:58.880 --> 00:09:01.840
من تو شهر بزرگ شدم
و... اومدن به اینجا

00:09:01.840 --> 00:09:05.600
واقعا نمی دونستم، چطوری
با این شاخ و برگ ها کنار بیام

00:09:07.680 --> 00:09:09.760
به خصوص مادرم که راضی نبود

00:09:09.760 --> 00:09:13.760
اون فکر میکرد یک حیون وحشی
و درنده قراره منو به دام بندازه

00:09:25.920 --> 00:09:28.320
اصلا فکر نمی کردم به اینجا برسم

00:09:29.840 --> 00:09:34.080
و تجربه خیلی کمی از دوربین و بوته زار داشتم

00:09:37.600 --> 00:09:42.080
مسئولیت سنگینی رو به عهده گرفتم
و باید خودم رو ثابت می کردم

00:09:47.600 --> 00:09:50.840
موچیما توله هاش رو تو مرکز پلنگ پنهان کرده

00:09:50.840 --> 00:09:53.640
اون به سمت شرق و به
طرف ردیف درخت مونگوس حرکت می کند

00:09:53.640 --> 00:09:55.400
انگار داره میره شکار

00:10:12.000 --> 00:10:14.160
خوب، می تونید تمرکزش رو ببینید

00:10:15.680 --> 00:10:17.480
اینجا فقط یک چیزی تو ذهنش هست

00:10:18.520 --> 00:10:20.400
فراهم کردن غذا

00:10:29.600 --> 00:10:31.080
چون اگه شکست بخوری

00:10:32.120 --> 00:10:35.760
ممکنه سه روز نتونی به بچه ها غذا بدی

00:10:35.760 --> 00:10:37.680
که این می تونه خطرناک باشه

00:10:41.080 --> 00:10:43.680
هر حرکتی که انجام میده هوشیارانه هست

00:10:44.240 --> 00:10:47.640
و می تونید روند
افکار رو در حال انجام ببینید

00:10:51.360 --> 00:10:53.240
به محض دیدن یک طعمه

00:10:56.600 --> 00:10:58.480
اون هوش و توانایی پنهان شدن

00:10:58.480 --> 00:11:02.360
که با هم ترکیب می شوند

00:11:02.360 --> 00:11:04.400
یک معنی واقعی از پلنگ هست

00:11:14.000 --> 00:11:18.480
این خارق العاده هست که
یک پلنگ اینقدر می تونه نزدیک بشه به طعمه

00:11:19.400 --> 00:11:22.400
و اون طعمه چقدر بی توجه باشه

00:11:27.280 --> 00:11:30.840
می دیدم که موچیما چند قدمی طعمه کمین کرده

00:11:30.840 --> 00:11:33.320
و حدود یک ساعت تو همون حالت موند

00:11:34.520 --> 00:11:37.040
تا بالاخره حمله کرد

00:11:54.000 --> 00:11:57.720
یک شکارچی با تجربه ممکنه شکارش رو خفه کنه

00:11:57.720 --> 00:12:00.760
توسط گاز گرفتن دهن و بینی طعمه

00:12:00.760 --> 00:12:03.880
برای جلو گیری از هر صدایی که
ممکن هست بقیه شکارچی ها رو خبر کنه

00:12:05.280 --> 00:12:09.480
اگر یک پلنگ تو سکوت بیشتری شکار کند
موفقیت بیشتری هم به دست میاره

00:12:27.960 --> 00:12:30.680
پلنگ ها می تونند لاشه رو روی درخت بندازند

00:12:30.680 --> 00:12:32.600
تا اون رو از لاشخور ها دور نگه دارند

00:12:32.600 --> 00:12:37.880
اما یک مادر با توله های کوچیک
اغلب روی زمین قایمش میکنه

00:12:51.840 --> 00:12:54.040
وقتی که موچیما توله ها رو صدا کرد

00:12:55.600 --> 00:12:58.320
کودجیرا، طبق شخصیتش سریع جواب داد

00:13:04.640 --> 00:13:06.600
اما هیچ اثری از دکونگا نبود

00:13:08.560 --> 00:13:12.480
ظاهرا یک جایی دور از جایی
که باید باشه مشغول بازی کردن بود

00:13:14.320 --> 00:13:19.880
خط قرمز ها رو رد کردن
تو این محیط  می تواند مرگ بار باشد

00:13:22.680 --> 00:13:26.520
موچیما مجبور شد چند بار اونو
صدا بزنه تا بالاخره جواب گرفت

00:13:34.160 --> 00:13:35.640
اون واقعا حواسش نبود

00:13:39.280 --> 00:13:41.280
و احساس می کنه مسئولیتی رو به عهده داره

00:13:51.760 --> 00:13:55.280
لاشه فرصتی هست تا توله ها آموزش ببینند

00:13:58.480 --> 00:14:02.280
و این مراسم خنده دار داره اجرا میشه

00:14:04.480 --> 00:14:07.880
جایی که معمولا اونها حس
شکار کردن رو تو سرشون زنده می کنند

00:14:17.200 --> 00:14:20.880
این امر حیاتی هست
چون خون خواهی رو شعله ور تر می کند

00:14:21.480 --> 00:14:26.080
و این یک قدم مهم هست
برای تبدیل شدن اونها به یک شکارچی مستقل

00:14:43.280 --> 00:14:47.280
حالا که توله ها خوب غذا خوردن و سرحال اند

00:14:48.040 --> 00:14:51.080
موچیما باید بره و از قلمروش حفاظت کند

00:14:53.000 --> 00:14:57.080
که حدود بیست کیلومتر مربع وسعت دارد

00:15:02.600 --> 00:15:06.120
برای این کار باید تو مرز هاش گشت زنی کند

00:15:07.280 --> 00:15:08.960
همین طوری که راه میره علامت گذاری میکند

00:15:35.760 --> 00:15:38.200
زمان دنبال کردن اون چالش بزرگی هست

00:15:38.200 --> 00:15:41.760
اون می تونه راحت هفت یا هشت ساعت راه بره

00:15:49.520 --> 00:15:52.800
بدنت تو موقعیت استرسی هست
که سعی میکنه خودش رو حفظ کند

00:15:58.760 --> 00:16:01.160
بعضی وقتا در طول این
مدت یادمون میره غذا بخوریم

00:16:01.160 --> 00:16:03.080
چون نمی خواهیم گمش کنیم

00:16:10.080 --> 00:16:14.000
علامت گذاری با بو به بقیه
پلنگ های ماده میفهمونه

00:16:14.000 --> 00:16:15.320
که این منطقه اون هست

00:16:16.240 --> 00:16:17.480
و باید بیرون بمونند

00:16:20.000 --> 00:16:24.680
اما این مانع ورود پلنگ های نر
بومی منطقه به قلمرو اون نمی شود

00:16:41.280 --> 00:16:44.360
و بزرگترین قاتل
توله پلنگ ها بقیه پلنگ ها هستند

00:16:44.880 --> 00:16:49.560
و این پلنگ نر برای
کودجیرا و دکونگا یک تهدید بود

00:16:55.520 --> 00:17:01.280
اونها عمدا توله ها رو می کشند
تا پلنگ ماده رو برای جفت گیری

00:17:01.840 --> 00:17:03.520
به سمت خود بکشند

00:17:13.800 --> 00:17:16.480
تنها چیزی که می تونه سد راه اون بشه

00:17:18.600 --> 00:17:19.600
ماکانیو هست

00:17:22.880 --> 00:17:26.000
پدر توله ها و مرد نافذ منطقه

00:17:34.360 --> 00:17:37.600
به محض اینکه ماکانیو
متوجه حضور غریبه میشود

00:17:37.600 --> 00:17:40.160
سریع شروع میکنه
به پیدا کردن و بیرون انداختن او

00:18:16.200 --> 00:18:18.240
خیلی نگذشته بود که

00:18:18.240 --> 00:18:21.680
ماکانیو با یک نر مهاجم درگیر شده بود

00:18:51.440 --> 00:18:52.760
خوب، ما یک موقعیت رو داشتم

00:18:52.760 --> 00:18:56.120
جایی که دوتا نر با هم روبه رو می شدند

00:18:58.400 --> 00:19:01.400
تنش داشت بیشتر و بیشتر و بیشتر میشد

00:19:09.640 --> 00:19:14.280
بالاخره لحظه جنگ دوتا نر فرا رسید

00:19:19.800 --> 00:19:23.680
تو منطقه ای اتفاق افتاد
که دور از دید و پر پوشش بود

00:19:33.360 --> 00:19:34.800
ریسک زیادی داشت

00:19:35.480 --> 00:19:38.880
جنگی بود که در نهایت

00:19:38.880 --> 00:19:42.320
زندگی یا مرگ
کودجیرا و دکونگا رو مشخص می کرد

00:19:55.520 --> 00:19:58.040
اول مزاحم جوان بیرون آمد

00:20:01.280 --> 00:20:03.280
اما هیچ نشانی از ماکانیو نبود

00:20:08.880 --> 00:20:11.680
این شکی که بوجود اومد وحشتناک بود

00:20:27.720 --> 00:20:31.120
بالاخره دیده شد
اما حسابی زخمی شده بود

00:20:40.680 --> 00:20:44.320
اما وقتی نر مهاجم
شروع کرد به ترک کردن اونجا

00:20:46.200 --> 00:20:47.760
مشخص شد که ماکانیو برنده شده

00:20:54.280 --> 00:20:56.360
همه یک نفس راحت کشیدیم

00:20:56.360 --> 00:21:00.000
می دونستیم که خانواده موچیما در امان هستند

00:21:01.680 --> 00:21:05.280
و اینکه می تونیم داستان اونها رو ادامه بدیم

00:21:27.080 --> 00:21:29.560
روز ها و هفته هایی هستند

00:21:29.560 --> 00:21:32.480
که حتی با یک آدمم برخورد نکردیم

00:21:36.200 --> 00:21:39.320
پس این مهم هست
که با فضای ذهن خودت تنها باشی

00:21:58.400 --> 00:22:00.400
من همیشه یه جورایی درونگرا بودم

00:22:00.400 --> 00:22:05.160
و من احساس می کنم سکوت و آرامش زیاد اینجا

00:22:05.160 --> 00:22:07.480
با شخصیت من مطابقت دارد

00:22:25.680 --> 00:22:28.880
برای اینکه شبا بیرون بخوابی
باید حسابی حواست رو جمع کنی

00:22:28.880 --> 00:22:33.080
همیشه احتمال عبور
عقرب ها ، مار ها و شیر ها وجود دارد

00:22:36.080 --> 00:22:39.360
اما با این وجود شما
زیر پتویی از ستاره ها خوابیدید

00:22:41.320 --> 00:22:44.960
چیزی که این روزها
مردم واقعا شانس تجربش رو ندارند

00:23:26.680 --> 00:23:30.280
وقتی که از خواب بیدار میشی
خودت رو تو عمق محیط میبینی

00:23:32.080 --> 00:23:33.520
زمانی که به اطرافت نگاه می کنی

00:23:33.520 --> 00:23:36.840
فقط دنبال پلنگ ها نیستی که
دارن راه میرند یا روی درخت هستند

00:23:36.840 --> 00:23:39.640
همچنین دنبال بازی های دیگه محیط هم هستی

00:23:39.640 --> 00:23:42.720
که ببینی در آرامش اند یا گوش به زنگ

00:23:42.720 --> 00:23:46.840
و این بهت نشونه هایی از این میده
که پلنگ نزدیکت هست یا نه

00:24:10.720 --> 00:24:11.640
بچه ها

00:24:11.640 --> 00:24:14.560
نشونه هایی از چند پلنگ ماده می بینم

00:24:14.560 --> 00:24:16.520
که دارن به سمت جنگل پنگولین میرن

00:24:17.840 --> 00:24:19.960
انگار تازه نفسن
میرم دنبالشون

00:24:29.000 --> 00:24:32.600
باید تبدیل به یک پلنگ بشی
و شبیه خودشون فکر کنی و عمل کنی

00:24:32.600 --> 00:24:34.640
این کلید پیدا کردن اونهاست

00:24:36.160 --> 00:24:39.600
که با گذر زمان زیاد و
روزانه پیمودن مسافت های طولانی به دست میاد

00:25:00.520 --> 00:25:03.520
موفق شدم موچیما رو پیدا کنم

00:25:03.520 --> 00:25:07.800
کوجیرا هم با اون هست
و دارن به سمت منگوستین می روند

00:25:28.080 --> 00:25:31.480
وقتی یک توله حدود یک سالش میشه

00:25:31.480 --> 00:25:35.960
غریزه شکار کردنش شعله ور میشه

00:25:37.120 --> 00:25:39.160
و در این مرحله

00:25:39.160 --> 00:25:42.960
موچیما، کودجیرا رو به شکار های متعدد می برد

00:25:43.520 --> 00:25:45.920
تا بتونه ببینه و یادبگیره

00:26:04.840 --> 00:26:08.280
این دفعه، کودجیرا داره مادرش رو
هنگام شکار کردن تماشا می کنه

00:26:11.080 --> 00:26:12.880
و مادر کاملا تو حالت کمین هست

00:26:13.680 --> 00:26:16.040
کاملا مخفی، نمی خواهد دیده بشه

00:26:53.400 --> 00:26:55.600
و بعد، یک دفعه
کودجیرا نقشه رو متوقف می کند

00:26:55.600 --> 00:26:58.280
چون می خواد یکم تو بغل مامانش باشه

00:27:01.800 --> 00:27:03.800
منظورم اینه به بچه هاتون توجه کنین

00:27:03.800 --> 00:27:05.600
اما نه موقع کار کردن

00:27:16.840 --> 00:27:19.080
کودجیرا عالی ترین غریضه رو داره

00:27:19.080 --> 00:27:22.480
اما هنوز تجربه و مهارت کافی نداره

00:27:24.440 --> 00:27:26.920
اما حداقل اون دوست داره یاد بگیره

00:27:34.320 --> 00:27:37.000
دکونگا کاملا با خواهرش متفاوت هست

00:27:37.520 --> 00:27:41.400
او توجهی نداشت تا بخواهد از کسی یاد بگیره

00:27:43.120 --> 00:27:45.120
سر گرم کارهای خودش هست

00:27:54.240 --> 00:27:56.720
و همیشه خودش رو توی دردسر می اندازه

00:28:14.680 --> 00:28:16.520
بین دو توله موچیما

00:28:17.160 --> 00:28:20.600
همیشه این دلواپسی وجود داشت
اینکه دکونگا نتونه زنده بمونه

00:28:26.360 --> 00:28:30.440
یک دوره خاص بود
زمانی که چند روز پیداش نبود

00:28:30.440 --> 00:28:33.840
غیر معمولی بود، نمی تونستیم پیداش کنیم
نمی دونستیم کجا رفته

00:28:34.360 --> 00:28:37.840
این دوره از زندگی پلنگ ها
خیلی، خیلی ، خیلی راحت هست که

00:28:37.840 --> 00:28:39.840
توسط شکارچی ها کشته بشوند

00:28:46.400 --> 00:28:48.560
من الان تو ردیف درخت های ولوت هستم

00:28:48.560 --> 00:28:50.880
هیچ نشونی از دکونگا نیست

00:28:52.280 --> 00:28:56.600
یک خانواده چیتا نزدیکم هستند
شاید باهاشون وقت بگذرونم

00:28:59.520 --> 00:29:02.480
یک مادر با دوتا پسر نوجوان

00:29:08.320 --> 00:29:10.160
اونها یک ایمپالا شکار کرده بودند

00:29:18.600 --> 00:29:20.280
کمی غذا خوردنشون رو دیدیم

00:29:23.600 --> 00:29:26.200
سپس
کی رو میبینم؟

00:29:27.440 --> 00:29:28.320
دکونگا

00:29:31.000 --> 00:29:35.280
اون داره به سمت
لاشه ایمپالا و خانواده چیتا میره

00:29:40.560 --> 00:29:43.680
و داره نزدیکتر و، نزدیکتر و نزدیکتر میشه

00:29:44.280 --> 00:29:47.320
اون فقط تلاش میکنه ایمپالا رو به دست بیاره

00:29:47.960 --> 00:29:51.640
به عنوان یک پسر کوچیک از سه چیتای بزرگ

00:29:57.000 --> 00:30:00.120
و این شخصیت دکونگا رو توصیف می کند

00:30:41.160 --> 00:30:44.360
تا به حال نشنیده بودم
یک پلنگ از چیتا فرار کند

00:30:45.680 --> 00:30:48.960
و تا به حال نشنیده بودم
یک پلنگ بره بالای درخت خرما

00:30:54.480 --> 00:30:58.080
ما نشستیم و ساعت ها و روزها و
ماه ها این پلنگ ها رو تماشا کردیم

00:30:58.080 --> 00:30:59.640
و اونها کاری نمی کردند

00:31:00.280 --> 00:31:03.640
اما یک روزی تو باید مطمئن
بشی که تو نقطه درستی هستی

00:31:13.280 --> 00:31:15.840
دکونگا فکر می کرد یک شانس دیگه داره

00:31:16.960 --> 00:31:19.120
وقتی بوی یک شکار دیگه به مشامش رسید

00:31:21.600 --> 00:31:26.680
پس اون مشامش رو دنبال کرد تا فقط
بتونه پدرش ماکانیو رو پیدا کنه

00:31:31.600 --> 00:31:34.800
پلنگ ها معمولا دنبال
شکار یک نر بالغ نمی روند

00:31:41.800 --> 00:31:44.400
اما دکونگا توسط شکمش هدایت میشه

00:31:50.400 --> 00:31:53.240
اینکه اون پدرش هست یک تفاوت ریزی دارد

00:31:59.800 --> 00:32:01.880
اون داره خودش رو به آب و آتیش میزنه

00:32:46.880 --> 00:32:49.240
هر دفعه که دکونگا شکست می خورد

00:32:49.240 --> 00:32:52.240
به نظرم به خودش میومد و تسلیم میشد

00:32:55.360 --> 00:32:59.280
اما هیچ احساس خطری نمی کرد و ادامه می داد

00:33:14.800 --> 00:33:16.880
باورنکردنیه، تلاش های اون ثمر داد

00:33:22.600 --> 00:33:26.440
انتظار نداشتم این موقعیت اینطوری تموم بشه

00:33:26.440 --> 00:33:30.080
و نمی دونم چرا ماکانیو شکست رو قبول کرد

00:33:43.960 --> 00:33:49.200
شاید یک تصدیق از طرف
پدرش بود که فوق العاده است

00:33:54.480 --> 00:33:57.400
این یک امتحان واقعی برای شخصیت دکونگا بود

00:33:59.680 --> 00:34:02.560
و لحظاتی مثل این

00:34:04.120 --> 00:34:05.800
واقعیت های متفاوتی رو
از پلنگ ها نشون میده

00:34:05.800 --> 00:34:07.760
که واقعا ما تا به حال ندیدیم

00:34:25.600 --> 00:34:28.760
و در پایان روز خانواده دور هم جمع شدند

00:34:42.840 --> 00:34:45.840
حرکات اون لحظه فوق العاده بود

00:34:46.600 --> 00:34:49.320
پر از شادی، خوشحالی و بازی

00:35:06.800 --> 00:35:09.560
مسخره بازی دکونگا عالی بود

00:35:22.280 --> 00:35:25.400
اون لحظات لذت بخش داشت کمتر و کمتر می شد

00:35:26.640 --> 00:35:29.120
اونها قطعا به زمانی نزدیک می شوند که

00:35:30.240 --> 00:35:32.280
باید مستقل شوند

00:35:35.040 --> 00:35:37.000
که برای هر پلنگی اجتناب ناپذیر هست

00:35:46.440 --> 00:35:47.400
نوآ

00:35:48.440 --> 00:35:49.640
بله جورج

00:35:51.000 --> 00:35:53.880
سمت من ساکته و من هیچ نشونه ای نمی بینم

00:35:53.880 --> 00:35:57.240
فکر کنم برم سمت کمپ، کمی استراحت کنم

00:35:59.400 --> 00:36:00.760
مثل اینجا

00:36:00.760 --> 00:36:04.200
سمت منم خبری نیست یکم بعد از تو میرسم

00:36:05.760 --> 00:36:07.360
تو کمپ می بینمت

00:36:08.800 --> 00:36:13.240
مدام تو ماشین نشستن بدون
حرکت برای یک هفته ، ایده آل نیست

00:36:13.840 --> 00:36:17.080
پس رفتن به کمپ و ورزش کردن

00:36:17.080 --> 00:36:18.520
اصلاح کردن

00:36:18.520 --> 00:36:21.360
به خودت رسیدن، خیلی مهمه

00:36:21.384 --> 00:36:23.384
آوامــووی

00:36:23.880 --> 00:36:27.200
همه کارمندان انگار یک خانواده شدند

00:36:27.840 --> 00:36:30.640
بدون این سطح از نیروی درونی

00:36:30.640 --> 00:36:34.000
انجام کل عملیات امکان پذیر نبود

00:36:49.040 --> 00:36:51.720
بیشترمون این مرض برگشتن به کمپ رو داریم

00:36:51.720 --> 00:36:55.760
اما احساس می کنی دلت برای
یه چیزی تو اون بوته زار ها تنگ شده

00:36:57.440 --> 00:36:59.640
پس هرکاری که میتونی رو تو کمپ انجام میدی

00:36:59.640 --> 00:37:02.640
و تلاش می کنی
هر چه زودتر از اونجا بیای بیرون

00:37:22.200 --> 00:37:24.160
وقتی اوکاوانکو در گرمترین زمان خودش هست

00:37:24.160 --> 00:37:25.840
کل زمین ها زیر باد میره

00:37:26.760 --> 00:37:29.160
و طوفان ها شروع می شوند

00:37:36.960 --> 00:37:41.160
سرانجام  ابرها به هم می خورند
بارون شروع به باریدن میکنه

00:37:50.160 --> 00:37:52.640
انگار هر چیزی رسیدن اون رو جشن می گیره

00:37:54.720 --> 00:37:57.080
آسودگی بعد از گرمای طاقت فرسا

00:37:57.680 --> 00:37:59.720
نوید بخش روزهای راحت تر

00:38:01.880 --> 00:38:05.800
وقتی که زندگی به منطقه دمیده میشه

00:38:34.320 --> 00:38:40.320
تقریبا هر چیزی تو این فصل متولد میشه

00:38:57.400 --> 00:39:01.720
زمان بهتری برای توله های هجده ماهه هست

00:39:04.880 --> 00:39:08.320
تا با شکار هایی که می تونند
توی آینده داشته باشند آشنا بشوند

00:39:17.160 --> 00:39:18.840
دارم کودجیرا رو تعقیب می کنم

00:39:18.840 --> 00:39:21.680
تو این لحظه نزدیک ردیف
درخت های مونگوس هستیم

00:39:21.680 --> 00:39:24.200
دراز کشیده و در حال استراحته

00:39:30.400 --> 00:39:32.720
چند ساعتیه که تو این بوته هاست

00:39:34.480 --> 00:39:38.880
زمانی که یک گله بزرگ
از بابون ها وارد منطقه میشه

00:39:42.160 --> 00:39:46.600
کودجیرا با خودش فکر میکنه
شاید بتونم یکی از جوون هاشون رو شکار کنم

00:39:48.360 --> 00:39:51.520
و مدت طولانی تو اون بوته ها می مونه

00:40:10.080 --> 00:40:12.800
اون توسط بابون های نر بزرگی محاصره شده

00:40:13.880 --> 00:40:19.280
اونها دندون های بزرگ
و ترسناکی دارند که برای آسیب زدن ساخته شدند

00:40:31.800 --> 00:40:33.360
اون تو دردسر بدی بود

00:41:13.880 --> 00:41:17.200
فکر نمی کنم تو زندگیش
تا به حال انقدر سریع دویده باشه

00:41:18.480 --> 00:41:23.080
اما فهمید هر چیزی اونجا
خیلی سریع میتونه تغییر کنه

00:41:44.920 --> 00:41:47.040
بیشتر زمانمون رو با پلنگ ها سپری می کردیم

00:41:47.040 --> 00:41:51.600
در طول این پروژه بیشتر از
هر کس دیگه ای روی این کره خاکی

00:41:53.080 --> 00:41:59.800
وارد شدن
به این خانواده مرموز و فوق العاده

00:42:00.680 --> 00:42:02.600
و درون عمیق ترین راز هاشون
شگفت انگیز بود

00:42:06.280 --> 00:42:09.320
شما واقعا از لحاظ
احساسی بهشون وابسته می شوید

00:42:09.320 --> 00:42:12.120
چون هر روز و هر هفته با اونهایید

00:42:12.120 --> 00:42:15.080
و یک هدف هست
برای ریشه یابی اونها

00:42:18.760 --> 00:42:20.520
شما باهاشون گریه و خنده می کنید

00:42:20.520 --> 00:42:23.720
می دونید
زمان های هست که با خودتون فکر می کنید

00:42:23.720 --> 00:42:25.640
من به معنای واقعی عاشق این گربه ام

00:42:26.360 --> 00:42:29.640
اما شما باید بدونید که مرز بندی داشته باشید

00:42:30.280 --> 00:42:34.360
و به اونها اجازه بدید که به عنوان
پلنگ به زندگی خود ادامه بدهند

00:42:35.560 --> 00:42:37.280
و شما یک شاهد باشید

00:42:57.840 --> 00:43:01.200
حتمی بود که موچیما دنبال یک جفت باشد

00:43:04.600 --> 00:43:06.800
وقتی توله ها دوساله شدند

00:43:11.880 --> 00:43:13.280
وارد فصل جفت گیری شد

00:43:30.120 --> 00:43:33.000
می خواست توجه ماکانیو رو جلب کند

00:43:33.720 --> 00:43:37.800
و شروع کرد به جاگذاری
بوی خودش در سراسر قلمرو

00:43:48.520 --> 00:43:50.560
زمانی که دو پلنگ به هم نزدیک می شوند

00:43:51.360 --> 00:43:52.720
یک اتفاق پر تنش هست

00:43:54.320 --> 00:43:58.480
اونها بیشتر از صد بار در
چهار یا پنج روز جفت گیری می کنند

00:44:06.280 --> 00:44:13.280
معمولا ماده رفتار جفت گیری رو مدیریت می کند

00:44:25.200 --> 00:44:26.600
با او معاشقه میکند

00:44:29.640 --> 00:44:32.400
و اون رو درگیر عشق و توجه می کند

00:44:45.200 --> 00:44:49.400
بعد از سه روز جفت گیری نر خسته می شود

00:44:49.400 --> 00:44:51.440
او خسته و بی انرژی شد

00:45:06.280 --> 00:45:08.280
ماده هنوز میخواهد مطمئن بشه

00:45:08.280 --> 00:45:11.240
این رفتارها باعث موفق شدنش می شوند

00:45:18.880 --> 00:45:24.400
اون واقعا می خواهد مطمئن بشه
که می تونه از اون صاحب توله بشود

00:45:54.440 --> 00:45:58.000
بعد از جفت گیری، مو چیما
منتظر یک خوانواده جدید هست

00:46:01.080 --> 00:46:07.040
موچیما و دکونگا هر دو برای
توله های متولد نشده خطرناک اند

00:46:14.400 --> 00:46:17.720
موچیما فقط سه ماه وقت داره

00:46:18.920 --> 00:46:23.240
که هر دو اونها رو از اونجا دور کنه
قبل از رسیدن خانواده جدید

00:46:27.000 --> 00:46:28.560
واقعا زمان سریع می گذرد

00:46:35.360 --> 00:46:38.200
کودجیرا نشونه های عالی از پیشرفت داشت

00:46:38.920 --> 00:46:42.960
اما هنوز روی اولین شکارش دست نزاشته بود

00:46:46.080 --> 00:46:50.200
از طرفی، دکونگا داشت
اشتباهات بزرگی رو مرتکب می شد

00:46:52.880 --> 00:46:55.200
یک نگرانی قابل توجه

00:47:01.680 --> 00:47:03.880
موچیما می دونست که اون به کمک نیاز داره

00:47:09.000 --> 00:47:10.800
و به عنوان یک مادر خوب

00:47:10.800 --> 00:47:13.640
عمدا بهش نشون داد کجا
می تونه طعمه اش رو پیدا کند

00:47:26.960 --> 00:47:28.440
موچیما واضح میدونست

00:47:28.440 --> 00:47:31.320
که تو این سوراخ بچه گراز هست

00:47:31.320 --> 00:47:35.400
و برای پسرش یک موقعیت بی نظیر ایجاد کرد

00:47:37.200 --> 00:47:40.440
این یک روند فکر شده هست نه یک رفتار غریزی

00:47:42.120 --> 00:47:45.440
رفتاری باور نکردنی که باید شاهد آن بود

00:47:56.200 --> 00:47:59.040
انتظار نداشت مادرشون تو لونه باشه

00:48:00.760 --> 00:48:03.840
درگیر شدن با یک گراز بالغ
در یک سوراخ تقریبا غیر ممکن هست

00:48:05.880 --> 00:48:08.520
عاج های تیز و برندشون
اونهارو تیکه تیکه می کنه

00:48:22.600 --> 00:48:25.960
کودجیرا
دکونگا و موتچیما رو نگاه می کنه

00:48:26.800 --> 00:48:28.520
از اشتباهات اونا درس می گیره

00:48:29.280 --> 00:48:31.640
رزمی که قرار نیست برنده باشند

00:48:56.680 --> 00:48:59.880
و بعد از یک هفته یا بیشتر

00:48:59.880 --> 00:49:04.200
کودجیرا بیست و پنج متر
دورتر از لونه گراز ها نشسته

00:49:05.320 --> 00:49:06.800
و منتظر می ماند

00:49:10.400 --> 00:49:11.600
یک ساعت بعد

00:49:12.120 --> 00:49:14.880
مادر گرازها لونه رو ترک می کنه

00:49:52.400 --> 00:49:56.080
بعد از این ماجرا برام واضح شد

00:49:56.080 --> 00:49:59.040
که اون این همه مدت داشته بررسی می کرده

00:49:59.840 --> 00:50:01.120
این باورنکردنیه

00:50:48.320 --> 00:50:53.320
کودجیرا نه فقط از نظر هوش
بلکه از نظر اندازه هم بزگ می شد

00:50:54.360 --> 00:50:56.560
همچنین از نظر جنسی

00:51:00.120 --> 00:51:02.360
او شروع کرد به علامت گذاری با بو

00:51:02.960 --> 00:51:04.800
در تمام اطراف قلمرو مادرش

00:51:08.520 --> 00:51:11.000
تا بتونه نرهای منطقه رو
به اونجا جذب کنه

00:51:11.000 --> 00:51:14.720
اما اونها یک تهدید جدی برای توله های
به دنیا نیومده موچیما هستند

00:51:40.640 --> 00:51:44.560
موچیما شانس کمی
برای بیرون کردن کودجیرا داشت

00:51:50.600 --> 00:51:53.760
خیلی سریع علامت گذاری
بویی کودجیرا رو پاک کرد

00:51:54.440 --> 00:51:56.280
و شروع کرد به تعقیب کردن او

00:52:04.880 --> 00:52:06.800
کودجیرا مادرش رو تشخیص داد

00:52:10.200 --> 00:52:12.640
اما زبان بدن اون فرق داشت

00:52:13.560 --> 00:52:16.360
هدف اون جدی تر و متمرکز شده تر بود

00:52:43.600 --> 00:52:48.800
وقتی که مبارزه تموم شد
می تونستی گیج بودن رو تو صورت کودجیرا ببینی

00:52:51.880 --> 00:52:55.080
تخطی از مرز رو نمی فهمید

00:53:00.320 --> 00:53:02.680
موچیما اون رو از قلمرو خودش

00:53:02.680 --> 00:53:04.560
دور تر و دور تر می کرد

00:53:17.480 --> 00:53:20.560
وقتی کودجیرا متوجه شد
نمی تواند دور تر برود

00:53:20.560 --> 00:53:25.120
و باید برگردد و برای قلمروش تلاش کند

00:53:26.160 --> 00:53:27.840
انگار یک چالش بزرگ بود

00:54:04.360 --> 00:54:06.720
این پایان اون رابطه بود

00:54:10.360 --> 00:54:12.880
مادر و دختر باید
مسیر های متفاوتی رو می رفتند

00:54:19.000 --> 00:54:21.400
در روابط انسانی درک کردنش خیلی سخته

00:54:22.400 --> 00:54:24.800
جدایی از فرزندان

00:54:25.920 --> 00:54:27.360
هرگز انقدر ناگهانی نیست

00:54:32.880 --> 00:54:34.960
اما دیدنش تو زندگی پلنگ ها

00:54:35.760 --> 00:54:36.880
بی رحمانه هست

00:54:40.800 --> 00:54:44.000
و این واقیت تو دنیای طبیعت وجود دارد

00:54:45.280 --> 00:54:49.240
کودجیرا به دنیای ناشناخته ای فرستاده شد

00:54:50.200 --> 00:54:51.960
و اون دیگه هیچ وقت برنمی گرده

00:55:01.080 --> 00:55:04.320
موچیما برای زایمان راحت تر

00:55:05.080 --> 00:55:07.880
باید هر دوتا توله رو از خونه بیرون می کرد

00:55:08.720 --> 00:55:11.160
اما دکونگا هنوز اون اطراف پرسه می زد

00:55:34.880 --> 00:55:36.200
به جای فکر کردن

00:55:36.200 --> 00:55:39.760
و استفاده از مهارت هایی
که مادرش یادش داده بود

00:55:39.760 --> 00:55:42.480
موقعیت هایی رو ایجاد می کرد

00:55:43.880 --> 00:55:45.920
که هیچ پلنگی موقع شکار انجام نمی داد

00:56:26.800 --> 00:56:28.760
اون مدام شکست می خورد

00:56:29.600 --> 00:56:30.880
بار ها و بار ها

00:56:35.800 --> 00:56:37.120
دکونگا آماده نبود

00:56:37.120 --> 00:56:40.920
اگه الان از قلمرو
بیرون می رفت زنده نمی موند

00:57:05.280 --> 00:57:08.960
خوب ، یک روز
دکونگا به سمت لونه گراز ها رفت

00:57:12.040 --> 00:57:15.640
من دیده بودم، پلنگ ها
لونه گراز ها رو از قبل بررسی می کنند

00:57:17.680 --> 00:57:21.840
اما ندیده بودم که تا به حال قصد شکار
بزرگترین گراز منطقه رو داشته باشند

00:57:24.480 --> 00:57:25.560
گرازی به نام
سی برتوت

00:58:08.320 --> 00:58:12.240
اون نمی خواهد شکست رو قبول کنه
برای همین میره دنبالش

00:58:12.240 --> 00:58:13.680
و بازم تلاش می کنه

00:58:42.480 --> 00:58:45.080
برای کشتن یک گراز کاملا بالغ

00:58:47.560 --> 00:58:49.160
به همه ما ثابت کرد که اشتباه می کنیم

00:58:52.360 --> 00:58:53.800
آره، لحظه افتخار آفرینی بود

00:59:05.200 --> 00:59:09.040
قتل گراز واقعا دیدگاه دکونگا رو عوض کرد

00:59:10.920 --> 00:59:14.080
و این اتفاق مادرش رو تحت تاثیر قرار داد

00:59:28.680 --> 00:59:33.440
اون از نظر فیزیکی داشت به مادرش
مسلط می شد و یک تهدید به حساب می اومد

00:59:33.440 --> 00:59:37.120
نه فقط مادر همچنین
برای توله های به دنیا نیومده

00:59:42.800 --> 00:59:46.160
می تونستید متوجه
از هم پاشیدن رابطه اونها بشید

00:59:56.080 --> 00:59:59.800
با هر بار دیدن خشونت بیشتر می شد

01:00:26.480 --> 01:00:28.320
در نهایت موچیما حمله کرد

01:01:10.800 --> 01:01:13.560
رابطه خانوادگی و محبت از بین رفته بود

01:01:48.680 --> 01:01:51.440
او به قلمرو مادرش پشت کرد

01:01:52.360 --> 01:01:55.160
و تصمیم گرفت راه خودش رو بره

01:02:04.400 --> 01:02:07.840
موچیما هر کاری که می تونست رو
برای دکونگا انجام داده بود

01:02:10.880 --> 01:02:14.080
و اون با بهترین آموزش ها به دنیای بیرون رفت

01:02:16.880 --> 01:02:18.840
فقط باید رفتنش رو تماشا می کردیم

01:02:18.840 --> 01:02:21.880
و نمی دونستیم میتونیم
باز هم اون رو ببینیم یا نه

01:02:28.320 --> 01:02:30.280
یک لحظه تلخ و شیرین هست

01:02:30.800 --> 01:02:32.920
با وجود احساسی که می تونی داشته باشی

01:02:32.920 --> 01:02:37.920
اما اون باید می رفت تا قلمرو خودش
رو داشته باشه و تشکیل خانواده بده

01:02:40.640 --> 01:02:44.200
حس غرورش بود که اون رو به اینجا رسوند

01:02:44.200 --> 01:02:46.840
اون قسمت سخت راهش رو پشت سرگذاشت

01:02:55.040 --> 01:02:57.880
اون داره میره بیرون تا موفق بشه

01:02:57.880 --> 01:03:02.400
اون یک پسر قوی و بزرگ هست
از این بابت خیالت راحت

01:03:07.520 --> 01:03:09.440
با رفتن دکونگا

01:03:09.440 --> 01:03:13.320
این پنجره بی نظیر رو به
خانواده پلنگ ها بسته شد

01:03:32.040 --> 01:03:34.520
فکر نمی کنم کسی جزیی از این ماجرا باشه

01:03:34.520 --> 01:03:38.680
و با وجود این تجربیات تغییر نکند

01:03:47.560 --> 01:03:50.880
دو سال و نیم فیلم برداری از پلنگ ها

01:03:50.880 --> 01:03:54.160
دیدگاه متفاوتی از زندگی به من داد

01:04:00.680 --> 01:04:03.640
یک چیز ناب در زندگی اونها وجود دارد

01:04:06.000 --> 01:04:08.360
که خیلی ساده و مشخص هست

01:04:09.080 --> 01:04:13.480
و من فکر می کنم اگر
بیشتر مثل اون تو زندگیم داشته باشم

01:04:15.520 --> 01:04:16.760
نتیجه خوبی داره

01:04:37.280 --> 01:04:40.400
چند ماه بعد از پیگیر بودن موچیما

01:04:42.400 --> 01:04:46.360
نوآ بهم زنگ زد و گفت پیداش کرده

01:04:51.080 --> 01:04:53.880
توی جنگل دراز کشیده بود
مرده بود

01:05:13.600 --> 01:05:17.240
حس عجیب لمس کردن
بدن مرده اش برای اولین بار

01:05:20.240 --> 01:05:22.120
غم انگیز بود

01:05:23.800 --> 01:05:26.880
یکی از سخت ترین لحظاتی بود

01:05:26.880 --> 01:05:28.560
که باید باهاش کنار می اومدم

01:05:30.840 --> 01:05:34.600
پلنگی که عاشقش بودم و می شناختمش

01:05:37.000 --> 01:05:37.840
مرده

01:05:44.280 --> 01:05:47.200
هیج وقت نمی تونم مطمئن شم
چه اتفاقی براش افتاده

01:05:48.600 --> 01:05:52.440
اما این موجودات زندگی کوتاه و خشنی دارند

01:05:54.400 --> 01:05:55.880
زندگی اون استثنایی بود

01:05:56.800 --> 01:05:59.800
ما به اندازه کافی خوش شانسیم
که شاهد بخشی از اون بودیم

01:06:08.320 --> 01:06:09.960
بعد از مرگ موچیما

01:06:09.960 --> 01:06:13.400
انگار زندگی ما تهی شده بود

01:06:15.800 --> 01:06:18.680
دیگه اطراف ما هیچ پلنگی نبود

01:06:23.200 --> 01:06:26.960
تا اینکه جورج زنگ زد
و گفت کودجیرا رو پیدا کرده

01:06:42.840 --> 01:06:45.280
نزدیک قلمرو مادرش بود

01:06:51.400 --> 01:06:54.400
وقتی اون برگشت

01:06:55.120 --> 01:06:56.240
ما خیلی هیجان زده شدیم

01:07:12.880 --> 01:07:16.400
اون تو ارتفاع بالا
لابه لای شاخه های درخت بود

01:07:28.360 --> 01:07:30.840
من چندتا ایمپالا نزدیکش دیدم

01:07:35.320 --> 01:07:36.960
با خودم فکر کردم

01:07:36.960 --> 01:07:40.240
اگه ایمپالا بره زیر درخت

01:07:40.240 --> 01:07:42.160
ممکنه برای شکار کردنش تلاش کنه

01:07:47.400 --> 01:07:50.920
بالاخره چندتاشون رفتن زیر درخت

01:08:02.360 --> 01:08:04.960
خدای من، سرش تکون خورد

01:08:23.680 --> 01:08:26.040
اون موفق شد
کاملا موفق شد

01:08:38.680 --> 01:08:40.080
به ما حس آرامشی داد

01:08:40.080 --> 01:08:44.080
چون می دونستیم راه
موچیما داره ادامه پیدا می کنه

01:08:46.760 --> 01:08:50.880
این پایان داستان رو شبیه آغاز داستان کرد

01:08:57.480 --> 01:09:01.880
یک فصل جدید تو زندگی کودجیرا
جایی که

01:09:03.480 --> 01:09:06.520
به سبک خودش استثنایی بود

01:09:06.544 --> 01:09:18.544
FilmYar
