﻿WEBVTT

00:00:00.200 --> 00:00:06.000
FilmYar

00:00:06.030 --> 00:00:14.000
FilmYar

00:00:44.919 --> 00:00:46.629
‫ممنونم.

00:00:46.713 --> 00:00:48.631
‫ممنونم. اوه! سلام.

00:00:49.716 --> 00:00:52.093
‫ممنونم. اوه، من... نمی‌دونم.

00:00:57.348 --> 00:00:59.893
‫خیلی ممنونم. ام...

00:00:59.976 --> 00:01:03.438
‫خب، امروز تست ایدز دادم.

00:01:03.521 --> 00:01:04.647
‫ام...

00:01:06.107 --> 00:01:08.693
‫سال‌هاست سکس نداشتم، فقط، ام...

00:01:09.444 --> 00:01:11.404
‫فقط می‌خواستم یه خبرِ خوب بشنوم.

00:01:13.323 --> 00:01:14.741
‫ام...

00:01:21.873 --> 00:01:24.084
‫به هر حال. اون...

00:01:24.667 --> 00:01:26.377
‫معلوم شد که ایدز دارم.

00:01:30.965 --> 00:01:32.133
‫پوف.

00:01:35.011 --> 00:01:36.262
‫لعنتی.

00:01:38.056 --> 00:01:40.141
‫راستش جریانِ گرفتنش این‌طوری بود. من...

00:01:40.225 --> 00:01:43.144
‫آره. می‌دونستید میشه با
‫کردنِ یه گله موش ایدز گرفت؟

00:01:43.228 --> 00:01:44.354
‫میشه، واقعاً میشه.

00:01:44.437 --> 00:01:46.314
‫حتی لازم نیست اون موش‌ها هم گی باشن.

00:01:50.276 --> 00:01:53.196
‫ولی این یکی گی بود. آره، گی بود.

00:01:55.782 --> 00:01:58.034
‫من یه موشِ گی رو کردم و ایدز گرفتم.

00:02:00.328 --> 00:02:03.248
‫تازگی‌ها سوارِ هواپیما بودم و خوابم برد.

00:02:03.331 --> 00:02:06.960
‫از خوابیدن توی هواپیما خوشم نمیاد،
‫چون دوست ندارم توی هواپیما بیدار بشم.

00:02:07.043 --> 00:02:09.203
‫و اصلاً از بیدار شدن خوشم
‫نمیاد... از بیدار شدن متنفرم.

00:02:09.337 --> 00:02:11.756
‫متنفرم ازش. بیدار شدن بدترین حسِ دنیاست.

00:02:11.840 --> 00:02:14.259
‫حسیه که همه می‌شناسن.

00:02:15.093 --> 00:02:16.302
‫و مجبوری هر روزِ لعنتی...

00:02:16.386 --> 00:02:19.026
‫امروز مجبور شدم انجامش بدم.
‫نمی‌تونی حتی یه روز هم از زیرش در بری.

00:02:20.056 --> 00:02:22.517
‫خیلی ناعادلانه‌ست که هر روز
‫با این وضعیت شروع میشه...

00:02:22.600 --> 00:02:24.185
‫آخ!

00:02:24.936 --> 00:02:26.187
‫اوه!

00:02:27.188 --> 00:02:28.773
‫اوه، لعنت.

00:02:33.820 --> 00:02:36.906
‫نمی‌خوام انجامش بدم.

00:02:37.574 --> 00:02:40.577
‫نمی‌خوام... انجامش بدم.

00:02:41.286 --> 00:02:44.205
‫حدود ۴۰ دقیقه طول می‌کشه تا به
‫خودم بیام و بگم: «اوکیه، اوکیه.»

00:02:44.289 --> 00:02:45.999
‫«اوکیه!»

00:02:46.082 --> 00:02:48.585
‫«تو فقط یه آدم معمولی هستی،
‫یه کم هم چاقی. تقریباً تمومه.»

00:02:49.085 --> 00:02:51.379
‫«اوکیه، فقط یه ذره دیگه تحمل کن.»

00:02:54.799 --> 00:02:57.552
‫ولی... ولی بیدار شدن
‫توی هواپیما خیلی بدتره،

00:02:58.052 --> 00:03:01.723
‫چون یه شوکِ خیلی بزرگه؛
‫چون داشتی خواب می‌دیدی،

00:03:01.806 --> 00:03:04.309
‫تو یه وضعیتِ ناخودآگاه بودی،

00:03:04.392 --> 00:03:06.936
‫و حالا یهو وسطِ جمعیتی.

00:03:08.521 --> 00:03:12.901
‫از یه بخشِ عمیق و ناشناخته‌ی وجودت،

00:03:13.401 --> 00:03:16.237
‫یهو پرت میشی کنارِ یه
‫یارویی که همون‌جا نشسته.

00:03:16.321 --> 00:03:18.198
‫فقط یه یارویِ عادیه.

00:03:19.782 --> 00:03:21.117
‫و تو این شکلی میشی...

00:03:24.829 --> 00:03:26.289
‫آآآرگ!

00:03:28.499 --> 00:03:29.792
‫هوف!

00:03:31.753 --> 00:03:36.090
‫توی هواپیما بیدار شدم، یاروی کنارم
‫گفت: «خیلی داشتی حرف می‌زدی.»

00:03:37.759 --> 00:03:41.179
‫گفتم: «چیزی تو مایه‌های...» گفت:
‫«آره، بیشترش خیلی نژادپرستانه بود.»

00:03:42.680 --> 00:03:43.723
‫آره.

00:03:47.143 --> 00:03:48.186
‫لعنتی.

00:03:49.020 --> 00:03:50.688
‫من نژادپرست نیستم.

00:03:51.314 --> 00:03:53.650
‫ولی خب، یه پسر که می‌تونه
‫رویا ببینه، نه؟ نمی‌دونم.

00:03:55.902 --> 00:03:57.237
‫فقط یه رویاست.

00:04:00.365 --> 00:04:03.826
‫نمی‌تونم بابتِ چیزهایی که تو
‫خواب می‌بینم مسئول شناخته بشم.

00:04:04.494 --> 00:04:07.747
‫من تو رویاهام آدمِ خوبی نیستم. اصلاً نیستم.

00:04:07.830 --> 00:04:10.250
‫چند بار شده خواب ببینی
‫و وقتی بیدار میشی بگی:

00:04:10.333 --> 00:04:12.418
‫«فکر کنم اونجا خیلی خوب
‫اوضاع رو مدیریت کردم»؟

00:04:18.174 --> 00:04:20.510
‫من کارهای وحشتناکی توی رویاهام کردم.

00:04:20.593 --> 00:04:21.761
‫وحشتناک.

00:04:21.844 --> 00:04:24.681
‫یه بار خواب دیدم دارم
‫روی یه بچه جیش می‌کنم.

00:04:25.390 --> 00:04:28.935
‫آره. کلِ خواب همین بود. فقط یه تیکه‌ش نبود.

00:04:29.018 --> 00:04:32.397
‫تمامِ شب داشتم می‌گفتم: «اوه خدای من.»

00:04:32.480 --> 00:04:34.565
‫«نمی‌خوام روی این بچه جیش کنم.»

00:04:35.066 --> 00:04:37.318
‫«چرا دارم روی این بچه جیش می‌کنم؟»

00:04:37.402 --> 00:04:40.082
‫«یه دقیقه صبر کن، برگرد اینجا.
‫صبر کن، اوه، داره چهار دست‌وپامیره.»

00:04:40.154 --> 00:04:42.365
‫«هی! خوابم اینه که دارم روی تو جیش می‌کنم.»

00:04:43.157 --> 00:04:45.618
‫«صبر کن. خیلی خب،
‫پاتو بذار رو پاش. حالا شد.»

00:04:49.414 --> 00:04:50.623
‫فقط یه رویا بود.

00:04:56.170 --> 00:04:58.298
‫آره. عجیبه، نمی‌دونم معنیش چیه.

00:05:03.386 --> 00:05:04.721
‫از تراپیستم پرسیدم. گفتم:

00:05:04.804 --> 00:05:07.432
‫«اینکه خواب دیدم روی یه
‫بچه جیش کردم یعنی چی؟»

00:05:07.932 --> 00:05:10.435
‫گفت: «نمی‌خوام دیگه بیای اینجا.»

00:05:12.103 --> 00:05:13.563
‫آره.

00:05:17.442 --> 00:05:20.069
‫درکش می‌کنم. خودمم دیگه از
‫این مسخره‌بازی‌ها خسته شدم.

00:05:21.904 --> 00:05:25.325
‫من توی نیویورک زندگی
‫می‌کنم و، ام، دوستش ندارم.

00:05:25.408 --> 00:05:27.493
‫ولی دیگه خیلی دیره.

00:05:29.704 --> 00:05:31.704
‫دلیلِ اینکه دوستش ندارم اینه
‫که طبیعت رو دوست دارم.

00:05:31.748 --> 00:05:34.334
‫اینجا هیچ طبیعتی نیست.
‫حیات‌وحشی وجود نداره، می‌فهمید؟

00:05:34.417 --> 00:05:38.504
‫۳۰ ساله که دارم تو نیویورک زندگی
‫می‌کنم و فقط یه بار یه زنبور دیدم.

00:05:38.588 --> 00:05:42.592
‫دیدم... آره، سال ۱۹۹۷ یه زنبور دیدم

00:05:43.801 --> 00:05:45.386
‫توی خیابان ۳۸ام.

00:05:47.138 --> 00:05:49.015
‫و اون... اون مرده بود.

00:05:50.475 --> 00:05:53.478
‫آره. یکی یه زنبور رو زده بود.

00:05:57.940 --> 00:05:59.317
‫من عاشقِ طبیعتم.

00:05:59.400 --> 00:06:02.612
‫عاشقِ رفتن به جاهای دورم. تا حالا رفتی
‫یه جای خیلی دور که همه‌چیز، مثلاً، ساکته؟

00:06:02.695 --> 00:06:06.407
‫می‌دونید؟ به گوشیت نگاه
‫می‌کنی، فقط یه خط آنتن داره.

00:06:06.491 --> 00:06:09.011
‫و اون یه "گی‌بار" (میخانه‌ی
‫همجنس‌گرایان) هست، می‌دونید، فقط...

00:06:09.786 --> 00:06:10.953
‫آروم‌بخش.

00:06:13.748 --> 00:06:15.750
‫توی طبیعت همه‌چیز به هم وصله.

00:06:15.833 --> 00:06:18.753
‫مثلاً، همین چند روز پیش
‫داشتم به خورشید فکر می‌کردم.

00:06:19.253 --> 00:06:20.713
‫داشتم به خورشید فکر می‌کردم،

00:06:20.797 --> 00:06:23.257
‫و داشتم به این فکر می‌کردم که چطور واژن‌ها

00:06:24.759 --> 00:06:26.511
‫مثل خورشید می‌مونن.

00:06:27.095 --> 00:06:28.179
‫اوه خدای من.

00:06:28.262 --> 00:06:31.682
‫خورشید و واژن‌ها
‫یه وجه اشتراک دارن،

00:06:31.766 --> 00:06:33.684
‫اونم اینه که هردوشون...

00:06:33.768 --> 00:06:36.646
‫عالی‌ان، اولاً که هردوشون خیلی خوبن.

00:06:36.729 --> 00:06:38.481
‫خیلی خوبن.

00:06:38.564 --> 00:06:40.775
‫واقعاً، یعنی واژن‌ها...

00:06:41.526 --> 00:06:43.694
‫فقط برای یه لحظه. فقط یه لحظه بهش فکر کنید.

00:06:43.778 --> 00:06:46.030
‫هیس. فقط، هیس.

00:06:47.490 --> 00:06:48.850
‫فقط حسش کنید... فقط یادتون بیارید.

00:06:50.952 --> 00:06:53.579
‫لعنتی... خیلی خوبن.

00:06:54.163 --> 00:06:55.206
‫آره.

00:06:56.749 --> 00:06:58.167
‫و خورشید هم عالیه.

00:06:58.793 --> 00:07:00.878
‫اما وجه اشتراکشون اینجاست.

00:07:00.962 --> 00:07:03.548
‫چون خورشید و واژن‌ها

00:07:03.631 --> 00:07:06.717
‫هردوشون سرچشمه‌ی حیات

00:07:07.427 --> 00:07:08.970
‫و لذت هستن،

00:07:09.804 --> 00:07:11.180
‫اما در عین حال،

00:07:11.264 --> 00:07:12.807
‫بهشون مستقیم نگاه نکنید.

00:07:16.769 --> 00:07:19.897
‫جدی می‌گم، اصلاً بهشون خیره نشید.

00:07:21.858 --> 00:07:24.694
‫فقط بگید: «می‌دونم که اونجا
‫هستی، خیلی از بودنت ممنونم.»

00:07:27.697 --> 00:07:29.337
‫ولی هیچ‌وقت مستقیم تو چشماشون نگاه نکنید.

00:07:29.407 --> 00:07:30.575
‫پشیمون می‌شید.

00:07:36.289 --> 00:07:37.665
‫مامانم...

00:07:38.166 --> 00:07:39.417
‫چی؟

00:07:39.500 --> 00:07:41.335
‫صبر کن، نه. من...

00:07:42.837 --> 00:07:45.089
‫مردمِ لعنتی. دارم موضوع رو عوض می‌کنم.

00:07:45.715 --> 00:07:48.009
‫دارم موضوع رو عوض می‌کنم.

00:07:48.843 --> 00:07:49.927
‫خدای من.

00:07:53.181 --> 00:07:54.599
‫مامانم

00:07:55.600 --> 00:07:58.269
‫واژنِ واقعاً چندش‌آوری داشت.

00:08:13.034 --> 00:08:14.535
‫نه، منظورم این بود که...

00:08:15.119 --> 00:08:16.204
‫یعنی...

00:08:19.624 --> 00:08:21.834
‫بد نبود، می‌دونید؟

00:08:33.054 --> 00:08:35.556
‫نه، مامانم عادت داشت چیزهایی بهم بگه،

00:08:35.640 --> 00:08:37.350
‫شاید مثلِ بقیه‌ی مادرها.

00:08:37.433 --> 00:08:40.978
‫مامانم می‌گفت:
‫«بهتره همه‌ی غذای تو بشقابت رو بخوری»

00:08:41.062 --> 00:08:45.525
‫«چون بچه‌هایی تو آفریقا هستن
‫که دارن از گرسنگی می‌میرن.»

00:08:45.608 --> 00:08:47.318
‫بعداً فهمیدم که این حقیقت نداشت.

00:08:47.401 --> 00:08:49.153
‫اون‌ها داشتن از ایدز می‌مردن.

00:08:52.240 --> 00:08:54.075
‫دیگه فرقی نمی‌کرد چقدر می‌خوردم.

00:08:59.205 --> 00:09:02.333
‫ولی یه چیزِ دیگه هم بود.
‫می‌دونید وقتی بچه شیر می‌خوره؟

00:09:02.416 --> 00:09:04.418
‫گاهی وقتا که بچه شیر می‌خوره،

00:09:04.502 --> 00:09:07.129
‫سینه‌ی مادرش رو گاز می‌گیره،

00:09:07.213 --> 00:09:08.297
‫و خیلی دردناکه.

00:09:08.381 --> 00:09:10.466
‫و مامانم بهم گفت
‫که من این کار رو با اون کردم،

00:09:10.550 --> 00:09:12.093
‫که البته، من یادم نمیاد،

00:09:12.176 --> 00:09:13.594
‫چون مست بودم.

00:09:25.064 --> 00:09:27.942
‫البته الان که دیگه از مامانم شیر نمی‌خورم،

00:09:28.651 --> 00:09:30.736
‫چون دادیمش به کوره!

00:09:36.284 --> 00:09:39.245
‫در واقع...
‫به‌خاطرِ همین سوزوندیمش.

00:09:41.956 --> 00:09:44.625
‫گفتم: «بچه‌ها، باید بسوزونیمش.
‫نمی‌تونم جلوی خودم رو بگیرم.»

00:09:52.174 --> 00:09:53.301
‫آره.

00:09:53.384 --> 00:09:55.428
‫این چیزی بود که وقتی مامانم مرد، گفتم.

00:09:58.014 --> 00:09:59.932
‫خواهرم بهم زنگ زد. گفت: «مامان مرد.»

00:10:00.016 --> 00:10:02.810
‫و من گفتم: «همین الان
‫بپزیدش. دارم بهتون می‌گم.»

00:10:02.893 --> 00:10:05.479
‫«وگرنه تا آخرِ عمرم سینه‌هاش رو می‌مکم.»

00:10:05.980 --> 00:10:07.940
‫گفتم: «خودت که من رو می‌شناسی.»

00:10:10.443 --> 00:10:13.446
‫خواهرم گفت: «فهمیدم.»
‫و همون‌جا آتیشش زد.

00:10:17.450 --> 00:10:19.577
‫نباید که همین‌طوری مامانت رو بسوزونی.

00:10:21.579 --> 00:10:23.599
‫اما هیچ مجازاتی هم نداره.
‫فقط میان یه سری حرف می‌زنن.

00:10:23.623 --> 00:10:25.458
‫می‌گن: «نباید این کار رو می‌کردی.»

00:10:29.295 --> 00:10:31.839
‫به هر حال، دلم برای
‫مامانم تنگ شده. واقعاً شده.

00:10:31.922 --> 00:10:33.507
‫ولی دلم برای بابام تنگ نشده.

00:10:34.884 --> 00:10:36.218
‫دلم برای بابام تنگ نشده.

00:10:36.302 --> 00:10:37.845
‫چون هنوز نمُرده.

00:10:41.515 --> 00:10:45.227
‫به هر حال، اون پدرِ خوبی نبود.
‫نبود. بابای من پدرِ خوبی نبود.

00:10:45.311 --> 00:10:46.604
‫اون، اِ... می‌دونید، اصلاً...

00:10:46.687 --> 00:10:49.106
‫نمی‌خواست پدر باشه. اصلاً دلش نمی‌خواست.

00:10:50.691 --> 00:10:52.568
‫این شکلی بود که: «نه. اِاِ.»

00:10:55.488 --> 00:10:56.739
‫پس نبود.

00:11:00.201 --> 00:11:02.995
‫ولی یه کارِ خوب برام کرد، که بابتش قدردانشم.

00:11:03.079 --> 00:11:04.514
‫یعنی... نگاهِ من به زندگی این‌طوریه که،

00:11:04.538 --> 00:11:07.833
‫اگر کسی یه کارِ خوب برام
‫بکنه، اون رو نگه می‌دارم.

00:11:07.917 --> 00:11:10.544
‫هر کارِ دیگه‌ای که کرده باشه،
‫می‌تونم... می‌تونم ازش بگذرم.

00:11:11.045 --> 00:11:13.881
‫و بابای من یه کارِ خوب
‫به عنوانِ پدر برام کرد،

00:11:13.964 --> 00:11:16.133
‫اونم اینه که هیچ‌وقت من رو نکرد.

00:11:17.009 --> 00:11:18.636
‫راسته. هیچ‌وقت نکرد.

00:11:19.136 --> 00:11:23.015
‫و این کمکِ بزرگی به زندگیِ من بوده.

00:11:23.599 --> 00:11:28.437
‫توسطِ پدرت «نکـ♪یده شدن»
‫یه مزیتِ خیلی بزرگه.

00:11:30.398 --> 00:11:32.692
‫پس باید بهش اعتبار بدم. هیچ‌وقت من رو نکرد.

00:11:34.318 --> 00:11:37.154
‫البته خب، هنوز زنده‌ست، پس...

00:11:39.740 --> 00:11:41.492
‫هنوز من رو نکرده.

00:11:44.745 --> 00:11:46.664
‫عملاً می‌تونه...

00:11:46.747 --> 00:11:49.583
‫از لحاظِ فنی، هنوزم می‌تونه.

00:11:49.667 --> 00:11:51.335
‫ولی تو این سن و سال، می‌دونید،

00:11:52.294 --> 00:11:53.879
‫دیگه اون‌قدرها هم بد نخواهد بود.

00:11:55.506 --> 00:11:58.217
‫می‌دونید چی می‌گم؟ وقتی
‫بچه بودم، خیلی ویران‌کننده بود.

00:11:58.300 --> 00:12:02.304
‫ولی من ۵۸ سالمه. می‌تونم...
‫می‌تونم از پسش بربیام.

00:12:04.390 --> 00:12:05.975
‫♪نمی‌خوام♪ که این کار رو بکنه.

00:12:06.559 --> 00:12:08.936
‫نمی‌خوام. واقعاً نمی‌خوام.

00:12:09.019 --> 00:12:11.355
‫ولی اگه بکنه، نمی‌دونم.

00:12:11.439 --> 00:12:14.316
‫فکر نکنم حتی بخوام
‫برنامه‌ی اجرا رو لغو کنم.

00:12:19.655 --> 00:12:22.283
‫آره، بابای من الان ۸۹ سالشه. نمی‌دونم.

00:12:25.745 --> 00:12:27.806
‫این الان خنده‌داره چون دارید
‫تصورش می‌کنید که داره من رو می‌کنه؟

00:12:27.830 --> 00:12:28.831
‫یه کم...

00:12:28.914 --> 00:12:30.583
‫الان خنده‌دارتره، نه؟

00:12:30.666 --> 00:12:32.543
‫چون کوچولو و پیر و این‌جور چیزاست؟

00:12:33.127 --> 00:12:34.295
‫فقط یه جورایی...

00:12:35.004 --> 00:12:36.130
‫اوه...

00:12:38.174 --> 00:12:40.092
‫«بابا، ازت می‌خوام که تمومش کنی. اوکی؟»

00:12:41.302 --> 00:12:43.554
‫نه، حق با شماست.
‫باید همون اول این رو می‌گفتم.

00:12:46.432 --> 00:12:48.726
‫آره، بابام ۸۹ سالشه و، اِ...

00:12:48.809 --> 00:12:50.478
‫الان توی یه آسایشگاهه.

00:12:50.978 --> 00:12:53.731
‫توی آسایشگاهه.
‫می‌دونید معنیش چیه، نه؟ یعنی...

00:12:53.814 --> 00:12:56.650
‫یه پارچِ آبِ پلاستیکیِ صورتی
‫توی اتاقشه. می‌فهمید چی می‌گم؟

00:12:57.485 --> 00:12:59.403
‫آره. توی آسایشگاهه.

00:12:59.487 --> 00:13:01.781
‫من و خواهرهام گذاشتیمش توی آسایشگاه،

00:13:02.281 --> 00:13:04.492
‫چون زیادی پیر بود،

00:13:04.992 --> 00:13:07.620
‫ام، که بتونه جلوی ما رو
‫برای فرستادنش به اونجا بگیره.

00:13:10.331 --> 00:13:13.125
‫اون‌قدر ضعیف بود که نتونست
‫در برابرِ مجبور شدن مقاومت کنه.

00:13:15.419 --> 00:13:18.714
‫پس من و خواهرهام تصمیم
‫گرفتیم بذاریمش اونجا به دو دلیل.

00:13:18.798 --> 00:13:20.716
‫دلیلِ اول، نمی‌خواستیم ریختش رو ببینیم.

00:13:23.719 --> 00:13:26.180
‫دیگه دیدنِش کافی بود. به
‫اندازه‌ی کافی دیده بودیمش.

00:13:26.263 --> 00:13:27.181
‫و دلیلِ دوم،

00:13:27.264 --> 00:13:29.099
‫اینکه کشتنش غیرقانونیه.

00:13:29.183 --> 00:13:31.977
‫نمی‌تونی این کار رو بکنی. نمی‌تونی.

00:13:32.561 --> 00:13:35.815
‫پس باید یه فکری می‌کردیم، و...

00:13:36.899 --> 00:13:39.944
‫خوشبختانه این جور جاها هستن،
‫یه صنعتِ کامل از جاهایی وجود داره

00:13:40.027 --> 00:13:43.113
‫که دقیقاً همین مشکل رو حل می‌کنن.

00:13:43.614 --> 00:13:46.158
‫و قضیه رو می‌گیرن. یعنی
‫دقیقاً می‌فهمن چی به چیه.

00:13:46.242 --> 00:13:50.412
‫یعنی بروشورش رو می‌خونی و با خودت
‫می‌گی: «اینا دقیقاً وضعیتِ من رو می‌فهمن.»

00:13:51.372 --> 00:13:54.375
‫تو بروشور نوشته، مثلاً:
‫«نمی‌خوای به پدرت نگاه کنی،»

00:13:54.458 --> 00:13:56.836
‫«اما نمی‌تونی بکشیش، پس...»

00:13:56.919 --> 00:14:00.589
‫«بیارِش اینجا، و ما تضمین می‌کنیم»

00:14:00.673 --> 00:14:02.716
‫«که اون به شکلِ قانونی بمیره.»

00:14:03.717 --> 00:14:07.513
‫«نه از روی بی‌توجهی، بلکه از روی ناامیدی.»

00:14:10.099 --> 00:14:13.310
‫«پدرت تنها، توی یه اتاق می‌میره»

00:14:13.394 --> 00:14:16.021
‫«در حالی که یه پرستارِ
‫جامائیکایی بالای تختش ایستاده...»

00:14:17.398 --> 00:14:19.900
‫[با لهجه‌ی تقلیدی جامائیکایی]
‫«...و می‌گه: اوه، چه حیف.»

00:14:24.613 --> 00:14:25.906
‫توی بروشور همین رو نوشته.

00:14:28.492 --> 00:14:30.452
‫پس با خودمون گفتیم: «این
‫خیلی عالی به نظر میاد.»

00:14:32.288 --> 00:14:35.082
‫پس رفتیم دنبالِ یه آسایشگاه برای بابام،

00:14:35.165 --> 00:14:38.961
‫و، اِ... رفتیم برای بازدید و...

00:14:39.044 --> 00:14:40.754
‫نه همراهِ خودش. نباید...

00:14:41.714 --> 00:14:43.883
‫نباید اون رو با خودت ببری بازدید.

00:14:43.966 --> 00:14:47.678
‫نه، اولین باری که میاد اونجا، همون روزیه

00:14:49.013 --> 00:14:51.891
‫که آخرین جاییه که قراره بره.

00:14:53.017 --> 00:14:55.144
‫اولین بار که اونجا رو می‌بینه،

00:14:56.437 --> 00:14:59.398
‫همون روزیه که می‌پرسه: «اینجا کجاست؟»

00:15:00.733 --> 00:15:02.443
‫و بعد تو براش توضیح می‌دی

00:15:03.068 --> 00:15:05.154
‫که دیگه هیچ‌وقت قرار
‫نیست این سوال رو بپرسه.

00:15:07.281 --> 00:15:10.826
‫ولی اول می‌ری برای
‫بازدید. تمِ بازدید اینه که:

00:15:10.910 --> 00:15:12.453
‫«همینه که هست.»

00:15:13.621 --> 00:15:15.748
‫«فقط همین.» یارو می‌گه:

00:15:16.332 --> 00:15:17.875
‫«خب، اونجا هم غذا می‌خورن.»

00:15:21.337 --> 00:15:23.130
‫منم گفتم: «خوب به نظر نمی‌رسه.»

00:15:23.714 --> 00:15:26.967
‫و اون می‌گه:
‫«آره خب، ولی اونجا غذا می‌خورن دیگه.»

00:15:28.886 --> 00:15:30.179
‫بازدید همینه.

00:15:30.763 --> 00:15:33.891
‫بعد می‌ری توی یه اتاقِ کوچیک
‫و یه چک براشون می‌کشی،

00:15:33.974 --> 00:15:36.852
‫به هر مبلغِ لعنتی‌ای که می‌خوان.

00:15:36.936 --> 00:15:39.355
‫هرچی. مثلاً، یه عددی رو انتخاب کن.

00:15:40.272 --> 00:15:42.399
‫اگه پولش رو نداشته باشم، قرضش می‌کنم.

00:15:42.483 --> 00:15:45.569
‫چون می‌دونید این مرکز چکار
‫می‌کنه؟ می‌دونید کارشون چیه؟

00:15:45.653 --> 00:15:47.571
‫بهشون پول می‌دی،

00:15:48.072 --> 00:15:50.866
‫و اون‌ها پدرت رو می‌گیرن.

00:15:54.453 --> 00:15:56.288
‫می‌فهمید؟ اونا...

00:15:56.372 --> 00:15:58.415
‫به پدرتون فکر کنید.

00:15:58.916 --> 00:16:00.292
‫اون‌ها پدرتون رو می‌گیرن.

00:16:01.335 --> 00:16:05.381
‫اون‌ها فقط می‌گیرنش چون
‫شما پول پرداخت کردید.

00:16:08.384 --> 00:16:10.803
‫می‌گن: «این یکی؟»
‫تو می‌گی: «آره.» و اونا...

00:16:11.303 --> 00:16:15.224
‫اونا لعنتی می‌گیرنش.

00:16:15.307 --> 00:16:18.060
‫فقط می‌ذارنش روی صندلی و دورش می‌کنن از...

00:16:18.143 --> 00:16:19.937
‫تو فقط می‌مونی.

00:16:20.020 --> 00:16:22.314
‫حتی لازم نیست براش دست
‫تکون بدی. فقط نگاهش می‌کنی.

00:16:24.566 --> 00:16:26.235
‫و پدرت این شکلیه که...

00:16:33.325 --> 00:16:35.911
‫این بهترین خدماتیه که تا حالا شنیدم.

00:16:36.704 --> 00:16:38.539
‫نمی‌دونم چرا انقدر صبر کردیم.

00:16:39.498 --> 00:16:40.976
‫اگه وقتی ۱۲ سالم بود از این قضیه خبر داشتم،

00:16:41.000 --> 00:16:44.253
‫برای تأمینِ پولش تو خیابون به همه می‌دادم،

00:16:45.045 --> 00:16:47.965
‫که تنها راهِ جمع کردنِ
‫اون‌همه پول تو ۱۲ سالگی بود.

00:16:49.299 --> 00:16:50.634
‫الان همون‌جاست.

00:16:50.718 --> 00:16:53.470
‫بابای من الان تو اون مرکزه،

00:16:53.554 --> 00:16:55.431
‫در حالی که ما داریم بهش می‌خندیم.

00:16:59.059 --> 00:17:02.438
‫اونجاست. نمی‌تونه بیاد
‫بیرون. اون که کاری نکرده بود.

00:17:11.613 --> 00:17:15.868
‫من می‌رم دیدنِ بابام. واقعاً
‫می‌رم. یه بار رفتم، ام...

00:17:15.951 --> 00:17:16.994
‫یه بار.

00:17:17.494 --> 00:17:18.746
‫فقط یه بار دیدمش.

00:17:20.956 --> 00:17:22.666
‫تعدادِ دفعاتی که می‌رم همینه.

00:17:23.292 --> 00:17:24.292
‫یه بار.

00:17:24.626 --> 00:17:27.629
‫می‌رم داخل. اونجا یه خانم پشتِ میز
‫نشسته. فکر کردم باید مثلاً ثبت‌نام کنم.

00:17:27.713 --> 00:17:30.716
‫می‌دونید؟ کارتِ شناساییم رو
‫می‌دم. گفتم: «اومدم دیدنِ پدرم.»

00:17:30.799 --> 00:17:33.510
‫اونم می‌گه:
‫«آره، برو هر کاری می‌خوای اون تو بکن.»

00:17:34.553 --> 00:17:36.263
‫«اصلاً واسه چی داری مزاحمِ من می‌شی؟»

00:17:37.848 --> 00:17:40.702
‫انگار می‌گی: «نمی‌خوای کارتِ شناساییم رو
‫ببینی؟» اونم می‌گه: «چیزِ باارزشی نیستن.»

00:17:40.726 --> 00:17:42.394
‫«فکر کردی چه اتفاقی می‌افته؟»

00:17:45.064 --> 00:17:47.608
‫اون حتی نمی‌خواست اسمِ
‫من یا اسمِ بابام رو بدونه.

00:17:48.859 --> 00:17:50.419
‫گفتم: «چطور می‌تونم بابام رو پیدا کنم؟»

00:17:50.444 --> 00:17:53.405
‫اونم می‌گه: «همین‌طوری با هرکدومشون
‫حرف بزن. کی اهمیت می‌ده؟»

00:17:55.866 --> 00:17:57.659
‫آره، حرفش هم اشتباه نیست.

00:17:59.119 --> 00:18:03.332
‫چون می‌ری تو اون خراب‌شده، درست؟
‫همه نشستن... روی ویلچرن،

00:18:03.832 --> 00:18:05.626
‫ولی هیچ حرکتی ندارن.

00:18:06.335 --> 00:18:09.671
‫همین‌طوری انگار وسطِ راهروها
‫ولو شدن.

00:18:14.134 --> 00:18:17.012
‫مثلاً بعضی‌هاشون روبه‌روی همن،
‫اما خب شانسیه.

00:18:20.641 --> 00:18:24.269
‫انگار یه بازیِ ماشینِ کوبنده است
‫که برقش رو قطع کردن...

00:18:27.731 --> 00:18:29.942
‫و بعد همه مُردن.

00:18:30.484 --> 00:18:32.986
‫چون همه‌شون تو صندلی‌هاشون
‫این شکلی‌ان.

00:18:33.070 --> 00:18:35.989
‫این شکلی. آخه گردن چطور می‌تونه...

00:18:36.490 --> 00:18:39.284
‫اینجا بدنه، و بعد گردن...

00:18:39.368 --> 00:18:41.829
‫و بعد سر مثلِ چراغِ خیابون
‫آویزون می‌مونه.

00:18:44.206 --> 00:18:45.916
‫تمومِ روز کارشون همینه.

00:18:46.542 --> 00:18:48.752
‫کارشون همینه.
‫تمومِ شب کارشون همینه.

00:18:50.254 --> 00:18:52.005
‫و تمومِ روز هم همینه.

00:18:54.550 --> 00:18:57.052
‫فقط واسه اینکه روشن بشه بگم، اینا زنده‌ان.

00:19:02.724 --> 00:19:05.185
‫داشتم تو اون محیط می‌چرخیدم و، اِ...

00:19:05.936 --> 00:19:09.189
‫راستش، دیگه انگیزه‌ام رو برای
‫پیدا کردنِ بابام از دست داده بودم.

00:19:12.693 --> 00:19:17.197
‫و بعد این خانمه رو دیدم.
‫این یه خانمه روی ویلچر.

00:19:17.281 --> 00:19:20.075
‫و... و این شکلی بود. خیلی ریزه‌میزه بود.

00:19:20.159 --> 00:19:21.201
‫شبیه یه...

00:19:21.285 --> 00:19:23.787
‫شبیه یه جوجه‌یِ مُرده بود.

00:19:26.832 --> 00:19:29.001
‫تا حالا جوجه‌مرده دیدی؟

00:19:29.084 --> 00:19:31.295
‫می‌دونی، یه چشمِ کوچولو داره.

00:19:32.254 --> 00:19:36.675
‫و موهاش شلخته‌ست، می‌دونی؟
‫به‌خاطرِ زرده‌ی تخم‌مرغ. چون اون...

00:19:37.176 --> 00:19:39.052
‫چون تازه مرده بود. همه‌یِ کارش همین بود.

00:19:39.636 --> 00:19:42.472
‫می‌دونی وقتی یه جوجه‌پرنده
‫توی یه لانه‌ی کوچیک به دنیا میاد

00:19:42.556 --> 00:19:44.766
‫و تخمش
‫خیلی به لبه‌ی لانه نزدیکه؟

00:19:45.267 --> 00:19:46.602
‫پس فقط... بیپ! تلپ.

00:19:46.685 --> 00:19:49.688
‫فقط... چک، چک، چک، بیپ، تلپ.

00:19:49.771 --> 00:19:50.939
‫کلِ زندگی‌اش همین بود.

00:19:53.400 --> 00:19:55.944
‫مامانش این‌طوری بود که: «اِ... گورِ باباش.»

00:19:57.404 --> 00:19:59.656
‫«مهم نیست. ۱۲ تا دیگه دارم.»

00:20:00.824 --> 00:20:03.827
‫و می‌بینیش که روی پیاده رو افتاده، می‌دونی؟
‫جوجه‌یِ مُرده.

00:20:03.911 --> 00:20:05.829
‫داری راه می‌ری،
‫حتی قدم‌هات رو هم آروم نمی‌کنی.

00:20:05.913 --> 00:20:08.248
‫می‌گی:
‫«غم‌انگیزترین چیزی بود که دیدم. خب، اوکی.»

00:20:08.749 --> 00:20:10.292
‫«برم یه پیتزا بخرم.»

00:20:13.587 --> 00:20:18.759
‫این خانمه هم همین شکلی بود.
‫شبیه یه جوجه‌یِ مُرده‌یِ غول‌پیکر

00:20:18.842 --> 00:20:20.344
‫روی ویلچر بود.

00:20:20.427 --> 00:20:23.096
‫بهش توجه کردم چون داشت
‫این کار رو می‌کرد، داشت...

00:20:27.309 --> 00:20:31.021
‫انگار داشت
‫قلبِ خودش رو دستی می‌زد.

00:20:35.567 --> 00:20:39.196
‫انگار همون صبح وایساده بود، و اون داشت
‫می‌گفت: «اشکالی نداره، خودم انجامش می‌دم.»

00:20:46.495 --> 00:20:49.581
‫خلاصه دیدمش و اون هم من رو دید.

00:20:49.665 --> 00:20:53.585
‫و وقتی من رو دید، گفت: «اوه، کمکم کن.»

00:20:56.546 --> 00:20:58.215
‫گفتم: «چی؟»

00:20:59.633 --> 00:21:02.344
‫و اون گفت: «خواهش می‌کنم کمکم کن.»

00:21:03.011 --> 00:21:05.264
‫گفتم: «بکیرم.»

00:21:06.765 --> 00:21:09.810
‫«من... من... آخه این که
‫نمی‌تونه تقصیرِ من باشه.»

00:21:10.310 --> 00:21:12.437
‫«اینجا کدوم کص‌مغزی کار می‌کنه؟»

00:21:14.356 --> 00:21:17.651
‫شروع کردم دنبالِ یه نفر
‫گشتن، و بعد یه یارو رو دیدم.

00:21:17.734 --> 00:21:21.154
‫یه کتِ سفید تنش بود
‫و داشت با کامپیوتر کار می‌کرد.

00:21:21.238 --> 00:21:23.031
‫رفتم گفتم: «هی، آقا؟»

00:21:23.115 --> 00:21:25.117
‫«آره، این خانم نیاز به کمک داره.»

00:21:25.617 --> 00:21:27.286
‫اونم این کار رو کرد.

00:21:31.331 --> 00:21:32.749
‫دقیقاً همین‌طوری.

00:21:36.628 --> 00:21:38.547
‫انگار گفتم:
‫«هی، دارم می‌رم استارباکس.»

00:21:38.630 --> 00:21:40.549
‫«چیزی از استارباکس لازم نداری؟»

00:21:44.344 --> 00:21:45.344
‫آره.

00:21:48.640 --> 00:21:50.600
‫خلاصه، بابام پیر شد. قضیه این بود.

00:21:50.684 --> 00:21:53.478
‫اگه یه مدتِ طولانی نمیری،
‫این اتفاقی هست که می‌افته.

00:21:54.146 --> 00:21:57.858
‫دارم پیر می‌شم. ۵۸ سالمه.
‫و، اِ... پیر شدن برام مهم نیست.

00:21:57.941 --> 00:22:01.028
‫واقعاً مهم نیست. بعضی‌ها سعی می‌کنن
‫این روند رو معکوس کنن.

00:22:01.111 --> 00:22:02.213
‫من به این کار علاقه‌ای ندارم.

00:22:02.237 --> 00:22:04.740
‫داشتم فکر می‌کردم دوباره ختنه کنم

00:22:04.823 --> 00:22:08.702
‫چون داره، می‌دونی، یه جورایی...

00:22:09.536 --> 00:22:11.538
‫یه جورایی داره می‌افته، ولی خب...

00:22:12.664 --> 00:22:14.458
‫هیچ‌وقت حاضر نیستم صورتم رو عمل کنم

00:22:14.541 --> 00:22:17.085
‫چون نمی‌خوام... نمی‌خوام
‫این بخش از زندگی‌ام رو بپرونم.

00:22:17.169 --> 00:22:19.629
‫به نظرم جالبه که تغییراتِ صورتم رو ببینم.

00:22:19.713 --> 00:22:22.382
‫مثلاً... این کیسه‌ها رو دارم.

00:22:22.466 --> 00:22:25.635
‫اینا رو می‌بینی؟ این کیسه‌های چربی رو دارم.

00:22:26.136 --> 00:22:30.140
‫همین‌ان. کیسه‌هایِ کوچیکِ چربیِ زیرِ هر چشم.

00:22:30.223 --> 00:22:33.226
‫و زیرِ اونا، اون حلقه‌های تیره رو می‌بینی؟

00:22:33.310 --> 00:22:37.356
‫می‌دونی اونا چی هستن؟
‫اونا سایه‌یِ همون کیسه‌ها هستن.

00:22:38.857 --> 00:22:42.194
‫کیسه‌ها اون‌قدر بزرگن
‫که جلوی نور رو می‌گیرن

00:22:43.862 --> 00:22:46.365
‫از رسیدن به اون بخشِ صورتم که زیرشونه.

00:22:47.324 --> 00:22:50.494
‫وقتی بیرونم، واقعاً می‌تونی بفهمی ساعت چنده

00:22:51.370 --> 00:22:53.330
‫از روی اینکه چقدر خسته به نظر می‌رسم.

00:22:56.333 --> 00:22:58.377
‫برام مهم نیست.
‫بعضی‌ها وضعشون خیلی بدتره.

00:22:58.460 --> 00:23:01.380
‫مثلاً، تا حالا دیدی یه نفر یه زائده‌یِ
‫پوستی دقیقاً کنارِ مردمکِ چشمش داره؟

00:23:01.463 --> 00:23:04.383
‫تا حالا دیدی؟ یارو یه زائده‌یِ پوستی داره.

00:23:04.466 --> 00:23:06.009
‫هیچ‌وقت یه زن رو این‌طوری نمی‌بینی،

00:23:06.093 --> 00:23:07.844
‫چون خودکشی کرده.

00:23:11.556 --> 00:23:15.060
‫ولی گاهی یه مرد رو می‌بینی، یه
‫زائده‌یِ پوستی کنارِ چشمش داره.

00:23:15.143 --> 00:23:18.271
‫و داره حرف می‌زنه، تو هم این‌طوری
‫هستی که: «نه، نه. تو نمی‌تونی.»

00:23:18.772 --> 00:23:21.483
‫«تو فقط نمی‌تونی با اون
‫کنارِ چشمت حرف بزنی.»

00:23:23.402 --> 00:23:25.904
‫یا باید بگی: «بهش نگاه کن!»

00:23:37.582 --> 00:23:39.292
‫اخیراً داشتم به سنم فکر می‌کردم.

00:23:39.376 --> 00:23:42.254
‫بهش فکر می‌کردم چون، اِ...
‫داشتم با این بچه‌ حرف می‌زدم.

00:23:42.337 --> 00:23:44.756
‫یه بچه‌ای رو می‌شناسم که ۱۱ سالشه، و...

00:23:44.840 --> 00:23:46.508
‫پدر و مادرش رو هم می‌شناسم. من...

00:23:47.843 --> 00:23:49.428
‫من فقط...

00:23:50.345 --> 00:23:53.014
‫من فقط یه بچه‌ی ۱۱ ساله رو نمی‌شناسم.

00:23:55.058 --> 00:23:58.145
‫آخه نمی‌تونی همین‌طوری یه
‫بچه‌ی ۱۱ ساله رو بشناسی.

00:23:58.645 --> 00:24:00.230
‫باید یه راهِ ورود داشته باشی.

00:24:05.444 --> 00:24:06.444
‫آره، واقعاً.

00:24:08.655 --> 00:24:11.450
‫راستی، اگه یه بچه رو موردِ
‫سوءاستفاده‌ی جنسی قرار بدی...

00:24:12.033 --> 00:24:13.869
‫فقط «اگه».

00:24:15.245 --> 00:24:17.956
‫و لطفاً نکن. اگه لازمه که
‫این رو از زبونِ من بشنوی...

00:24:18.457 --> 00:24:21.334
‫اگه من آخرین نفری هستم که باید نظرم رو بدم،

00:24:21.835 --> 00:24:24.880
‫رایِ من اینه که بچه رو
‫موردِ سوءاستفاده قرار ندی.

00:24:27.174 --> 00:24:30.469
‫ولی اگه انجامش دادی، و اگه قراره
‫انجامش بدی، خب انجامش می‌دی، ولی اگه...

00:24:30.969 --> 00:24:33.263
‫فقط به عنوانِ یه فرضیه. اگه...

00:24:36.850 --> 00:24:38.244
‫اگه یه بچه رو موردِ سوءاستفاده قرار بدی...

00:24:38.268 --> 00:24:41.980
‫و فرض کنیم اون بچه
‫سرماخورده باشه. سرماخورده باشه.

00:24:42.814 --> 00:24:45.192
‫و تو سرماخوردگی‌ش رو بگیری

00:24:45.275 --> 00:24:47.068
‫چون داشتی بهش تجاوز می‌کردی،

00:24:48.069 --> 00:24:50.572
‫دیگه نیا پیشِ من گریه و زاری
‫نکن، فقط همین رو دارم می‌گم.

00:24:53.200 --> 00:24:54.576
‫این دیگه تقصیرِ خودته.

00:24:56.661 --> 00:24:58.580
‫آره. امیدوارم درسی شده باشه برات.

00:25:03.418 --> 00:25:04.419
‫به‌هر‌حال.

00:25:11.551 --> 00:25:13.929
‫داشتم با این بچه‌ حرف می‌زدم. اِ...

00:25:14.930 --> 00:25:17.724
‫اون... دوستام یه پسر ۱۱ ساله دارن.

00:25:17.807 --> 00:25:19.976
‫برای شام رفته بودم پیششون، و من و پسرشون،

00:25:20.060 --> 00:25:22.270
‫حرفِ زیادی واسه گفتن
‫به هم نداریم، ولی یه لحظه،

00:25:22.354 --> 00:25:25.482
‫جفتشون از سرِ میز بلند
‫شدن و فقط من و اون موندیم.

00:25:25.982 --> 00:25:28.193
‫و این بچه نگام کرد و گفت، اِ...

00:25:28.276 --> 00:25:30.445
‫گفت: «چند سالته؟»

00:25:31.238 --> 00:25:35.367
‫این شکلی، می‌دونی؟ انگار زیرِ متنِ
‫حرفش این بود که: «چه کص‌شعرِ عجیبی.»

00:25:36.159 --> 00:25:37.536
‫می‌دونی چی می‌گم؟

00:25:40.121 --> 00:25:44.125
‫گفتم، اِ، «۵۸ سالمه. ۵۸ سالمه.»

00:25:44.209 --> 00:25:46.378
‫اونم یه ثانیه فکر کرد،

00:25:46.878 --> 00:25:49.923
‫و گفت: «۵۸ سال یعنی چقدر؟»

00:25:51.341 --> 00:25:53.134
‫و من به این سوال احترام می‌ذارم.

00:25:53.218 --> 00:25:54.427
‫سوالِ هوشمندانه‌ای بود.

00:25:54.511 --> 00:25:58.181
‫داشت سعی می‌کرد بگه: «۵۸
‫چیه؟ مثلاً کجایِ زندگیه؟» می‌دونی؟

00:25:58.265 --> 00:26:00.141
‫پس گفتم: «باشه، ببین،»

00:26:00.225 --> 00:26:02.561
‫«من می‌تونم اون‌قدر بزنمت
‫که به گوه خوردن بیفتی...»

00:26:05.063 --> 00:26:07.440
‫«ولی خودم هم آسیب می‌بینم.»

00:26:14.322 --> 00:26:16.241
‫«۵۸ سالگی دقیقاً یعنی همین.»

00:26:19.286 --> 00:26:22.789
‫و من، اِ... چند تا جک دارم
‫در موردِ اینکه چقدر پیرم،

00:26:22.872 --> 00:26:24.207
‫و قراره براتون تعریفشون کنم.

00:26:24.291 --> 00:26:27.127
‫اول بهتون می‌گم چون
‫واسه این جک‌ها به مشارکتتون نیاز دارم.

00:26:27.210 --> 00:26:29.963
‫این جک‌ها یه جورایی
‫سبکِ قدیمی دارن.

00:26:30.046 --> 00:26:33.967
‫روشِ کار این‌طوریه که،
‫من می‌گم: «من خیلی پیرم...»

00:26:34.050 --> 00:26:35.427
‫و بعد شما باید بگید...

00:26:35.510 --> 00:26:37.470
‫[جمعیت] «چقدر...»
‫آره، «چقدر پیری؟»

00:26:37.554 --> 00:26:39.723
‫همه‌تون باید با هم بگید.

00:26:40.223 --> 00:26:43.602
‫و بعدش من با یه تیکه‌یِ کص‌شعرِ
‫خفن می‌کوبم تو دهنتون، اوکی؟

00:26:44.144 --> 00:26:45.228
‫خیلی خب.

00:26:45.729 --> 00:26:47.939
‫خیلی خب، بریم سراغش. اوکی.

00:26:48.440 --> 00:26:51.234
‫من خیلی پیرم...

00:26:51.318 --> 00:26:53.153
‫[جمعیت] چقدر پیری؟

00:26:53.236 --> 00:26:56.656
‫من اون‌قدر پیرم که مادرم مُرده...

00:27:00.452 --> 00:27:03.288
‫و خواهرهام حالا دیگه
‫بیشتر بهم وابسته شدن.

00:27:06.333 --> 00:27:08.543
‫چون مامان واقعاً ستونِ خیمه بود.

00:27:18.053 --> 00:27:20.847
‫من خیلی پیرم...

00:27:20.930 --> 00:27:22.557
‫[همه] چقدر پیری؟

00:27:22.641 --> 00:27:26.811
‫من اون‌قدر پیرم
‫که من و دوستام داریم از هم دور می‌شیم.

00:27:33.109 --> 00:27:35.362
‫دوستم رو تو خیابون دیدم،
‫فقط گذاشتم رد شه.

00:27:35.445 --> 00:27:36.738
‫اصلاً بهش سلام نکردم.

00:27:40.158 --> 00:27:42.327
‫و همه‌یِ دوستایِ چاقم هم مُردن.

00:27:44.454 --> 00:27:47.999
‫اگه یه دوستِ بالای ۵۰ سالِ چاق داری،
‫بهش بگو خداحافظ.

00:27:54.130 --> 00:27:57.509
‫من خیلی پیرم...

00:27:57.592 --> 00:27:58.885
‫[همه] چقدر پیری؟

00:27:58.968 --> 00:28:04.224
‫من اون‌قدر پیرم که برای اولین بار تو
‫زندگیم دارم تو «حال» زندگی می‌کنم،

00:28:05.392 --> 00:28:07.519
‫نه از روی خرد یا شجاعت،

00:28:07.602 --> 00:28:09.646
‫بلکه از روی ترس،

00:28:10.980 --> 00:28:16.194
‫چون گذشته‌ام خیلی زیاده
‫و آینده‌ام خیلی کم.

00:28:24.202 --> 00:28:25.954
‫ممنونم. آره.

00:28:29.082 --> 00:28:31.626
‫خوبه. خیلی خوبه.
‫خیلی خوبه که تو «حال» زندگی کنی.

00:28:32.252 --> 00:28:35.714
‫خوبه که تو «حال» زندگی کنی...
‫وقتی که... وقتی که دلت می‌خواد.

00:28:36.214 --> 00:28:37.574
‫می‌دونی، بعضی‌ها این‌طوری‌ان که...

00:28:37.632 --> 00:28:39.718
‫«باید همیشه تو زمانِ حال باشی.»

00:28:40.218 --> 00:28:42.721
‫«باید... لحظه‌یِ حال همه
‫چیزِ لازم رو برات داره.»

00:28:42.804 --> 00:28:44.097
‫«فقط همیشه تو...»

00:28:44.806 --> 00:28:47.892
‫«فقط همیشه تو زمانِ حال باش.
‫همین‌جا تو حال بمون.»

00:28:48.393 --> 00:28:50.687
‫«فقط تو...»
‫آره، گفتنش آسونه.

00:28:50.770 --> 00:28:52.397
‫انجام دادنش سخته

00:28:52.480 --> 00:28:55.483
‫وقتی بیشترِ روزها اسهال داری.

00:28:59.904 --> 00:29:02.490
‫نمی‌خوای همون‌جا بشینی و
‫بگی: «دارم اسهال می‌شم.»

00:29:02.574 --> 00:29:05.869
‫«لحظه‌یِ حالِ من برای من همینه.»

00:29:06.369 --> 00:29:08.872
‫«دارم اسهال می‌شم.»

00:29:09.372 --> 00:29:14.127
‫«داره می‌پاشه به رون‌هام چون خیلی شدیده،

00:29:14.627 --> 00:29:19.090
‫و تمیز کردنش خیلی طول می‌کشه،
‫ولی خب این مربوط به آینده‌ست.»

00:29:19.174 --> 00:29:21.593
‫«الان نباید نگرانِ اون باشم.»

00:29:21.676 --> 00:29:25.305
‫«فقط باید بشینم اینجا و از کونم ریدم...»

00:29:27.307 --> 00:29:30.435
‫«چون ساعت هفتِ صبح بستنی خوردم،

00:29:30.518 --> 00:29:33.855
‫و نباید می‌خوردم، ولی خب اون مالِ گذشته‌ست.»

00:29:34.856 --> 00:29:38.485
‫«من فقط دارم این اسهال رو تجربه می‌کنم.»

00:29:41.738 --> 00:29:43.490
‫مردم دوست دارن این‌طوری بهت نصیحت کنن.

00:29:43.573 --> 00:29:46.284
‫«نه، این... این... فقط... تو...»

00:29:47.076 --> 00:29:49.287
‫«یه کتاب از پمس ادیسون خوندم. عالی بود.»

00:29:49.370 --> 00:29:53.458
‫«فهمیدم که تو فقط... همه‌یِ کاری
‫که باید بکنی اینه. فقط... فقط...»

00:29:54.667 --> 00:29:58.546
‫و وقتی مردا این کار رو می‌کنن، این‌طوری‌ان
‫که: «فقط باید بدونی که، باید بلابلا...»

00:30:00.048 --> 00:30:01.424
‫«این همه‌یِ چیزیه که باید...»

00:30:01.508 --> 00:30:04.135
‫«آره، بلابلا.»

00:30:05.345 --> 00:30:07.096
‫کارِ مردا همینه.
‫مشکلت رو حل می‌کنن.

00:30:07.180 --> 00:30:09.516
‫«بلابلا. فقط بلابلا.»

00:30:10.099 --> 00:30:11.476
‫«گناه.»

00:30:12.101 --> 00:30:13.353
‫«اِ.»

00:30:13.937 --> 00:30:15.730
‫«آره، مرسی. واقعاً کمک کرد.»

00:30:18.358 --> 00:30:19.776
‫یه همچین دوستی دارم.

00:30:20.276 --> 00:30:23.822
‫همیشه اینو می‌گه: «همیشه
‫برای بدترین حالت آماده باش.»

00:30:24.948 --> 00:30:28.952
‫همیشه اینو می‌گه.
‫«همیشه برای بدترین حالت آماده باش.»

00:30:29.035 --> 00:30:31.037
‫روشِ عجیبیه برای زندگی کردن.

00:30:32.622 --> 00:30:34.958
‫چون اول باید تصمیم بگیری که...

00:30:35.041 --> 00:30:36.835
‫مثلاً، بدترین حالت چیه؟

00:30:37.418 --> 00:30:39.587
‫باید واقعاً بهش فکر کنی. چی...

00:30:39.671 --> 00:30:43.132
‫«نه، اون بده،
‫ولی اون یکی کص‌شعرِ واقعاً بد چیه؟»

00:30:45.844 --> 00:30:49.013
‫برای من، بدترین حالت اینه که، اِ،

00:30:49.097 --> 00:30:50.765
‫یکی تخم‌هام رو شکنجه کنه.

00:30:50.849 --> 00:30:54.102
‫واقعاً همین. بهش فکر کردم.
‫یکی تخم‌هام رو شکنجه کنه.

00:30:54.185 --> 00:30:57.105
‫فکر کنم همینه.
‫بدترین اتفاقِ زندگی،

00:30:57.188 --> 00:31:00.608
‫شکنجه‌یِ عمدی و متمرکزِ تخم‌هات باشه.

00:31:02.277 --> 00:31:06.531
‫نمی‌دونم چرا مردا رو به جایِ
‫تخم‌شون، از راه‌هایِ دیگه شکنجه می‌کنن.

00:31:06.614 --> 00:31:09.284
‫هر دفعه یه فیلم می‌بینم، دارن سعی
‫می‌کنن از یه یارو اطلاعات بگیرن

00:31:09.367 --> 00:31:10.869
‫و دارن ناخن‌هاش رو می‌کشن؟

00:31:10.952 --> 00:31:13.079
‫من این‌طوری‌ام که: «بابا،
‫یارو دو تا تخم داره.»

00:31:15.290 --> 00:31:19.043
‫«تخمش رو شکنجه کن.
‫چیزهایی رو بهت می‌گه که اصلاً خبر نداری.»

00:31:20.169 --> 00:31:22.422
‫«اصلاً پیچیده نیست.»

00:31:22.505 --> 00:31:25.008
‫«حتی به انبردست یا
‫هیچ‌چیز دیگه‌ای نیاز نداری.»

00:31:25.091 --> 00:31:30.471
‫«فقط یکی رو بگیر و این‌طوری کن.
‫همین. فقط... فقط این‌طوری.»

00:31:33.474 --> 00:31:35.226
‫«وای خدا!»

00:31:36.311 --> 00:31:38.855
‫همینه. همینه. من همه‌چیز رو لو می‌دم.

00:31:38.938 --> 00:31:40.315
‫اصلاً برام مهم نیست.

00:31:41.357 --> 00:31:44.777
‫این کار رو با یکی از تخم‌هام بکن، من...

00:31:44.861 --> 00:31:48.990
‫بدون هیچ پشیمونی‌ای به
‫این کشور خیانت می‌کنم.

00:31:51.159 --> 00:31:52.159
‫همینه.

00:31:53.453 --> 00:31:55.079
‫بدترین حالت همینه.

00:31:55.163 --> 00:31:56.205
‫فقط همین.

00:31:56.789 --> 00:31:58.291
‫فقط همین که...

00:31:58.374 --> 00:32:00.710
‫حتی اگه یه بچه‌یِ کوچیک
‫این کار رو بکنه، بازم همینه.

00:32:03.046 --> 00:32:06.299
‫بدترین اتفاقِ ممکن تو زندگی همینه.

00:32:07.592 --> 00:32:10.094
‫پس چطور واسه این آماده بشم؟

00:32:14.557 --> 00:32:16.035
‫یه ایده داشتم که چطور واسش آماده بشم.

00:32:16.059 --> 00:32:18.645
‫می‌خوام درشون بیارم.
‫می‌خوام تخم‌هام رو دربیارم.

00:32:18.728 --> 00:32:21.981
‫اولاً، اگه برم آپاندیسم رو دربیارم،
‫می‌گم: «تخم‌هام رو هم دربیار.»

00:32:22.523 --> 00:32:23.900
‫«تخم‌هام رو دربیار.»

00:32:23.983 --> 00:32:26.027
‫«اصلاً به این کص‌خلا نیازی ندارم.»

00:32:26.110 --> 00:32:28.821
‫اونا... دلم واسشون تنگ نمی‌شه.
‫اصلاً به چه دردی می‌خورن؟

00:32:28.905 --> 00:32:31.532
‫تا حالا تو زندگیم پیش نیومده که بگم،

00:32:31.616 --> 00:32:34.160
‫«آخیش. بذار از تخم‌هام
‫واسه این کار استفاده کنم.»

00:32:40.875 --> 00:32:46.047
‫اونا فقط دو تا دردسرِ مطلق‌ان،
‫درست جایی که همه می‌دونن کجاست.

00:32:46.130 --> 00:32:47.507
‫دقیقاً همون‌جایی که هستن.

00:32:48.007 --> 00:32:50.385
‫کسی نیست که بگه:
‫«نمی‌دونم کجا قایمشون کرده.»

00:32:53.388 --> 00:32:56.808
‫هیچ فایده‌ای ندارن.
‫فقط اونجا آویزونن و گند می‌زنن.

00:32:56.891 --> 00:32:59.310
‫تمامِ کارشون گند زدنه،

00:32:59.811 --> 00:33:01.354
‫و کیرم رو هم اذیت می‌کنن.

00:33:01.437 --> 00:33:04.148
‫تمامِ روز کیرم این‌طوریه که: «کص‌کشا...»

00:33:04.232 --> 00:33:08.027
‫«بچه‌ها. یکم برید عقب!»

00:33:08.528 --> 00:33:10.029
‫«یا خدا!»

00:33:18.329 --> 00:33:19.372
‫پففف.

00:33:24.002 --> 00:33:26.004
‫آدمِ خیلی ناآرومی‌ام.

00:33:26.754 --> 00:33:29.298
‫همین الان بدنم خیلی ناآرومه.

00:33:29.382 --> 00:33:32.301
‫رودخونه‌ای از عرق‌ام.

00:33:33.052 --> 00:33:38.182
‫جوراب‌هام از عرقِ گردنم خیسِ خیس‌ان.

00:33:38.933 --> 00:33:40.601
‫اصلاً تمومی نداره.

00:33:40.685 --> 00:33:42.770
‫و جوش هم زدم.

00:33:44.480 --> 00:33:47.191
‫تمامِ قسمت‌هایِ بدنم
‫از قسمتِ کناری‌شون متنفرن،

00:33:47.692 --> 00:33:49.610
‫چون این‌طوری‌ان که: «آخ، اوه...»

00:33:52.530 --> 00:33:56.200
‫باید استفاده کنم... فقط یه صابون هست که
‫برام کار می‌کنه. با هر صابونی، جوش می‌زنم.

00:33:56.284 --> 00:33:59.287
‫ولی این یکی صابونه هست. از
‫بازارچه‌یِ محلی تو نیویورک می‌گیرمش.

00:33:59.370 --> 00:34:04.250
‫مجبورم هر شنبه برم که بگیرمش، اِ...
‫چون یه خانمه‌ست که درستش می‌کنه.

00:34:04.333 --> 00:34:09.464
‫ازش می‌گیرم. یه صابونِ
‫ارگانیکِ دست‌سازه. طبیعی.

00:34:09.547 --> 00:34:14.635
‫می‌دونی... یه قالبِ صابونِ مکعبی‌یه
‫که تویِ کاغذِ قهوه‌ای با نخ پیچیده شده.

00:34:14.719 --> 00:34:15.970
‫می‌گیری چی می‌گم؟

00:34:16.637 --> 00:34:20.266
‫خریدنِ صابونِ اون آسون نیست. می‌رم
‫جلو، می‌گم: «می‌شه یه صابون بهم بدی؟»

00:34:20.349 --> 00:34:23.644
‫اونم می‌گه: «می‌شه یکم در
‫موردِ داستانِ ما بهت بگم؟»

00:34:25.813 --> 00:34:26.939
‫«اِهم...»

00:34:30.318 --> 00:34:33.362
‫«الان آماده‌ام خرید کنم.
‫اصلاً نیاز نیست چیزی بهم بگی.»

00:34:36.157 --> 00:34:38.993
‫«خب، ما روغن‌ها رو

00:34:39.744 --> 00:34:44.582
‫به‌طور طبیعی از یه دهکده‌یِ کوچیک تو پرو

00:34:45.083 --> 00:34:48.294
‫تهیه می‌کنیم،
‫جایی که زن‌ها اونجا

00:34:48.377 --> 00:34:50.898
‫از دونه‌ها استخراجشون می‌کنن.»
‫«اگه خودشون بخوان. مجبور که نیستن.»

00:34:50.922 --> 00:34:52.548
‫«مجبور نیستن.»

00:34:53.382 --> 00:34:57.136
‫«و من هر جمعه تا پرو پیاده می‌رم. و...»

00:34:57.220 --> 00:35:00.139
‫من این‌طوری‌ام: «ببین،
‫من باید همین الان کونم رو بشورم.»

00:35:00.223 --> 00:35:04.435
‫«ببخشید، ولی شستنِ کونم
‫برام یه مسئله‌یِ اضطراری‌یه.»

00:35:04.519 --> 00:35:07.897
‫«می‌سوزه. داره می‌سوزه.»

00:35:08.397 --> 00:35:11.359
‫«باید بشورمش. به صابونِ تو نیاز دارم.»

00:35:11.859 --> 00:35:15.571
‫«این تنها چیزی‌یه که جواب می‌ده
‫چون مکعبیه و اون لبه‌ها رو داره.»

00:35:15.655 --> 00:35:19.659
‫«می‌تونم ببرمش لایِش و... آخ خدا، آره.»

00:35:19.742 --> 00:35:22.203
‫«کص‌ننه، آره. چقدر خوب حس می‌شه.»

00:35:22.286 --> 00:35:27.208
‫«خیلی خوب حس می‌شه چون
‫می‌تونم محکم بکشمش چون فقط صابونه.»

00:35:27.291 --> 00:35:29.919
‫«ولی یه گوشه داره. می‌تونم بکنمش اون تو.»

00:35:31.420 --> 00:35:35.466
‫«ولی هر هفته که تموم می‌شه برمی‌گردم.
‫بعد از یه مدت شبیه توپِ بیسبال می‌شه.»

00:35:36.425 --> 00:35:38.678
‫«کنارِ وان‌ام یه کوه ازشون دارم.»

00:35:39.512 --> 00:35:42.306
‫«می‌تونم بیارمشون اینجا
‫که حداقل تیزشون کنم؟»

00:35:48.479 --> 00:35:51.607
‫«من کلِ شرکت رو می‌خرم،
‫فقط اون کص‌شعرِ صابون رو بهم بده.»

00:35:52.108 --> 00:35:54.152
‫این چیزی‌یه که دلم می‌خواد بهش بگم.

00:35:55.987 --> 00:35:58.573
‫ولی نمی‌گم.
‫هیچ‌وقت بهش نمی‌گم.

00:35:59.031 --> 00:36:01.784
‫من فقط هر دفعه به کلِ داستان گوش می‌دم.

00:36:06.247 --> 00:36:09.375
‫تو زندگی باید این کار رو بکنی.
‫باید گوش بدی.

00:36:09.458 --> 00:36:10.626
‫می‌دونی گوش دادن یعنی چی؟

00:36:10.710 --> 00:36:14.422
‫یعنی شنیدنِ چیزی که اصلاً دلت نمی‌خواد بشنوی،

00:36:14.922 --> 00:36:17.049
‫ولی وانمود می‌کنی که برات مهمه.

00:36:17.133 --> 00:36:20.511
‫به نظرم وانمود کردن بخشِ مهمی
‫از زندگیه، می‌دونی چی می‌گم؟

00:36:21.095 --> 00:36:24.432
‫فکر کنم حقیقت مهمه،
‫ولی دروغ گفتن هم مهمه.

00:36:24.515 --> 00:36:28.269
‫مثلاً تو دادگاه. تو دادگاه،
‫همه باید حقیقت رو بگن،

00:36:28.352 --> 00:36:29.687
‫ولی نه اون آدمِ گناهکار.

00:36:29.770 --> 00:36:33.191
‫اون باید دروغ بگه، وگرنه ممکنه بکشنش.

00:36:34.150 --> 00:36:36.861
‫وقتی برنامه‌هایِ دادگاهی رو
‫تو تلویزیون می‌بینی خیلی جالبه،

00:36:36.944 --> 00:36:39.280
‫چون یه روشِ خیلی علمی دارن

00:36:39.363 --> 00:36:41.699
‫که مطمئن بشن
‫قراره حقیقت رو بگی.

00:36:41.782 --> 00:36:44.577
‫مجبورت می‌کنن این کار
‫رو بکنی. یه تشریفاتِ کامله.

00:36:44.660 --> 00:36:48.831
‫نمی‌دونم چرا این‌قدر مهمه،
‫ولی باید انجامش بدی.

00:36:48.915 --> 00:36:52.126
‫می‌گن: «دستِ راستت رو ببر
‫بالا،» و تو این کار رو می‌کنی.

00:36:52.210 --> 00:36:55.713
‫و همه می‌گن: «اوه لعنتی،
‫این واقعاً قراره حقیقت رو بگه. پشمام.»

00:36:56.214 --> 00:36:58.299
‫«نه، دستِ راستشه. نگاه کن.»

00:37:01.177 --> 00:37:04.764
‫همه دقیقاً همین‌طوری انجامش
‫می‌دن. بهت نمی‌گن چطور انجامش بدی.

00:37:04.847 --> 00:37:08.142
‫فقط می‌گن: «دستِ راستت رو ببر بالا.»
‫تو می‌تونی این‌طوری انجامش بدی، مثلاً...

00:37:28.746 --> 00:37:30.706
‫بعدش باید قسم بخوری.

00:37:30.790 --> 00:37:32.208
‫مجبور نیستی خودت قسم رو بگی.

00:37:32.291 --> 00:37:35.461
‫طرفِ مقابل قسم رو می‌گه،
‫و بعد تو فقط می‌گی: «آره، حتماً.»

00:37:36.587 --> 00:37:38.214
‫چون مجبوری بگی آره.

00:37:38.297 --> 00:37:40.967
‫مثلاً، چی رو ثابت می‌کنه
‫اگه به یه قسم بگی آره،

00:37:41.050 --> 00:37:42.551
‫در حالی که اجازه نداری بگی نه؟

00:37:42.635 --> 00:37:44.262
‫اجازه نداری بگی نه.

00:37:44.345 --> 00:37:47.265
‫کسی نمی‌تونه بگه:
‫«نه، من اون کار رو نمی‌کنم.»

00:37:49.558 --> 00:37:51.936
‫و بعد قاضی این‌طوری‌یه که:
‫«خب، پس این یکی قراره دروغ بگه.»

00:37:52.019 --> 00:37:53.437
‫«همه متوجه شدن؟»

00:37:54.146 --> 00:37:55.648
‫«این یکی یه دروغگوئه.»

00:37:56.440 --> 00:37:57.817
‫«بفرمایید، قربان.»

00:37:59.860 --> 00:38:01.862
‫اون قسم خیلی شدیده.

00:38:01.946 --> 00:38:04.532
‫می‌گن:
‫«آیا قسم می‌خوری که حقیقت رو بگی؟»

00:38:04.615 --> 00:38:07.493
‫که خب، به نظرم کارمون تمومه، نه؟
‫کافیه.

00:38:07.576 --> 00:38:09.954
‫ولی دو تا بخشِ دیگه هم داره.

00:38:10.913 --> 00:38:13.666
‫بعدیش اینه: «تمامِ حقیقت.»

00:38:16.210 --> 00:38:19.880
‫ولی اون یکی دیگه چیه؟
‫«و هیچ‌چیز جز حقیقت.»

00:38:20.589 --> 00:38:22.258
‫اون دیگه چیه؟

00:38:22.341 --> 00:38:24.969
‫مثلاً، «آره، و دیگه
‫کص‌شعرِ اضافه نباف.»

00:38:26.804 --> 00:38:30.391
‫نمی‌خوان این‌طوری باشی که:
‫«دیدمش و یه اسلحه داشت.»

00:38:30.474 --> 00:38:33.853
‫«و همچنین، من امروز خیلی خسته‌ام.
‫نمی‌دونم چه مرگمه.»

00:38:33.936 --> 00:38:35.771
‫«باید ماچا می‌خوردم.»

00:38:40.318 --> 00:38:42.320
‫من هیچ‌وقت دادگاه نرفتم.
‫هیچ‌وقت تو دادگاه نبودم.

00:38:42.403 --> 00:38:44.739
‫حتی هیچ‌وقت عضوِ هیئتِ منصفه نشدم. هیچ‌وقت.

00:38:44.822 --> 00:38:47.742
‫۵۸ سالمه. آره. می‌دونی چطور
‫هر بار از هیئتِ منصفه در می‌رم؟

00:38:47.825 --> 00:38:50.494
‫اون برگه‌ای که برات
‫می‌فرستن رو میندازم دور.

00:38:51.120 --> 00:38:52.121
‫آره.

00:38:53.414 --> 00:38:55.458
‫میندازمش تو سطلِ آشغال.

00:38:56.375 --> 00:38:58.919
‫بعضی وقتا قرمزه. می‌گم:
‫«اینو دیگه واقعاً باید بندازم دور.»

00:39:01.255 --> 00:39:03.257
‫کارِ من همینه. این ترفندِ منه.

00:39:04.842 --> 00:39:06.927
‫می‌خوان چیکار کنن، دستگیرم کنن؟

00:39:07.011 --> 00:39:09.013
‫و واسه اون بخوان هیئتِ منصفه تشکیل بدن؟

00:39:11.265 --> 00:39:13.309
‫اون هیئتِ منصفه طرفِ منه.

00:39:20.399 --> 00:39:23.277
‫فقط نمی‌خوام کاری انجام بدم.
‫از بیرون رفتن خوشم نمیاد. دوست ندارم...

00:39:23.361 --> 00:39:25.363
‫قبلاً زیاد سینما می‌رفتم. دیگه نمی‌رم.

00:39:25.446 --> 00:39:27.823
‫هرگز اون کاری که شماها
‫می‌کنید رو نمی‌کنم. دیوانگیه.

00:39:28.866 --> 00:39:31.744
‫باید اونجا بشینی
‫واسه کلِ اون مدتِ کص‌شعر.

00:39:31.827 --> 00:39:33.120
‫و فیلم؟ قبلاً عاشقش بودم.

00:39:33.204 --> 00:39:35.706
‫الان تمامِ هدفِ فیلم دیدن

00:39:35.790 --> 00:39:37.083
‫شده این که: «کی برم دستشویی؟»

00:39:37.166 --> 00:39:41.295
‫«کجایِ این فیلم برم
‫دستشویی؟» بدترین بخشش همینه.

00:39:41.379 --> 00:39:43.714
‫اونجا نشستی،
‫و یه جایی باید بری...

00:39:43.798 --> 00:39:47.051
‫«لعنتی. باشه.
‫سلام. سلام بچه‌ها. اِ... ممنونم.»

00:39:47.134 --> 00:39:48.219
‫«اوه، اوه...»

00:39:49.428 --> 00:39:50.554
‫«خیلی ممنون.»

00:39:50.638 --> 00:39:53.099
‫به تک‌تکِ افراد باید بگی...
‫«باید برم دستشویی.»

00:39:57.478 --> 00:39:59.438
‫«سلام،
‫مشکلی نداره اگه من... هیس، هیس...»

00:40:01.941 --> 00:40:05.236
‫«باشه، خیلی ممنون. سلام... هیس، هیس...»

00:40:08.489 --> 00:40:11.492
‫بعد می‌ری دستشویی. چند دقیقه بعد،
‫برمی‌گردی، این‌طوری‌یی...

00:40:11.575 --> 00:40:12.868
‫«سلام!»

00:40:12.952 --> 00:40:14.161
‫«هه. ببخشید.»

00:40:14.245 --> 00:40:15.746
‫«ببخشید. هیس، هیس.»

00:40:15.830 --> 00:40:16.914
‫«اوه!»

00:40:16.997 --> 00:40:19.458
‫«خیلی ممنون. هیس، هیس، هیس.»

00:40:19.542 --> 00:40:20.918
‫«هیس، هیس!»

00:40:21.877 --> 00:40:24.713
‫بالاخره، برمی‌گردی سرِ جات،

00:40:25.214 --> 00:40:26.924
‫و بعد یادت میاد،

00:40:27.007 --> 00:40:28.634
‫«اوه لعنتی.»

00:40:29.135 --> 00:40:31.637
‫«پنج سالم که بود بابام بهم تجاوز کرد.»

00:40:40.104 --> 00:40:41.104
‫اهم.

00:40:42.148 --> 00:40:44.942
‫«من... باید دوباره برم بیرون. ببخشید.
‫مجبورم این کار رو بکنم.»

00:40:45.025 --> 00:40:48.070
‫«نه، چون...
‫خب، پنج سالم که بود بابام بهم تجاوز کرد.»

00:40:52.491 --> 00:40:54.410
‫به خاطرِ همینه که دیگه سینما نمی‌رم.

00:40:56.912 --> 00:40:59.165
‫فقط کارهایی که مجبورم رو انجام می‌دم.

00:40:59.248 --> 00:41:01.167
‫مثلاً، روزی دو بار سگم رو می‌برم پیاده‌روی.

00:41:01.250 --> 00:41:03.752
‫و تو نیویورک سگ گردوندن خیلی مزخرفه،

00:41:03.836 --> 00:41:05.546
‫چون مردم باهات حرف می‌زنن.

00:41:06.088 --> 00:41:08.591
‫همین‌طوری میان جلو و باهات
‫حرف می‌زنن. حقِ انتخابی نداری.

00:41:08.674 --> 00:41:11.469
‫نمی‌گن «ببخشید» یا «سلام.»

00:41:11.552 --> 00:41:15.598
‫فقط میان جلو، پیشِ تو و
‫سگت. می‌گن: «این گلدن‌دودله؟»

00:41:15.681 --> 00:41:19.351
‫«لابرادودله؟
‫موشِ ضدِ حساسیت داره؟»

00:41:19.935 --> 00:41:22.271
‫«از کجا... از کجا گرفتیش؟»

00:41:23.189 --> 00:41:24.899
‫«اسمش چیه؟ از کجا...»

00:41:24.982 --> 00:41:27.401
‫این سگِ خصوصیِ منه؛ نه اموال عمومی

00:41:29.111 --> 00:41:31.405
‫یه حیوانِ لعنتیِ شخصی.

00:41:33.574 --> 00:41:36.619
‫من که نمیام جلو، پیشِ تو و
‫خانواده‌ت، بگم: «اوه، این دخترته؟»

00:41:36.702 --> 00:41:39.121
‫«پریود شده؟»

00:41:50.549 --> 00:41:54.386
‫از این کص‌شعر خوشم نمیاد. این که مردم
‫میان باهات حرف می‌زنن؟ وقتی نمی‌شناسیشون؟

00:41:55.221 --> 00:41:57.306
‫این دیگه چه کوفتیه؟ از این خوشم نمیاد.

00:41:58.641 --> 00:42:01.602
‫یه بار پشتِ چراغ‌قرمز بودم.
‫منتظر بودم که از خیابون رد بشم.

00:42:01.685 --> 00:42:03.604
‫یه خانمی کنارم بود، و گفت:

00:42:03.687 --> 00:42:05.856
‫«اِ...! چه روزِ قشنگیه.»

00:42:08.025 --> 00:42:10.110
‫گفتم: «خفه‌شو بابا.
‫من اصلاً تو رو نمی‌شناسم.»

00:42:10.194 --> 00:42:12.279
‫«من تو رو نمی‌شناسم.»

00:42:12.363 --> 00:42:13.781
‫«با من حرف نزن.»

00:42:18.827 --> 00:42:20.663
‫«و اصلاً هم نیست.»

00:42:21.163 --> 00:42:23.332
‫«فقط خورشید در اومده.»

00:42:23.832 --> 00:42:27.253
‫هر دفعه خورشید در میاد،
‫مردم این‌طوری‌ان که: «چه روزِ قشنگیه.»

00:42:27.336 --> 00:42:30.130
‫و تو مجبوری بگی:
‫«آره، می‌دونم! عجیبه...»

00:42:30.214 --> 00:42:33.425
‫کی به یه روزِ آفتابی اهمیت می‌ده؟
‫تریلیون‌ها از این روزها هست.

00:42:34.009 --> 00:42:36.637
‫بهش عادت نکردی؟
‫بزرگ شو لعنتی.

00:42:37.972 --> 00:42:40.015
‫وقتی می‌ری تو خونه‌ت،
‫چراغ‌ها رو که روشن می‌کنی...

00:42:40.099 --> 00:42:42.059
‫«اوه! نگاه کن.»

00:42:42.685 --> 00:42:44.353
‫«لامپ‌ها!»

00:42:46.272 --> 00:42:48.732
‫هیچ چیزِ قشنگی تو یه روزِ آفتابی
‫نیست، حداقل دیگه برای من نیست.

00:42:48.816 --> 00:42:51.527
‫آن‌قدر عمر کردم که دیگه برام
‫مهم نباشه روزِ آفتابی هست یا نه.

00:42:52.736 --> 00:42:54.446
‫من عاشقِ یه روزِ دراماتیک‌ام.

00:42:54.530 --> 00:42:57.491
‫عاشقِ یه روزِ تاریک‌ام.
‫عاشقِ یه روزِ وحشتناک‌ام.

00:42:57.575 --> 00:43:00.077
‫دوست دارم وقتی در رو باز می‌کنی،
‫این‌طوری باشی: «واو، لعنتی.»

00:43:00.160 --> 00:43:03.247
‫و برگردی تو و دوباره فکر کنی.

00:43:04.164 --> 00:43:07.710
‫عاشقِ وقتی‌ام که ظهر می‌ری
‫بیرون و هوا شبیه ساعتِ ۷:۴۰ شبه.

00:43:08.877 --> 00:43:13.841
‫عاشقشم. عاشقِ هوایِ بدم. عاشقِ...
‫بارش تگرگ موردِ علاقه‌ترین هوایِ منه.

00:43:14.341 --> 00:43:17.344
‫وقتی می‌گن تگرگ،
‫چون یعنی می‌تونست برف بباره،

00:43:17.428 --> 00:43:18.721
‫هوا به اندازه‌یِ کافی سرد بود،

00:43:18.804 --> 00:43:21.056
‫ولی آسمون این‌طوری بود که:
‫«آره، برین به درک، کص‌کش‌ها.»

00:43:21.140 --> 00:43:22.891
‫«پفف! به درک.»

00:43:23.434 --> 00:43:26.145
‫«کریسمسِت مبارک، آشغال.»

00:43:28.689 --> 00:43:34.361
‫حسش این‌طوری‌یه.
‫یه تگرگ تو اوایلِ مارس.

00:43:35.446 --> 00:43:36.840
‫عاشقشم. می‌دونی چرا عاشقشم؟ چون
‫مردم تو اینجور روزها چطوری رفتار می‌کنن.

00:43:36.864 --> 00:43:39.491
‫این‌طوری راه می‌رن، مثلاً: «لعنتی!»

00:43:43.120 --> 00:43:44.747
‫«اوه خدا.»

00:43:45.205 --> 00:43:47.958
‫اذیتت نمی‌کنن. فقط... شاید بگن: «آخ.»

00:43:49.209 --> 00:43:51.462
‫و این باعث می‌شه عاشقشون باشم، می‌فهمی؟

00:43:53.213 --> 00:43:55.966
‫از تابستون خوشم نمیاد،
‫چون تو تابستون همه آشغال‌ان.

00:43:56.550 --> 00:43:58.677
‫همه این‌طوری راه می‌رن که: «اممم.»

00:44:00.304 --> 00:44:02.264
‫«نگاه کن، این کونِ منه.»

00:44:09.521 --> 00:44:12.608
‫یه زنی تو ساختمون‌مون
‫هست که ۸۰ سالشه، مثلاً...

00:44:12.691 --> 00:44:14.985
‫یا فقط... فقط چندش‌آوره. نمی‌دونم.

00:44:15.069 --> 00:44:20.783
‫منظورم اینه که اون فقط یه اسکلت‌ـه با
‫گوشتِ آویزونِ ناشی از سیگار کشیدن.

00:44:24.370 --> 00:44:26.497
‫تو تابستون، هر تابستون،

00:44:26.580 --> 00:44:30.876
‫شلوارک می‌پوشه، شلوارک‌هایِ خیلی کوچیک.

00:44:31.460 --> 00:44:34.129
‫خیلی کوچیک. و تو یه جورایی
‫دوست داری بری پیشش و بگی:

00:44:34.213 --> 00:44:37.883
‫«هی، می‌شه لطفاً پاهات رو قطع کنی
‫و بندازیشون تو آشغالی؟»

00:44:38.592 --> 00:44:40.594
‫«چون دیدنت برام سخته.»

00:44:41.303 --> 00:44:43.806
‫ولی عاشقشم
‫چون اصلاً براش مهم نیست.

00:44:43.889 --> 00:44:46.684
‫شلوارکِ کوتاه و تاپِ لوله‌ای می‌پوشه. همین.

00:44:46.767 --> 00:44:48.560
‫و همین‌طوری می‌زنه بیرون

00:44:49.687 --> 00:44:53.524
‫انگار همین الان از کپه‌یِ
‫اجسادِ آشویتس بلند شده و فقط...

00:45:01.115 --> 00:45:03.200
‫نه، خبرِ خوبیه. بالاخره زنده موند.

00:45:05.285 --> 00:45:06.578
‫مرض داری؟

00:45:11.750 --> 00:45:13.252
‫به خاطر همینه که زمستون رو دوست دارم.

00:45:15.212 --> 00:45:19.091
‫تو سنِ بالاتر چیزهایِ متفاوتی رو درک
‫می‌کنی. این چیزی‌یه که فهمیدم، می‌دونی؟

00:45:19.174 --> 00:45:21.468
‫چیزهایی هست که بهم لذت می‌ده که هرگز...

00:45:21.552 --> 00:45:23.804
‫فکر نمی‌کردم بتونه بهم لذت بده.

00:45:23.887 --> 00:45:25.472
‫مثلاً، این یه چیزی‌یه که بهم لذت می‌ده.

00:45:25.556 --> 00:45:29.768
‫وقتی می‌رم خرید، همیشه سینه‌یِ
‫مرغِ بدونِ استخون و پوست می‌گیرم.

00:45:29.852 --> 00:45:33.355
‫ازش خوشم میاد،
‫چون از اسمش هم خوشم میاد، می‌دونی؟

00:45:33.439 --> 00:45:34.982
‫شبیه یه فحشه.

00:45:35.649 --> 00:45:38.610
‫«تو سینه‌یِ مرغِ بدونِ استخون و پوستِ لعنتی.»

00:45:40.362 --> 00:45:42.448
‫انگار یکی
‫از دستش خسته شده، می‌دونی؟

00:45:43.157 --> 00:45:47.745
‫«تو سینه‌یِ مرغِ تنبلِ به درد
‫نخورِ بدونِ استخون و پوست.»

00:45:48.454 --> 00:45:50.748
‫«چرا نمی‌ری یه شغلِ کوفتی پیدا کنی؟»

00:45:54.543 --> 00:45:59.923
‫عاشقِ... سینه‌یِ مرغِ بدونِ استخون و پوست‌ام.
‫هر دفعه که باهاش آشپزی می‌کنم بهم لذت می‌ده،

00:46:00.007 --> 00:46:03.427
‫چون اون لحظه‌ش‌ـه، می‌دونی،
‫وقتی از یخچال درش میاری

00:46:03.510 --> 00:46:06.930
‫و اون پلاستیکِ دورش رو
‫می‌کنی، و وقتی مرغ رو برمی‌داری،

00:46:07.014 --> 00:46:08.974
‫یه پد (لایه جاذب رطوبت) اونجاست.

00:46:09.641 --> 00:46:11.143
‫می‌دونی از چی حرف می‌زنم؟

00:46:11.643 --> 00:46:13.645
‫شبیه نوار بهداشتیه...

00:46:15.856 --> 00:46:19.109
‫ولی تو آبِ مرغِ خام خیس خورده.

00:46:20.527 --> 00:46:22.821
‫عاشقِ اون لعنتی‌ام. عاشقشم.

00:46:22.905 --> 00:46:24.656
‫عاشقشم

00:46:25.157 --> 00:46:27.951
‫چون همیشه فراموش می‌کنم که قراره ببینمش.

00:46:28.452 --> 00:46:31.413
‫هر دفعه، این‌طوری‌ام که:
‫«اوه آره، کدوم احمقی این رو گذاشته؟»

00:46:31.497 --> 00:46:33.499
‫یعنی، هر دفعه!

00:46:33.999 --> 00:46:36.251
‫بیدارم می‌کنه.

00:46:38.086 --> 00:46:40.714
‫انگار ثابت می‌کنه که واقعاً اینجام.

00:46:41.215 --> 00:46:44.218
‫حسم این‌طوری‌یه.
‫انگار ثابت می‌کنه که زنده‌ام.

00:46:45.219 --> 00:46:48.931
‫چون بعضی‌ها فکر نمی‌کنن ما اینجا باشیم.
‫بعضی‌ها فکر می‌کنن ما تو یه شبیه‌سازی هستیم،

00:46:49.014 --> 00:46:53.060
‫و ماتریکس یه کامپیوتره که داره همه‌یِ
‫چیزهایی که می‌بینیم رو به خوردِ ما می‌ده.

00:46:53.143 --> 00:46:56.146
‫ولی اونا اون پد رو اونجا نمی‌ذاشتن.

00:46:59.858 --> 00:47:03.028
‫اون پد تو ماتریکس وجود نداره.

00:47:03.111 --> 00:47:06.240
‫اونا می‌گفتن: «یه تیکه مرغ بذار
‫رو سینی. دیگه چه مرگتونه؟»

00:47:08.784 --> 00:47:12.538
‫این... این آدم‌ها هستن.
‫این یعنی آدم‌ها وجود دارن.

00:47:13.121 --> 00:47:17.960
‫فقط آدم‌هایِ احمق ممکنه یه
‫کارخونه برایِ ساختِ اون پد بزنن.

00:47:18.502 --> 00:47:20.420
‫یه کارخونه وجود داره. این رو می‌دونی، نه؟

00:47:20.504 --> 00:47:24.800
‫یه جایی تو اوهایو، یه شهرِ کامل هست،
‫و همه‌شون هر روزِ خدا بیدار می‌شن...

00:47:24.883 --> 00:47:26.093
‫هوواوه!

00:47:26.176 --> 00:47:27.427
‫و همه...

00:47:28.720 --> 00:47:30.973
‫همه هر روز سخت کار می‌کنن.

00:47:31.056 --> 00:47:33.141
‫«باید این‌ها رو تولید کنیم. زود باشید!»

00:47:37.479 --> 00:47:38.814
‫یه میلیاردر یه جایی هست.

00:47:38.897 --> 00:47:42.109
‫«بهتون می‌گم، دارم با اون تامپون‌های
‫مرغ یه ثروتی به جیب می‌زنم.»

00:47:48.574 --> 00:47:53.036
‫باید تو زندگی دنبالِ لذت‌هایِ جدید باشی چون

00:47:54.371 --> 00:47:56.540
‫زندگی، اه... بیش از حد طولانیه.

00:47:57.457 --> 00:48:00.544
‫واقعاً چیزی که یاد گرفتم اینه،
‫که زندگی زیادی طولانیه.

00:48:00.627 --> 00:48:02.921
‫چون می‌تونی یه زندگی عالی داشته باشی،

00:48:03.005 --> 00:48:05.465
‫ولی بعد از اون بخش، هنوز زنده‌ای.

00:48:06.758 --> 00:48:08.468
‫هنوز مجبوری اینجا باشی.

00:48:09.553 --> 00:48:11.614
‫می‌دونی، مثلاً، دنیا رو می‌شناسی.
‫واقعاً این کار رو می‌کنی.

00:48:11.638 --> 00:48:14.057
‫مثلاً، دنیا گیج‌کننده‌ست،
‫ولی بعد کشفش می‌کنی.

00:48:14.141 --> 00:48:16.560
‫واقعاً همه چیز رو کشف می‌کنی.
‫و بعد تغییر می‌کنه.

00:48:16.643 --> 00:48:21.273
‫کلِ دنیا تغییر می‌کنه.
‫این اون دنیایی نیست که من کشفش کرده بودم.

00:48:21.356 --> 00:48:24.943
‫مثلاً، وقتی جوون بودم،
‫تنها چیزی که واقعاً مهم بود

00:48:25.027 --> 00:48:27.070
‫این بود که کسی فکر نکنه
‫گی (همجنس‌گرا) هستی.

00:48:27.154 --> 00:48:28.363
‫تنها چیزی که مهم بود همین بود.

00:48:28.447 --> 00:48:32.075
‫تنها چیزی که مهم بود
‫این بود که کسی فکر نکنه گی هستی.

00:48:32.868 --> 00:48:35.454
‫و حالا این یه مهارتِ به درد نخوره‌.

00:48:40.167 --> 00:48:43.503
‫دوستانی دارم که تازه اولین بچه‌شون رو به
‫دنیا آوردن، و تو دهه‌یِ ۴۰ زندگی‌شون هستن.

00:48:43.587 --> 00:48:44.880
‫مردم الان این کار رو می‌کنن.

00:48:44.963 --> 00:48:49.593
‫دوستم ۴۰ سالشه و زنش ۴۲ سالشه،
‫و تازه اولین بچه‌شون رو به دنیا آوردن،

00:48:49.676 --> 00:48:52.179
‫کسی که وقتی ۱۲ سالش بشه یتیم می‌شه.

00:49:00.062 --> 00:49:02.898
‫اون‌ها...
‫واقعاً برایِ باردار شدن تقلا کردن،

00:49:02.981 --> 00:49:06.193
‫چون نباید انجامش می‌دادن، ولی...

00:49:08.111 --> 00:49:10.238
‫فقط هزینه داره.
‫فقط باید پول می‌دادن.

00:49:10.322 --> 00:49:15.619
‫مجبور بودن تخمک بخرن
‫چون مالِ خودش همه‌ش قاطی‌‌پاتی (خراب) شده.

00:49:16.870 --> 00:49:19.164
‫اون ۴۲ سالشه. تخمک‌هایِ گندیده داره.

00:49:23.794 --> 00:49:26.463
‫پس یه تخمک خریدن.
‫می‌دونی قیمتش چقدر بود؟

00:49:26.546 --> 00:49:27.965
‫بیست هزار دلار

00:49:28.465 --> 00:49:32.052
‫آره. واسه یه تخمک. واسه
‫یه تخمک، ۲۰ هزار دلار.

00:49:32.135 --> 00:49:34.471
‫کنجکاوم بدونم مردهایی
‫هستن که اون‌قدر ثروتمند باشن

00:49:34.554 --> 00:49:36.139
‫که یه عالمه از این‌ها بخرن

00:49:36.223 --> 00:49:37.933
‫و مثلِ خاویار بخورنشون؟

00:49:43.021 --> 00:49:45.065
‫شاید اون بهترین باشه.

00:49:46.108 --> 00:49:49.403
‫باید یه آدمِ خیلی پولدارِ خفن باشی
‫که خاویارِ انسانی بخوری،

00:49:49.486 --> 00:49:50.946
‫چون اون...

00:49:52.072 --> 00:49:55.826
‫فقط برایِ پوشوندنِ یه کراکر
‫یه چیزی حدودِ یه میلیارد دلاره.

00:49:58.412 --> 00:49:59.830
‫چون تخمکه دیگه.

00:50:00.539 --> 00:50:03.917
‫منظورم اینه که، اگه منی (جیز) بود،
‫شاید چهار دلار بود.

00:50:06.461 --> 00:50:08.630
‫امم. به هر حال، امروز که اینطوریه.

00:50:09.297 --> 00:50:11.466
‫منظورم اینه که، وقتی بچه بودم، ۵۰ سنت بود.

00:50:12.592 --> 00:50:15.012
‫می‌تونستی با ۵۰ سنت یه کراکر
‫با منی روش بگیری

00:50:15.095 --> 00:50:16.096
‫از این یارو.

00:50:16.179 --> 00:50:17.556
‫راسته.

00:50:18.724 --> 00:50:21.643
‫فقط خودِ منی رو می‌فروخت
‫۲۰ سنت.

00:50:22.519 --> 00:50:24.438
‫ولی خب، اون‌وقت داری چیکار می‌کنی؟

00:50:28.775 --> 00:50:32.404
‫به هر حال، پس دوستام بچه‌دار شدن.

00:50:32.904 --> 00:50:34.906
‫دوستام، اون ۴۰ سالشه، اون یکی ۴۲ سالشه.

00:50:34.990 --> 00:50:37.075
‫بچه‌دار شدن،
‫و حالا دارن واقعاً زجر می‌کشن.

00:50:37.159 --> 00:50:39.995
‫سخت‌شون شده
‫چون بچه زیاد گریه می‌کنه

00:50:40.078 --> 00:50:42.664
‫چون پدر و مادرش خیلی پیرن،
‫بچه ناراحته.

00:50:46.960 --> 00:50:49.212
‫و زنگ می‌زنن بهم
‫و همش غر می‌زنن.

00:50:49.296 --> 00:50:52.174
‫می‌گن: «ما نمی‌تونیم بعد از
‫ساعت چهارِ صبح بخوابیم.»

00:50:52.674 --> 00:50:56.386
‫و منم گفتم: «آره، بچه
‫داشتن همینه، احمقِ لعنتی.»

00:50:56.887 --> 00:50:59.207
‫«بعدشم، دلت براش تنگ می‌شه.»
‫این چیزی بود که بهشون می‌گفتم.

00:50:59.264 --> 00:51:02.225
‫«خیلی احمقی.
‫دلت برایِ این روزها تنگ می‌شه.»

00:51:02.309 --> 00:51:04.478
‫«داری... داری تقلا می‌کنی

00:51:04.561 --> 00:51:06.605
‫چون کاری که داری می‌کنی اهمیت داره

00:51:06.688 --> 00:51:09.274
‫و چون داری این کار رو...
‫به بهترین شکلی که می‌تونی انجام می‌دی.»

00:51:09.357 --> 00:51:11.985
‫«تقلا کردن یعنی همین،
‫یعنی لبِ مرزِ توانایی‌هات بودن.»

00:51:12.069 --> 00:51:14.488
‫«بعداً، دیگه مهم نیست
‫چه کوفتی انجام می‌دی،

00:51:14.571 --> 00:51:15.864
‫و دلت برایِ این‌ها تنگ می‌شه.»

00:51:15.947 --> 00:51:17.032
‫ولی اون نمی‌فهمه.

00:51:17.115 --> 00:51:19.242
‫چون آدما تا وقتی دیر نشده
‫نمی‌فهمن کجان.

00:51:19.326 --> 00:51:21.953
‫زندگی این‌طوری‌یه.
‫زندگی... زندگی بهت یاد می‌ده

00:51:22.037 --> 00:51:24.706
‫که چطوری باید زندگی می‌کردی،

00:51:25.499 --> 00:51:27.834
‫ولی نمی‌تونی از اون اطلاعات استفاده کنی.

00:51:28.585 --> 00:51:30.420
‫به آخرِ عمرت می‌رسی و این‌طوری‌یی:

00:51:30.504 --> 00:51:32.756
‫«خوب بود خیلی از اون
‫چیزها رو زودتر می‌دونستم.»

00:51:34.257 --> 00:51:35.759
‫«ولی دیگه خیلی دیره.»

00:51:37.844 --> 00:51:39.846
‫به هر حال، دوستم، اه...
‫آره، نه، داره تقلا می‌کنه.

00:51:39.930 --> 00:51:42.307
‫اون... اون چند روز پیش
‫بچه رو انداخت. واقعاً انداخت.

00:51:42.390 --> 00:51:44.810
‫بچه‌ش رو انداخت رویِ... رویِ سرش،

00:51:44.893 --> 00:51:47.062
‫که بد به نظر می‌رسه،

00:51:47.646 --> 00:51:50.190
‫ولی حالا می‌تونن هر چقدر
‫می‌خوان تا دیر وقت بخوابن.

00:51:57.155 --> 00:51:59.699
‫نه، چون بچه مرد. متوجه شدی؟

00:52:02.160 --> 00:52:03.995
‫نه، هنوز بچه رو دارن. منظورم اینه، مرده،

00:52:04.079 --> 00:52:07.666
‫ولی نگهش داشتن چون براش هزینه کرده بودن.

00:52:08.166 --> 00:52:10.919
‫فقط می‌گم، قدرِ زندگیت رو
‫بدون. همه‌ش همین رو می‌گم.

00:52:14.798 --> 00:52:17.068
‫مثلاً، یه تمثیلِ بودایی هست
‫که می‌خوام باهات به اشتراک بذارم.

00:52:17.092 --> 00:52:18.969
‫یه تمثیلِ بودایی هست که خیلی دوستش دارم.

00:52:19.052 --> 00:52:22.139
‫داستانِ بچه‌ای‌یه که تو یه
‫دهکده‌یِ کوچیک به دنیا میاد.

00:52:22.222 --> 00:52:27.018
‫و والدینش خوشحالی می‌کنن و می‌گن:
‫«بچه‌یِ ما یه زندگیِ زیبا خواهد داشت.»

00:52:27.102 --> 00:52:30.647
‫و استادِ بودایی می‌گه: «خواهیم دید.»

00:52:31.773 --> 00:52:33.441
‫بچه رشد می‌کنه و کودک می‌شه،

00:52:33.525 --> 00:52:36.361
‫و یه روز داره بازی می‌کنه،
‫و پاش آسیب می‌بینه،

00:52:36.444 --> 00:52:38.280
‫و دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونه درست راه بره،

00:52:38.363 --> 00:52:41.241
‫و والدینش می‌گن:
‫«خب، حالا اون یه زندگیِ سخت خواهد داشت.»

00:52:41.324 --> 00:52:44.286
‫و استادِ بودایی می‌گه: «خواهیم دید.»

00:52:44.369 --> 00:52:46.163
‫و بعد یه جنگِ وحشتناک می‌شه،

00:52:46.246 --> 00:52:49.166
‫و ارتش مجبور می‌کنه همه‌یِ پسرها
‫تو جنگ بجنگن،

00:52:49.249 --> 00:52:52.377
‫ولی اون‌ها اون بچه رو با خودشون نمی‌برن
‫به خاطرِ پایِ اون،

00:52:52.460 --> 00:52:55.046
‫و والدینش می‌گن:
‫«خب، حالا اون یه زندگیِ طولانی خواهد داشت.»

00:52:55.130 --> 00:52:58.133
‫و استادِ بودایی می‌گه: «خواهیم دید.»

00:52:58.216 --> 00:53:00.719
‫و بعد یه شب،
‫پدرِ پسره مست می‌کنه،

00:53:00.802 --> 00:53:02.512
‫و خونه رو آتیش می‌زنه،

00:53:02.596 --> 00:53:04.681
‫و بچه رو می‌کشه،
‫و سرش رو قطع می‌کنه،

00:53:04.764 --> 00:53:06.558
‫و میندازتش تو رودخونه.

00:53:15.984 --> 00:53:17.986
‫و استادِ بودایی

00:53:18.778 --> 00:53:21.573
‫می‌گه: «لعنتی، این خیلی افتضاحه.»

00:53:27.204 --> 00:53:29.623
‫«نمی‌دونم چی بگم. متاسفم.»

00:53:36.213 --> 00:53:38.298
‫نکته‌یِ داستان

00:53:40.133 --> 00:53:42.636
‫این هست که بودیسم محدوده.

00:53:55.273 --> 00:53:58.026
‫و من دارم دیت می‌رم،
‫و دیت رفتن تو سنِ من عالیه.

00:53:58.109 --> 00:54:00.362
‫چون فقط... هیچ هدفی نداره.

00:54:00.862 --> 00:54:03.990
‫بهترین بخشش همینه.
‫هیچ هدفِ لعنتی‌ای نداره.

00:54:04.491 --> 00:54:07.160
‫مجبور نیستی انجامش بدی. مجبور
‫نیستی. واسه همینه که سرگرم‌کننده‌ست.

00:54:07.244 --> 00:54:10.038
‫دوستش دارم. با زن‌هایِ هم‌سنِ خودم دیت می‌رم،
‫که خب...

00:54:10.121 --> 00:54:11.915
‫نمی‌خوام، مشخصاً.

00:54:12.415 --> 00:54:15.794
‫نمی‌خوام... نمی‌خوام.
‫کدوم احمقی می‌خواد این کار رو بکنه؟

00:54:17.837 --> 00:54:19.589
‫ولی انجامش می‌دم. انجامش می‌دم.

00:54:19.673 --> 00:54:24.886
‫چون من... مثلاً، اگه بری تو اپلیکیشن‌ها،
‫من همیشه پارامترهام رو از ۴۹ تا ۵۸ می‌ذارم.

00:54:24.970 --> 00:54:27.973
‫بعضی‌وقت‌ها برایِ خوش‌گذرونی
‫می‌کشمش پایین تا ۲۲.

00:54:30.183 --> 00:54:33.144
‫ولی نمی‌خوام زن‌هایِ ۲۰،
‫۳۰ یا ۴۰ ساله رو ملاقات کنم

00:54:33.228 --> 00:54:35.063
‫چون زندگی‌هایِ عالی‌ای دارن.

00:54:35.146 --> 00:54:38.191
‫اون... می‌دونی، شکمِ تخت داره.
‫تو حالتِ جنگجو (یوگا) وایساده.

00:54:38.275 --> 00:54:40.735
‫نمی‌خوام ببینمش. زندگیِ اون عالیه.

00:54:40.819 --> 00:54:43.280
‫کدوم احمقی می‌خواد
‫با کسی که زندگیِ خوبی داره آشنا بشه؟

00:54:44.030 --> 00:54:46.574
‫به زن‌هایِ ۵۰ و چند ساله‌
‫تو اپلیکیشن‌ها نگاه می‌کنی

00:54:46.658 --> 00:54:49.035
‫و تو عکسش،
‫فقط اونجا ایستاده مثلِ...

00:54:52.372 --> 00:54:54.749
‫«مثلاً، نمی‌دونم این‌ها چیه... چی...»

00:54:55.542 --> 00:54:57.919
‫«عکس رو بگیر. از این متنفرم.»

00:54:58.962 --> 00:55:00.839
‫و پروفایلش فقط خشمه، می‌دونی؟

00:55:00.922 --> 00:55:04.134
‫«سه تا بچه دارم.
‫وقتِ لعنتیِ من رو تلف نکن.»

00:55:08.096 --> 00:55:10.157
‫و اون‌ها بهترین زن‌ها برایِ
‫دیت رفتن هستن. واقعاً هستن.

00:55:10.181 --> 00:55:11.808
‫چون وقتی می‌ری دیت

00:55:11.891 --> 00:55:13.244
‫با یه زنِ ۵۸ ساله،
‫لازم نیست جذاب باشی.

00:55:13.268 --> 00:55:15.186
‫لازم نیست نگران باشی. فقط می‌شینی.

00:55:15.270 --> 00:55:17.731
‫فقط می‌گی: «خب، بگو چی
‫برات پیش اومده. چی شده؟»

00:55:18.898 --> 00:55:22.944
‫و اون داستانِ زندگیش رو می‌گه،
‫و تو می‌گی: «لعنتی!»

00:55:23.028 --> 00:55:25.822
‫و سفت می‌شی چون این‌طوری‌یه،

00:55:26.906 --> 00:55:29.993
‫«تا حالا با زنی که برادرش
‫کشته شده نخوابیده بودم.»

00:55:35.248 --> 00:55:39.461
‫هیچ‌کس بدونِ یه زندگیِ لعنتیِ وحشتناک
‫مجرد به ۵۸ سالگی نمی‌رسه،

00:55:39.544 --> 00:55:42.422
‫و تو هر روز فرصت داری در موردش بشنوی.

00:55:43.214 --> 00:55:45.675
‫و سکس بعد از ۵۰ سالگی
‫ساده‌تره، می‌دونی؟

00:55:45.759 --> 00:55:47.427
‫فقط... فقط می‌گی: «می‌خوای سکس کنیم؟»

00:55:47.510 --> 00:55:48.803
‫و اون می‌گه: «نه.»

00:55:48.887 --> 00:55:51.014
‫و تو می‌گی: «آه، خوبه.
‫می‌خوام برم خونه.»

00:55:51.097 --> 00:55:53.224
‫مثلاً، لازم نیست نگرانش باشی.

00:55:53.725 --> 00:55:58.355
‫و اگه سکس کنی، کاندومی وجود نداره.
‫بعد از ۵۰ سالگی کاندوم نیست.

00:55:58.438 --> 00:55:59.814
‫کسی قرار نیست حامله بشه.

00:55:59.898 --> 00:56:02.442
‫می‌دونی؟ و اون نصفِ بیماری‌ها رو داره،
‫منم نصفِ دیگه رو دارم.

00:56:02.525 --> 00:56:04.486
‫بیا فقط، پف، با هم مخلوط‌شون کنیم.

00:56:05.612 --> 00:56:08.656
‫«چی داری؟ بده به من.
‫سه هفته‌ای شکستش می‌دم. برام مهم نیست.»

00:56:08.740 --> 00:56:09.949
‫برام مهم نیست!

00:56:10.450 --> 00:56:13.536
‫ایدز بهم بده. ۵۸ سالمه.

00:56:14.037 --> 00:56:15.997
‫زندگی با ایدز بعد از ۵۸ سالگی

00:56:16.081 --> 00:56:18.583
‫تقریباً مثلِ زندگی بدونِ اونه.

00:56:25.215 --> 00:56:27.634
‫پس دوستش دارم.
‫زن‌هایِ هم‌سنِ خودم رو دوست دارم، می‌دونی.

00:56:27.717 --> 00:56:29.260
‫می‌تونستم... اینجاش دیوونه‌کننده‌ست.

00:56:29.344 --> 00:56:32.847
‫می‌تونستم با یه دخترِ ۱۸ ساله
‫سکس داشته باشم، و قانونی هم بود.

00:56:32.931 --> 00:56:34.808
‫چقدر این موضوع داغونه؟

00:56:35.308 --> 00:56:38.061
‫اون مثلِ یه گونه‌یِ دیگه‌ست.
‫خیلی زیاده‌روی‌یه.

00:56:38.561 --> 00:56:40.855
‫زیاده‌روی‌یه. ۴۰ سال فاصله‌ست.

00:56:40.939 --> 00:56:43.274
‫نباید با کسی سکس کنی

00:56:43.358 --> 00:56:46.945
‫که اختلافِ سنیِ بینِ شما
‫به اندازه‌یِ سنِ زنی باشه

00:56:47.028 --> 00:56:49.322
‫که حاملگیِ پرخطر داره.

00:56:51.616 --> 00:56:53.868
‫فکر می‌کنم این یه قانونِ سرانگشتیِ خوب باشه.

00:56:54.994 --> 00:56:58.581
‫نباید بشه یه زنِ نابارور
‫رو بینِ خودت و اون جا بدی.

00:57:04.254 --> 00:57:06.089
‫بعضیا فقط
‫وسواسِ زن‌هایِ جوون رو دارن.

00:57:06.172 --> 00:57:10.969
‫یه دوستی دارم که همیشه می‌گه:
‫«اگه الان می‌تونستم ۲۱ ساله باشم،

00:57:11.052 --> 00:57:12.971
‫با چیزهایی که می‌دونم...»

00:57:13.054 --> 00:57:15.890
‫آره، یه آدمِ ۲۱ ساله‌یِ کریه
‫(مچ‌گیر/چندش) می‌شدی.

00:57:17.725 --> 00:57:21.563
‫مردها خیلی چندشن. واسه همینه که مجله‌یِ
‫«به‌سختی قانونی» (Barely Legal) رو داریم.

00:57:21.646 --> 00:57:25.191
‫یادت هست این رو، «به‌سختی قانونی»؟
‫هنوز هم بعضی‌وقت‌ها می‌بینمش.

00:57:25.275 --> 00:57:29.070
‫مجله‌یِ «به‌سختی قانونی».
‫تو یه فرودگاه برایِ فروش دیدمش.

00:57:29.154 --> 00:57:32.282
‫کی این‌قدر جرأت داره؟

00:57:33.908 --> 00:57:36.661
‫که تو فرودگاه لاگوردیا باشی،

00:57:37.954 --> 00:57:40.457
‫بری تو مغازه‌یِ «هادسن نیوز»،

00:57:41.374 --> 00:57:42.709
‫و «به‌سختی قانونی» رو ببینی.

00:57:42.792 --> 00:57:44.878
‫«اوه، عالیه!» و فقط...

00:57:47.172 --> 00:57:49.591
‫بعدش می‌شینی رو صندلیِ وسط
‫به سمتِ سینسیناتی، و...

00:57:49.674 --> 00:57:52.469
‫«وای، اون خیلی جوونه.»

00:57:52.552 --> 00:57:55.763
‫«این دیوونه‌کننده‌ست. می‌تونم یه
‫زنجبیل‌نوش (جینجر ایل) بگیرم؟»

00:57:55.847 --> 00:57:58.433
‫«خیلی ممنونم. وای.»

00:57:58.516 --> 00:58:00.810
‫«مقعدش مثلِ نوکِ مداده.»

00:58:06.107 --> 00:58:08.610
‫اگه تا حالا مجله‌یِ
‫«به‌سختی قانونی» رو ندیدی،

00:58:08.693 --> 00:58:10.487
‫برات توصیفش می‌کنم.

00:58:10.987 --> 00:58:12.655
‫یه مجله‌یِ گلاسه است،

00:58:12.739 --> 00:58:15.825
‫و یه عکس از یه زنِ به‌طورِ
‫شوکه‌کننده‌ای جوون رو جلدشه،

00:58:15.909 --> 00:58:17.368
‫و اون مثلاً می‌گه: «آخ...»

00:58:17.452 --> 00:58:20.788
‫و روش نوشته «به‌سختی قانونی».

00:58:21.748 --> 00:58:24.501
‫چیزی که اون مجله داره بهت می‌گه اینه:

00:58:24.584 --> 00:58:26.294
‫«اگه این رو بخونی،

00:58:26.794 --> 00:58:28.338
‫پدوفیل (بچه‌باز) نیستی.»

00:58:29.214 --> 00:58:30.340
‫«نیستی.»

00:58:31.007 --> 00:58:33.635
‫«تو عملاً پدوفیل (بچه‌باز) نیستی.»

00:58:35.011 --> 00:58:37.472
‫«ولی خیلی لعنتی نزدیکی.»

00:58:38.139 --> 00:58:41.476
‫«خیلی نزدیکی

00:58:42.685 --> 00:58:45.104
‫به اینکه پدوفیل باشی.»

00:58:46.814 --> 00:58:49.317
‫«ولی نیستی. جادوش اینجاست.»

00:58:49.943 --> 00:58:53.905
‫«ما همه‌یِ کارهایِ قانونی رو انجام دادیم،
‫و می‌تونیم ثابت کنیم

00:58:54.405 --> 00:58:58.660
‫که تو پدوفیل نیستی
‫چون این رو خوندی.»

00:58:59.327 --> 00:59:01.162
‫«ولی تقریباً یکی هستی.»

00:59:01.246 --> 00:59:07.043
‫«تقریباً بدترین چیزی هستی
‫که می‌تونستی باشی.»

00:59:07.126 --> 00:59:10.505
‫«تقریباً یه هیولایِ شکنجه‌گر هستی.»

00:59:11.339 --> 00:59:12.924
‫«ولی نیستی!»

00:59:13.424 --> 00:59:14.968
‫«نیستی!»

00:59:15.885 --> 00:59:17.595
‫«اصلاً نیستی.»

00:59:19.806 --> 00:59:23.017
‫«امروز تولدشه.
‫این‌قدر نزدیکی.»

00:59:23.643 --> 00:59:27.105
‫«امروز تولدشه.»

00:59:28.231 --> 00:59:30.233
‫«ولی تو پدوفیل نیستی...

00:59:31.234 --> 00:59:33.570
‫طبقِ وقتِ استانداردِ شرقی.»

00:59:37.740 --> 00:59:39.617
‫خیلی ممنون، رفقا. شب بخیر.

00:59:39.701 --> 00:59:41.244
‫ممنون.

00:59:42.000 --> 00:59:47.000
FilmYar

00:59:47.030 --> 00:59:57.000
FilmYar